وبسایت میدلایست آی در یادداشتی به قلم حسین موسویان، پژوهشگر مهمان دانشگاه پرینستون و معاون سابق دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، به امکان پایان جنگ میان ایران و ایالات متحده پرداخته است، جنگی که طی ۱۱ روز اخیر هر دم گسترش یافته و تفاهمنامه آتشبس میان دو کشور را به مرحله فروپاشی رسانده است.
موسویان که خود نیز زمانی عضو هیات مذاکرات هستهای ایران با کشورهای غربی بود در این یادداشت بر دیپلماسی تاکید کرده که بر ایجاد ساز و کار تازهای برای بازگشایی تنگه هرمز و مدیریت آن، و دستیابی به توافق هستهای متمرکز باشد.
ترجمه این یادداشت را در بخش «نگاه جهان» رسانه نیماد میخوانید.
***
تفاهمنامه ۱۴ مادهای که در خرداد ماه بین ایران و ایالات متحده امضا شد، به نظر میرسید مهمترین گشایش دیپلماتیک میان دو کشور از سال ۱۳۵۷تاکنون باشد. با این حال، پیش از آنکه اقدامات اعتمادپذیر فرصت تثبیت پیدا کنند، مواجهه نظامیِ دوباره، دیپلماسی را زیر سایه خود برد. توافق دونالد ترامپ با ایران دچار فروپاشی شد و واشینگتن را با اندک گزینههایی که میتوانند خوب باشند، تنها گذاشت.
طی دو هفته گذشته، درگیریها میان آمریکا و ایران موجب مختل شدن تردد دریانوردی در تنگه هرمز شده است؛ آبراهی که معمولا بیش از ۲۰ درصد از محمولههای نفت و گاز جهان از آن عبور میکند و همین امر به تلاطم دوباره در بازارهای انرژی دامن زده است.
قیمت نفت روز جمعه جهش یافت و نفت خام برنت با بیش از ۱۶ درصد رشد به بالای ۸۸ دلار در هر بشکه رسید تا بالاترین سطح قیمت خود در بیش از یک ماه گذشته را ثبت کند. نبردها همچنین فراتر از تبادل آتش مستقیم میان آمریکا و ایران رفته که نشاندهنده خطر فزاینده مناقشه منطقهای گستردهتری است.
تغییر ظاهری در استراتژی آمریکا، گویای گذار از تلاش برای پیروزی سریع نظامی به سوی پیشبرد نبرد فرسایشی طولانیمدت است؛ نبردی که برای تضعیف تدریجی توانمندیهای نظامی، پشتیبانی، تابآوری اقتصادی و انسجام داخلی ایران در طول زمان طراحی شده است.
آمریکا اخیرا محاصره بنادر ایرانی در تنگه هرمز را از سر گرفته است؛ اقدامی که هدف آن فلج کردن اقتصاد ایران است. با انتقال تمرکز استراتژیک به سمت خلیج فارس و دریای عمان، به نظر میرسد واشینگتن بر فشار نظامی مداوم، اختلال دریانوردی و افزایش حفاظت از نیروهای منطقهای خود تأکید دارد، در حالی که به اسرائیل زمان میدهد تا توانمندیهای نظامی خود را بازسازی کند.
نبردِ در حال تحول
اظهارات اخیر ترامپ درباره احتمال «تصرف» جزیره خارک توسط آمریکا، همراه با گزارشهایی مبنی بر اینکه طراحان آمریکایی و اسرائیلی امکان پشتیبانی از عملیات برونمرزی گروههای مسلح کرد را بررسی کردهاند، نشان میدهد استراتژی آینده آنها ممکن است ترکیبی از فشار نظامی متعارف با تلاش برای اختلال در زیرساختهای حیاتی انرژی ایران و سوءاستفاده از آسیبپذیریهای امنیتی در مرزهای غربی و جنوبشرقی باشد.
در پاسخ به این کارزار در حال تحول آمریکا، به نظر میرسد ایران استراتژی گستردهتری را با هدف بسیج ملی و در عین حال بالا بردن هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی یک مواجهه طولانیمدت اتخاذ کرده است.
ایران در اسفند ماه از بسیج یک میلیون سرباز برای مقابله با آنچه «جنگ زمینی انتحاری» آمریکا در خاک ایران خواند، خبر داد؛ جنگی که تمرکز ویژهای بر دفاع از جزیره استراتژیک خارک دارد، یعنی جایی که حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت کشور را مدیریت میکند.
در سطح منطقهای، ایران ممکن است تلاش کند فشارها را از طریق متحدان خود افزایش دهد؛ از جمله حوثیها که اقدام احتمالی آنها برای ایجاد اختلال در کشتیرانی از طریق بابالمندب، در کنار خطرات مداوم برای دریانوردی در تنگه هرمز، میتواند هزینههای اقتصادی مناقشه را سنگینتر کند. روز دوشنبه، حوثیها علیه عربستان سعودی محاصره دریایی اعلام کردند.
با شدت گرفتن تنشها، ایران اعلام کرد به پایگاهها، هواپیماها و سیستمهای راداری آمریکا در کویت، عمان، سوریه، اردن، بحرین و قطر حمله کرده است.
همچنین پس از آنکه ترامپ ماه گذشته گفت با احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، درباره احتمال مقابله سوریه با حزبالله مورد حمایت ایران در لبنان گفتوگو کرده، ایران نیز هفته گذشته اعلام کرد در پاسخ به حملات آمریکا، مرکز فرماندهی آمریکایی در التنف سوریه را هدف قرار داده است.
