یکشنبه، ۱۰ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاه

اعتراضات دی ماه، تصاویر موبایلی، حقیقت و نبرد روایت‌ها

پرویز جاهد

پرویز جاهد

منتقد و مدرس سینما

در دی‌ماه ۱۴۰۴، هنگامی که اعتراضات سراسری مسالمت‎‌آمیز در ایران با فراخوان رضا پهلوی برای تسخیر مراکز نظامی و ادارات دولتی و به دنبال آن وعده‌های دونالد ترامپ برای حمایت از معترضان (در قالب «کمک در راه است») از حالت مسالمت‌آمیز بیرون آمد و شکل خشونت‌آمیزی به خود گرفت و با واکنش شدید و سرکوب خونین ماموران دولتی مواجه شد، دوربین‌های عکاسان و خبرنگاران رسانه‌های حرفه‌ای و خبرگزاری‌های معتبر برای ثبت این حوادث خاموش بودند.

بر اساس شواهد موجود؛ در آن شب‌های تاریک و خونین پنج‌شنبه ۱۸ دی و جمعه ۱۹ دی، هیچ خبرنگار یا عکاس حرفه‌ای در صحنه حضور نداشت تا این حوادث خونبار را ثبت کند یا اگر بودند، تصویری از آنها به بیرون درز نکرد. اینترنت، هم برای هفته‌ها در ایران قطع شد. لذا تا چند روز، هیچ تصویری از اتفاقاتی که در آن شب‌های سیاه و خونین افتاد به جهان مخابره نشد. با این حال، بعد از وصل ‌شدن دوباره اینترنت، تصاویری از این حوادث خونین که از دید معترضان و با دوربین‌های موبایلی آنان ثبت شده بود، در فضای مجازی منتشر شد و در معرض دید جهانیان قرار گرفت و به عنوان سندی برای اثبات ادعاهای جهت‌دار، اغراق‌آمیز و ضد و نقیض اپوزیسیون حکومت و تحلیل‌گران رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج از کشور مثل «ایران اینترنشنال» و «من و تو» در مورد شدت سرکوب و خشونت دولتی علیه معترضان، به کار گرفته شد.

بیشتر تصاویری که دوربین‌های موبایل معترضان در تاریخ‌های ۱۸ و ۱۹ دی ماه از سرکوب خیابانی معترضان ثبت کردند، تصاویری لرزان و تار همراه با صدای جیغ و فریاد آدم‌ها، شعارهای ضدحکومتی، شلیک و تیراندازی در تاریکی و نفس‌های بریده‌ معترضانی بود که می‌دویدند و یا تصاویری از افراد تیر خورده، بدن‌های زخمی، و جسدهای جاسازی شده در کیسه‌های پلاستیکی در سردخانه‌ها و سوله‌ها که با دوربین‌های موبایلی و آماتور افراد درگیر ضبط شده بود و روایت‌های رسمی و دولتی را به چالش می‌کشید.

در چنین شرایطی و در غیاب رسانه‌های حرفه‌ای و معتبر؛ دوربین‌های موبایل افراد، به تنها ابزار ثبت صحنه‌های خشونت و کشتار (از هر دو طرف یعنی نیروهای دولتی و مخالفان حکومت) و نوعی شهادتِ بی‌واسطه تبدیل شد. رسانه‌های فارسی زبان و اپوزیسیون خارجی حکومت، در غیاب تصاویر حرفه‌ای و راستی‌آزمایی شده رسانه‌ها و خبرگزاری‌های معتبر جهانی؛ صرفا بر تصاویر موبایلی ارسالی از سمت مخالفان حکومت که راستی‌آزمایی نشده بود، تکیه می‌کردند و روایت‌های خود را می‌ساختند. بدین‌ترتیب، میدان به صحنه جنگ روایت‌های متناقض بدل شد؛ جنگی که در آن هر کس بر اساس اجندا و منافع سیاسی خود، روایت مورد نظر و مطلوب خود از این صحنه‌های خشونت بار را ارائه می‌داد.

