دیدگاه

چگونه تنگه هرمز دست بر گلوی هژمونی آمریکا انداخت؟
بعد از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده نه فقط بهعنوان یک قدرت برتر، بلکه بهمثابه مرکز یک نظم جهانی عمل میکرد؛ نظمی که در آن سلطه، چه بهصورت عریان و چه در قالب نهادها، ائتلافها و قواعد بهظاهر «بیطرف» اعمال میشد. سازمان ملل متحد، پیمانهای نظامی و شبکههای اقتصادی جهانی، نه صرفاً ابزارهای همکاری، بلکه سازوکارهای تثبیت این برتری بودند. در این سازوکار، نیروهای متحد آمریکا نمیتوانستند بهسادگی به خواستههای این کشور «نه» بگویند.

پاسخ به کسی که سؤال را عوض کرد
درهمتنیدگی مادی ایران و حاکمیت را میتوان پذیرفت و همزمان همراهی با و پیروی از حکومت را رد کرد. این دو گزاره با هم تناقض ندارند. تا زمانی که گذار از یکی به دیگری با استدلال موجه نشود، تأکید بر خطر و واقعیتهای عینی، هر چند مهم، جای آن استدلال را نمیگیرد.

گردن بگیر تا شنیده شوی: سیاست تربیت سوژه بیخطر!؛ نقدی بر مقاله «گردن گرفتن حاکمیتمان» از امید مهرگان
متن مهرگان، با نقد جدایی «رژیم» از «مردم»، بهدرستی به یکی از خطرات گفتمانهای جنگطلبان (مشروعکنندگان جنگ) اشاره میکند؛ اما خود در دام وارونۀ همان خطا میافتد: یکی گرفتن «دفاع از جامعه» با «دفاع از دولت». این همان جایی است که ضدامپریالیسم بهجای آنکه به پروژهای برای خودتعیینگری مردمی بدل شود، به دکترین حفظ دولت موجود فروکاسته میشود.

تهافت نقد*؛ دستورالعملی زنانه برای مبارزه با نیروی مهاجم خارجی
این متن از یک سوءتفاهم شروع میکند: اینکه در شرایط بحران، جنگ یا تحریم، دیگر جایی برای نقد نیست و هر فاصلهگذاری میان جامعه و حاکمیت نشانهای از فروپاشی یا همسویی با دشمن تلقی میشود. مسئلهای که دنبال میکنم دقیقا برعکس همین تصور است. میخواهم با تأکید بر چشماندازی زنانه به امر سیاسی نشان دهم که لازمه ساختن دولت نیک به تعبیر یونانیان ساختن آگوراست.

«صدای مردم ایران»، اما در خدمت کدامین افق؟
داریوش محمدپور در این یادداشت با نقد شعار رایج «صدای مردم ایران باشید» نشان میدهد که چگونه این دعوت بهظاهر انسانی، در برخی موارد به ابزاری برای توجیه فشار، تحریم و حتی مداخله نظامی تبدیل میشود. متن با واکاوی سه منطق پنهان—انتزاع اخلاقیِ خشونت، عادیسازی فشار اقتصادی، و جسارتِ بیهزینه از راه دور—استدلال میکند که همبستگی واقعی نه در مصادره رنج، بلکه در حفظ استقلال صدا و پرهیز از تبدیل آن به ابزار سیاست نهفته است.

درهمتنیدگی و همسرنوشتی؛ چرا اپوزیسیون میهندوست نمیتواند به وضع پیشاجنگ بازگردد
استبدادِ داخلی بیگمان شر است، شری که بیشک نقشی دارد در آفرینش وضع کنونی، نقشی که البته در حاشیه استثمار خارجی باید بدان نگریست. اما خطرِ موجودیتی، فروپاشیِ سرزمینی و نابودیِ فیزیکیِ ایران شری بهمراتب بزرگتر از حکمرانی بد است. با این حساب، نوشته مهرگ کمالی هنوز در حالوهوای پیشاجنگ است و دچار نادیدن خطرهای بنیادی علیه کشور.

ایران و جامعهای که دیگر در دوقطبی «امت» و «ملت» قابل فهم نیست
برای نسلی که بخش قابل توجهی از آن بهواسطه فشارهای ساختاری، سرکوب یا محدودیتهای شدید، به مهاجرت یا تبعید رانده شده، «نهاد» نه یک امکان، بلکه دقیقا همان عاملی است که زندگیاش را مختل کرده است. این نسل، نه در کلاسهای نظریه انتقادی، بلکه در بسترهای دیجیتال، در تجربه سرکوب، و در مواجهه با اشکال جدید کنش جمعی، امر سیاسی را بازتعریف کرده است.

مسئله زنان، قدرت و «مسئولیت حاکمیت» مردان؛ نقدی بر نوشته امید مهرگان
مسئله زنان را نمیتوان به سطح سیاستگذاری تقلیل داد؛ این مسئله به خودِ سازمانیافتگی قدرت مربوط است؛ به نحوه توزیع صدا، اعتبار و مرجعیت. جامعهای که در آن نیمی از جمعیت از دسترسی به قدرت سیاسی محرومند و در خوانشها نامرئی میشوند، حتی پیش از آنکه به «ملت» یا «امت» تقسیم شود، دچار شکافی بنیادین است.

