جمعه، ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

دیدگاه

نسخه دهه‌هشتادیِ شما چه شکلی است؟ از وایرال شدن پست تا وایرال شدن احساسات

عباس برآبادی

عباس برآبادی

استاد توسعه پایدار در دانشگاه ترمسو نروژ

این روزها یک موج تازه در شبکه‌های اجتماعی راه افتاده است: آدم‌ها عکس خودشان را آپلود می‌کنند و از هوش مصنوعی می‌خواهند نشانشان دهد اگر در دههٔ ۸۰ میلادی زندگی می‌کردند، چه شکلی بودند. یکی با عینک بزرگ و کت قدیمی ظاهر می‌شود، دیگری با مدل مو و رنگ‌ولعاب عکس‌های آن دوران. خیلی زود صفحه‌ها پر می‌شوند از چهره‌هایی که انگار از یک آلبوم قدیمی بیرون آمده‌اند.

اما سؤال مهم‌تر این است: چرا چنین چیزی ناگهان همه‌گیر می‌شود؟

وایرال‌شدن فقط به جذابیت خودِ محتوا مربوط نیست. معمولا چند نفر چیزی را امتحان می‌کنند، دیگران می‌بینند، کنجکاو می‌شوند و می‌گویند: «من هم می‌خواهم امتحان کنم.» بعد الگوریتم‌ها محتوایی را که بیشتر دیده، پسندیده، ذخیره یا بازنشر می‌شود، به افراد بیشتری نشان می‌دهند. به این ترتیب، رفتار چند نفر می‌تواند در مدت کوتاهی به رفتار هزاران یا حتی میلیون‌ها نفر تبدیل شود.

اما پشت این ماجرا فقط «تقلید» نیست؛ احساس هم منتقل می‌شود.

در روان‌شناسی اجتماعی مفهومی به نام «سرایت هیجانی» وجود دارد؛ یعنی احساسات می‌توانند از فردی به فرد دیگر منتقل شوند. وقتی تعداد زیادی از کسانی که دنبال می‌کنیم درباره موضوعی هیجان‌زده‌اند، احتمال بیشتری دارد ما هم هیجان‌زده شویم. وقتی همه می‌خندند، حس شادی تقویت می‌شود. وقتی همه عکس‌های قدیمی می‌گذارند، حس نوستالژی هم در دیگران بیدار می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی این فرایند را چند برابر سریع‌تر کرده‌اند. در گذشته شاید حال‌وهوای یک جمع در یک خانواده، مدرسه یا محله پخش می‌شد؛ امروز یک ویدئو یا پست می‌تواند در چند ساعت به میلیون‌ها نفر برسد. ما فقط اطلاعات دریافت نمی‌کنیم؛ بخشی از حال‌وهوای دیگران را هم دریافت می‌کنیم.

این اتفاق در احساسات مثبت می‌تواند زیبا باشد. شادی، امید، شوخی، همدلی و حس تعلق می‌توانند بین آدم‌ها پخش شوند. همین موج عکس‌های دههٔ ۸۰ نمونه ساده‌ای است: کنجکاوی و نوستالژی یک نفر، کنجکاوی نفر بعدی را تحریک می‌کند.

اما مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که همین سازوکار وارد قلمرو احساسات منفی شود.

خشم هم مسری است. ترس هم مسری است. اضطراب، نفرت، تحقیر و ناامیدی هم می‌توانند مسری باشند.

اگر بارها و بارها محتوای خشم‌آلود ببینیم، ممکن است تصور کنیم همه عصبانی‌اند. اگر هر روز با ویدئوهای ترسناک مواجه شویم، ممکن است جهان را خطرناک‌تر از واقعیت احساس کنیم. اگر یک گروه دائما گروه دیگری را تحقیر کند، این زبان ممکن است کم‌کم برای دیگران هم عادی شود.

