چهارشنبه، ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

دیدگاه

پاسخ به کسی که سؤال را عوض کرد

مهرک کمالی

مهرک کمالی

استاد ایران‌شناسی دانشگاه ایالتی اوهایو

آقای یاسر میردامادی در نقد خود به نوشته من پاسخ نداده، نقدی بر دیگران نوشته و آن را به نام من تحویل داده است. الگوی کلی مقاله‌ او از همان ابتدا روشن است: مسئله را جابه‌جا کن، موضعی را به طرف مقابل نسبت بده که نگفته، سپس آن موضع را رد کن.

 

یک: صورت‌بندی نادرست مسئله

میردامادی نقد من را طوری بازنمایی می‌کند که انگار من رویکرد مهرگان را دعوتی صریح به تعلیق نقد حکومت و همراهی با وضع موجود دانسته‌ام. اما این بازنمایی از همان ابتدا نادرست است چون آنچه من به آن پرداخته‌ام پیامد ضمنی استدلال مهرگان بود نه ادعای صریح او. صورت‌بندی مهرگان، حتی اگر چنین چیزی را آشکارا نگوید، در منطق درونی خود به تعلیق نقد و همراهی با وضع موجود می‌انجامد. این تفاوت میان «ادعای صریح» و «پیامد ضمنی» تفاوتی بنیادی است و محو کردن آن، کل بحث را از مسیر خارج می‌کند.

اشکال دیگر بازنمایی او این است که نقد من را مبتنی بر نادیده‌گرفتن «درهم‌تنیدگی» و «هم‌سرنوشتی» ایران و حکومت معرفی می‌کند. اما من این پیوند را نه‌تنها انکار نکرده‌ام بلکه صراحتاً پذیرفته‌ام که در شرایط جنگی، آسیب به حاکمیت می‌تواند به آسیب به ایران بینجامد. بحث ما اینجا نیست،‌ در نتیجه‌ای است که از این پیوند گرفته می‌شود. میردامادی از همان ابتدا وانمود می‌کند که اختلاف در تشخیص واقعیت است، در حالی که اختلاف در استنتاج از واقعیت است.

افزون بر این، توصیف وضعیت به‌عنوان «تهدید وجودی» از همان ابتدا بار عاطفی بحث را بالا می‌برد و زمینه‌ای فراهم می‌کند که در آن موضع من و هر فاصله‌گذاری تحلیلی به‌سادگی به‌عنوان نادیده‌گرفتن خطر تعبیر شود. تا اینجا هنوز استدلالی علیه موضع من ارائه نشده، اما فضا به‌گونه‌ای چیده شده که هر پاسخ انتقادی من از پیش مشکوک به نظر برسد.

 

دو: نسبت‌دادن «توهم تفکیک»

در بخش دوم، میردامادی نقد من را طوری بازسازی می‌کند که گویی من قائل به امکان تفکیک عینی و مادی میان جامعه و حاکمیت در شرایط جنگی هستم، سپس این موضع را «توهمی مهلک» می‌خواند. اما این بازسازی با آنچه من گفته‌ام همخوان نیست. آنچه من بر آن تأکید دارم نه تفکیک مادی، بلکه حفظ تمایز تحلیلی و فاصله‌ی هنجاری است. این‌که موشک‌ها میان زیرساخت‌ها تفکیک قائل نمی‌شوند محل بحث نیست. مسئله این است که آیا از این درهم‌تنیدگی مادی باید به همراهی سیاسی با حکومت هم رسید یا نه. میردامادی این تمایز را نادیده می‌گیرد و سپس موضعی را نقد می‌کند که من اتخاذ نکرده‌ام.

مثال‌هایی که او می‌آورد، از نیروگاه و تصفیه‌خانه تا کلانتری، همگی در جهت تثبیت یک گزاره‌ توصیفی‌اند: این‌که تخریب به کل جامعه سرایت می‌کند. من با این گزاره مخالفتی ندارم، سؤالم این است که از این واقعیت توصیفی چگونه به یک الزام هنجاری مشخص می‌رسیم. این حلقه در متن میردامادی خالی می‌ماند.

