اول دبستان بودم که پدرم برای ماموریت کاریِ نه چندان کوتاهی به هند رفت. بعدها میگفت که از صفهای طولانی مردم فقیر مقابل سینماهای هند تعجب کرده بود. اما تحلیل خودش را هم در این زمینه داشت و آن این بود که هندیها رویاهایی مثل زندگی مرفه و خوشبختی را وقتی که در عالم واقع برایشان محقق نمیشود، در سینما مییابند.
بهواقع نیز بالیوود که بیشترین تولیداتش در حیطه سینمای تجاری است، کاری جز رویافروشی برای هندیها نکرده. در مقابل آن، سینمای مستقل هند قرار دارد که بهدلیل اینکه چنین کارکردی نداشته، بهرغم استقبال منتقدین، مابین عموم مردم مهجور مانده است.
در همان بمبئی که مقر تولید فیلمهای بالیوود است، آخرین تخمینها برای جمعیت بیخانمانها و خیابانخوابهای شهر، در آمار رسمی حدود بیست هزار و طبق آمار فعالان مدنی، قریب به دویست هزار نفر است و این به جز جمعیت زاغهنشین است که در آن صورت آمارها ابعاد دهشتناکی پیدا میکند[۱]. پدرم به چشم خود دیده بود که صبح به صبح رفتگران جنازههای زیادی را از خیابانهای بمبئی جارو میکردهاند.
وبسایت «آرتیکل ۱۴» که دادههای آن حاصل تلاش مشترک گروهی از حقوقدانان، روزنامهنگاران و چهرههای علمی هند است، با انتشار مقالهای تحت عنوان «چگونه دولت در پایتخت هند، بیخانمانها را بیسرپناه نگه میدارد»[۲] در ماه مارس امسال گزارش داد که «با وجود ادعاهای دولت، پناهگاههای هند تنها میتوانند ۱۰۳٬۴۲۶ نفر از ۱.۷ میلیون بیخانمان را اسکان دهند. این در حالی است که رقم واقعیِ بیخانمانها ممکن است تنها در مناطق شهری دستکم به دو برابرِ این نیز برسد.» سپس مقاله روی نکتهای دست میگذارد که سوءمدیریت دولت هند را در این زمینه بیشترآشکار میکند: «ظاهراً مسئولان در هند دادهها را دستکاری میکنند تا از انجام تعهدات قانونی خود در قبال بیخانمانها سر باز بزنند، و با درخواست کارت شناسایی و شماره تلفن از آسیبپذیرترین افراد — که تقریباً هیچکدامشان این چیزها را ندارند — آنها را از دسترسی به پناهگاهها محروم میکنند.» و این در حالی است که چهارده سال از حکم دیوان عالی هند مبنی بر ایجاد یک سرپناه برای هر یک از ۱۰۰٬۰۰۰ بیخانمان، که شامل آب، غذا و مراقبتهای بهداشتی نیز بشود، میگذرد.
وقتی در ساختار یک سیستم، رفاه و خوشبختی شهروندان جایی نداشته باشد، رویا نیز تنها در حد رویایی که فروخته میشود و نه آنچه محقق میشود باقی میماند؛ در حد مرفین و مخدر، و برای تحمل درد، نه رفع درد.
سینمای بالیوود شاید در تاریکترین دهه پس از انقلاب، بیشترین محبوبیت را میان ایرانیان داشت. ما نسلی بودیم که خاطرات کودکیمان با موشکباران و شهید پشت شهید از جبههها و اعدام پشت اعدام از میان بستگان و آشناهای خانوادگی، رنگی سراسر سیاه به خود گرفته بود. در این میان، آن مرفین بالیوودی به نوعی دیگر برای ما عمل کرد، در واقع، قدری متفاوت از نقشی که برای جامعه هند ایفا میکرد.
