دیدگاه

پسلرزههای جنگ؛ خلیج فارس در سایه بیاعتمادی
جنگی که در منطقه به راه افتاد تنها محدود به عملیات نظامی نماند. به دلیل تمرکز منابع انرژی و وابستگی جهانی به نفت و گاز منطقه و مسیرهای دریایی آن، بحران بهسرعت به حوزههای دیگر نیز سرایت کرد؛ از اختلال در حملونقل انرژی گرفته تا فشار بر زنجیرههای تأمین جهانی و افزایش ریسک در اقتصاد بینالملل. این وضعیت نشان میدهد که در خاورمیانه، اقتصاد دیگر صرفا پیامد جنگ نیست، بلکه خود به بخشی از میدان رقابت ژئوپلیتیک تبدیل شده است.

جا دادن قابلمه در کشوی قاشقچنگالِ کابینت؛ پاسخی به نقد امید مهرگان
ضعف اصلی در صورتبندی مهرگان بیتوجهی انتزاعی او به «تجربه» است. افراد تجربهای در حیاتشان از نهاد حاکمیت دارند؛ تجربهای زیسته از فقیر شدن، سرکوب شدن، کشته شدن، نفی شدن، مضطرب شدن، ترسیدن، مستأصل شدن و احساس عمیق شکست که نمیتوان از آنان انتظار داشت آن را به سبب جنگ، رها سازند یا در گنجه پنهان کنند. تجربه قویترین و ماندگارترین شکلِ آگاهی است.

ایران و لحظه درک دوسویگی؛ حاشیهای بر یک تأمل
امید مهرگان در نوشتهای برای سایت نیماد تأمل مهمی را درباره رابطه اپوزیسیون و «رژیم» مطرح کرده است. یک نکته کلی در سراسر متن حاضر است: تمام آنهایی که مخالفان و منتقدان حکومت برای سالها در صدد براندازی یا تضعیفشان بودند، موجودیت ایران را در وحشتناکترین جنگ معاصر حفظ کردند. مخاطب مهرگان بیشتر جریان چپ است، اما تصور میکنم تأمل او را به درستی میتوان به جریان راست و ملیگرا نیز تسری داد.

مسئولیت حاکمیت را پذیرفتن: برای چپ علیه فروپاشی
فروختن جنگ علیه ایران به افکار جهانی و ایرانی ممکن نمیبود اگر جدایی «رژیم» از «مردم» اجرا نمیشد. جدایی سازمان سیاسی از ساختار اجتماعی. جدایی حامیان حکومت از شهروندان آزاد. یا، به زبان خیزشهای بهار عربی، جدایی قاطع «دینی» از «مدنی». اینکه متجاوزان در آغاز کار گفتند مکانهای رژیم را میزنیم ولی بعد رسیدند به زیرساختهای مردم، این حرکت بنیادین «قطع سر»، بدون تفکیک بالا میسر نبود. نام این پدیده را «سیاستکُشی» میگذارم.

از میز مذاکره تا میدان جنگ، و برعکس
این یادداشت با فاصله گرفتن از تمرکز رایج بر جزئیات اختلافات در مذاکرات ایران و آمریکا، بر نقش تعیینکننده «ادراک» بازیگران از قدرت، محدودیتها و توازن قوا تأکید میکند. با ارجاع به منطق کلاوزویتسی، استدلال میشود که بازگشت به مذاکره نه صرفاً نشانه تمایل به صلح، بلکه حاصل بازنگری در امکانپذیری اهداف از مسیر جنگ است. تحلیل نشان میدهد که بنبست عملیاتی و هزینههای فزاینده، چارچوبی جدید برای چانهزنی ایجاد کرده که در آن سقف مطالبات پیشاپیش تعدیل شده است.

پسلرزههای جنگ در سیاست ایران؛ اصلاحطلبان اولین قربانی؟
با فروکش کردن آتش جنگ، رفته رفته درگیریهای سیاسی داخلی وارد مرحله تازهای میشود. بر اساس شواهد، اولین قربانی این درگیریها، معدود اصلاحطلبانی هستند که هنوز در بخشهایی از ساختار قدرت حضور دارند. عدم حضور هیچ یک از چهرههای دیپلماتیک نزدیک به اصلاحطلبان در هیئت پرتعداد ایرانی در پاکستان یکی از نشانههای معادلات جدید قدرت در ایران است.

غزهسازی ایران، طرحی اسرائیلی
در لایه تمدنی، ماشین جنگیِ اسرائیل از دو بازوی مکمل برای انهدامِ زیستبومِ فلسطین بهره میبرد: نخست، مدرسهکشی یا دانشگاهکشی یعنی انهدامِ فیزیکی و نظاممند زیرساختهای آموزش؛ تخریب عامدانه دانشگاهها، مدارس، آزمایشگاهها، و ترورِ هدفمندِ اساتید و نخبگان علمی. دوم، دانشکشی یا معرفتکشی این پدیده زیرلایه پنهانتر اما ویرانگرترِ شهرکشی است که هدفِ آن نابودیِ نظام دانایی، حافظه جمعی و روایتِ بومیِ ملتها است.

