در گیرودار ادامه یا توقف گفتوگوهای آمریکا و ایران، چشمانداز شکننده آتشبس و احتمال از سرگیری دوباره درگیریها، تهران میرود تا اردیبهشتماه شاهد یک کنسرت بحثبرانگیز باشد.
شهر عبوسِ زخمخورده از بمباران یک جنگ ۴۰روزه، بهطرفهالعینی بعد از اعتراضهای خشونتبار دیماه ۱۴۰۴، شاهد اجرای کینگ رام خواهد بود.
اگر این کنسرت بیحرف پیشِ روی صحنه برود، از دو جنبه میتواند در نوع خود اولین باشد.
بیش از صد روز است که حتی لسآنجلس و هنرمندانش کنسرتها را تعطیل کردهاند و در داخل ایران هم بمبها مجالی برای اجرا باقی نگذاشته بودند.
اما این سکوت را خوانندهای میشکند که پدرش کاووس سیدامامی است؛ او جامعهشناس، کنشگر محیطزیست و استاد دانشگاه امام صادق بود با سابقه جانبازی در جنگ ایران و عراق، و دارا بودن تابعیت کانادایی که بهواسطه فعالیتهای محیطزیستیاش سر از زندان اوین درآورد.
دو سال پیش از بازداشت پدر، کینگ رام با نمایش «اسکارلت دهه ۶۰- تهران» با سجاد افشاریان به روی صحنه میرود، برداشتی از نمایشنامه «هر کسی یا روز میمیرد یا شب، من شبانهروز» در سه دهه پنجاه، شصت و هفتاد با سه شخصیت که بار هر سه را سجاد افشاریان به دوش میکشید و بار آهنگین آن بر دوش کینگ رام بود.
ترانه کیارش صناعیها در این نمایش با صدای کینگ رام را شاید بتوان پیشدرآمدی دانست بر اتفاقهای بهمن ۹۶ و جانباختن مشکوک کاووس سیدامامی در بازداشت زندان اوین به اتهام جاسوسی؛ «پر از اتفاق بد… پر از قصههای بد.»
اگر این اجرا که گفته شده سجاد افشاریان تهیه آن را بر عهده دارد به روی صحنه برود، مقامهای رسمی در تهران با اجرای خوانندهای موافقت کردهاند که پس از مرگ پدرش به منتقد سرسخت سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل شد و در بزرگترین تظاهرات ضدحکومتی پاریس در ۲۲ بهمن ۱۴۰۱ به اجرای برنامه پرداخت و خواستار اتحاد ایرانیان برای رسیدن به تغییر شد.
اما یک سال پیش بود که او گفت بعد از ۸ سال سیر و سفر از لسآنجلس تا برلین میخواهد خبری بدهد که به قول خودش «پشم همه بریزد». او در یک ویدیو شرح داده بود که «از ابتدا هم ترک کردن ایران اشتباه بوده است و باید میایستاد و برای عدالت میجنگید.»
البته او برای از تنگوتا نیفتادن در برابر هوادارانش، طعنهای هم چاشنی حرفهایش کرده بود به این مضمون که میداند، خیلی وقتها صحبت کردن از این مفاهیم در جایی مثل ایران بیمعناست.
روی صحنه رفتن کینگ رام در میانه جنگی که از درون یک اعتراض خشونتبار بیرون آمده، به همان اندازه که میتواند نمایانگر یک تغییر باشد، بازتولید شکافی است که همسرنوشتی جنگ، جمهوری اسلامی و ایران به آن دامن زده است، سایهای که نه جای عافیتطلبی برای این خواننده جوان باقی میگذارد، بلکه میتواند آینده هنری او را تحت تأثیر قرار دهد.
اگر چشمی در شبکه اجتماعی ایکس بچرخانید، از دشنامهای معلوم چنین تصمیمی گذشته او متهم است که «روی خون پدرش دارد ساز میزند».
مادمازل، از خوانندگان زنی که فعالیتش را از دهه ۸۰ در ایران با موسیقی زیرزمینی آغاز کرد و اکنون ساکن کاناداست، در حساب کاربریاش بهشدت کینگ رام را به باد انتقاد گرفته و نوشته است: «من اگه برگردم پارهم تو، ولی مجوز گرفتی، ما مثل هم نیستیم.»
دامنه این انتقادها تا روابط شخصی این هنرمند و نوشتههای پیشین او در حسابهای کاربریاش در شبکههای اجتماعی هم کشیده است؛ نوشتههایی که به همراه برخی قسمتهای پادپخشش بهتدریج حذف شدند تا زمینه حضور او در ایران فراهم شود.
جنگ ظاهراً اتفاقاتی را رقم زده که هنوز نمیتوان آن را تغییر رفتار حکومت ترجمه کرد. در همین شبهایی که به نوشته محمد قوچانی، روزنامهنگار، در روزنامه سازندگی، میادین تهران به مدد سیما و صدای انحصاری تکصدایی شده است، اتفاقی میافتد که چشمها از دیدنش گرد میشود؛ اجرایی از جولیا پطرس، خواننده لبنانی، در باغ فردوس پخش میشود.
محتوای این قطعه مقاومت لبنان در مقابل اسرائیل است، اما اینجا حکومت حتی به پخش صدای زن هم رضایت داد، با چشم بستن بر دستگیریهای سال گذشته تعدادی از خوانندگان زنی که در داخل ایران ویدیوی اجراهایشان را منتشر کرده بودند.
در زمانی صحبت از کنسرت کینگ رام در تهران است که همچنان برخی فعالان رسانهای حوزه موسیقی تلاش دارند برخی خوانندگان جریان اصلی موسیقی در لسآنجلس را به تهران بازگردانند.
