در تاریخ فرهنگ معاصر ایران، نامهایی هستند که تنها یک زندگی و یک کارنامه را پشت سر نمیگذارند؛ بلکه «سبکی از فهمیدن ایران» را بنیاد میگذارند. سعید نفیسی از این دست است؛ پژوهشگری که هرچند از نسل مشروطهخواهانِ کلاسیک بود، اما درک و روش او از پژوهش ادبی و ایرانشناسی، فراتر از دغدغههای سیاسی عصرش رفت و تبدیل شد به پلی میان سنتهای پژوهشی کهن و روشهای مدرن علوم انسانی.
نفیسی که امروز سالگرد درگذشت اوست، از آن چهرههایی است که در نگاه اول شاید در سایهی هیبت نامهای بزرگ دیگر قرار گیرد؛ اما کافیست چشم را از کتابهای مدرسی «تاریخ ادبیات» و فهرست نسخهها و تصحیحها فراتر ببریم. آن وقت میبینیم با متفکری روبهرو بودیم که برای اولین بار «ایران» را نه فقط بهعنوان یک سرزمین و تاریخ سیاسی، بلکه بهعنوان یک موضوع مطالعه—یک مسئلهٔ علمی—در متن پژوهشهای جهانی نشاند.
نسلی که ایران را دوباره کشف کرد
نفیسی در فضای ایرانِ بعد از مشروطه رشد کرد؛ دورانی که ایرانیان ناگهان فهمیدند باید خود را بار دیگر «تعریف» کنند: از کجا آمدهاند، فرهنگشان چیست، زبانشان چه میراثی دارد، و جایگاهشان در جهان مدرن کجاست. نسل او—از فروغی و قزوینی گرفته تا هدایت و بهار—همگی در این پروژه سهیم بودند، اما کاری که نفیسی کرد، متفاوت بود.
او نه صرفاً تاریخدان بود، نه فقط ادیب، و نه نسخهپژوه؛ بلکه همهی اینها با هم بود—و درست همین نگاه چندوجهی بود که ایرانپژوهی را در ایران و بیرون از ایران پایهگذاری کرد. نفیسی نخستین کسی بود که فهمید برای شناخت ایران باید رشتههای پراکنده را کنار هم نشاند: زبانشناسی، نسخهشناسی، تاریخ اجتماعی، ادبیات تطبیقی، و حتی مردمنگاری.
نفیسی و صورتبندی نوین «ادبیات»
اگر امروز «ادبیات فارسی» برای ما مجموعهای نظاممند از متون و دورهها و سبکهاست، بخش مهمی از آن را مدیون ذهن طبقهبندیکنندهٔ نفیسی هستیم. او با نوعی نگاه «سیستماتیک»—که در زمانهاش هنوز غریب بود—تاریخ ادبیات را نه فهرستی از شاعران، بلکه تجلی نظمهای اجتماعی، ذهنیتهای فرهنگی و تحولات سیاسی میدید.
در نوشتههایش، ادبیات چیزی فراتر از زیباییشناسی صرف است؛ سندی است از تاریخ ذهن ایرانی. در تفسیرهای او درباره رودکی، ناصرخسرو، مولوی یا شاعران سبک عراقی، رد پای توجه به زمینهمندی دیده میشود؛ پیشدرآمدی بر آنچه بعدها در نقد مدرن با نام «تاریخگرایی» شناخته شد. برای نفیسی، متن ادبی پدیدهای زنده بود که تنها با «بازگذاشتن همه پنجرهها» میتوان آن را فهمید: پنجره تاریخ، پنجره زبان، پنجره جغرافیا، و حتی پنجره احساسات جمعی.
تصحیحِ متن؛ نجات حافظهی فرهنگی
تصحیحهای نفیسی—از ناصرخسرو گرفته تا مولانا و متون کمتر شناختهشده—امروز شاید در سایه تصحیحهای انتقادیِ نوین قرار گرفته باشند، اما نقش او در نجات نخستین لایههای حافظهٔ مکتوب ایران تردیدبردار نیست.