عنصر محوری در رویکرد ایران، منطقهای و بینالمللی کردن هزینههای جنگ است. تهران میکوشد این سیگنال را ارسال کند کشورهایی که پایگاه، زیرساخت و پشتیبانی عملیاتی برای اقدامات نظامی آمریکا فراهم میکنند، نمیتوانند از پیامدهای این مناقشه در امان بمانند. سخنگوی ارتش ایران اخیرا هشدار داد که اگر حملات آمریکا ادامه یابد، «جنگ به میدانهای جدیدی کشیده خواهد شد.»
جنگ فرسایشی
اگرچه درگیریهای گستردهتر با مناقشه دیرینه میان اسرائیل و ایران شعلهور شد، اما فاز اخیر عمدتا به رویارویی نظامی مستقیم میان ایران و آمریکا تبدیل شده است.
اصلیترین هزینههای استراتژیک و اقتصادی را اکنون ایران، آمریکا، کشورهای عرب منطقه و اقتصاد بینالملل به خاطر قیمتهای بالاتر انرژی و ناامنی دریانوردی پرداخت میکنند.
سه دور جنگ پیاپی طی یک سال و یک ماه، تلفات انسانی و خسارات مالی سنگینی به بار آورده، بدون آنکه برای هیچیک از طرفین پیروزی قاطعی به همراه داشته باشد. این امر نشان میدهد مناقشه به جنگ فرسایشی کلاسیک تبدیل شده است.
در چنین بستری، اظهارات اخیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، در جریان مصاحبه با جو روگن که هفته گذشته منتشر شد، شایسته توجه دقیق است. او استدلال کرد که آمریکا هیچ منفعت استراتژیکی در جنگ ابدی با ایران ندارد و دیپلماسی همچنان تنها راهکار پایدار است.
شاید قابلتوجهترین بخش از مصاحبه ونس، تأکید او بر این نکته بود که برخی عناصر در داخل حکومت اسرائیل فعالانه تلاش کردهاند مذاکرات آمریکا و ایران را از مسیر خود خارج کنند و ترجیح دادهاند درگیری نظامی را از طریق حمایت از یک کارزار نفوذ پرهزینه با هدف تضعیف حمایت عمومی از گفتوگوها، «تا زمان نامعلوم» تداوم بخشند.
ونس گفت سیاستگذاران آمریکایی در نهایت باید تصمیمات خود را بر اساس منافع ملی آمریکا اتخاذ کنند، نه فشارهای سیاسی خارجی. او خاطرنشان کرد دو موضوع محوری برای دستیابی به صلح پایدار عبارتند از بازگشایی تنگه هرمز برای تضمین آزادی دریانوردی، و دستیابی به توافق حاصل از مذاکره برای اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای.
دفاع علنی او از دیپلماسی، همراه با انتقادش از تلاشها برای خارج کردن مذاکرات از ریل و هشدارش نسبت به یک جنگ طولانیمدت دیگر در خاورمیانه، بر فوریت آغاز یک ابتکار دیپلماتیک فوری با تمرکز بر این اولویتها تأکید میکند.
انتخاب واقعی
نخست، سازوکار دریانوردی منطقهای جدیدی باید ایجاد شود و این مسئله را به رسمیت بشناسد که تنگه هرمز در آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار دارد. این دو کشور باید طبق حقوق بینالملل مسئولیت اصلی ایمنی دریانوردی را بر عهده بگیرند، در حالی که توافق گستردهتر میان کشورهای عرب خلیج فارس، آمریکا و ایران هم آزادی دریانوردی را تضمین کند.
ایران و عمان میتوانند حقالزحمه خدمات خود برای ایمنی دریانوردی و کمک به مسیریابی را دریافت کنند، بدون آنکه استفاده از این خدمات اجباری شود. هر سازوکاری برای تضمین دوام، مشروعیت بینالمللی و قابلیت اجرای قانونی، باید به تأیید قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد برسد.
دوم، واشینگتن و تهران باید درباره توافق هستهای دوجانبه و دائمی بر اساس معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای مذاکره کنند. با چنین توافقی، آژانس بینالمللی انرژی اتمی میتواند برنامه هستهای ایران را بهطور جامع راستیآزمایی کند و اطمینان یابد که ایران در پی سلاح هستهای نیست. آمریکا نیز به نوبه خود میتواند تحریمهای مرتبط با هستهای را بهطور دائمی لغو کند و حق ایران برای فناوری هستهای صلحآمیز را به رسمیت بشناسد.
برخلاف برجام سال ۲۰۱۵، این توافق باید به تصویب کنگره آمریکا و مجلس شورای اسلامی ایران برسد.
نه واشنگتن و نه تهران احتمالا نمیتوانند دیگری را به تسلیم وادارند. انتخاب واقعی آنها، انتخاب میان جنگ دائمی و دیپلماسی پایدار است.
واشینگتن و تهران باید بار دیگر به گفتوگوی مستقیم روی بیاورند؛ از جمله دیداری جدید میان ونس و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، تا تحرک دیپلماتیک پدید آید و توافقات مربوط به هرمز و موضوع هستهای نهایی شود.
معتبرترین و مشروعترین پایه برای هرگونه توافق، اراده آزادانه مردم هر دو کشور است. هر دو حکومت باید به ترجیحات افکار عمومی خود پاسخ دهند. نظرسنجیها نشان میدهد آمریکاییها بهطور گسترده مخالفت خود را با جنگ اعلام کردهاند، جنگی که حتی نامحبوبتر از جنگ ویتنام شده است، در حالی که ایرانیان خواهان «امنیت بدون تقابل دائمی، اصلاحات بدون انقلاب، حاکمیت بدون انزوا، و دیپلماسی بدون تسلیم» هستند.