اینجا نقش الگوریتم‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. محتوایی که واکنش شدید ایجاد می‌کند، معمولا توجه بیشتری می‌گیرد؛ و توجه بیشتر یعنی شانس بیشتر برای دیده‌شدن. در نتیجه ممکن است یک چرخه شکل بگیرد: احساس شدید ← واکنش بیشتر ← نمایش بیشتر ← احساس شدیدتر

و شاید مهم‌ترین بخش ماجرا همین‌جا باشد. شاید پشت صفحه‌ای که ما هرگز نمی‌بینیم، فردی نشسته باشد که پیش از دیدن پست ما هم خشمگین، ترسیده، تحقیرشده یا ناامید بوده است؛ و همان مقدار خشمِ اضافه‌ای که ما به فضای مجازی می‌فرستیم، او را یک قدم به تصمیمی خطرناک‌تر نزدیک کند. ما اغلب نمی‌دانیم کلمات، تصاویر و ویدئوهای ما در چه لحظه‌ای به چه انسانی می‌رسند و چه اثری روی او می‌گذارند.

فضای مجازی به ما امکان بزرگی برای آزادی بیان، عقیده و احساس داده است. می‌توانیم حرف بزنیم، نقد کنیم، اعتراض کنیم و آنچه را احساس می‌کنیم با دیگران در میان بگذاریم.

اما یک اصل را نباید فراموش کنیم: هیچ آزادی‌ای بدون مسئولیت نیست.

حق داریم خشمگین باشیم و نظرمان را بیان کنیم؛ اما مسئولیت هم داریم که پیش از انتشار از خودمان بپرسیم: من فقط یک محتوا منتشر می‌کنم، یا دارم یک احساس را هم در میان هزاران نفر تکثیر می‌کنم؟

 

تحریم بشردوستانه؛ این‌بار تافل

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

اعتراضات دی ماه، تصاویر موبایلی، حقیقت و نبرد روایت‌ها

مسئله‌ اصلی این است که چه کسی حق دارد تعیین کند کدام تصویر واقعی است، کدام تصویر، قابل قبول است و کدام تصویر باید به‌عنوان تصویر جعلی و ساختگی یا «پروپاگاندا» کنار گذاشته شود. در شرایطی مانند دی‌ماه، این بحران به‌شکل مضاعف رخ نمود. رسانه‌های دولتی، تصاویر موبایلی شهروندان از خشونت و سرکوب را جعلی، و ساخته و پرداختۀ دشمنان نامیدند. رسانه‌های اپوزیسیون نیز بدون راستی‌آزمایی، این تصاویر را در راستای روایت و منافع سیاسی خود مصادره کردند.

قاضی درِد؛ دنیای اورول، هاکسلی و هراری در یک قاب

کمیک‌ها فقط جنبه‌ سرگرمی یا تجارت ندارند؛ این «هنر نهم» در بسیاری از مواقع روایتگرِ تاریخ، واکنش به بحران‌های اجتماعی و حتی ـهشداری درباره‌ی آینده‌ای در حال شکل‌گیری است. قاضی درِد یکی از همین روایت‌هاست؛ شخصیتی که در سال ۱۹۷۷ در بریتانیا خلق شد که هم واکنشی به دوران محافظه‌کاری مارگارت تاچر بود و هم نقطه‌ تلاقی تکنولوژی، اسطوره و دیستوپیا.

دیدگاه

نسخه دهه‌هشتادیِ شما چه شکلی است؟ از وایرال شدن پست تا وایرال شدن احساسات

خشم هم مسری است. ترس هم مسری است. اضطراب، نفرت، تحقیر و ناامیدی هم می‌توانند مسری باشند. اگر بارها و بارها محتوای خشم‌آلود ببینیم، ممکن است تصور کنیم همه عصبانی‌اند. اگر هر روز با ویدئوهای ترسناک مواجه شویم، ممکن است جهان را خطرناک‌تر از واقعیت احساس کنیم.