دیدگاه

چرا دوقطبی بودن فضیلت نیست
برای رسیدن به فضیلت آگاهی باید در میانه ماند و از سنجشگری دست نکشید. چون لحظه دست کشیدن از نقادی، همان لحظه سقوط به توهم قطعیت یا انفعال شکاک است و این همان از دست رفتن اندازه است که نه تنها نشاندهنده شعور نیست، بلکه مصادف با بیشعوری است. جامعهای دوقطبی، نه جامعهای باشعور، بلکه جمع جبری اجتماعات بیشعور است و این نه ناسزا، بلکه در توصیف وضعیت کاملا سزاست.

اعدام، خودکشی و روانِ رنجور جامعه؛ هزینههای حکمرانی امنیتی
نمیدانم آیا برای این سخنانِ دردمندانه، مشفقانه و میهندوستانه، گوش شنوایی وجود دارد یا نه. در عین حال از شهروندِ اهل کتاب و قلمی نظیر نگارنده که تحولات سیاسی را رصد و نظاره میکند، همین قدر برمیآید که بیش از آنکه «ناگهان زود دیر شود»، بیمناکی، ناراحتی و نگرانی عمیق خود از اوضاع پر تب و تاب و متلاطم کنونی را ابراز کند.

تحریم بشردوستانه؛ اینبار تافل
اگر آموزش یک حق است و اگر علم قرار است مرزهای سیاسی را پشت سر بگذارد، چرا یک دانشجوی ایرانی باید به دلیل ملیت و محل زندگی خود، برای اثبات دانش زبانش هزینهای چند برابر دیگران بپردازد؟ اگر حقوق بشر حقیقتا جهانشمول است، حق آموختن یک جوان ایرانی نیز باید به همان اندازه محترم باشد که حق آموختن هر جوان دیگری در جهان.

بازگشت به ایران؛ از دعوت حکومت تا طعن مخالفان
ایران، پیش و بیش از آنکه ملک حکومتها و احزاب و جریانهای سیاسی باشد، خانه ایرانیان است. و اگر روزی قرار است ایران به کشوری آزادتر و دموکراتیکتر تبدیل شود، شاید نخستین نشانه آن این باشد که هیچکس برای بازگشت به خانه خود مجبور نباشد از حکومت یا مخالف حکومت اجازه بگیرد.

جنگی که تمام نشد؛ بازخوانی سناریوی هستهای از منظر مرشایمر
مرشایمر میگوید مدرکی وجود ندارد که آمریکا تصمیم به استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه ایران گرفته باشد؛ اما هشدار میدهد بنبست جنگ ممکن است واشینگتن را به «قمار برای احیا» سوق دهد. آمریکا به اهداف خود نرسیده، راه روشنی برای پیروزی ندارد و در عین حال هنوز حاضر نیست از سیاست اجبار دست بکشد.

چپگرایانی که پشت نامه گاردین بودند، راه را کاملا گم کردهاند
نامه سرگشادهای که هفته گذشته در روزنامه گاردین منتشر شد و خطاب به «فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و سایر زندانیان عقیدتیِ محبوس در پشت دیوارهای تمامی بازداشتگاههای سراسر ایران» بود، نشان میدهد که گروهی از استادان و فعالان سرشناس در قبال جنگ ویرانگر دو قدرت هستهای علیه ایران به کلیشه تهوعآورِ «هر دو طرف مقصرند» متوسل شدهاند.

علیه بیدولتسازی: سیاستِ جامعه در زمان جنگ
در روزهای گذشته، انتشار نامهای سرگشاده خطاب به زندانیان سیاسی ایران در گاردین و واکنشهایی که از سوی بخشی از چپ ضدامپریالیست به آن شکل گرفت، بار دیگر مسئلهای قدیمی اما همچنان حلنشده را به مرکز بحث سیاسی درباره ایران بازگرداند. نویسندگان نامه، زندانیان سیاسی ایران را گرفتار میان «دو تیغه یک قیچی» توصیف کرده بودند: از یک سو جمهوری اسلامی و از سوی دیگر نیروهای امپریالیستیای که حکومت ایران در حال مقابله با آنهاست.

نگاه امنیتی علیه نگاه مشارکتی
طرح «مقابله با نفوذ» در واقع طرح بسته شدن درهای مشارکت است. با جرمانگاری تبادلات فرهنگی و آکادمیک، بحث و گفتوگو برای یافتن راهحلهای عملی حل معضلات معیشتی، نقد و بررسی سیاستهای دولت، ترغیب فعالیتهای هنری و فرهنگی و دیگر مصادیق تبادل افکار، این طرح جامعه را به سمت بحرانی میکشاند که لطمات آن از بمبارانهای متجاوزین صدچندان بدتر است.