در آن سالها دولت جوان انقلابیِ میرحسین موسوی سعی داشت پاسخگوی انتظارات رفاهی مردمی باشد که با خواست عدالت، انقلاب کرده بودند، و از آنجا که در خود فسادی نداشت و اقتصاددان مجربی از دوران دکتر مصدق چون میرمصطفی عالینسب را طرف مشورت قرار میداد، به نسبت شرایط آن دوران، در تلاش خود تا حدود زیادی موفق عمل کرد. عالینسب همان کسی بود که در مقام مشاور اقتصادی، ایده انتشار اوراق قرضه ملی را برای حل بحران اقتصادی دولت دکتر مصدق مطرح کرده بود. در دولت میرحسین نیز، که به این دلیل که سهم بزرگی از بودجه مملکت صرف کمک به جبهههای جنگ میشد، با کمبود بودجه شدیدی مواجه بود، هم نظارت سختگیرانه دولتی بر قانون مالک و مستاجر، هم اختصاص سوبسید بالا به کالاهای حیاتی نظیر نان، و هم ایده اقتصاد کوپنی و توزیع مایحتاج به مساوات و بر اساس تعداد اعضای هر خانوار در میان مردم، آنها را از بحران معیشتی نجات داد. اما فضای قضایی حاکم بر کشور ساز دیگری در آن میان میزد؛ ساز سرکوب، کشتار جمعی و خون. این بود که با وجود کوششهای دولت در کاهش نگرانیهای معیشتی مردم، اندوه، اضطراب و سیاهی از نوع دیگری بر زندگیهایمان حکمفرما بود. و ما کودک بودیم. آدمبزرگ نبودیم که بتوانیم تغییری واقعی را در زندگیمان محقق کنیم. بنابراین مرفینِ بالیوود اثر خودش را گذاشت و ما را شیفته و وابسته خود کرد. رویای رنگارنگ عشق، رقص و سرخوشی، دقیقا آن چیزی بود که در روزهای تیره و تارمان کم داشتیم و بالیوود آن را به ما میفروخت.
خانواده ما اما دستگاه ویدیو نداشت. پدرم که عقاید چپ داشت، اینجور چیزها را کالای لوکس به شمار میآورد و نمیخرید. البته که یک کارمند ساده بود و شاید پول خریدن کالاهای غیرضروری را هم نداشت، اما میخواهم بگویم که بهدلیل اعتقاداتش، کمبود آنها را نیز حس نمیکرد. مثلا ما تا سالیانِ سال که بسیاری از مردم همطبقه ما دیگر تلویزیون رنگی خریده بودند، هنوز تلویزیون سیاه و سفید قدیمیمان را داشتیم.
با این حال، بالیوود از طریق دیگری به آپارتمان کوچک و اجارهای ما نیز راه یافت. پسرخالههایم که یکی دو سالی با من و برادرم اختلاف سنی داشتند، هر بار که به خانه ما میآمدند، برایمان فیلم «شعله» را جزء به جزء و دیالوگ به دیالوگ تعریف میکردند، و بعد همگیمان نقشهای آن را بازی میکردیم. من و برادرم با وجود اینکه فیلم را ندیده بودیم، آنقدر که جزئیاتش را از پسرخالهها شنیده بودیم، دیگر تمام دیالوگها و حرکتها را حفظ بودیم و بنابراین گاهی حتی بدون حضور پسرخالهها هم آن را بازی میکردیم. این شد که فیلم «شعله»، ندیده و نشناخته، به یک نقطه روشن برای زیبا کردن زندگی ما دو کودکی تبدیل شد که هم اضطراب هر روزه احتمال دستگیری پدر چپگرا، ذره ذره میکشتمان و هم صدای آژیر خطر و موشکباران، خواب و آرامش را از ما ربوده بود. ما به «شعله» پناه آوردیم و شعله با تمام درخششاش ما را فراگرفت. این خاطره ماند تا وقتی که بزرگتر شدم و خود فیلم را دیدم. اگر درست یادم باشد در دوران دانشجوییام بود. و دیدم خود فیلم، آن تاثیر بازی کردن نقشهایش در دوران کودکی را رویم ندارد. چرایش را در فرو ریختن «رویاهای فروشی» برای نسل ما و نسلهای بعد از ما باید جست؛ نسلهایی که سعی کردند به جای دل بستن به خواب و خیالهای بالیوودی، خود با قیام کوی دانشگاه، جنبش سبز، قیام آبان ۹۸، جنبش زن، زندگی، آزادی و… عامل تحقق رویاهایی باشند که زمانی محال به نظر میرسید، و از این پس محال نخواهد بود.
منابع:
[۱] Mumbai: BMC starts process for fresh survey on homeless, Laxman Singh, https://indianexpress.com, December 17, 2021.
[۲] How Govt In India’s Capital Keeps Homeless Out Of Shelters: By Insisting On IDs & Phone Numbers, Mohammad Aatif Ammad Kanth, https://article-14.com, ۲۴ Mar, 2025.