در همین روزهای جنگزده صحبت از چهار نفر و بازگشت واقعیشان به تهران است و از قضا «قرارها گذاشته» شده، «تضمینها» داده شده و در «هیچ دورهای موضوع این مقدار جدی» نبوده است.
در تمام این سالها، معین یکی از اهداف این گروه از فعالان رسانهای بوده است، اما او با نوشتهای در حساب کاربریاش در شبکههای اجتماعی آب پاکی را روی دست همه ریخت. با این حساب نام معین دیگر نمیتواند در این فهرست باشد.
میماند شهرام شبپره و مارتیک که در این ماهها زیر ذرهبین این فعالان رسانهای بودند و گفتوگوهایی با آنها ترتیب داده شد تا بازتاب دهنده حسرت و غبطه آنها برای بازگشت به ایران باشد.
شهرام شبپره هم بعدتر با فاصله گرفتن از این موضوع گفت: زمانی ممکن است به ایران برگردم که از امنتیم مطمئن باشم و بدانم که پهلوی دارد به کشور بر میگردد. اما آیا مارتیک آنگونه که به یکی از فعالان رسانهای گفته بود، حاضر است هر شرطی را برای بازگشت به ایران بپذیرد؟
مقامهای دولتی در ایران بارها گفتهاند که از بازگشت ایرانیان استقبال میکنند و هیچ مشکلی برای بازگشت آنها به وطن وجود نخواهد داشت مگر اینکه اقداماتی مانند حمله یا اقدامهای تروریستی علیه وطن انجام داده باشند.
هرچند سابقه دستگیری و برخورد با شهروندان دو تابعیتی در ایران در بیشتر موارد برخلاف گفتههای مقامهای رسمی بوده است.
با این وجود کینگ رام یکی از افراد «سرشناس» خارج از فهرستی است که هر چهار نفر آن مجهول هستند.
در این روزهاست که قیصر و محسن نامجو با مواضع سیاسی ضد جنگ و ضد جریان پادشاهیخواهی که حامی حمله نظامی به ایران بوده است، گمانها را به سمت خود بردهاند.
آن هم در شرایطی که جریان اصلی موسیقی پاپ در لسانجلس که در خشونتهای مرگبار سیاسی دیماه ۱۴۰۴ صدای رسایی داشت، در هنگامه جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران با همه پیامدهایش سکوت پیشه کرده است.
لسآنجلس جز تک مضرابهایی از داریوش و یا حسن شماعیزاده یا تصمیم گرفت در این وسط بیطرف باشد و یا اینکه در اردوگاه پادشاهیخواهان هوادار مداخله نظامی بایستد.
این میان قیصر از جریان اصلی موسیقی پاپ لسآنجلس که اکنون در نروژ زندگی میکند ترانه «کفشهای کتونی» را برای کشته شدن دانشآموزان میناب در حمله آمریکا به مدرسه شجره طیبه خواند. محسن نامجو هم ترانه با دستمایه قرار دادن تهدید لفظی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا علیه تمدن ایرانی، ترانهای با عنوان «مرا به عصر حجر برگردان» اجرا کرد.
قیصر درباره بازگشت به ایران از سوی خبرگزاری صدای میراث مورد پرسش قرار گرفته و گفته است: مشکلی برای بازگشت به ایران ندارم.
محسن نامجو به این دست خبرها واکنشی نشان نداده، اگرچه او هشت سال پیش گفته بود اگر جنگ شود برای دفاع به ایران بر میگردد.
فاصله این خبرها را شاید خبری کم رنگ پر اهمیت کند، بازگشت سیمین غانم به صحنه با گروه کر بهار به رهبری آرش فولادوند پس از چهار دهه.
این خبر را اگر کنار خبر کنسرت احتمالی کینگ رام به عنوان تنها نام تأیید شده فهرست فعالان رسانهای بگذاریم، باز میبینیم اتفاقی است که پشت سرش حافظه سرد بازگشت حبیب، ممنوعیتها، محدودیتها و مرگ او، قرار دارد.
پشت سر این حضور، مازیار، فریدون فروغی و فرهاد ایستادهاند. اولی سهمش انتشار دو آلبوم بعد از انقلاب بود، دومی جز اجراهایی در جزیره کیش حتی نتوانست بازتاب اجرای دوبارهاش بعد از دو دهه را روی ملودی فردین خلعتبری بر بستر فیلم بیربط حمیدرضا آشتیانی پور، «دختری به نام تندر» ببیند. و سومی سهمش یک کنسرت در تهران و انتشار دو آلبوم بود.
اما از میان این چهرهها که در ایران ماندند و جایی نرفتند، کوروش یغمایی حساب ویژهای دارد، او تا پیش از محدودیتهای دوبارهای که برایش قائل شدند، سه آلبوم ترانه با مجوز رسمی منتشر کرد و قرار بود کنسرتی در هتل هیلتون تهران به روی صحنه ببرد، اتفاقی که هرگز نیافتاد جز در جزیره کیش که انگار نوعی تبعیدگاه هنرمندان پیش از انقلاب بود و یا شاید پناهگاه آنها.
با این حال به رغم اصراری که این گروه از فعالان رسانهای به حق برای بازگشت خوانندگان خارج از کشور به خرج دادهاند، این تلاش هیچگاه شامل حال اویی نشد که این روزها اعلام کرده با انتشار آخرین آلبومش از موسیقی برای همیشه فاصله خواهد گرفت.





