مرکز مطالعات الجزیره در مقالهای به پرسش درباره چرایی تردیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، برای ورود به جنگ با ایران پرداخته و دلایل آن را « پیچیدگی راهبردی و هزینههای سنگین چنین جنگی» برای واشینگتن دانسته است.
مقاله به قلم آرش مرزبانمهر، عضو اندیشکده مشکات که بر حوزههای دفاعی و امنیتی منطقه خاورمیانه متمرکز است، نوشته شده و تاکید میکند، این باور رایج که آمریکا جنگ با ایران را میتواند سریع و ساده به سود خود خاتمه دهد، اشتباه است، چرا که « ایران دهههاست برای طولانی کردن هر درگیری خود را آماده کرده».
به نوشته او، اساسا «راهبرد ایران بر تحمل و تحمیل هزینهها بنا شده، نه بر پیروزی سریع، و هدفش کشاندن دشمن به جنگی فرسایشی است تا منابع، زمان و سرمایه سیاسی او را تحلیل ببرد».
به باور این نویسنده، چنین منطقی باعث شده آمریکا محتاط باشد، و اگرچه ترامپ قمارباز است اما خودکشی نمیکند؛ او زمانی ریسک میکند که مطمئن باشد شانس به نفع اوست و نتیجه فوری دارد، حال آنکه واقعیت ایران چیز دیگری است، بهطوری که درگیری با آن زیانی عظیم و سودی محدود دارد، آن هم بدون مسیری قابلتصور برای یک پایان قاطع، و بدون تضمین پیروزی کامل.
ریاضیات جنگ مدرن: دفاع موشکی و هزینهها
مرزبانمهر در ادامه یادآوری میکند که «جنگ مدرن میان قدرتهای پیشرفته دیگر درباره تاکتیک یا پلتفرم نیست؛ بلکه درباره حساب و کتاب است»، اینکه چه تعداد موشک برای حمله شلیک میشود و چه تعداد موشک برای رهگیری و دفاع.
بر اساس این نوشته، رهگیرهای دفاع موشکی گران و تولیدشان کند است، در حالی که موشکهای ایرانی ارزانتر و تولیدشان سریعتر است. برای هر موشک تهاجمی، معمولا دو رهگیر شلیک میشود تا احتمال شکست کاهش یابد که همین امر هزینههای دفاع را بالا میبرد.
مرزبانمهر مینویسد که ایران این دینامیک را درک کرده و راهبردش بر خسته کردن سامانههای دفاعی بنا شده است. حتی اگر ۹۰درصد موشکها رهگیری شوند، همان درصد اندکی که عبور میکند، میتواند خسارت اقتصادی و فشار سیاسی ایجاد کند و به بسته شدن فضای هوایی بیانجامد. با گذشت زمان، منابع دفاعی تحلیل میرود و نرخ نفوذ افزایش مییابد.
او از جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل مثال میآورد و مینویسد که اسرائیل در طول آن جنگ ذخایر پیکان- ۲ و پیکان- ۳ خود را مصرف کرد و آمریکا مجبور شد با اعزام سامانههای تاد و استفاده از رهگیرهای گرانقیمت، از این کشور پشتیبانی کند. از نظر تاکتیکی موفق بود، اما از نظر راهبردی هزینهای تحمیل کرد که آمریکا نمیتواند تکرار کند. بازسازی ذخایر رهگیرها تا سال ۲۰۲۷ طول میکشد، در حالی که چین در حال تقویت نظامی خود است. این محدودیت منابع، آمریکا را در برابر جنگ چندجبههای آسیبپذیر میکند.
اکوسیستم نظامی ایران
به نوشته این تحلیلگر، توانمندیهای ایران اغلب دستکم گرفته میشوند چون بهصورت جزئی بررسی میشوند، حال آنکه سامانههای ایرانی بهعنوان یک اکوسیستم هماهنگ طراحی شدهاند، موشکهای بالستیک، کروز و پهپادهای تهاجمی که با هم فشار مداوم ایجاد میکنند. هدف نابودی سریع نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی دفاع دشمن است. حتی پهپادهای ساقطشده هم هزینه تحمیل میکنند چون منابع دفاعی را مصرف میکنند.
نقش انصارالله و یمن
مرزبانمهر سپس به نقش یمن و حوثیها در راهبرد ایران اشاره میکند و مینویسد که تهران از این طریق میتواند در مسیرهای دریایی و فعالیتهای اقتصادی بینالمللی اختلال ایجاد کند. تنگه بابالمندب گلوگاهی حیاتی برای تجارت جهانی است. حتی حملات محدود ضدکشتی حوثیها میتواند ناوهای دشمن را درگیر کند، هزینه بیمه را افزایش دهد و مسیرهای تجاری را مختل کند. این فشار غیرمستقیم منابع دشمن را درگیر میکند.
