آتیلا ارفعی، دانشجوی جامعهشناسی و از مخاطبان رسانه «نیماد»، در یادداشتی به بررسی تحولات سیاسی و رسانهای سالهای اخیر در ایران میپردازد. او با تمرکز بر نقش رسانهها در شکلدهی به افکار عمومی و تولید روایتهای یکدستساز، تلاش میکند نشان دهد چگونه برخی جریانهای سیاسی، بهویژه در فضای اپوزیسیون، با بازنماییهای گزینشی و تخریب گفتمانهای رقیب، بر پیچیدگی و قطبیشدن فضای سیاسی افزودهاند.
این یادداشت همچنین به تغییرات رخداده در فضای فکری و رسانهای پس از رخدادهای موسوم به «جنبش دی ۱۴۰۴» و «جنگ چهلروزه» میپردازد؛ جایی که بهزعم نویسنده، نوعی بازآرایی در گفتمانهای انتقادی و شکلگیری تدریجی همگرایی میان برخی جریانهای فکری منتقد جنگطلبی و رسانههای جریان اصلی مشاهده میشود. ارفعی در ادامه با ارجاع به نوشتههایی به یادداشتهای امین بزرگیان، یاسر میردامادی و امید مهرگان، تلاش میکند نسبت میان جنگ، حافظه جمعی و امکان یا انسداد کنش انتقادی در جامعه را بازخوانی کند.
***
اتفاقاتی که در چند سال اخیر رخ داد و حاکمیت رسانههایی با جهتگیریهای سیاسی که افکار عمومی را فریب میدادند، همگی موجب شد برخی وقایع آنگونه که بود بازگو نشود. این رسانهها فضایی را ایجاد کردند که گویی همه به شکلی متحد و یکپارچه در حال مبارزهاند؛ اما در واقع به تخریب چهرههای سیاسی و فعالان مدنی در خارج و داخل کشور میپرداختند. این جهتگیریها و ایجاد چنین فضاهایی، بهخصوص از سوی سلطنتطلبان و طرفدارانشان، نتایجی به همراه داشت که میتوان از سویی آنها را مثبت و از سوی دیگر منفی قلمداد کرد. باید در نظر گرفت که در بحرانهای پیشِ روی جامعه، به سادگی میتوان با رسانهها و روایتهای کالایی، هر چیزی را یک دست نشان داد. البته منظور از این یک دستی، اتحاد نیست، بلکه یکدستسازی از طریق تخریب و فریب دادن سایر گفتمانها و موضعها است.
از جنبش دی ۱۴۰۴ تا جنگ چهلروزه، تغییری در اپوزیسیون میهندوست (به تعبیر یاسر میردامادی، یا به تعبیر کلیترِ امید مهرگان، «چپ») دیده میشود. این تغییر را میتوان در نوشتهها و یادداشتهای مداوم پژوهشگران و تحلیلگران، فعالیتهای رسانهای و میدانی فعالان سیاسی، و مصاحبههای مستمر با پژوهشگرانی مشاهده کرد که استدلالها و دلایل منطقی و مهمی را ارائه میدادند. فعالیت رسانههایی همچون «نیماد» و سایر رسانههایی که برای هر جهتگیری سیاسی، فضایی جهت ایجاد گفتمانهای جدید و نقدهای همهجانبه فراهم کردند، حائز اهمیت است.
نمونه این فضا را میتوان در روزهای گذشته مشاهده کرد که با نوشته امین بزرگیان شروع شد و با نقد امید مهرگان ادامه یافت؛ روندی که گستردگی آن هنوز در رسانه نیماد مشهود است. این روند و بازتابهای آن، شکلی از اتحاد و احیای تفکر انتقادی در برابر جریان جنگطلبی و جریان حاکم بر رسانههای فریبدهنده افکار عمومی است. این نوع روند و فضای انتقادی، پتانسیل ایجاد تغییرات اساسی را دارد، حتی اگر تصور تحقق آن دشوار باشد. اساسیترین مسئله باید این باشد که چطور موضوعات را «مسئلهمند» کرد یا ایده انقلاب را دوباره به جامعه بازگرداند؛ انقلابی که نه صرفا برای براندازی، بلکه متکی بر ایدههایی روشن باشد. چنین روندی تنها در فضاهایی ممکن است که هر شکلی از گفتمان و استدلال را به پیش میکشند.
پیش از اتفاقات یک سال اخیر نیز میتوانستیم گفتمانهای انتقادی و جدی را در رسانهها و نوشتههای پژوهشگران و فعالان مشاهده کنیم، اما این فعالیتها پراکنده بود. نوشتهها، مقالات و گفتوگوهایی که به نقد جریان سلطنتطلبی و آسیبشناسی جنگ میپرداختند، تلاش میکردند از وقوع فجایع جلوگیری کنند، اما این تلاشها نهادینه و گسترده نبود. آنچه اکنون مشاهده میکنیم، ایجاد فضاهایی برای نقد و نهادینه شدن این گفتمانها و استدلالها است.
فاجعه جنبش دی ۱۴۰۴ و جنگ چهلروزه، و مطالبات جنگطلبان و اپوزیسیون راست، بر اساس همین فقدانِ نهادینهسازی شکل گرفت. از طریق همین گفتارها، فضای سیاسی و تحلیلی دوقطبی شد؛ در یک سو جنگطلبان و اپوزیسیون راست قرار گرفتند و در سوی دیگر کسانی که حتی با یکدیگر همسویی فکری نداشتند، اما آگاه بودند که وقوع چنین اتفاقاتی به فاجعه میانجامد. این افراد، با وجود موضعهای سیاسی متفاوت، در جبهه مقابل قرار گرفتند.
