محمد طبیبیان، اقتصاددان، در گفتوگویی با نشریه «آگاهی نو» مدعی شده است که عبدالکریم سروش، نویسنده و فیلسوف، در بازگشت از سفری به ژاپن، برخلاف دیگر اعضای هیئت، حجم زیادی از وسایل برقی با خود به ایران آورده بود. بازنشر این روایت در روزهای اخیر واکنشهایی را در شبکههای اجتماعی برانگیخته است.
سروش دباغ، فرزند ارشد عبدالکریم سروش در یادداشتی که در اختیار «نیماد» قرار داده، این ادعا را «دروغ و جعل» خوانده و همچنین بخشهایی از روایت منتشر شده درباره زمان سفر و ماهیت نوشته سروش را نادرست دانسته است. این یادداشت را در ادامه میخوانید.
***
یکی از جالبترین روایتها درباره عبدالکریم سروش مربوط به سفر گروهی از مدیران و روشنفکران ایرانی به ژاپن در اوایل دهه ۷۰ است… گزارش عبدالکریم سروش بعدها با عنوان «صناعت و قناعت» در کتاب «تفرج صنع» منتشر شد. متنی که با الهام از مولوی، نگاه انتقادی به صنعت، توسعه و تکنولوژی جدید داشت… محمد طبیبیان میگوید وقتی آن گزارش را خواندم «بسیار برآشفته شدم»… روایت طبیبیان از فرودگاه تهران شنیدنیاست: «همه ما با یک چمدان نیمهخالی برگشته بودیم. اما آقای سروش با گاری وارد شد. جعبههای وسایل برقی را روی هم چیده بودند. آنقدر که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود.»
فقرات فوق متعلق به گفتگوی نشریۀ «آگاهی نو» با محمد طبیبیان است که در فضای غبارآلود روزهای اخیر در رسانهها و شبکههای اجتماعی باز نشر شدهاست.
«خط غلط، دفتر غلط، املاء غلط، انشاء غلط». آن سفر متعلق به دهۀ شصت خورشیدی است، نه دهۀ هفتاد. نوشتار عبدالکریم سروش، پس از شرکت در آن سمینار، از جنس “جستار” و ” مقاله” است، نه “گزارش”؛ که گزارش را خبرنگاران و گزارشگران مینویسند، نه محققان و پژوهشگران. « قناعت و صناعت»، به تعبیر امروزی، جستاری است متعلق به حوزۀ «فلسفۀ تکنولوژی». به همین سبب، در آن به آراء فیلسوفان غربی متعددی دربارۀ ماهیت و چند و چون تکنولوژی اشاراتی رفته است. همچنین نویسنده، برای ایضاح بیشتر آراء انتقادی خود دربارۀ تکنولوژی، استشهادات متعددی به میراث عرفانِ ایرانی- اسلامی کردهاست.
روایت محمد طبیبیان از بخش فرودگاه تهرانِ این سفر و دروغ های متعدد شاخدارش، هم عمیقا تاسفبرانگیز است و هم خوشمزه و اسباب انبساط خاطرِ مخاطب را فراهم میکند: «جعبههای وسایل برقیِ رویهم چیده شده که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود!!!!».
نقل است که کسی میخواست اسکناسی جعل کند، در کار شد و اسکناس هفت هزار تومانی چاپ کرد. کسی به او گفت: یک کاری بکن که بگنجد و شک دیگران را برنینگیزد. اسکناسی جعل کن که خلایق به سهولت تشخیص ندهند تقلبی است و مشتات باز شود و بر عقل و دانش و درایت ات خندند مرغ و ماهی!!!
حکایت جعل و دروغهای جناب طبیبیان اقتصاددان ماست. من در آن سفر حضور نداشتم؛ اما به عنوان فرزند ارشدِ عبدالکریم سروش، آن دوران را خوب بهخاطر دارم. قاعدتا آن گاری پر از جعبههای وسایل برقی که از قد پاسدار گمرک هم بلندتر بوده، قرار بوده به خانۀ ما سرازیر شود. قاعدتا ما فرزندان هم باید سری از آثار آنها را در خانه و سبک زندگی مان میدیدیم، که ندیدیم و ابدا اینگونه و اینچنین نبوده و این سخنان سر تا پا دروغ و جعل است.
بگذریم از اینکه دوستان رنگارنگ دورانِ مدرسه و دانشگاهام، همچنین بستگان سببی و نسبی و دوستان خانوادگی، طی دهههای گذشته، با سبک زندگیِ خانوادۀ ما به خوبی آشنا هستند و میدانند که چنین ادعاهای دروغی، فرسنگها با واقعیت فاصله دارد.
نیک میدانم که خانوادۀ ما دوستان و دشمنان بسیاری دارد. محبت و لطف بسیارِ دوستان، همدلان و همفکران که همیشه شامل حال ما بودهاست. به دشمنانی که در کار کین توزی، تهمت دروغ پراکنیاند، توصیه میکنم به سراغ امور دیگری بروند و مراد خود را در جایی دیگر جستجو کنند. شکر خدا، نه اندک آلودگی مالی داشته و داریم، نه زندگی تجملاتیای داشته و داریم که نیازی به جعبههای انبوه وسایل برقی داشته باشد!!
چمدان شخصیِ جناب طبیبیان به گواهی خودشان نیمه خالی بوده؛ اما چمدان روایتشان بهتمامی خالی بوده و یا پر از دروغ و جعل.
هر چند این سخنان سرتا پا دروغ، بهسان کف روی آب است و باید «کار خویش» را پیگرفت و عنایتی به این قیل و قالها نکرد؛ در عین حال، هر از گاهی برای تنویر اذهان مخاطبان نیکنفسی که تحت تاثیر این القائات کذب قرار میگیرند؛ گزیری از گرداندن قلم و نوشتن سطوری چند نیست:
«هین تو کار خویش کن ای ارجمند
زود کایشان ریش خود بر میکنند».