کودتای ۲۸ مرداد؛ اولین «دخالت بشردوستانه» در ایران
طی دهه گذشته و درست پس از سقوط دولت «معمر قذافی» در لیبی که به یاری ارتش ناتو و دول غربی و همراهی برخی متحدان خاورمیانهای آنها صورت گرفت، ترم «دخالت بشردوستانه»* در ادبیات سیاسی پارهای از نیروهای سیاسی ِ ایرانی جایگاه تقویت شدهای پیدا کرد. میتوان غرض نوشتار را به این ترتیب خلاصه کرد که هر دخالت به ظاهر بشردوستانهای از سوی غرب و آمریکا، در نهایت چیزی شبیه کودتای ۲۸ مرداد خواهد بود.

در مذمّتِ بولتنسازان؛ پاسخی به محمد قوچانی
. سوگمندانه، دیری است قوچانی از مواجهۀ معرفتی با نواندیشان دینی فراتر رفته و رویارویی غرضورزانهای که با چاشنی خشم همراه است و بوی پروندهسازی و بولتننویسی میدهد، پیشه کرده است. چه وقتی به علی شریعتی و سنت چپ مذهبی و چپ غیرمذهبی میرسد؛ چه وقتی به کارنامۀ چهار دهۀ اخیر نواندیشان دینیِ پس از انقلاب میپردازد و آسمان و ریسمان را بهم میبافد.

یکسالگی نیماد؛ رسانه داوطلبان مدنی
نیماد رسانه بعد از جنگ است. بعد از جنگ ۱۲ روزه عزرائیل و میگائیل با وطن ما نیاز به آن پیدا شد. رسانهای که صدای مستقل خود را داشته باشد و تابع اسپانسرهای بیگانه نباشد که همگی دیگر حامی جنگ شده بودند و در میدان پروپاگاند فعالیت میکردند. احسان عابدی این نیاز را مثل خیلی از ما حس میکرد و با جمعی از دوستان در میان گذاشت. ایده عالی بود. ایده استقلال از جنگطلبان و جادهصافکنهای جنگ. صدای وطن بودن.

«بیداد» و سینمای زیرزمینی، پایان یک انحصار؛ آغاز یک دوگانگی
سعی من در این مقاله این است که وضعیت و زمینهای را که فیلم «بیداد» و فیلمهای مشابه در آن ساخته و مصرف میشوند و نسبت آنها با سینمای رسمی ایران و «سینمای زیرزمینی» را بررسی کنم. این مقاله، همچنین پیشنهادهایی دارد برای عبور از این وضعیت و تنگنا برای سینمای ایران.

محاسبهٔ بقا، نه ضدامپریالیسم؛ ماهیت واقعی حکومت در ایران*
جمهوری اسلامی در زبان از اصولِ تغییرناپذیرِ هزینهناپذیر سخن میگوید، اما با محاسبه عواقب ماجرا حکومت میکند. این فاصله نه صرفا ریاکاری، بلکه ویژگی ساختاری هر دولتی است که به نام یک دکترین حکومت میکند، اما با این حال مسئلهای پابرجا باقی میگذارد؛ این که حکومت باید سازش کند بدون آنکه به نظر برسد سازش کرده است.

ایران، همچون مسألهای فلسفی؛ نگاهی به کتاب ایرانستیزی
کتاب «ایرانستیزی: آینههای سیاه هویت، تجزیهگرایی، نابگرایی، تعلیق» را باید بیش از آنکه فقط کتابی درباره ملیگرایی یا هویت ایرانی دانست، کوششی برای مداخله در یکی از بنیادیترین منازعات فکری ایران معاصر تلقی کرد؛ منازعهای که از نظر نویسنده بر سر تعریف ایران، نسبت ایرانیان با میراث تاریخی خود، و امکان یا امتناع تداوم یک هویت مشترک شکل گرفته است.

دستکاری تابلوی جنگ و فاعلیتزدایی؛ نقد گفتار حسین قاضیان
حسین قاضیان در برنامهای کلابهاوسی مورخ ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ در هاوس «طرح نو»، با موضوع اگر «نه به جنگ»، پس چه؟ جنگ را با زلزله تمثیلسازی کرد. اینکه چه فعلوانفعالاتی باعث میشوند جنگ، در ادراک جامعهشناسی لیبرال، هم در سطح فردی و هم در سطح سیاسی فاعلیتزدائی شود و به زلزله تشبیه گردد ، خارج از بحث ماست. این نوشتار بهواقع، در نقد روش او نیست. صرفا مقابله با رتوریک اوست.