شنبه، ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

نگاه جهان

آیا اردوکشی ترامپ به ایران نقطه‌ عطفی مهم‌تر از جنگ ویتنام است؟

روزنامه بریتانیایی گاردین در مقاله‌ای به قلم پاتریک وینتور، دبیر دیپلماتیک، عنوان کرد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است در بلندمدت به نقطه عطفی ژئوپلیتیکی حتی مهم‌تر از ویتنام برای جایگاه جهانی آمریکا تبدیل شود.

این مقاله اگرچه ابعاد نظامی جنگ ویتنام با جنگ ایران را اساسا قابل مقایسه نمی‌داند، اما تاکید دارد که جنگ ایران از نظر راهبردی پیامدهای عمیقی خواهد داشت که از جمله در روابط ایالات متحده با کشورهای عربی خلیج فارس و همچنین اروپا خود را نشان خواهد داد، قاره سبز که ضربه شدیدی خورد و از رهگذر این جنگ احتمال شکست‌ دولت‌های میانه‌روی آن می‌رود.

ترجمه این مقاله را در ادامه می‌خوانید.

 

***

 

لیندون بی. جانسون در سخنرانی سال ۱۹۶۵ خود در توجیه جنگ ویتنام، استدلال کرد که هدف این است مطمئن شویم «هر کشوری می‌تواند سرنوشت خود را رقم بزند»، چرا که تنها در چنین جهانی است که آمریکا می‌تواند امنیت و آزادی خود را حفظ کند. با این حال، او همچنین اعتراف کرد که «ضعف‌های بشر چنان است که زور اغلب بر عقل می‌چربد، و ویرانی‌های جنگ، پیش‌درآمد صلح‌ است.»

این همان نوع توجیه ظریف از مأموریت اخلاقی کشور بود که نویسندگان سخنرانی‌های رؤسای جمهور پیاپی آمریکا در زمان جنگ به آن متوسل می‌شدند. رؤسای جمهور آمریکا که با اتکا به برتری نظامی بی‌حدومرز خود و مأموریتی به‌ظاهر نجیبانه وارد میدان می‌شدند، بارها و بارها به راه‌اندازی جنگ‌ها ترغیب شده‌اند؛ اما در نهایت خود را سردرگم، گرفتار و در مانده از شکست دادن حریفی کوچک‌تر دیده‌اند که ارزیابی کاملا اشتباهی از آن داشتند.

پیش از این، تصور کلی این بود که چنین سرنوشتی هرگز گریبان‌گیر دونالد ترامپ نخواهد شد. او به شدت با جنگ‌های ابدی که به نظر می‌رسید ارتباطی با زندگی روزمره حامیانش ندارند، مخالف بود و هرگز قدرت نظامی را با پیروزی نظامی یکسان نمی‌دانست.

با این حال، بر اساس پیش‌نویس‌های توافق‌نامه‌های صلح احتمالی که در حال دست‌به‌دست شدن است، «اردوکشی کوچک ترامپ به ایران» در سطح جهانی به عنوان یک شکست نگریسته می‌شود. تقریبا بدون توجه به نتیجه نهایی – که به احتمال زیاد بازگشت به وضعیت سابق خواهد بود – این جنگ نسنجیده، و مظهر اهداف مبهم، برنامه‌ریزی بد و فرضیات اشتباه به نظر می‌رسد.

البته از نظر مقیاس، جنگ فعلی با جنگ ویتنام قابل مقایسه نیست؛ جنگی که سال‌ها به طول انجامید، منجر به کشته شدن ۵۸ هزار و ۲۲۰ سرباز آمریکایی شد و اغلب به عنوان نماد غرور بی‌جای ایالات متحده شناخته می‌شود. در مقایسه با اودیسه ویتنام، جنگ ایران بیشتر شبیه به سفری یک‌روزه است.

