سه‌شنبه، ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

دیدگاه

بازگشت به ایران؛ از دعوت حکومت تا طعن مخالفان

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان

روزنامه‌نگار نیماد

ایران ملک طلق هیچ حکومت و هیچ مخالف حکومتی نیست

 

در روزهای اخیر، بحث بازگشت شماری از ایرانیان خارج از کشور، به‌ویژه نخبگان، اندیشمندان، هنرمندان و فعالان سیاسی و فرهنگی، بار دیگر به موضوعی مناقشه‌برانگیز در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران تبدیل شده است. این بار اما نکته‌ای درخور تأمل در موضع رسمی حکومت دیده می‌شود: دعوت از بخشی از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت، حتی کسانی که منتقد جمهوری اسلامی‌اند.

عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، به‌تازگی از تهیه فهرست‌هایی شامل بیش از یکصد چهره سرشناس ایرانی مقیم خارج از کشور خبر داده و گفته است وزارتخانه‌اش در تلاش است موانع سفر یا بازگشت آنان را برطرف کند. او تصریح کرده که حتی «منتقدان جمهوری اسلامی» نیز در صورت تمایل می‌توانند به ایران بازگردند و بازگشت لزوما به معنای فعالیت رسمی یا اقامت دائم نیست و می‌تواند صرفا برای دیدار از ایران باشد. صالحی در اشاره به چهره‌هایی چون عبدالکریم سروش، محسن کدیور و عطاءالله مهاجرانی نیز گفته است که، فارغ از اختلاف نظر با آنان، این افراد «پای ایران ایستادند» و در جریان جنگ اخیر هزینه داده‌اند.

این رویکرد البته بی‌سابقه نیست. سال‌هاست که جمهوری اسلامی از ضرورت بازگشت نخبگان، متخصصان و سرمایه‌های انسانی ایرانی سخن می‌گوید. شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۴۰۰ مصوبه‌ای مشخص با عنوان «راهکارهای جذب، نگهداشت، تعامل مؤثر و بازگشت نخبگان» تصویب کرد و دستگاه‌های مختلف را موظف به تسهیل جذب و بازگشت متخصصان و نخبگان ایرانی کر. دولت‌های مختلف نیز، با تفاوت‌هایی در ادبیات و انگیزه‌ها، بارها از ضرورت استفاده از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور سخن گفته‌اند. در دولت پزشکیان نیز محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور، در خرداد ۱۴۰۵ گفت در جریان جنگ‌های اخیر «مهاجرت معکوس نخبگان و مردم» دیده شده و تأکید کرد که به جای پرسش از علت مهاجرت استادان، باید به فکر بازگرداندن آنان بود.

اما شاید مهم‌تر از همه، اظهارات محمدرضا جلایی‌پور، فعال سیاسی و جامعه‌شناس نزدیک به جریان اصلاح‌طلب و دولت پزشکیان، باشد. او ضمن استقبال از ایده بازگشت ایرانیان خارج از کشور، ابراز امیدواری کرده است که خبر «بازگشت امن» شمار بیشتری از اندیشمندان، فعالان سیاسی و هنرمندان ایرانی مقیم خارج را بشنویم. او فهرستی از ده‌ها چهره ایرانی خارج از کشور را نام برده و درباره آنان گفته است که اگرچه ممکن است به مواضعشان نقدهایی وارد باشد، اما در ایران‌دوستی آنان تردیدی نیست و «دل‌شان در ایران و با ایران است».

اگر حکومت بگوید فقط کسانی حق بازگشت دارند که به جمهوری اسلامی وفادارند، روشن است که مرتکب تبعیض شده است. اما اگر مخالف حکومت نیز بگوید تنها کسانی که تا پایان در موضع براندازانه باقی مانده‌اند حق دارند «ایرانی واقعی» محسوب شوند و کسی که به کشور بازمی‌گردد، خواه‌ناخواه سازشکار، فریب‌خورده یا خائن است

این سخن، صرف‌نظر از اختلاف سیاسی با گوینده، واجد یک نکته اساسی است: می‌توان با اندیشه و سیاست یک ایرانی مخالف بود، اما او را به دلیل مخالفت، از ایرانی بودن و تعلق به وطن محروم نکرد.

با این حال، واکنش بخشی از منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی به این رویکرد نشان می‌دهد که مسئله فقط سیاست حکومت نیست. در بیرون از کشور نیز گروه‌هایی وجود دارند که ظاهرا از حق بازگشت ایرانیان دفاع نمی‌کنند مگر آنکه آن ایرانی در صف سیاسی مورد نظر آنان قرار داشته باشد.

