جمعه، ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

گزارش

جنگ و مشروعیت‌یابی حکومت: مروری بر مناظره‌ بزرگیان و مهرگان

نشست «جنگ و مشروعیت‌یابی حکومت» گدار به مناظره‌ای قابل تامل بین امین بزرگیان و امید مهرگان در بسط رابطه جامعه و دولت در دوران جنگ تبدیل شد. این نشست که چهارشنبه ششم خرداد در کلاب هاوس برپاشد  ناظر بر سلسله یادداشت‌هایی بود که طی روزهای جنگ ۳۹ روزه در نیماد منتشر شد و به نسبت روشنفکر، ملت، حکومت و مداخله خارجی می‌پرداخت. این مناظره را می توان حول این پرسش خلاصه کرد که جنگ اخیر چه چیزی درباره تقابل جامعه و نهاد حکومت در تمامی این سال‌ها به ما می‌گوید؟

 

بمب‌پذیر ساختن ایران

امید مهرگان، مترجم و مدرس فلسفه در آمریکا، با موازین مقدمه که جنگ نه فقط دولت، بلکه کل جامعه را درگیر می‌کند تاکید کرد به همین دلیل نمی‌توان مسئولیت مواجهه با آن را به نهادهای حکومتی واگذار کرد و بر پایهٔ این منطق، دوگانهٔ متعارف دولت و جامعه برای فهم وضعیت کفایت نمی‌کند و این تفکیک بی‌اعتبار است. 

صورت‌بندی او با استواری بر این فرض که بخش بزرگی از ادبیات سیاسی پس از سال ۱۳۸۸ حول مفاهیمی چون سرکوب و انسداد سیاسی شکل گرفته و امر سیاسی از منظر رابطهٔ میان قدرت و سوژه‌های محروم از قدرت فهم شده این پرسش را مطرح کرد که آیا همین چارچوب برای فهم وضعیتی که در آن مسئلهٔ بقا و تهدید خارجی به مرکز صحنه آمده هم کفایت می‌کند؟ 

مهرگان تأکید کرد دولت را نمی‌توان به‌ کلی از جامعه جدا کرد. همان نگاهی که در همه این سال‌ها جامعه را قربانی و دولت را نیرویی بیگانه و اشغالگر تصویر کرد، ایران را بمب پذیر کرد.

 

تمایز میان ملت و جامعه

امین بزرگیان، محقق علوم اجتماعی در دانشگاه نیس فرانسه، با تأیید توصیف مهرگان از وضعیت جنگ، عنوان کرد که دست‌کم دو واقعیت را باید پذیرفت. نخست آنکه ساختار دولتی ایران، با همهٔ بحران‌ها، ناکارآمدی‌ها و تضادهایش، در مواجهه با تهدیدهای نظامی نوعی ظرفیت مقاومت از خود نشان داده که نمی‌توان آن را صرفاً به تبلیغات رسمی یا روایت‌های ایدئولوژیک فروکاست.

او افزود: واقعیت دوم آن است که در بخش‌هایی از جامعه، نوعی آمادگی برای استقبال از مداخلهٔ خارجی شکل گرفت. اگر دولت به امری کاملاً بیرونی و بیگانه تبدیل شود، این تصور شکل می‌گیرد که ملت می‌تواند بدون هیچ هزینه‌ای آن را حذف و با نیرویی دیگر جایگزین کند.

اینجا بود که بزرگیان، نقد به دستگاه تحلیلی مهرگان را مطرح کرد. از نظر او تحلیل مهرگان حاصل یکی دانستن ملت با جامعه است. ملت به عنوان مفهومی متأخر و در عصر دولت-ملت، به تداوم تاریخی و سیاسی یک اجتماع اشاره دارد. به آن افق نمادین و تاریخی که افراد را در قالب یک موجودیت سیاسی پایدار به یکدیگر پیوند می‌دهد اشاره دارد. اما جامعه شبکه‌ای از روابط، تعارض‌ها، نیروها، طبقات، انجمن‌ها، جنبش‌ها، حافظه‌ها و اشکال متکثر زندگی روزمره است که در آن حیات اجتماعی جریان می‌یابد.