اما از نظر پیامدها، کاملا احتمال دارد که این «کشمکش»، نقطه عطف ژئوپلیتیک بزرگ‌تری برای این ابرقدرت بی‌رقیب باشد؛ لحظه‌ای که آمریکا باید اعتراف کند در مدیریت جنگ ناکام مانده است، نه فقط به این دلیل که طرح نبرد متقاعدکننده‌ای نداشت، بلکه به این دلیل که فاقد یک استراتژی کلان متناسب با نحوه کارکرد جهان معاصر بود. در یک جهان به هم پیوسته، ترامپ معتقد است که پیشرفت از طریق درگیری حاصل می‌شود، نه همکاری.

از قضا ویتنام بر زندگی خود ترامپ نیز سایه سنگینی انداخته است، و این فقط به خاطر این نیست که او بارها از اعزام به خدمت در آن جنگ طفره رفته بود، بلکه از بسیاری جهات، جذابیت سیاسی او از بطن ویتنام متولد شده است. فردریک لوگوال، نویسنده برنده جایزه پولیتزر و استاد تاریخ دانشگاه هاروارد، اخیرا استدلال کرده که «بسیاری از مشکلاتی که امروز آمریکا را آزار می‌دهد – از جمله بیگانگی، کینه، بدبینی، بی‌اعتمادی به دولت، فروپاشی گفتمان مدنی و نهادهای مدنی، و عدم پاسخگویی در نهادهای قدرتمند – ریشه در دوران جنگ ویتنام دارد.»

او گفت: «آمریکایی‌ها از ساده‌لوحی در آغاز دوران ویتنام، به بدبینی رسیدند؛ بدبینی‌ای که ما را از دولت بیگانه می‌کند و تهدیدی علیه دموکراسی است چرا که قدرت مردم برای باور به تغییر و تلاش برای آن را از بین می‌برد.»

در همین اکوسیستم سیاسی قطبی‌شده بود که ترامپ توانست رشد کند و شکوفا شود.

واضح است که پیامدهای داخلی جنگ ایران برای آمریکا هرگز به پای ویتنام نخواهد رسید. درست است که این جنگ از همان ابتدا نامحبوب بود، اما جامعه را از هم نپاشید. تنها ۱۳ تابوت – که هر کدام یک تراژدی شخصی است – به خانه بازگردانده شده است. در بدترین حالت، تورم ناشی از شوک انرژی تضمین می‌کند که این رئیس‌جمهورِ از قبل نامحبوب، در انتخابات میان‌دوره ای مجازات شود؛ موضوعی که او ادعا می‌کند اهمیتی برایش ندارد.

اما می‌توان ادعا کرد که پیامدهای بین‌المللی جنگ ایران ممکن است ماندگارتر باشد. سقوط سایگون در آوریل ۱۹۷۵ آن پیامدهای جهانی پیش‌بینی شده را نداشت. «تئوری دومینو» که بر اساس آن کمونیسم جنوب شرقی آسیا را در می‌نوردید و هنری کیسینجر و جانسون از آن بیم داشتند، به جز در کامبوج و لائوس، هرگز محقق نشد.

در مقابل، جنگ انتخابی ترامپ به عنوان نشانه‌ای از شکست به نظر می‌رسد که در چندین حوزه تأثیرگذار خواهد بود:

 

شکست استراتژی اسرائیل: این جنگ نشان‌دهنده فروپاشی استراتژی ۲۰ ساله اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران است و روند کاهش سریع نفوذ دولت فعلی اسرائیل در واشینگتن را تسریع خواهد کرد. دنی سیترینوویچ، رئیس سابق بخش ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، این جنگ را از نظر عملیاتی یک موفقیت اما از نظر استراتژیک یک فاجعه برای اسرائیل توصیف می‌کند.