از یک سو، حکومت در طول تاریخ خود میان «خودی» و «غیرخودی»، «انقلابی» و «ضدانقلاب»، «مؤمن» و «منحرف» و «خدمتگزار» و «دشمن» تفکیک کرده و برای شهروندان بر اساس باور و رفتار سیاسی‌شان حقوق متفاوت قائل شده است. از سوی دیگر، اکنون بخشی از مخالفان حکومت نیز در حال ساختن تقسیم‌بندی مشابهی از سوی دیگرند: میان مخالفانی که خواهان اصلاح، تغییر سیاست‌ها، تغییر شیوه حکمرانی یا حتی تغییر ساختارهای سیاسی‌اند، و مخالفانی که به کمتر از براندازی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهند.

این دوگانه، اگر به سلب حق شهروندی منجر شود، از نظر اصولی تفاوت چندانی با منطق «خودی و غیرخودی» ندارد.

اگر حکومت بگوید فقط کسانی حق بازگشت دارند که به جمهوری اسلامی وفادارند، روشن است که مرتکب تبعیض شده است. اما اگر مخالف حکومت نیز بگوید تنها کسانی که تا پایان در موضع براندازانه باقی مانده‌اند حق دارند «ایرانی واقعی» محسوب شوند و کسی که به کشور بازمی‌گردد، خواه‌ناخواه سازشکار، فریب‌خورده یا خائن است، همان منطق طرد و مالکیت سیاسی بر وطن را از سوی دیگر بازتولید کرده است.

ایران ملک طلق این حکومت و آن حکومت و این آخوند و آن پادشاه نیست که عذر شهروندی را به علت مخالفت بخوانند یا به ایرانی تبعیدی و مهاجری که بخواهد به وطن برگردد یا سفر کند خرده بگیرند و او را زیر فشار بگذارند.

این جمله، به گمان من، باید مبنای بحث قرار گیرد.

حق بازگشت به وطن را نباید با موافقت یا مخالفت با جمهوری اسلامی، با اصلاح‌طلبی یا اصول‌گرایی، با سلطنت‌طلبی یا جمهوری‌خواهی، با براندازی یا اصلاحات مشروط کرد. انسان ممکن است مخالف حکومت باشد و به ایران بازگردد؛ ممکن است طرفدار حکومت باشد و مهاجرت کند؛ ممکن است روزگاری برانداز بوده و بعدها از براندازی فاصله گرفته باشد؛ ممکن است اصلاح‌طلب باشد و بعدها به تغییر ساختاری برسد؛ یا اساسا هیچ علاقه‌ای به سیاست نداشته باشد. هیچ‌یک از این مواضع، حق او را نسبت به وطنش تغییر نمی‌دهد.

البته باید میان حق بازگشت و حق مصونیت از نقد تفاوت گذاشت. کسی که تصمیم می‌گیرد به ایران بازگردد، به‌ویژه اگر چهره‌ای سیاسی یا عمومی باشد، نمی‌تواند انتظار داشته باشد که تصمیمش مورد پرسش قرار نگیرد. دیگران حق دارند بپرسند چرا برگشته است، چه ارزیابی‌ای از شرایط ایران دارد، آیا خطری متوجه اوست، آیا برای فعالیت سیاسی یا فرهنگی خود محدودیت‌هایی را پذیرفته است و آیا تغییری در دیدگاه‌های پیشین خود ایجاد کرده است.

اما پرسش با اتهام فرق دارد؛ هشدار با توهین فرق دارد؛ نقد با طرد فرق دارد.

تجربه تاریخی ایران در این زمینه آموزنده و در عین حال هشداردهنده است.

بیش از سه دهه پیش، علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی  پس از بازگشت به ایران هدف حملات و بدگمانی‌های سیاسی قرار گرفت. بخشی از مخالفان حکومت او را به سازش و حتی سفیدشویی جمهوری اسلامی متهم می‌کردند. اما پس از بازداشت او و مرگش در بازداشت وزارت اطلاعات، همان فضای سیاسی شاهد دفاع گسترده از او و اعتراض به حکومت بود.