به عقیده بزرگیان درست است که ایده جدایی کامل دولت از ملت اندیشه‌ای متوهمانه است که اغلب به خلأ قدرتی می‌انجامد که به‌ سرعت توسط نیروهای خارجی یا اشکال جدید سلطه پر می‌شود، اما در نقطه مقابل، اگر جامعه را امتداد دولت بدانیم، امکان سیاست را از میان برده‌ایم و دیگر فضایی مستقل برای نقد، سازمان‌یابی، مقاومت و شکل‌گیری اراده‌های جمعی وجود نخواهد داشت. 

او تاکید کرد آنچه در سنت‌های مختلف اندیشه سیاسی از آن با عنوان حوزه عمومی یاد شده است، دقیقاً در فاصله میان دولت و جامعه شکل می‌گیرد. در حقیقت، جنگ فضایی را می‌سازد که تمام عرصه‌های اجتماعی به درون منطق دولت فروکاسته می‌شوند و دولت در مرکز امر سیاسی قرار می‌گیرد.

از نظر بزرگیان دیدگاه مهرگان خود محصول شرایط جنگی است، نه راهی برای توضیح آن. اما نباید فراموش کرد جامعه‌ای که به‌طور کامل در دولت ادغام شود، ظرفیت مقاومت و نقد را از دست می‌دهد. همانطور که اگر پیوند خود را با افق مشترک سیاسی و تاریخی (ملت‌بودگی) از دست بدهد نیز در معرض فروپاشی و وابستگی قرار می‌گیرد.

 

تعیین دولت

در ادامه، مهرگان پرسشی را در برابر صورت‌بندی بزرگیان پیش کشید که جامعه تا چه اندازه خود را قادر به سازمان‌دهی امر حاکمیت می‌داند؟ به بیان او، مسئلهٔ تعیین دولت، اگر از سطح شعار فراتر برده شود، یکی از گره‌های اصلی هر اندیشهٔ جدی دربارهٔ انقلاب، جامعه و حاکمیت است. انقلاب ۱۳۵۷ در همین نقطه خود را تعریف کرد، ادعایی که مردم حق دارند دولت خود را تعیین کنند و هیچ نظمی نمی‌تواند این حق را برای همیشه مصادره کند.

به عقیده مهرگان تعیین دولت یعنی ورود به مسئلهٔ حاکمیت، بازتولید زیرساخت، سازمان‌دهی اقتصاد، حفظ استقلال، مدیریت تعارض‌های اجتماعی، و ساختن ظرفیت‌هایی که بدون آن‌ها هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند خود را اداره کند. اگر این سطح از دشواری حذف شود، «تعیین دولت» نوعی خیال سیاسی است که در آن جامعه خود را صرفاً قربانی می‌بیند و همهٔ شرایط امکان حیات جمعی را به دیگری واگذار می‌کند. از سوی دیگر، فشار خارجی، تحریم، جنگ اقتصادی و هدف‌گیری مستقیم معیشت مردم بخشی از میدان واقعی‌اند که اغلب از گفتار حذف می‌شوند. 

او با اشاره به اینکه بخشی از نیروهای فکری ما چنان از تکرار ایدئولوژیک مفاهیمی چون دشمن، مقاومت و فلسطین در گفتار رسمی اشباع شده‌اند که دیگر قادر نیستند محتوای واقعی آن‌ها را ببینند گفت: اینکه مفاهیم مقاومت و دشمن فرسوده یا شعاری شده به این معنا نیست که دشمن وجود ندارد.

از نظر مهرگان، تمایز میان دولت و جامعه یک خطر پنهان دارد و آن خطر این است که دولت را همچون چیزی بدیهی، موجود و تضمین‌شده فرض می‌گیرد. در جامعه‌ای که خودِ ظرفیت دولت‌مندی زیر فشار تحریم، فساد، خصوصی‌سازی، فرسایش نهادی و تهدید نظامی قرار دارد، فاصله‌گیری از دولت بدون اندیشیدن به شرایط امکان دولت‌داری می‌تواند به نوعی خیال استعماری منتهی شود. از همین منظر، مقاومت در واقعیت تاریخی منطقه، نام کوشش‌هایی است که در غزه، لبنان، یمن، عراق، سوریه و جاهای دیگر، در برابر اشغال و استثمار شکل گرفته‌اند.

او تاکید کرد باید بفهمیم بدون صورت‌هایی از مقاومت، نظم مسلط جهانی دقیقاً همان کاری را می‌کند که بارها کرده است و آن  خفه‌کردن هر امکانی برای استقلال و تعیین‌گری سیاسی ست.

