دیدگاه

آبراهامیان، مصدق، پزشکیان و شاخصه دیپلماسی مناسب ایران در قبال آمریکا

نتیجه‌گیری تجویزی آبراهامیان راه‌گشا نیست. اگر بی‌اعتمادی به آمریکا به این نتیجه برسد که مصالحه با آن بی‌فایده است، حاصل نه حل مسئله، بلکه تشدید تخاصم و تقویت نیروهای جنگ‌طلب در داخل و خارج خواهد بود؛ نیروهایی که از چنین بن‌بستی سود می‌برند، نه مردم ایران. اگر تاریخ قرار است برای امروز درسی داشته باشد، نباید گذشته را به نسخه‌ای برای تکرار بن‌بست تبدیل کرد. 

وقتی دیپلماسی به الهیات می‌بازد: معمای مذاکره با آخرالزمان‌گرایانِ آمریکایی

دولت دوم ترامپ تنها ادامه‌ ناسیونالیسم پوپولیستیِ راست افراطی نیست و جنگ او علیه ایران نیز تنها جغراسیاسی (ژئوپولیتیک) نیست، بلکه دولت دوم ترامپ نقطه‌ تلاقیِ ناسیونالیسم مسیحی، صهیونیسم مسیحی، سیاست قدسی‌شده و نوعی تئوپلیتیک (یزداسیاسی) است که در آن اسرائیل، ایران، و جنگ‌های خاورمیانه در افقِ آرماگدون (نبرد آخر الزمان) خوانده می‌شوند.

خواب اسرائیل برای ایران؟ کشوری چندقطبی و ضعیف

 دولت اسرائیل به دنبال یک اپوزیسیون واحد برای جایگزینی جمهوری اسلامی نیست، بلکه ترجیح می‌دهد که چند نیروی رقیب وجود داشته باشند که هر کدام بخشی از جامعه ایران را به دست بگیرند. اسرائیل با یک دولت ضعیف در ایران سازگارتر است و برای این هدف، به گروه‌های سیاسی مورد نظرش، در مقاطع متفاوت، منابع و مشروعیت می‌دهد.

جلال آل‌احمد، روشنفکری، غرب و مسئله استعمار؛ چرا هنوز به آل‌احمد نیاز داریم؟

آل‌احمد یکی از معدود روشنفکران ایرانی بود که بحران جامعه ایران در میانه قرن بیستم را نه صرفا به صورت مجموعه‌ای از نابسامانی‎ ‌های سیاسی و اقتصادی، بلکه به منزله بحرانی در سوژگی تاریخی، استقلال فرهنگی و خودباوری یک جامعه پیرامونی درک کرد. مسئله او، تبیین دقیق‌ رابطه نابرابر ایران با استعمار و غرب و پیامدهای اقتصادی، سیاسی، معرفتی و روانی این رابطه، دانش مسلط و الگوهای مسلط توسعه بود.

نسخه دهه‌هشتادیِ شما چه شکلی است؟ از وایرال شدن پست تا وایرال شدن احساسات

خشم هم مسری است. ترس هم مسری است. اضطراب، نفرت، تحقیر و ناامیدی هم می‌توانند مسری باشند. اگر بارها و بارها محتوای خشم‌آلود ببینیم، ممکن است تصور کنیم همه عصبانی‌اند. اگر هر روز با ویدئوهای ترسناک مواجه شویم، ممکن است جهان را خطرناک‌تر از واقعیت احساس کنیم.

چرا دوقطبی بودن فضیلت نیست

برای رسیدن به فضیلت آگاهی باید در میانه ماند و از سنجشگری دست نکشید. چون لحظه دست کشیدن از نقادی، همان لحظه سقوط به توهم قطعیت یا انفعال شکاک است و این همان از دست رفتن اندازه است که نه تنها نشان‌دهنده شعور نیست، بلکه مصادف با بیشعوری است. جامعه‌ای دوقطبی، نه جامعه‌ای باشعور، بلکه جمع جبری اجتماعات بیشعور است و این نه ناسزا، بلکه در توصیف وضعیت کاملا سزاست.

اعدام، خودکشی و روانِ رنجور جامعه؛ هزینه‌های حکمرانی امنیتی

نمی‌دانم آیا برای این سخنانِ دردمندانه، مشفقانه و میهن‌دوستانه، گوش شنوایی وجود دارد یا نه. در عین حال از شهروندِ اهل کتاب و قلمی نظیر نگارنده که تحولات سیاسی را رصد و نظاره می‌کند، همین قدر برمی‌آید که بیش از آنکه «ناگهان زود دیر شود»، بیمناکی، ناراحتی و نگرانی عمیق خود از اوضاع پر تب و تاب و متلاطم کنونی را ابراز کند.