وقتی ویرانی رویا میشود: کالبدشکافی یک فانتزی سیاسی در میان ایرانیان
برای درک استقبال دیساپورای ایرانی از جنگ، باید از سطح قضاوتهای ساده فاصله گرفت و آن را در چارچوبی چندلایه بررسی کرد، چارچوبی که در آن سطح روانی، اجتماعی، شناختی و دیاسپوریک به هم گره میخورند. این رویکرد نشان میدهد که آنچه در نگاه نخست به عنوان یک خطای تحلیلی یا موضع سیاسی افراطی دیده میشود، در واقع حاصل یک سازمان پیچیده روانی-اجتماعی است.

جنگ کنونی و تجدیدنظرطلبی در تاریخ: آمریکای خیرخواه و امپریالیسم بشردوست
روشنفکران امروز ما که با نگاهی تجدیدنظرانه به تاریخ ایران مینگرند کاشفان لیبرایسم قرن نوزدهم اروپا هستند. از دیدگاه آنان، اگر در کار امپریالیسم غرب اخلال نکنید و تابع منطق تاریخی آن باشید راه سعادت و ترقی باز خواهد شد. میتوان خواستههایی داشت و بر سر آن چانهزنی کرد، ولی جهت حرکت تاریخی را نمیتوان و نباید به چالش کشید.

صنعتِ براندازی، قطبیسازی و بمباران
براندازی اساسا خواستهاش بهبود وضعیتِ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه نیست؛ بلکه براندازی از هر شکست و تضعیفی درونِ یک جامعه، بهنفعِ رسیدن به برانداختنِ حکومت به هر قیمتی برای «مردم» و «جامعه»، استقبال میکند. نیرویِ برانداز از نرخِ شصتدرصدیِ تورم ناراحت نمیشود بلکه آن را یک فرصت میداند برای پیشبردِ «تغییرِ رژیم». برای نیرویِ برانداز، لحظهٔ دیماه، نه رخدادی برای سوگ و خواستِ تغییر از درونِ جامعه، بلکه لحظهای مناسب برای باز کردنِ پایِ قدرتهای خارجی به درون کشور است.

«ایرانگرایی» ضد ایران؟ تأملی بر ملیگراییِ بیجا
جنبش سلطنتطلبی در سالهای اخیر گفتار قدیمی ملیگرای بیجا را جذب کرد و آن را به خدمت ساختن هویت سیاسی نویی درآورد که در اصل نو نبود و ریشههای آن به قرن نوزدهم بازمیگشت. اما این ملیگرایی بیجا درون جنبش سلطنتطلبی کارکرد و معنای سیاسی جدیدی پیدا کرد: ایجاد هویتی سیاسی جدید که به راحتی هر گونه همکاری با کشور خارجی علیه ایران را به نام ملیگرایی توجیه میکند.

تسلیم از ترس فروپاشی؛ نقدی بر «مسئولیت حاکمیت را پذیرفتن: برای چپ علیه فروپاشی از امید مهرگان»
اگر بپذیریم که تهدید فروپاشی جدی است، و دلایل جدی گرفتنش کم نیستند، آنگاه پرسش اصلی این نیست که آیا باید نگران بود. پرسش این است که این نگرانی چه تکلیفی به دنبال میآورد. تاریخ معاصر خاورمیانه نشان داده که فروپاشی حکومتها، از لیبی تا سوریه، نه از طریق نقد داخلی، بلکه از طریق ترکیبی از مداخله خارجی و انسداد مزمن سیاسی رخ داده است.

پسلرزههای جنگ؛ خلیج فارس در سایه بیاعتمادی
جنگی که در منطقه به راه افتاد تنها محدود به عملیات نظامی نماند. به دلیل تمرکز منابع انرژی و وابستگی جهانی به نفت و گاز منطقه و مسیرهای دریایی آن، بحران بهسرعت به حوزههای دیگر نیز سرایت کرد؛ از اختلال در حملونقل انرژی گرفته تا فشار بر زنجیرههای تأمین جهانی و افزایش ریسک در اقتصاد بینالملل. این وضعیت نشان میدهد که در خاورمیانه، اقتصاد دیگر صرفا پیامد جنگ نیست، بلکه خود به بخشی از میدان رقابت ژئوپلیتیک تبدیل شده است.

جا دادن قابلمه در کشوی قاشقچنگالِ کابینت؛ پاسخی به نقد امید مهرگان
ضعف اصلی در صورتبندی مهرگان بیتوجهی انتزاعی او به «تجربه» است. افراد تجربهای در حیاتشان از نهاد حاکمیت دارند؛ تجربهای زیسته از فقیر شدن، سرکوب شدن، کشته شدن، نفی شدن، مضطرب شدن، ترسیدن، مستأصل شدن و احساس عمیق شکست که نمیتوان از آنان انتظار داشت آن را به سبب جنگ، رها سازند یا در گنجه پنهان کنند. تجربه قویترین و ماندگارترین شکلِ آگاهی است.