یکی از مهم‌ترین بحران‌های بخشی از گفتارهای سیاسی شکل‌گرفته در بیرون از ایران طی یک دههٔ گذشته، به بیان مهرگان، غلبهٔ مرض اخلاقِ ناتوانی بوده که همچون یک فضیلت بازنمایی شده است. نتیجه آن که سیاست به‌تدریج به نوعی اقتصاد عاطفیِ رنج فروکاسته می‌شود و این جامعه را در موقعیت دائمیِ انتظار قرار می‌دهد.

 

سوژه حامی بمباران ترامپ چگونه ساخته شد؟

بزرگیان در ادامه جلسه، بر این نکته تأکید کرد قبول دارد که جنگ امکان «موضع راه سوم» را ناممکن می‌کند. در جنگ، «مواضع» قطبی می‌شوند و از این راه فراری نیست. به این معنا که میدان سیاست به شکلی فشرده بازسازمان‌دهی می‌شود. جنگ بسیاری از تمایزهای واقعی در زندگی اجتماعی را موقتاً تعلیق می‌کند و افراد را وادار می‌سازد که نسبت خود را با امکان بقا یا فروپاشی یک کلیت سیاسی مشخص کنند. مخالفت با حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به معنای میل به موفق شدن نظام مستقر ایران در این جنگ است. هیچ راهی برای فرار از این وضعیت در شرایط جنگی نیست. 

بزرگیان همین محصول جنگ را دلیل اصلی مخالفت خود با جنگ عنوان کرد و چراکه جنگ به شما اجازه نمی‌دهد که عضوی از جامعه باشید و بتوانید با نظام‌های حاکم بر حیات اجتماعی مبارزه کنید. جنگ ملت می‌خواهد.

بزرگیان بر این نکته نیز تأکید کرد که آنچه بسیاری از مواضع ویرانگر را در شرایط جنگی نسبت به کشور تولید کرد، محصول این بوده که فرد موقعیت اجتماعی‌اش را از کف داده و خود را تنها در نسبت و وابستگی وجودی به دولت فهمیده است، موقعیتی که در آن فرد یا گروه سیاسی تمام دستگاه ادراکی خود را بر اساس نسبتش با دولت سازمان می‌دهد. 

بزرگیان با طرح این پرسش که پس سوژه حامی بمباران ترامپ چگونه ساخته شد؟ پاسخ داد او کسی است که خودش را تنها در نسبت با دولت ادراک می‌کند، چون فکر می‌کند دولتش نامطلوب است و او را نمی‌خواهد پس به هر نوع ویرانی ای ملحق می‌شود. او کسی است که نمی‌تواند خود را عضوی از جامعه ادراک کند. 

او توضیح داد در برابر این وضعیت، امکان یک موضع انتقادی تنها زمانی پدیدار می‌شود که سوژه سیاسی بتواند خود را از این وابستگی وجودی به نهاد دولت رها کند. تنها نیرویی می‌تواند در میانه جنگ، با وجود تمام زخم‌ها، سرکوب‌ها و تجربه‌های تلخ خود از دولت، از پیوستن به پروژه‌های مداخله‌گرانه امتناع کند که هویت سیاسی خودش را نه در نسبت با دولت بلکه در نسبت با جامعه تعریف کرده باشد. ملت بر نوعی وحدت نمادین استوار است اما جامعه دقیقاً نام آن عرصه‌ای است که در آن تفاوت‌ها، تضادها، منازعات و شکاف‌ها جریان دارند. جامعه محل همزیستی نیروهای ناهمگون است و به همین دلیل هرگز کاملاً یکپارچه نیست. نباید هم باشد.

بزرگیان با بیان اینکه در شرایط تهدید خارجی، به درستی موقعیت ملت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند گفت این همان چیزی است که می‌تواند به تداوم «جامعه» کمک کند. این یکی از عقلانی‌ترین و طبیعی‌ترین واکنش‌های اجتماعات انسانی به تهدید قلمرو است، جایی که نیروهای متکثر اجتماعی حول یک افق مشترک (حفظ زمین) بسیج می‌شوند. اما این وحدت نمی‌تواند جایگزین دائمی حیات اجتماعی شود. جامعه تنها از خلال حفظ تکثر، تعارض و امکان نقد زنده می‌ماند. هر تلاشی برای انحلال جامعه در ملت، در نهایت به سرکوب نیروهای اجتماعی می‌انجامد که امکان بازتولید حیات سیاسی را فراهم می‌کنند.