در همین بخش است که لغزش مفهومی اصلی رخ می‌دهد: «هم‌سرنوشتی» بی‌سروصدا از معنای توصیفی‌اش یعنی آسیب‌پذیری مشترک، به معنایی قوی‌تر یعنی هم‌سویی سیاسی، تبدیل می‌شود بدون آنکه این گذار توضیح داده شود. این لغزش نه حاشیه‌ بحث، بلکه ستون فقرات آن است. و در پایان ادعا می‌شود که تحلیل من به «تقابل‌های انتزاعی» می‌انجامد، اما این ادعا نیز بدون استدلال رها می‌شود.

 

درهم‌تنیدگی و هم‌سرنوشتی؛ چرا اپوزیسیون میهن‌دوست نمی‌تواند به وضع پیشاجنگ بازگردد

 

سه: مسئله‌ی «سلسله‌مراتب شر»

در بخش سوم، میردامادی مدعی می‌شود که من «سلسله‌مراتب شر» را نادیده گرفته‌ام، یعنی این واقعیت را که خطر جنگ خارجی از استبداد داخلی بزرگ‌تر است. اما این ادعا نیز با متن من سازگار نیست. من خطر جنگ را انکار نکرده‌ام، بلکه آن را مفروض گرفته‌ام. بحث من این نیست که کدام شر بزرگ‌تر است، بلکه در این است که از این مقایسه چه نتیجه‌ای باید گرفت.

حتی اگر بپذیریم که خطر خارجی بزرگ‌تر است، این به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که چه باید کرد. از این گزاره نمی‌توان مستقیم نتیجه گرفت که باید پشت سر حاکمیت ایستاد، مگر آنکه نشان داده شود که هیچ گزینه‌ دیگری وجود ندارد. این حلقه‌ استدلالی در متن غایب است و غیاب آن تصادفی نیست، چون اگر این حلقه پر می‌شد، کل استدلال میردامادی و مهرگان دود می‌شد و به هوا می‌رفت.

افزون بر این، در همین بخش نوعی برچسب‌زنی هم دیده می‌شود: گویی نقد من به‌نحوی به امید بستن به نیروی خارجی نزدیک است. چنین موضعی در متن من وجود ندارد. بخشی از استدلال میردامادی صرف رد کردن چیزی شده که اساسا متعلق به من نیست.

 

چهار: گریز از موضوع اصلی

در بخش چهارم، نوشته از نقد مستقیم فاصله می‌گیرد و وارد بحثی دیگر می‌شود: «صنعت اپوزیسیون» و «ویرانه‌نمایی ایران». من نه دربارهٔ وضعیت زیرساختی ایران داوری کرده‌ام و نه آن را خراب‌شده تصویر کرده‌ام. این بخش پاسخی به نقد من نیست، بلکه نقدی به موضع دیگری است که نام من روی آن گذاشته شده.

قرار دادن نقد من در کنار «صنعت اپوزیسیون» بدون استدلال صورت می‌گیرد. به‌جای نشان‌دادن این‌که متن من واقعا در آن چارچوب می‌گنجد، این نسبت به‌طور ضمنی برقرار می‌شود. این دوباره نوعی برچسب‌زنی است که جای استدلال را می‌گیرد. حتی اگر تمام نکات این بخش درباره‌ زیرساخت‌ها و توانمندی‌های کشور را بپذیریم، مسئله‌ اصلی همچنان حل نشده باقی می‌ماند: چگونه از این واقعیت‌ها به نتیجه‌ای درباره‌ نسبت ما با حاکمیت می‌رسیم؟

 

پنج: دوگانه‌سازی و نتیجه‌گیری شتاب‌زده

در بخش پنجم این فاصله‌گیری به اوج خود می‌رسد. بحث «بمب رهایی‌بخش» و نقد مداخله‌ خارجی در حالی طرح می‌شود که من اساسا چنین موضعی را اتخاذ نکرده‌ام. یک دوگانه‌ صریح شکل می‌گیرد: یا نیروی خارجی ویرانگر، یا حاکمیت داخلی. گزینه‌ سوم، رد مداخله‌ی خارجی همراه با مبارزه با حاکمیت، از صحنه حذف می‌شود. این حذف تصادفی نیست، چون وجود همین گزینه‌ سوم است که کل دوگانه را بی‌اعتبار می‌کند.

مثال‌هایی که درباره‌ی پویایی درونی جامعه آورده می‌شود، اگرچه قابل‌بحث‌اند، به نقد من پاسخ نمی‌دهند. من امکان تغییر درونی را انکار نکرده‌ام. نکته‌ من این بوده که پذیرش این امکان به‌تنهایی ما را ملزم به هم‌سویی سیاسی با حاکمیت نمی‌کند. در پایان هم ادعا می‌شود که نقد من موضع مهرگان را «تسلیم» می‌داند، در حالی که نکته‌ من درباره‌ی پیامدهای این استدلال بود، نه نیت یا ادعای صریح آن.

