دیدگاه

تلاش برای بازگشت به منفعت جمعی و علیه همبستگی غیرمادی

نهادها و زیرساخت‌های عمومی، مادی‌ترین پیوند را با زندگی «مردم» ایران دارند و نیروهای ذینفع به سختی می‌توانند روی آنها صداگذاری کنند. کنشگران باید به این مهم بیاندیشند که هر صدایی که ظرف دولت-ملت را ناپایدار می‌کند، منجر به تضعیف نهادهایی که مستقیما نیازهای مادی جمعی را تامین می‌کنند می شود یا خیر. اگر گروه‌های سیاسی دغدغه زیست ساکنان ایران را دارند، باید اهمیت نهادها و زیرساخت‌ها در ظرف دولت-ملت را درک کنند.

معنای «آگاهی کاذب» در زمستان ۱۴۰۴

آدم‌هایی را می‌شناسیم که به سبب وضعیت ناگوار اقتصادی و سیاسی، در دام آگاهی کاذب افتاده و دیدگاه‌هایی تخریبی پیدا کرده‌اند؛ اما نباید فراموش کرد آنها نیز برخوردار از یک دستگاه تحلیلی و متکی بر جهان‌بینی‌هایی هستند که مصنوعی بوده و «ساخته» شده‌اند. بخش بزرگی از تفکر انتقادی در طول تاریخ بالاخص پس از جنبش‌های توده‌ای، شناخت و توضیح دستگاه‌های تولید آگاهی کاذب بوده است.

ایران‌کُشی: تبارشناسی نفرت

منظره هولناک دودهای غلیظ و سیاهی که ایرانیان را در خود خفه می‌کند، گویی نشانه‌ای از خفگی تدریجی کشوری سربلند در برابر چشمان جهان است. کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل با هدف واداشتن جمهوری اسلامی به تسلیم کامل، اکنون بسیار فراتر از اهداف اعلام‌شده -هرچند متغیر- رفته است. عملیات «خشم حماسی» پرسش‌های فوری و جدی درباره مقصود واقعی این جنگ برمی‌انگیزد. پس از دو هفته دشوار، بمباران بی‌وقفه تهران و دیگر شهرهای ایران به‌روشنی نشان می‌دهد که این جنگ یک هدف بنیادین دارد: ایران‌کُشی، یا نابودسازی ایران.

مدرسهٔ میناب و سکوتِ رضا پهلوی؛ دموکراسی در آزمونِ نقد

آیا می‌توان مدعی دموکراسی بود، اما از لرزش پایه‌های قدرت آینده در برابر یک نقد ساده هراس داشت؟ حادثه تلخ مدرسهٔ میناب، فراتر از یک سوگواری ملی، پرده از مسئله‌ای عمیق‌تر برداشت: مسئلهٔ فرهنگ سیاسی. در فضایی که نقد به‌سرعت به «خیانت» تعبیر می‌شود و سکوت‌ها توجیه می‌شوند، شکل‌گیری یک هژمونی دموکراتیک دشوار خواهد بود. زیرا دموکراسی پیش از آن‌که در نهادها متولد شود، باید در تحملِ نقد و پاسخ‌گوییِ قدرت، حتی قدرتی که هنوز مستقر نشده، تمرین شود.

تظاهرات ضدجنگ و مغالطه «معیار دوگانه»

این یادداشت به یکی از انتقادهای رایج علیه اعتراضات ضد جنگ در غرب می‌پردازد: اینکه چرا فعالان ضد جنگ هنگام سرکوب اعتراضات در ایران یا بحران‌های دیگر جهان به خیابان نمی‌آیند. نویسنده نشان می‌دهد که این انتقاد بر سوءبرداشتی درباره ماهیت این اعتراض‌ها استوار است. بسیاری از تظاهرات ضد جنگ در اروپا و آمریکا اساساً اعتراض شهروندان به سیاست‌های دولت‌های خودشان است، نه واکنشی کلی به همه بی‌عدالتی‌های جهان.

جنبش زبان باختگان

فحاشی به پدیده‌ای در اعتراضات اخیر تبدیل شده است. بیشتر در خارج کشور و تا حدی هم در داخل. چرا؟ از قرار زبان مشترکی بین صاحبان قدرت و معترضان باقی نمانده است. بنابرین ابراز نفرت مانده که آن هم در قوی‌ترین صورت زبانی خود همین فحش و بدوبیراه گفتن است. اما چطور به اینجا رسیدیم؟ این خود داستانی است به درازای داستان انقلاب. انقلابی که می‌خواست به سبک خاص خود به تربیت انسان طراز نوین دست یابد.