بیش از سه دهه پیش، علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی، نویسنده و پژوهشگر برجسته، پس از بازگشت به ایران هدف حملات و بدگمانی‌های سیاسی قرار گرفت. بخشی از مخالفان حکومت او را به سازش و حتی سفیدشویی جمهوری اسلامی متهم می‌کردند. اما پس از بازداشت او در سال ۱۳۷۲ و مرگش در بازداشت وزارت اطلاعات در سال ۱۳۷۳، همان فضای سیاسی شاهد دفاع گسترده از او و اعتراض به حکومت بود. درباره شرایط مرگ او نیز ابهام‌های جدی باقی ماند.

این تجربه باید ما را نسبت به حافظه کوتاه سیاسی و قضاوت‌های شتاب‌زده حساس کند.

کسی که امروز به دلیل بازگشت به کشور «سازشکار» خوانده می‌شود، ممکن است فردا قربانی همان حکومتی شود که مخالفان او را به سازش با آن متهم کرده‌اند.

سرنوشت مجید شریف نیز از همین منظر قابل تأمل است. شریف، نویسنده و فعال سیاسی، پس از سال‌ها زندگی در خارج از کشور به ایران بازگشت و در سال ۱۳۷۷ در جریان قتل‌های سیاسی موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد. بازگشت او نه به معنای پایان انتقادش از حکومت بود و نه دلیلی برای تغییر هویت سیاسی‌اش.

این تجربه‌ها البته نباید به هراس‌افکنی درباره بازگشت منجر شوند. نتیجه درست از این تاریخ آن نیست که «هرکس به ایران بازگردد، گرفتار خواهد شد». نتیجه درست این است که حق بازگشت باید از حق امنیت و دادرسی عادلانه جدا نباشد.

حکومت اگر واقعا خواهان بازگشت نخبگان و ایرانیان خارج از کشور است، باید چیزی فراتر از دعوت و فهرست ارائه کند: تضمین حقوقی، امنیت قضایی، شفافیت در وضعیت پرونده‌ها، منع بازداشت خودسرانه و تضمین اینکه فرد به سبب عقاید یا فعالیت‌های قانونی خود مجازات نخواهد شد.

دعوت از ایرانیان خارج از کشور، بدون ایجاد اعتماد، کافی نیست.

اما در سوی دیگر نیز مخالفان باید از خود بپرسند: آیا وطن را برای خودمان هم ملک سیاسی کرده‌ایم؟

اگر حکومت حق ندارد به ایرانی بگوید «چون مخالف منی، ایران جای تو نیست»، مخالف حکومت نیز نباید بگوید «چون به اندازه من مخالف نیستی، حق بازگشت نداری».

این مسئله به‌خصوص درباره ایرانیانی اهمیت پیدا می‌کند که مخالف سیاست‌ها یا شیوه حکمرانی جمهوری اسلامی‌اند، اما لزوما خواهان فروپاشی کشور، جنگ داخلی، مداخله خارجی یا براندازی به هر قیمت نیستند. آنان ممکن است خواهان اصلاحات عمیق، تغییر قانون، تغییر ساختار سیاسی، گذار دموکراتیک یا حتی جمهوری دیگری باشند. همه این مواضع را می‌توان نقد کرد، اما نمی‌توان حق شهروندی آنان را به رسمیت شناخت و سپس به سبب انتخاب متفاوت سیاسی، آنان را از وطن راند.

در واقع، جامعه سالم سیاسی جامعه‌ای است که در آن مخالفت درجات دارد و شهروندی درجات ندارد.

ممکن است من با حکومت مخالف باشم، اما مخالفت من به خودی خود مرا مالک وطن نمی‌کند. ممکن است دیگری با من در شیوه مخالفت اختلاف داشته باشد، اما این اختلاف او را از حق ایرانی بودن محروم نمی‌کند.

ایران خانه همه ایرانیان است؛ نه فقط آنان که امروز حکومت را در دست دارند و نه فقط آنان که فردا آرزو دارند حکومت را در دست بگیرند.

ایران خانه همه ایرانیان است و حکومت‌ها بی‌جا می‌کنند که شهروندی را از خانه خودشان برانند یا برای او دعوت‌نامه بفرستند.

و این سخن را باید به مخالفان حکومت نیز گفت: شما نیز مالک ایران نیستید.

ایران خانه همه ایرانیان است و حکومت‌ها بی‌جا می‌کنند که شهروندی را از خانه خودشان برانند یا برای او دعوت‌نامه بفرستند. و این سخن را باید به مخالفان حکومت نیز گفت: شما نیز مالک ایران نیستید.