آنچه که روایت رسانه‌های اپوزیسیون از سرکوب معترضان در ایران را در نزد مخاطبان غربی موجه می‌کرد این بود که آنها به تصاویر موبایلی دریافتی از سوی شهروندان داخل کشور استناد می‌کردند؛ تصاویری که نه از زاویه‌ دید ناظران بی‌طرف بلکه از طرف افراد درگیر در خیابان گرفته شده بود. این تصاویر، به‌سبب خامی، لرزش دست، صدای نفس‌زدن تصویر‌بردار و بی‌واسطگی صحنه، به شدت تاثیرگذار بودند.

تا پیش از رادیکال‌تر شدن فضای اعتراضات و اوج‌گیری خشونت (تا روز ۱۷ دی ماه)، خبرنگاران و عکاسان رسانه‌های رسمی در صحنه حضور داشتند و تظاهرات مسالمت‌آمیز را ثبت و مخابره می‌کردند. اما پس از فراخوان رضا پهلوی و تحریک معترضان به حمله به پایگاه‌های نظامی و تسخیر مراکز دولتی، و امنیتی شدن فضا و گسترش درگیری‌ها، خیابان‌ها از حضور رسانه‌های رسمی تهی شد و دیگر حتی دوربین‌های صدا و سیما هم در خیابان‌ها نبود تا ناظر و شاهد این خشونت‌ها و آدمکشی‌ها باشد. با این حال در فردای روز حادثه، روایت رسمی از طریق نهادهایی چون صدا و سیما ادامه یافت؛ روایتی که معترضان را نه شهروندان ناراضی، بلکه «اغتشاش‌گر»، «تروریست»، «داعشی» و یا «عوامل مزدور خارجی» معرفی می‌کرد و خشونت را به کنش آنان نسبت می‌داد.

در روزهای بعد از این حوادث خونین و فروکش کردن موج اعتراضات، صدا و سیما سعی کرد با استفاده گزینشی و محدود از تصاویر ضبط شده به وسیله دوربین‌های مداربسته شهری و دوربین‌های مراکز دولتی، صحنه‌هایی از خشونت معترضان و عوامل آموزش‌دیده و مسلح در حمله به کلانتری‌ها و پایگاه‌های بسیج و کشتن ماموران پلیس و بسیج با سلاح‌های سرد و گرم یا آتش‌زدن ساختمان‌های دولتی و مساجد را نشان داده و روایتی یک سویه از این حوادث و عوامل درگیر در آن ارائه کند. بر اساس این روایت، افراد معترض در خیابان‌ها در شب‌های پنج شنبه و جمعه، دیگر معترضان ساده و معمولی نبودند بلکه عوامل مزدور خارجی  بودند که قصد تخریب و نابودی کشور و «کودتا» و براندازی حکومت را داشتند. روایت صدا و سیما تنها بر اساس تصاویر دوربین‌های مداربسته شهری نبود بلکه آنها را در ترکیب با تصاویری به کار گرفت که خبرنگاران صدا و سیما در روزهای بعد از فاجعه؛ از آثار مربوط به تخریب مراکز دولتی و آتش زدن مساجد، اتوبوس‌ها و اموال عمومی و کشتن ماموران دولتی و اعضای بسیج تهیه کرده بودند.