پیامد این جنگ جز نابودی ایران نیست

نتیجه این جنگ جز ویرانی، کشتار و سیاهی نیست. فردا در تاریخ خواهند نوشت ‌که روزگاری در ایران مردمی بودند که از حاکمان خود زخم خورده بودند اما به‌جای ساختن نیرویی درونی و همبستگی مدنی، به قدرت‌های خارجی متوسل شدند و نه تنها از آنها کمک خواستند بلکه حتی در خیابان‌ها و فضای مجازی برای بمباران کشورشان شادی کردند و رقصیدند.

وقتی واژه‌ها جنگ را توجیه می‌کنند؛ تأملی درباره تفاوت جنگ و اعتراض و مسئولیت واژه‌ها

در جهانی که واژه‌ها می‌توانند جنگ‌ها را توجیه کنند، دقت به تفاوت‌های آنها اهمیت دارد، اعتراضات داخلی، حتی اگر با سرکوب شدید مواجه شوند، از نظر ماهیت، مقیاس ویرانی و چارچوب حقوقی با جنگ یا درگیری مسلحانه متفاوت هستند. فهم این تفاوت‌ها بیش از آنکه یک بحث واژگانی باشد، بخشی از فهم مسئولانه خشونت در جهان امروز است.

دفترچه اضطرار هانا آرنت در زیر بمباران

مسأله اصلی حامی جنگ اینست که به سبب وضعیت ناگوارش در زندگی -زیر سایه فقر و استبداد و استیصال-، از نظر آرنت فکر کردن را واگذار می‌کند (کاری که آیشمن تحت سلطه هیتلر دچارش شده بود) به این معنا که پیامد واقعی جنگ را در ذهن تصور نمی‌کند. آرنت، مشکل اصلی را در اینجا فقدان تخیل سیاسی می‌داند.

دوباره می‌شویم از تو خون

در میانه این زخم‌های پی‌درپی، آنومی حاکم بر فضای گفتمانی دیاسپورای ایرانی بعضا از بمب‌های خوشه‌ای دردناک‌تر به نظر می‌رسد. این خودویرانگری بیرون از توان تحمل است؛ این وارونگی ارزش‌ها باورپذیر نیست: قالب کردن نقطه‌زنی به جای جنگ. ترجمه کردن تهاجم به دفاع پیشگیرانه. جنایت جنگی را مداخله بشردوستانه جا زدن. افتادن به پای جنایت‌کاران جنگی برای رهایی!

زمین‌های لی‌لی و حقیقت جنگ: روایت کودکان میناب

شش روز از آغاز جنگ گذشته است و در میان تصاویر ویرانی‌هایی که از ایران منتشر می‌شود، شاید تکان‌دهنده‌ترینشان تصویر قبرهای کودکان میناب باشد. عکس از بالا گرفته شده و از دور شبیه خانه‌های بازی «لی‌لی» است؛ ردیف‌هایی از مستطیل‌های خالی کنار هم، انگار که با گچ روی زمین کشیده شده باشند.

مرثیه‌ای برای کودکان جان‌باخته

۱۴۹ دانش‌آموز دبستانی در میناب در نخستین ساعت‌های حمله‌ به دبستانشان جان باختند. تحولات بعدی از نظر ارزش خبری برای روزنامه‌نگاران جهان آن قدر بزرگ بود که کشته شدن این دختران زیر سایه‌ خبرهای مهم‌تر گم شد، همچنان که کشته شدن زنان ورزشکار لامردی.

وقتی روزنامه‌نگار به لکنت می‌افتد…

این یادداشت به بررسی نوعی از روزنامه‌نگاری فارسی‌زبان در خارج از کشور می‌پردازد که با وجود ادعای رادیکالیسم، در برابر لایه‌های پیچیده قدرت دچار لکنت شده است. نویسنده با بهره‌گیری از مفهوم «پارِسیا» نشان می‌دهد چگونه نظم سازمانی، فشار اجتماعی و برساخت‌های گفتمانی، امکان رک‌گویی و حقیقت‌گویی را محدود کرده‌اند.

آگاهی فقط از کتاب نمی‌آید؛ در دل مبارزه ساخته می‌شود

وقتی از وضعیت سیاسی امروز ایران حرف می‌زنیم، یک واکنش آشنا به‌سرعت خودش را نشان می‌دهد: «چرا مردم دوباره در جست‌وجوی یک ناجی هستند؟ چرا هنوز از اقتدار خوششان می‌آید؟ چرا به بازگشت سلطنت می‌اندیشند؟»

نقد معماری قدرت در «دفترچه اضطرار»؛ دموکراسی از پایان شروع نمی‌شود

«دفترچه اضطرار» تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی و بی‌ثباتی است. اما نیت خیر، تضمین‌کننده نتیجه لیبرال نیست. اگر در نقطه آغاز گذار، قدرت پیش از رأی سازمان یابد، تمرکز بدون مهار شکل گیرد، عدالت سیاسی شود و حقوق اساسی فاقد تضمین غیرقابل تعلیق باشند، انحراف از مسیر لیبرال‌دموکراسی نه یک احتمال، بلکه یک خطر ساختاری خواهد بود.