تحریم بشردوستانه؛ این‌بار تافل

اگر آموزش یک حق است و اگر علم قرار است مرزهای سیاسی را پشت سر بگذارد، چرا یک دانشجوی ایرانی باید به دلیل ملیت و محل زندگی خود، برای اثبات دانش زبانش هزینه‌ای چند برابر دیگران بپردازد؟ اگر حقوق بشر حقیقتا جهان‌شمول است، حق آموختن یک جوان ایرانی نیز باید به همان اندازه محترم باشد که حق آموختن هر جوان دیگری در جهان.

بازگشت به ایران؛ از دعوت حکومت تا طعن مخالفان

ایران، پیش و بیش از آنکه ملک حکومت‌ها و احزاب و جریان‌های سیاسی باشد، خانه ایرانیان است. و اگر روزی قرار است ایران به کشوری آزادتر و دموکراتیک‌تر تبدیل شود، شاید نخستین نشانه آن این باشد که هیچ‌کس برای بازگشت به خانه خود مجبور نباشد از حکومت یا مخالف حکومت اجازه بگیرد.

جنگی که تمام نشد؛ بازخوانی سناریوی هسته‌ای از منظر مرشایمر

مرشایمر می‌گوید مدرکی وجود ندارد که آمریکا تصمیم به استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه ایران گرفته باشد؛ اما هشدار می‌دهد بن‌بست جنگ ممکن است واشینگتن را به «قمار برای احیا» سوق دهد. آمریکا به اهداف خود نرسیده، راه روشنی برای پیروزی ندارد و در عین ‌حال هنوز حاضر نیست از سیاست اجبار دست بکشد.

چپ‌گرایانی که پشت نامه گاردین بودند، راه را کاملا گم کرده‌اند

نامه سرگشاده‌ای که هفته گذشته در روزنامه گاردین منتشر شد و خطاب به «فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و سایر زندانیان عقیدتیِ محبوس در پشت دیوارهای تمامی بازداشتگاه‌های سراسر ایران» بود، نشان می‌دهد که گروهی از استادان و فعالان سرشناس در قبال جنگ ویرانگر دو قدرت هسته‌ای علیه ایران به کلیشه‌ تهوع‌آورِ «هر دو طرف مقصرند» متوسل شده‌اند.

علیه بی‌دولت‌سازی: سیاستِ جامعه در زمان جنگ

در روزهای گذشته، انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به زندانیان سیاسی ایران در گاردین و واکنش‌هایی که از سوی بخشی از چپ ضد‌امپریالیست به آن شکل گرفت، بار دیگر مسئله‌ای قدیمی اما همچنان حل‌نشده را به مرکز بحث سیاسی درباره‌ ایران بازگرداند. نویسندگان نامه، زندانیان سیاسی ایران را گرفتار میان «دو تیغه‌ یک قیچی» توصیف کرده بودند: از یک سو جمهوری اسلامی و از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی‌ای که حکومت ایران در حال مقابله با آنهاست.

نگاه امنیتی علیه نگاه مشارکتی

طرح «مقابله با نفوذ» در واقع طرح بسته شدن درهای مشارکت است. با جرم‌انگاری تبادلات فرهنگی و آکادمیک، بحث و گفت‌وگو برای یافتن راه‌حل‌های عملی حل معضلات معیشتی، نقد و بررسی سیاست‌های دولت، ترغیب فعالیت‌‌های هنری و فرهنگی و دیگر مصادیق تبادل افکار، این طرح جامعه را به سمت بحرانی می‌کشاند که لطمات آن از بمباران‌های متجاوزین صدچندان بدتر است.

کودتای ۲۸ مرداد؛ اولین «دخالت بشردوستانه» در ایران

طی دهه‌ گذشته و درست پس از سقوط دولت «معمر قذافی» در لیبی که به یاری ارتش ناتو و دول غربی و همراهی برخی متحدان خاورمیانه‌ای آنها صورت گرفت، ترم «دخالت بشردوستانه»* در ادبیات سیاسی پاره‌ای از نیروهای سیاسی ِ ایرانی جایگاه تقویت شده‌ای پیدا کرد. می‌توان غرض نوشتار را به این ترتیب خلاصه کرد که هر دخالت به ظاهر بشردوستانه‌ای از سوی غرب و آمریکا، در نهایت چیزی شبیه کودتای ۲۸ مرداد خواهد بود.

در مذمّتِ بولتن‌سازان؛ پاسخی به محمد قوچانی

. سوگمندانه، دیری است قوچانی از مواجهۀ معرفتی با نواندیشان دینی فراتر رفته و رویارویی غرض‌ورزانه‌ای که با چاشنی خشم همراه است و بوی پرونده‌سازی و بولتن‌نویسی می‌دهد، پیشه کرده است. چه وقتی به علی شریعتی و سنت چپ مذهبی و چپ غیرمذهبی می‌رسد؛ چه وقتی به کارنامۀ چهار دهۀ اخیر نواندیشان دینیِ پس از انقلاب می‌پردازد و آسمان و ریسمان را بهم می‌بافد.