تغییر رویکرد کشورهای حاشیه خلیج فارس: این جنگ پادشاهی‌های خلیج فارس را وادار می‌سازد تا به طور عمیق در روابط ژئوپلیتیک خود بازنگری کنند؛ از جمله این سؤال را پدید می‌آورد که آیا وجود پایگاه‌های آمریکایی، امنیت لازم را برای تنوع بخشیدن به اقتصاد آنها ارمغان می‌آورد یا خیر. مجتبی خامنه‌ای شاید وقتی می‌گوید دیگر کسی از وجود پایگاه‌های آمریکایی در منطقه حمایت نمی‌کند، دچار آرزواندیشی شده باشد، اما به همان اندازه، ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه کشورهایی مانند عربستان سعودی یا قطر اکنون روابط خود را با اسرائیل عادی می‌کنند یا به «پیمان ابراهیم» می‌پیوندند، مضحک به نظر می‌رسد. به گفته دن شاپیرو، سفیر سابق آمریکا در اسرائیل، این امر «به همان اندازه متوهمانه است که بگوییم ماه از پنیر سبز ساخته شده است.»

باربارا لیف، معاون سابق وزیر خارجه آمریکا در امور خاورمیانه هفته گذشته در سمیناری گفت که کشورهای خلیج فارس یک صلح ناقص را ترجیح می‌دهند چرا که راه گریز دیگری نمی‌بینند.

ظهور پهپادهای ارزان‌قیمت: برای دانشجویان نظامی، جایگاه پهپادهای ارزان‌قیمت به عنوان «تعدیل‌کننده بزرگ» در درگیری‌های مدرن تثبیت شده است، درسی که ایران بهتر از پنتاگون از درگیری اوکراین آموخت. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، وعده «مرگ و نابودی از آسمان» را داد و تنها در ماه اول ۱۳ هزار هدف را بمباران کرد، اما این کار پیروزی به همراه نداشت، بلکه تنها باعث خالی شدن نگران‌کننده انبارهای موشکی آمریکا و خزانه شد.

آسیب به اروپا: پیامدهای این جنگ احتمالا به شدت به اروپا ضربه خواهد زد. با تحمیل فشار بر استانداردهای زندگی در سیستم اقتصادی جهانی طی سال آینده، دولت‌های میانه‌رو در فرانسه، آلمان و بریتانیا ممکن است با شکست انتخاباتی مواجه شوند که ساختار اتحادیه اروپا را از هم بپاشد. اگر ترامپ به تهدید خود مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از کشورهای ناتو به تلافی امتناع «بزدلانه» آنها از کمک به او عمل کند، کار برای این دولت‌ها سخت‌تر هم خواهد شد.

برای بدنه سیاست خارجی آمریکا، که شورای روابط خارجی نمونه بارز آن است، اشتباهات در قبال ایران تایید نهایی بر این است که سیستم دیپلماسی غارتگرانه، غریزی و به شدت شخصی‌سازی‌شده ترامپ، تنها هرج‌ومرج بیشتری ایجاد می‌کند.

هفته گذشته، شورای روابط خارجی تحقیقات بنیادین درباره استراتژی آمریکا در دوران پس از ترامپ را کلید زد. ربکا لیسنر، هماهنگ‌کننده این شورا، از قبل هشدار داده است که این جنگ «ضربه بالقوه مهلکی به نظم بین‌المللی به رهبری آمریکا وارد کرده است که پیش از این نیز در وضعیت احیا قرار داشت.» او گفت متحدان در حال پوشش ریسک‌های خود هستند، قدرت‌های متوسط ائتلاف‌های خود را تشکیل می‌دهند و مناطقی که زمانی کاملا در مدار واشینگتن بودند، به سمت مراکز قدرت جدید متمایل می‌شوند. میرا رپ هیوپر، مقام سابق وزارت خارجه، در اندیشکده چتم هاوس بی‌پردگی بیشتری به خرج داد و آن را «خودکشی ابرقدرت» توصیف کرد.