از طرفی شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان خارج از کشور مثل «ایران اینترنشنال»، «من و تو»، «صدای آمریکا» و «بی‌بی‌سی»، تنها بر اساس تصاویر موبایلی دریافتی از مخاطبان برنامه، گزارش‌های اغراق‌آمیز، غیرمستند و غیر معتبر، احساسی و برانگیزاننده در این زمینه پخش کردند. حالا دیگر آنها به قدر کافی مواد تصویری در اختیار داشتند تا روایت‌های خود از این درگیری‌های خونین و تعداد کشته‌شدگان را بسازند. آنها آمارهای متعدد و متفاوتی از تعداد کشته‌ها اعلام کردند که با آمار رسمی ارائه شده به وسیله دولت متفاوت بود. آمارهایی بین چهل تا پنجاه هزار کشته. دولت پزشکیان نیز لیستی از ۳۱۷۰ کشته را با اسامی آنها و شماره کارت ملی‌شان منتشر کرد، در حالی که رسانه‌های اپوزیسیون با بزرگ‌نماییِ تعداد کشته‌ها تا ۴۰ هزار و ۵۰ هزار، بدون انتشار اسامی دقیق و شماره کارت ملی آنها، جنگ روایت را به سطح نبرد اعداد و آمار کشته‌ها کشاندند. آمارهایی که صرفا بر اساس گفته‌ها و ادعاهای غیرمستند و غیر معتبرِ راستی‌آزمایی نشده ارائه می‌شد تا نشان دهد که آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی اتفاق افتاد، یک سرکوب ساده نبود بلکه به روایت تلویزیون ایران اینترنشنال؛  «بزرگ‌ترین کشتار تاریخ معاصر ایران» بود.

بعدها مشخص شد که چگونه آنها برای توجیه جنگ و دفاع از تجاوز نظامی ارتش آمریکا و اسرائیل به ایران، از این آمارهای دروغین و ساختگی مربوط به تعداد بالای کشته شدگان دی ماه بهره‌برداری کردند (نگاه کنید به اعتراف اخیر کیوان عباسی، مدیر شبکه «من و تو» که گفت ما نتوانستیم آمار ۴۰ هزار نفر کشته را به مخاطبان‌مان بفروشیم و آنها را قانع کنیم و گفت شبکه «من و تو» تنها توانست آمار ۱۳۰۰ نفر را با اسم و عکس منتشر کند.)

در اعتراضات دی‌ماه، ویدیوهای موبایلی افراد عادی در غیاب رسانه های رسمی، وظیفه شهادت دادن و افشاگری «حقیقت» را به عهده گرفتند اما خیلی زود، به عنوان «شاهد»، وارد روایت‌های جهت‌دار و تحریف‌شدۀ رسانه‌های اپوزیسیون از حوادث خونبار دی ماه شدند. به‌عبارت دیگر، شهادت موبایلی نه فقط در لحظه‌ ثبت تصویر، بلکه در فرایند جمعیِ روایت‌سازی حول آن تکمیل شد.

اما آنچه که روایت رسانه‌های اپوزیسیون از سرکوب معترضان در ایران را در نزد مخاطبان غربی موجه می‌کرد این بود که آنها به تصاویر موبایلی دریافتی از سوی شهروندان داخل کشور استناد می‌کردند؛ تصاویری که نه از زاویه‌ دید ناظران بی‌طرف بلکه از طرف افراد درگیر در خیابان گرفته شده بود. این تصاویر، به‌سبب خامی، لرزش دست، صدای نفس‌زدن تصویر‌بردار و بی‌واسطگی صحنه، به شدت تاثیرگذار بودند. آنها، تصاویری آماتوری، فاقد تدوین حرفه‌ای و قاب‌بندی دقیق بودند و دقیقا همین شلختگی و بی‌پیرایگی، به آنها سرمایه‌ای اخلاقی می‌بخشید. مخاطب نه با یک گزارش رسمی، بلکه با تجربه‌ای هم‌زمان و درون‌موقعیتی مواجه می‌شد.