او در دورانی کار میکرد که هنوز بسیاری از نسخهها در خانهها، تکیهها و کتابخانۀ خاندانها مدفون بود و خطر نابودی داشت. نسلی از پژوهشگران، از مینوی تا فروزانفر، این میراث را نجات دادند؛ اما نفیسی یکی از پرکارترین و منظمترین آنان بود. آنچه او انجام داد، تنها «تصحیح» نبود؛ مستندسازی نخستین نقشهٔ بزرگ از عالم متون فارسی بود. وقتی کتابخانهها شمارهگذاری نمیشدند و فهرستها کامل نبود، او قلم در دست گرفت و راهها را روشن کرد.
ایرانپژوهی؛ از یک دغدغهٔ ملی تا یک عرصهٔ علمی جهانی
سعید نفیسی از نخستین کسانی بود که «ایرانپژوهی» را به عنوان یک حوزهٔ علمی مستقل فهمید. پیش از او، آنچه امروز ایرانپژوهی مینامیم، بیشتر مجموعهای از کارهای پراکندهٔ مورخان، مستشرقان یا ادیبان بود. نفیسی نخستین کسی بود که این پراکندگی را تبدیل کرد به یک پروژه.
او بهخوبی میدانست که ایران اگر میخواهد در جهان مدرن شنیده شود، باید از طریق پژوهش علمی معرفی شود—با روش، با سند، با تحلیل. و از همین رو با دانشگاههای جهان ارتباط گرفت، در کنگرهها شرکت کرد، و به زبانهای اروپایی نوشت. این نقش او کمتر از ارزش واقعیاش دیده شده است: نفیسی در عمل یکی از بنیانگذاران پل معرفتی ایران و جهان بود؛ پیش از آنکه «Iranian Studies» در دانشگاههای غرب شکل مؤسسی پیدا کند.
چهرهٔ عمومی، روشنفکر مردمی
در کنار کارهای آکادمیک، نفیسی یک چهرهٔ فرهنگی مردمی هم بود. نسل او برخلاف بسیاری از دانشگاهیان امروز، دیوار میان «پژوهش» و «جامعه» نمیکشید. نفیسی در روزنامهها مینوشت، با مردم سخن میگفت، دربارهٔ کتاب، شعر، سیاست و حتی زندگی روزمره قلم میزد. او باور داشت که دانش باید از سطح دانشگاه فراتر رود و تبدیل به یک گفتوگوی اجتماعی شود.
این جنبهٔ نفیسی امروز دوباره اهمیت یافته؛ بهویژه در عصر رسانهها و بحرانهای هویتی که نیازمند روایتهای عمیق و ریشهدار از فرهنگ ایران هستیم. سبک نویسندگی او—شفاف، پرشور، عاری از تکلف بیهوده و در عین حال دقیق—به الگویی بدل شده برای پیوندِ دانش و جامعه.
میراث نفیسی: نه در کتابها، بلکه در شیوهٔ نگاه کردن
اگر بخواهیم میراث سعید نفیسی را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این باشد: او به ما یاد داد که «ایران» را میتوان آگاهانه خواند. میراث او نه فقط در کتابهایش، که در شیوهٔ نگاه کردن اوست: در اینکه چطور میتوان میان متن و زمینه پیوند زد، چطور گذشته را بهعنوان «پرسش» و نه «اسطوره» دید، و چگونه میتوان فرهنگ ایران را همزمان با عشق و با روش مطالعه کرد.
آنچه او برای ایران به جا گذاشت، چیزی فراتر از اطلاعات یا تصحیحهاست؛ او بنیانگذار نوعی سواد فرهنگی است که امروز بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز داریم—در لحظهای که ایران زیر لایههای سیاست و هیاهو و بحران، بار دیگر به بازتعریف خود نیاز دارد. سعید نفیسی را باید همینگونه خواند: بهعنوان یکی از شاکلهسازان فهم علمی از ایران. کسی که گذشته را به قصهای زنده بدل کرد و به ما یاد داد که فرهنگ، فقط میراث نیست؛ مسئولیت نیز هست.