 

بار سنگین سنت

مهرگان در بخش پایانی بحث خود، به یکی از شکل های آگاهی پرداخت که از دل ناتوانی تولید می‌شود و آن آگاهی‌ای است که جهان را عمدتاً از منظر ناکامی‌ و ستمدیدگی درک می‌کند و ناتوانی را به‌مثابه فضیلت و ارزش درک می‌کند. 

به بیان او، در سال‌های اخیر بخشی از فضای سیاسی ایرانی نیز از چنین منطقی متأثر بوده است. نوعی گسست فزاینده از واقعیت که به تدریج توانایی تشخیص شرایط واقعی را تضعیف می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فضای فکری ایران در نیم‌قرن گذشته، از نظر او، تولید مستمر روایتی از جدایی میان جامعه و دولت بوده است که به یک هستی‌شناسی سیاسی تبدیل شده است.

او با اشاره به نخستین روایت‌های مربوط به شکنجه و سرکوب سیاسی در دوران پهلوی، تا گزارش‌های دهه‌های بعد، و سپس حجم عظیم متونی که پس از سال ۱۳۸۸ به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی منتشر شدند گفت در تمامی یک مضمون مشترک بارها بازتولید شده است که در آن جامعه در یک سو قرار دارد و دولت در سوی دیگر، جامعه قربانی مطلق است و دولت عامل مطلق، و رهایی نیز از جایی بیرون از این نسبت جست‌وجو می‌شود. نتیجه آن که رابطه میان دولت، جامعه و تاریخ به یک دوگانه ساده تقلیل می‌یابد که در آن تمامی مسئولیت‌ها، خطاها، شکست‌ها و بن‌بست‌ها به دولت واگذار می‌شود و جامعه از هرگونه مشارکت تاریخی در آنچه رخ داده معاف می‌شود. اگر سیاست خارجی، مداخلات منطقه‌ای یا پروژه‌های امنیتی بخشی از مسیر تاریخی یک کشور بوده‌اند، جامعه نیز در نسبت با آنها قرار دارد. جامعه‌ای که نتواند سهم و مسئولیت خود را بازشناسد، قادر نخواهد بود آینده‌ای متفاوت بسازد.

 

پهلویسم؛ چسبیدگی به دولت

بزرگیان نیز در انتهای بحث خود، چسبیدگی معرفتی به دولت را از مهم‌ترین ویژگی‌های اپوزیسیون ناکارآمد وضعیت دانست و گفت چنین اپوزیسیونی با نادیده گرفتن دستاوردهای جامعه، به لویاتان چشم دوخته است. 

«پهلویسم» از نظر بزرگیان به نوعی صورت‌بندی ذهنی دلالت می‌کند که ویژگی اصلی‌اش ارائه تصویری قربانی‌وار از جامعه است. جامعه‌ای که نه توان مقاومت دارد، نه توان ساختن و نه حتی توان فهمیدن وضعیت خویش. از این نظر، تنها امید ممکن همواره در جایی بیرون از جامعه قرار می‌گیرد که قرار است از بیرون وارد شود و کاری را انجام دهد که جامعه قادر به انجامش نیست. 

از نظر بزرگیان، پیش از آنکه زیرساخت‌ها، شهرها و محله‌ها هدف بمباران اسرائیل و آمریکا قرار گیرند، نوعی بمباران نمادین و معرفتی رخ داده بود. در ذهن‌های افراد تمامی آنچه داشتند و کرده بودند با رسانه و گفتار و صورت‌بندی‌ها بمباران شده بود؛ اینکه ما هیچ چیزی نداریم جز نکبت با ارجاع مداوم به وضعیت ناکارآمد دولت.

در برابر این روند، تنها نیرویی که می‌تواند مقاومت کند خود جامعه است. فردی که خود را بخشی از جامعه بداند، ناگزیر نسبت به آنچه بر سر محیط اطرافش، دیگران و شهرش می‌آید حساس خواهد شد. او صرفاً همه چیز را بر اساس نسبتش با دولت قضاوت نخواهد کرد؛ بلکه بر اساس نسبتش با زندگی مشترک و با آینده مشترک داوری خواهد کرد.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

گزارش

جنگ و مشروعیت‌یابی حکومت: مروری بر مناظره‌ بزرگیان و مهرگان