کسی که از ایران رفته است، اگر بخواهد، حق دارد برگردد. کسی که در ایران مانده است، حق دارد بماند. کسی که مخالف حکومت است، حق دارد مخالفت کند. کسی که از مخالفت خود با حکومت کاسته است، حق دارد موضعش را تغییر دهد. و کسی که همچنان به تغییر بنیادین نظام سیاسی می‌اندیشد نیز حق دارد چنین بیندیشد.

هیچ‌یک از این انتخاب‌ها، به تنهایی، وطن را از کسی نمی‌گیرد.

البته هر ایرانی که به کشور بازمی‌گردد، به‌ویژه اگر سابقه فعالیت سیاسی و اجتماعی داشته باشد، باید با چشم باز تصمیم بگیرد. مهم این است که این تبعیدی یا آن مهاجر احتیاط کند که سرنوشتش بعد از بازگشت مثل سعیدی‌سیرجانی یا مجید شریف نشود و از طرف دیگر باور، گفتار و رفتارش پس از بازگشت به ایران ناگهان دگرگون نشود و هویت تثبیت شده خود را در برابر سهولت سفر و برگشت به ایران کنار نگذارد.

این، البته، توصیه‌ای اخلاقی و عقلانی است؛ نه شرط شهروندی.

و شاید همین‌جا بتوان به یک معیار ساده رسید:

بازگشت به ایران نباید بیعت با حکومت تلقی شود، همان‌گونه که ماندن در خارج از ایران نباید سند مخالفت با حکومت تلقی شود.

آدم‌ها حق دارند درباره زندگی خود تصمیم بگیرند. می‌توان تصمیم آنان را دوست نداشت، می‌توان درباره آن هشدار داد، می‌توان از آنان توضیح خواست و حتی می‌توان به‌شدت نقدشان کرد. اما نمی‌توان وطن را از آنان گرفت.

نه حکومت حق دارد انتخاب محل زندگی را از مهاجران، خودتبعیدیان و تبعیدیان سلب کند نه احدی از مخالفان سیاسی و هتاکان پرمدعا و فضول.

ایران، پیش و بیش از آنکه ملک حکومت‌ها و احزاب و جریان‌های سیاسی باشد، خانه ایرانیان است.

و اگر روزی قرار است ایران به کشوری آزادتر و دموکراتیک‌تر تبدیل شود، شاید نخستین نشانه آن این باشد که هیچ‌کس برای بازگشت به خانه خود مجبور نباشد از حکومت یا مخالف حکومت اجازه بگیرد.

 

میانه‌روی در میدان مین؛ چرا صدای اعتدال در ایران تضعیف شد و آیا می‌تواند بازگردد؟

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

در مذمّتِ بولتن‌سازان؛ پاسخی به محمد قوچانی

. سوگمندانه، دیری است قوچانی از مواجهۀ معرفتی با نواندیشان دینی فراتر رفته و رویارویی غرض‌ورزانه‌ای که با چاشنی خشم همراه است و بوی پرونده‌سازی و بولتن‌نویسی می‌دهد، پیشه کرده است. چه وقتی به علی شریعتی و سنت چپ مذهبی و چپ غیرمذهبی می‌رسد؛ چه وقتی به کارنامۀ چهار دهۀ اخیر نواندیشان دینیِ پس از انقلاب می‌پردازد و آسمان و ریسمان را بهم می‌بافد.

پاسخی به اظهارات محمد طبیبیان درباره سفر عبدالکریم سروش به ژاپن؛ «یک چمدان دروغ»

محمد طبیبیان در گفت‌وگو با «آگاهی نو» مدعی شده است که عبدالکریم سروش پس از سفری به ژاپن، حجم زیادی وسایل برقی با خود به ایران آورده بود. سروش دباغ، فرزند او، در یادداشتی برای «نیماد» این روایت را «دروغ و جعل» خوانده و برخی جزئیات آن را نادرست دانسته است.

دیدگاه

بازگشت به ایران؛ از دعوت حکومت تا طعن مخالفان

ایران، پیش و بیش از آنکه ملک حکومت‌ها و احزاب و جریان‌های سیاسی باشد، خانه ایرانیان است. و اگر روزی قرار است ایران به کشوری آزادتر و دموکراتیک‌تر تبدیل شود، شاید نخستین نشانه آن این باشد که هیچ‌کس برای بازگشت به خانه خود مجبور نباشد از حکومت یا مخالف حکومت اجازه بگیرد.