بنابراین قدرت این تصاویر در شکستنِ انحصار روایت رسمی بود. اعتراضات دی‌ماه، از این منظر، نه فقط یک رویداد سیاسی بلکه نقطه‌ عطفی معرفت‌شناسانه (اپیستمیک) بود؛ لحظه‌ای که تولید حقیقت از نهادهای رسمی به بدنه‌ شهروندی انتقال یافت. تلفن همراه بدل به دستگاهی شد برای «شهادت دادن» درباره حقیقت. مفهوم «شهادت دادن» در مطالعات رسانه‌ای معاصر، دیگر تنها به حضور یک شاهد عینی در دادگاه یا گزارش‌گر حرفه‌ای در صحنه‌ حادثه محدود نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای از نقش‌ها و موقعیت‌ها را دربرمی‌گیرد که میان دیدن، گفتن و ثبت‌ کردن در نوسان است.

جان دورهام پیترز در مقاله‌ مشهور خود درباره‌ «شهادت دادن» نشان می‌دهد که شهادت دادن همواره در تنشی میان دیدن و گفتن شکل می‌گیرد. تصویر می‌تواند رنج و خشونت را نشان دهد، اما بدون تبدیل شدن به روایت، یعنی بدون پیوند خوردن با نریشن، در سطح رویدادی خام باقی می‌ماند و امکان حذف و سوء‌استفاده از آن زیاد است. در اعتراضات دی‌ماه، این تنش به‌طرز بارزی قابل مشاهده بود. ویدیوهای موبایلی افراد عادی در غیاب رسانه های رسمی، وظیفه شهادت دادن و افشاگری «حقیقت» را به عهده گرفتند اما خیلی زود، به عنوان «شاهد»، وارد روایت‌های جهت‌دار و تحریف‌شدۀ رسانه‌های اپوزیسیون از حوادث خونبار دی ماه شدند. به‌عبارت دیگر، شهادت موبایلی نه فقط در لحظه‌ ثبت تصویر، بلکه در فرایند جمعیِ روایت‌سازی حول آن تکمیل شد.

اما آیا می‌شد به این تصاویر کاملا اعتماد کرد و آنها را به مثابه حقیقت موثق و مسلم درنظر گرفت. امروزه، هوش مصنوعی و تکنولوژِی جعل تصویر، جهانی از بی‌اعتمادی به وجود آورده‌اند که عملا حقیقت را در حالت تعلیق نگاه می‌دارد. سوزان سونتاگ در تأملات خود درباره عکاسی و درد دیگران، یادآور می‌شود که هر تصویر، انتخابی است در میان بی‌شمار امکان انتخاب. نوع لنز، قاب‌بندی، لحظه فشردن دکمه ضبط، زاویه دوربین و حتی تصمیم به آغاز یا پایان فیلم‌برداری، همگی بخشی از فرآیند روایت‌سازی‌اند. دوربین موبایل نیز همچون هر ابزار تصویری دیگر، واقعیت را نه بازتاب، بلکه بازتولید می‌کند.

در عین حال، عصر دیجیتال با پارادوکسی بنیادین همراه است. همان تکنولوژی‌ای که امکان ثبت و انتشار فوری رخدادهای خشونت‌بار را فراهم می‌کند، ابزار جعل و دستکاری آنها را نیز در دسترس قرار داده است. تکنیک موسوم به «جعل عمیق» (deep fake) و سامانه‌های هوش مصنوعی، مرز میان تصویر واقعی و تصویر ساختگی را تیره کرده‌اند. «دیپ فیک» در واقع یک تکنیک نرم‌افزاری بر پایه هوش مصنوعی است که می‌تواند محتوای صوتی و تصویری را تغییر داده و به چیزی کاملا متفاوت تبدیل کند. به عبارتی اگر قبلا برای اثبات چیزی می‌گفتیم «وقتی فیلمشو دیدی باور کن»، الان باید بگوییم «دیگه هیچی رو باور نکن»، مگر اینکه این تصاویر با دقت راستی‌آزمایی شوند و موثق بودن آنها تایید شود.