سقوط یک متحد، تضعیف یک روایت؛ شکست اوربان و عقبنشینی سایه پوتین
جنگ اوکراین دیگر صرفا در خاک این کشور تعیین نمیشود. سرنوشت آن، در پایتختهای اروپا، و در تغییرات سیاسیای رقم میخورد که گاه بیصدا معادلات را دگرگون میکنند. در چنین شرایطی، شاید بتوان گفت که برای پوتین، از دست دادن بوداپست، نه پایان یک فصل، بلکه آغاز مرحلهای جدید از همان بحرانی است که خود آغاز کرده است؛ بحرانی که بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی و تاریخی است.

جانان من، آیا باید اندوه لبنان بکشد ما را؟
همدلی با مردم فلسطین، لبنان، عراق، یمن، ترکیه، افغانستان، همسایگان بالا و پایین، دو کشور آنسوتر، دو مرز این سوتر، دیگر فقط یک انتخاب اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی آگاهی از واقعیتِ درهمتنیده زیستن در این منطقه است؛ جایی که فاصلهها کمتر از آن چیزیاند که روی نقشه دیده میشود. رنج در این منطقه، هرگز کاملا «دیگری» نیست. وقتی کودکی در فلسطین کشته میشود و این چرخه خشونت ادامه پیدا میکند، پژواک آن میتواند کودکان لبنان، یمن، عراق، ایران یا هر نقطهای از این فرش را در بر بگیرد.

ظهور دکترین جدید بازدارندگی؛ ایران چگونه بازی جنگ را عوض کرد؟
تحولات اخیر بار دیگر این واقعیت مهم را برجسته میکند که یکی از جدیترین آسیبهایی که در سالهای گذشته متوجه جامعه ایرانی شده، تضعیف عزتنفس ملی است. این وضعیت را نمیتوان جدا از پروژههای بلندمدتی دید که تلاش کردهاند این تصور را جا بیندازند که راهحل مسائل ایران نه در درون، بلکه در بیرون از مرزها -در میان قدرتهای خارجی یا نیروهای وابسته به آنها- باید جستوجو شود.

در تقاطع ویرانی و همبستگی: دگردیسی آرایش سیاسی ایران در سایه جنگ بیپایان
در این گفتار، قصد دارم با اتکاء به دیدگاه «میهندوستی انتقادی» به واکاوی سه پرسش محوری مرتبط با شرایط کنونی ایران بپردازم. منظورم از «میهندوستی انتقادی» رویکردی سیاسی است که میکوشد دفاعِ حقوقبشری از کیانِ سرزمین و جانِ شهروندان را با نقدِ ساختاری و سازشناپذیرِ شیوه حکمرانی غیر دموکراتیک همآهنگ سازد؛ این دیدگاه به استبداد داخلی نه میگوید اما نه به قیمت استیلای خارجی، و همزمان به استیلای خارجی هم نه میگوید اما نه به قیمت تحکیم استبداد داخلی.

وقتی «عاملیت» جنگ را مشروع میکند، و مسئولیت اخلاقی را پنهان
در حالی که جنگ وارد ماه دوم شده، تبعات ویرانگر آن آشکارتر از هر زمان دیگری هویدا گشته است. اکنون که بحث به نابودی زیرساختها، عقبگرد به «عصر حجر» و ضربالاجلهای تحقیرآمیز دونالد ترامپ رسیده و تشت رسوایی «کمکهای آمریکا و اسرائیل به ایرانیان» از بام افتاده است، بحث اخلاقی درباره مسئولیت جنگ بیش از پیش برجسته شده است.

میراث خاکستر؛ تحلیل مسئولیت دیاسپورای جنگطلب در فروپاشی زیرساختهای ایران
کسانی که در مراکز قدرت غرب بر طبل ادامه این فاجعه میکوبند، در پیشگاه تاریخ نه به عنوان «آزادیخواه»، بلکه به عنوان کنشگرانی ثبت خواهند شد که آرمان دموکراسی ملی را به بهای نابودی سرزمینی به حراج گذاشتند. حمایت اصیل از ملت ایران، نه در تشویق بمباران، بلکه در صیانت از «عاملیت» مردمی نهفته بود که بر ساختن سرنوشت خویش به دست خود اصرار داشتند.

آنچه جنگ ایران و عراق درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ما میگوید
نویسنده با رجوع به تجربه جنگ ایران و عراق نشان میدهد که تصورِ وادار کردن مردم ایران به سرنگونی حکومت از طریق جنگ، خطایی تاریخی و تکرارشونده است. بهزعم او، چنین جنگی بیش از آنکه به «آزادی» بینجامد، به انسجام قدرت سیاسی و تشدید سرکوب منتهی خواهد شد.

چطور با جنگطلبان حرف بزنیم؟
کسی که گفتوگو با جنگطلبان را امتحان نکرده باشد، درک درستی از سختی غافلگیرکننده این کار ندارد. با خود میپندارد هر چه باشد آنها هم به ایران و آیندهاش علاقهمندند. دستکم پذیرای نیت خیر مخاطب خود هستند. هرچقدر هم در بیان موضعمان نارسا باشیم، روشنایی حقیقت راهگشای گفتوگو خواهد بود. دستگاه منطقیای قوی پشتوانه بحثمان است. حتی اگر سویههای اخلاقی موضع ما مغفول بماند، باز میتوان فایده جنگطلبی را به لحاظ استراتژیک هم به آسانی نفی کرد. با این همه، داستان به این سادگی نیست. چرا؟