این دوقطبیسازی نتیجه یک شکست جمعی است. اما زمانی که منتقدان در کنار هم قرار میگیرند، مبارزهای را پیش میبرند که پیش و پس از جنایاتِ دوران جنبش، جنگ و قطع اینترنت، اهمیت مییابد. شاید این افراد به دلیل جهتگیریهای سیاسی رسانههای فریبکار، مدام از ناامیدی سخن بگویند؛ جامعهای که چند سال پیش شعار «زن، زندگی، آزادی» را سر میداد، اکنون [در ظاهر] از مداخله خارجی حمایت میکند. البته نمیتوان این را به کل جامعه تعمیم داد؛ اینها کلانروایتها و روایتهای کالاییِ برخی رسانهها بود که نتیجه آن را پس از جنگ چهلروزه میتوان در حسابهای توئیتری نیز مشاهده کرد. برخی افراد نسبت به جنگ ابراز پشیمانی یا توجیه کردند، اما زمانی که دیگر مسئولیتشان تمام شده بود. در مقابل، کسانی را میبینید که قبل و بعد از جنگ، بر همان گفتمان خود استوار مانده و با نقد خود و دیگری، موضعشان را تغییر ندادند.
در اینجا میخواهم بخشی از کتاب «قطعاتی در سایه جنگ» نوشته امین بزرگیان را که اخیرا منتشر شده است، نقل کنم:
«از صبحِ امروز، دیگر کسی از جشن برنج آبدانان سخن نمیگوید. اکثریتی از انسانهای معمولی، درگیر اضطراب جنگ و فردای نامعلوماند؛ و اقلیتی از جنگ و موشکها ابراز رضایت میکنند. اما مسئله این است که تجربه ما، مبارزات ما، خونهای ما و هر آنچه در آرزوی تحققش بودیم، در هیاهوی انفجارها گم شد. جنگْ تمام کشتگان و زخمها و امیدها و حتی ناامیدیها از وضعیت را که به ما تعلق داشت، ناپدید کرد. مردم به سمت بیرونِ شهر و درونیترین فضاهای خانهها در حال مهاجرتاند. فردا، آنگاه که تاریخ را به یاد آوریم، خواهیم دانست چه کسی کشت و چه کسی جامعه مدنی را دچار “ناپدیدسازیِ قهری” کرد.» (امین بزرگیان، قطعاتی در سایه جنگ، ص ۱۵).
امین بزرگیان در این متن با مثال «جشن برنج آبدانان» بهخوبی توضیح میدهد که چگونه جامعه مدنی از صحنه خارج یا سرکوب شد؛ چرا که جامعه مدنی نباید صرفا درگیر یک فاجعه و پیامدهای ویرانگر آن باشد. نمیتوان بر این استدلال ایرادی گرفت، زیرا بیانگر وضعیتی است که جامعه ایران به آن دچار شده و نویسنده یکی از پیامدهای جنگ را به رخ کشیده است. اما میتوان به این مسئله چنین نیز نگریست که پس از جنگ، حتی کسانی که فعالیتی نداشتند به صحنه آمدهاند و به صورتی نهادینه به تولید محتوا، نوشتن و فعالیت پرداختند. همانطور که در ابتدای متن اشاره کردم، نقدهایی که اخیرا در رسانه نیماد منتشر میشود، صدایی است که همگان میشنوند و دیگر نمیتوان با روایتهای کالاییِ سایر رسانهها، فجایع را توجیه کرد.
استدلال من به این معنا نیست که جنگ باعث ایجاد چنین فضایی برای منتقدان شده است و من به این مسئله خوشبین هستم؛ حرف من این است که از ابتدا نباید چنین فاجعهای رخ میداد که نتیجهاش نه مبارزه بود و نه تجربهای برای آینده، بلکه حتی موجب فراموشی در حافظه جمعی شد. اما اکنون باید دید فضایی فراهم شده که میتوان آن را رهایی از انسداد فضای مبارزه نامید؛ فضایی که پیش از این دچار مسمومیت بود و به دست کسانی افتاده بود که با حذف اندیشههای دیگر، تنها یک گفتمان و یک روش را پیش میبردند که در فجایع اخیر بیتأثیر نبود. جریانها و رسانههای فریبکار، با عملکرد خود حتی مفاهیم اصیلی چون «مبارزه» و «انقلاب» را از معنا تهی کرده و از بین بردهاند. آنها آگاهانه اصطلاحاتی نظیر «مداخله خارجی» و واژه تقلیل یافته «براندازی» را جایگزین این مفاهیم عمیق کردند. با این حال، مبارزه حقیقی دقیقاا در همین جا اتفاق میافتد ؛ یعنی جایی که با «نقد دیگری» و تولید نوشتهها و نظریات عینی و ملموس پیش میرود. آنچه در روزهای اخیر شاهد آن هستیم، تلاشی است برای رهایی از این فضای مسموم، تا بتوان معنای حقیقی هر دو مفهوم را دوباره به پیکره جامعه بازگرداند.