 

مسئولیت حاکمیت را پذیرفتن: برای چپ علیه فروپاشی

 

جمع‌بندی

آنچه در نقد میردامادی دیده می‌شود یک الگوی منسجم است: تغییر سطح بحث، نسبت‌دادن مواضعی که در متن من وجود ندارند، و حرکت از گزاره‌های توصیفی به نتایج هنجاری بدون پرکردن حلقه‌ استدلالی میان آنها. نتیجه این است که میردامادی در طول مقاله با من بحث نمی‌کند، بلکه با سایه‌ای از من بحث می‌کند که خودش ساخته است.

اختلاف اصلی همچنان پابرجاست و در یک جمله خلاصه می‌شود: درهم‌تنیدگی مادی ایران و حاکمیت را می‌توان پذیرفت و همزمان همراهی با و پیروی از حکومت را رد کرد. این دو گزاره با هم تناقض ندارند. تا زمانی که گذار از یکی به دیگری با استدلال موجه نشود، تأکید بر خطر و واقعیت‌های عینی، هر چند مهم، جای آن استدلال را نمی‌گیرد.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

غروب امپراتوری در مثلث گذرگاه‌ها؛ از تحقیر سوئز تا بن‌بست هرمز

اکنون و در صدمین روز از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران ،بریتانیا نه تنها به خوبی می‌داند که  ادعای ترامپ در عدم نیاز به تنگه هرمز، یک بلوف بی اساس است، بلکه در بازگرداندن نظم و کارکرد تنگه هرمز، با آمریکا همراهیِ آشکاری نمی‌کند؛ و این، دقیقا آن قدرت منطقه‌ای، جهانی و ژئوپلیتیک سه شاه‌راه کلیدی جهان معاصر است. این سه شاهراه، فقط مسیر عبور کشتی‌ها نیستند بلکه سه کلیدِ یک قفل‌اند که ایدئولوژی، جغرافیا و تاریخ، آنها را در جیب دنیای اسلام و خاورمیانه قرار داده است.

چرا در پساجنگ، بیش از پیش، به گفت‌وگو نیاز داریم؟

ما در نقطه‌ای از تاریخ ایران ایستاده‌ایم که پرسشِ محوریِ «چرا در پساجنگ به گفت‌وگو، بیش از پیش، نیاز داریم؟» از سطح پرسشِ روشنفکرانه‌ فرا رفته و به مسأله‌ای موجودیتی برای ایران بدل شده. «پساجنگ» در اینجا لزوما به معنای پایان کاملِ نبردِ نظامیِ نیست، بلکه ناظر به وضعیتی است که در آن فرسایشِ سرمایه‌ اجتماعی، قطبی ‌شدنِ ویرانگرِ جامعه و انسدادِ مجاریِ مفاهمه میان لایه‌های مختلف اجتماع به‌سانِ جنگی خاموش بنیان‌های همبستگی ملی ما را هم‌چون موریانه‌ هدف گرفته.

از روایت‌های کالایی تا نهادینه‌سازی نقد؛ بازاندیشی در وضعیت سیاست و رسانه در سال‌های اخیر

اتفاقاتی که در چند سال اخیر رخ داد و حاکمیت رسانه‌هایی با جهت‌گیری‌های سیاسی که افکار عمومی را فریب می‌دادند، همگی موجب شد برخی وقایع آن‌گونه که بود بازگو نشود. این رسانه‌ها فضایی را ایجاد کردند که گویی همه به شکلی متحد و یکپارچه در حال مبارزه‌اند؛ اما در واقع به تخریب چهره‌های سیاسی و فعالان مدنی در خارج و داخل کشور می‌پرداختند.

دیدگاه

پاسخ به کسی که سؤال را عوض کرد

درهم‌تنیدگی مادی ایران و حاکمیت را می‌توان پذیرفت و همزمان همراهی با و پیروی از حکومت را رد کرد. این دو گزاره با هم تناقض ندارند. تا زمانی که گذار از یکی به دیگری با استدلال موجه نشود، تأکید بر خطر و واقعیت‌های عینی، هر چند مهم، جای آن استدلال را نمی‌گیرد.