در متن اعتراضات دی‌ماه، این خطر به‌طور بالقوه وجود داشت که با سیل ویدیوهای حاوی خشونت، این اتفاقات به‌تدریج برای بخشی از مخاطبان خارجی به یک خبر یا گزارش تکراری دیگر از خاورمیانه فروکاسته شود. در اینجا، وظیفه‌ پژوهشگر و تحلیل‌گر مستقل این است که این تصاویر را از سطح شوک و مصرف سریع سیاسی بیرون بکشد و در افق ساختارهای قدرت، تاریخ سرکوب و مبارزه برای شهروندی معنا کند.

مسئله‌ اصلی این است که چه کسی حق دارد تعیین کند کدام تصویر واقعی است، کدام تصویر، قابل قبول است و کدام تصویر باید به‌عنوان تصویر جعلی و ساختگی یا «پروپاگاندا» کنار گذاشته شود. در شرایطی مانند دی‌ماه، این بحران به‌شکل مضاعف رخ نمود. رسانه‌های دولتی، تصاویر موبایلی شهروندان از خشونت و سرکوب را جعلی، قلابی و ساخته و پرداختۀ دشمنان داخلی و خارجی نامیدند. رسانه‌های اپوزیسیون نیز بدون راستی‌آزمایی و بررسی دقیق منبع و زمینه تصویر، این تصاویر را در راستای روایت و منافع سیاسی خود مصادره کردند.

بنابراین، مسئله فقط تکنیک جعل نیست؛ مسئله، مکانیسمی است که تعیین می‌کند چه چیزی باورپذیر است و چه چیزی نه. در چنین وضعیتی، تکثر تصاویر می‌تواند هم عامل تقویت حقیقت باشد و هم منبع سردرگمی و اشاعه دروغ. از این‌رو، مسئله امروز نه صرفا تولید تصویر، بلکه راستی‌آزمایی، تحلیل متادیتا، تطبیق جغرافیایی و مقایسه چندمنبعی است. حقیقت، دیگر محصول یک تصویر واحد نیست؛ نتیجه هم‌پوشانی و هم‌سنجی تصاویر متعدد است.

پرسش مهم دیگر این است که آیا تصویر، خود به‌تنهایی برای برساخت «حقیقت» کفایت می‌کند؟ سونتاگ در کتاب «نظر به درد دیگران»، هشدار می‌دهد که تصاویر رنج می‌توانند هم ابزار آگاهی باشند و هم، با تکرار و مصرف بیش از حد، سبب بی‌حسی و ابتذال شوند. او نشان می‌دهد که مشاهده‌ مداوم خشونت، بدون زمینه‌سازی و بدون دعوت به تفکر، ممکن است هم‌دلی را فرسوده و مخاطب را از عمل سیاسی دور کند. در متن اعتراضات دی‌ماه، این خطر به‌طور بالقوه وجود داشت؛ زیرا سیل ویدیوهای حاوی خشونت، می‌توانست به‌تدریج برای بخشی از مخاطبان خارجی به یک خبر یا گزارش تکراری دیگر از خاورمیانه فروکاسته شود. در اینجا، وظیفه‌ پژوهشگر و تحلیل‌گر مستقل این است که این تصاویر را از سطح شوک و مصرف سریع سیاسی بیرون بکشد و در افق ساختارهای قدرت، تاریخ سرکوب و مبارزه برای شهروندی معنا کند. تصویر موبایلی، به‌تنهایی، «حقیقت» را تضمین نمی‌کند؛ اما می‌تواند نقطه‌ شروعی برای فهم «حقیقت» در گفت‌وگویی انتقادی باشد که به حافظه، وجدان فردی و مسئولیت گره می‌خورد.