الگوی حملات ایران
این تحلیلگر ایران در ادامه به الگوی حملات ایران میپردازد که میتواند نیروهای آمریکایی را به درسر بیندازد. به نوشته او، ایران بهجای حملات بزرگ، احتمالا حملات سبک روزانه با موشکهای بالستیک، کروز و پهپاد انجام میدهد، همراه با شلیکهای سنگینتر در فواصل زمانی. سامانههای دفاعی برای درگیریهای کوتاه طراحی شدهاند، نه برای هفتهها آمادهباش مداوم. این فشار باعث خستگی خدمه، عقبماندگی تعمیرات و کاهش آمادگی نیروهای دشمن میشود. هر هواپیمایی که بخواهد با این شلیکها مقابله کند، به معنای یک هواپیمای کمتر برای حمله است، و ایران این را موفقیت میداند.
موشکهای کروز و جنبه دریایی
به باور مرزبانمهر، موشکهای کروز ایران دقت بالاتری نسبت به موشکهای بالستیک دارند، در ارتفاع پایین پرواز میکنند و برای حمله به زیرساختها مناسباند که این هم از دلایل دیگریست که در صورت جنگ احتمالی، ایران را برای نیروهای آمریکایی خطرناک میکند. این موشکهای کروز در محیطهای محدود مانند خلیج فارس، میتوانند تهدید جدی ایجاد کنند. آمریکا مجبور است ناوهای هواپیمابر خود را دورتر نگه دارد که این امر کارایی عملیاتی را کاهش میدهد.
محدودیت قدرت هوایی آمریکا
این تحلیلگر در ادامه نوشته خود باور به توان مطلق قدرت هوایی آمریکا را اشتباه مینامد. او مینویسد که سامانههای ایرانی پراکنده، متحرک و مقاوماند، حال آنکه مهمات دورایستا محدود و گران هستند و برای نابودی اهداف سخت کافی نیستند. قدرت هوایی میتواند هزینه به ایران تحمیل کند، اما نمیتواند جنگ را پایان دهد.
جنگ اقتصادی و آسیبپذیری کشورهای عربی
بر اساس این نوشته، ایران برای ایجاد بحران اقتصادی نیازی به نابودی میادین نفتی ندارد؛ کافی است فضای هوایی را ببندد. هوانوردی غیرنظامی شریان حیاتی اقتصاد خلیج فارس است. بسته شدن فضای هوایی، حتی به صورت موقت، اثرات زنجیرهای دارد و میلیاردها دلار خسارت ایجاد میکند. این آسیبپذیری دلیل اصلی تلاش کشورهای عربی برای میانجیگری است.
ترامپ و خطر قمار
به باور این تحلیلگر، ترامپ به خطای «دست داغ» دچار است، یک سوگیری شناختی مبنی بر این باور غلط که اگر چند بار پشت سر هم موفق شده (دستش گرم شده)، احتمال موفقیتهای بعدی او بیشتر است. ترامپ باور دارد فشار همیشه جواب میدهد چون قبلا جواب داده است. اما ایران مانند ونزوئلا یا عراق نیست، بلکه کشوری بزرگ با توانمندیهای نظامی قابلتوجه و فرهنگ مقاومت است. مرزبانمهر مینویسد که ترامپ میداند یک جنگ طولانی میتواند ریاستجمهوریاش را نابود کند. به همین دلیل، حملات نمادین برای نمایش قدرت بدون تشدید غیرقابلکنترل برایش جذابتر از جنگ تمامعیار است.
نتیجهگیری
تخلیلگر اندیشکده مشکات در نهایت نتیجه میگیرد که اگر توهم پیروزی سریع کنار گذاشته شود، آنچه باقی میماند جنگی طولانی و فرسایشی است که هیچ برنده واقعی ندارد. از این منظر، دیپلماسی تنها گزینه واقعبینانه است. به باور او، ایران و محور مقاومت توان شعلهور کردن منطقه را دارند، و اگر احساس کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، احتمالا از این توان استفاده خواهند کرد. از سویی، برای ترامپ، سال ۲۰۲۶ حیاتی است؛ او نمیتواند ریاستجمهوریاش را با یک جنگ طولانی و پیامدهای اقتصادی آن به خطر بیندازد. بنابراین، محتملترین سناریو حملات نمادین همراه با فشار اقتصادی و سیاسی تدریجی است.