بنابراین دوربین موبایل، صرفا ابزاری تکنولوژیک نیست؛ بلکه ابزاری سیاسی است که می‌تواند روایتی را موجه کرده و آن را معتبر سازد و یا برعکس اعتبار آن روایت را زیر سوال برده و به چالش بکشد. مسئله اساسی این است که آیا تصاویر موبایلی شهروندان، حقیقت یک موضوع (در اینجا فاجعۀ دی ماه) را به‌طور کامل آشکار می‌کنند یا نه. در عصر دیس‌اینفورمیشن و هوش مصنوعی، حقیقت دیگر یک روایت قطعی و تثبیت‌شده نیست، بلکه فرآیندی است از برخورد، مقایسه و کشمکش میان تصاویر و روایت‌ها. دوربین موبایل در این میان؛ نشان‌دهندۀ مطلق حقیقت نیست بلکه تنها بخشی از حقیقت را بازنمایی می‌کند.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

قاضی درِد؛ دنیای اورول، هاکسلی و هراری در یک قاب

کمیک‌ها فقط جنبه‌ سرگرمی یا تجارت ندارند؛ این «هنر نهم» در بسیاری از مواقع روایتگرِ تاریخ، واکنش به بحران‌های اجتماعی و حتی ـهشداری درباره‌ی آینده‌ای در حال شکل‌گیری است. قاضی درِد یکی از همین روایت‌هاست؛ شخصیتی که در سال ۱۹۷۷ در بریتانیا خلق شد که هم واکنشی به دوران محافظه‌کاری مارگارت تاچر بود و هم نقطه‌ تلاقی تکنولوژی، اسطوره و دیستوپیا.

اختصاصی نیماد؛ گفت‌وگو با جودیت باتلر: سوگواری، کنشی جمعی برای پی‌ریزی مبارزات آینده

جامعه‌ جهانیِ بیرون از ایران نباید در محکوم ‌کردن خشونت بی‌رحمانه‌ی حاکمیت ایران علیه مردم خود هیچ تردیدی به خود راه دهد. اما در همان حال، باید به‌ روشنی اعلام کنیم که نه با تهدیدها و توسعه‌طلبی امپریالیستیِ ترامپ هم‌پیمانیم، و نه با کسانی که خواهان بازگشت به روزگار شاه‌اند. ما در کنار مبارزه‌ مردم برای آزادی و برای زیستن بی‌هراس از سرکوب می‌ایستیم.

پادشاهی‌خواهی با طعم فاشیسم

رژۀ اخیر جماعتی از پادشاهی خواهان با لباس‌های متحدّالشکل در شهر رگنسبورگ آلمان و یاد و خاطرۀ «ساواکِ» سرکوبگر را زنده کردن، تداعی‌کنندۀ منش و روشِ لباس مشکی‌های ایتالیا در جنگ جهانی دوم است و از سنخ بدل شدنِ کنش سیاسی به نمایش؛ نمایش آشکار حذف دیگرانی که مثل تو نمی‌اندیشدند. این جماعت، در بیانیۀ خود از «احیای ساواک برای مقابله با نفوذی‌ها و اپوزیسیون جعلی» سخن گفته‌اند. کنشِ مقلّدانۀ این جماعت که عاری از خلاقیت است، سوگمندانه و غمگنانه رگه‌های فاشیستیِ بیّنی دارد.

دیدگاه

اعتراضات دی ماه، تصاویر موبایلی، حقیقت و نبرد روایت‌ها

مسئله‌ اصلی این است که چه کسی حق دارد تعیین کند کدام تصویر واقعی است، کدام تصویر، قابل قبول است و کدام تصویر باید به‌عنوان تصویر جعلی و ساختگی یا «پروپاگاندا» کنار گذاشته شود. در شرایطی مانند دی‌ماه، این بحران به‌شکل مضاعف رخ نمود. رسانه‌های دولتی، تصاویر موبایلی شهروندان از خشونت و سرکوب را جعلی، و ساخته و پرداختۀ دشمنان نامیدند. رسانه‌های اپوزیسیون نیز بدون راستی‌آزمایی، این تصاویر را در راستای روایت و منافع سیاسی خود مصادره کردند.