در کوتاه‌مدت، دو سوال ناشی از جنگ ایران پیش روی دموکرات‌ها قرار گرفته و در عمل به آنها پاسخ داده شده است: آیا منافع آمریکا با نزدیکی بیش از حد به اسرائیل و رهبری آن تامین شده است؟ و آیا آمریکا اگر به ائتلاف‌های مبتنی بر ارزش‌ها، قانون و همچنین منافع متقابل بازگردد، قدرتمندتر نخواهد بود؟

برای ایرانِ تضعیف‌شده، فقیرتر شده و در عین حال جسورتر، مسیر آینده نامشخص است. تهران ممکن است هنوز مجبور به دادن امتیازاتی در مذاکرات برنامه هسته‌ای خود باشد، از جمله بسیاری از امتیازاتی که در ماه فوریه در ژنو در آستانه ارائه آنها بود. سیاست داخلی ایران غیرقابل پیش‌بینی است، اما حکومت کنونی نظامی‌تر است و در عین حال تندروترینِ تندروها در پارلمان حاشیه‌نشین شده‌اند. علی واعظ از گروه بین‌المللی بحران می‌گوید این جنگ سه هدیه به ایران داد: تجدید حیات ایدئولوژیک، بی‌اعتبار شدن مداخله نظامی خارجی در داخل ایران، و بازسازی استراتژی بازدارندگی‌اش. آمریکا نهایی‌ترین ابزار بازدارندگی خود را علیه ایران به کار گرفت، یعنی جنگ، و این ابزار جواب نداد. در تنگه هرمز، ایران متوجه شده است که جغرافیا و جهانی‌شدن چه دارایی بی‌نظیری به آن داده است، دارایی خاصی که بی‌ارزش کردن آن با ساخت خط لوله جدید سال‌ها زمان خواهد برد.

تعجب‌آور نیست که قضاوت جهانی علیه جنگ ترامپ چنان یکصدا و منفی است که حالا تردید دارد تا سندی را امضا کند که او را به نقطه قبل از جنگ و زمانی می‌بازگرداند که هنوز ۵۰ میلیارد دلار هزینه نکرده بود.  مخمصه او یادآور وضعیتی است که جانسون در سال ۱۹۶۵ برای همسرش، لیدی برد، توصیف کرد: «من بین این گزینه‌ها حق انتخاب دارم. یا با تلفات سنگین جلو بروم، یا با رسوایی راه گریزی پیدا کنم. انگار که در هواپیما باشم و بخواهم باید بین سقوط هواپیما یا بیرون پریدن یکی را انتخاب کنم در حالی که چتر نجات ندارم.»

در واقع، به نظر می‌رسد ترامپ در عرض چند ماه کوتاه، مراحل مختلف سوگواری را که ویتنام ایجاد کرده بود، با سرعت طی کرده است، همان‌طور که گیدئون رز از شورای روابط خارجی در نشریه فارین افرز می‌نویسد. رز می‌گوید ترامپ ابتدا داستان ویتنامِ جانسون یعنی «ورود، تشدید تنش، بن‌بست ناامیدکننده و مذاکرات» را تکرار کرد. سپس به سمت رویکرد دولت نیکسون-کیسینجر یعنی «تهدیدهای توخالی و پر سر و صدا، و به دنبال آن درک تدریجی نیاز به رهایی از طریق یک توافق ساختگی و غیرقابل رضایت» حرکت کرد.

تهدیدهای مکرر ترامپ به نابودی و منفجر کردن کشورها، شباهت عجیبی به هذیان‌های ریچارد نیکسون دارد، آن‌طور که اچ. آر. هالدمن، رئیس سابق کارکنان کاخ سفید در خاطراتش توصیف کرده است.

هالدمن به یاد می‌آورد نیکسون توضیح می‌داد که او «می‌تواند ویتنام شمالی را مجبور به مذاکرات صلح مشروع کند. کلید کار در تهدید بود و نیکسون عبارتی برای تئوری خود ابداع کرد… او گفت: “من به آن تئوری مرد دیوانه می‌گویم، باب. من می‌خواهم ویتنام شمالی باور کند که به نقطه‌ای رسیده‌ام که ممکن است برای متوقف کردن جنگ دست به هر کاری بزنم. ما فقط این پیام را به آنها می‌رسانیم که تو را به خدا، می‌دانید که نیکسون عقده کمونیسم دارد. وقتی عصبانی است نمی‌توانیم جلوی او را بگیریم، و دستش روی دکمه هسته‌ای است، و خود هوشی مین ظرف دو روز در پاریس خواهد بود و برای صلح التماس خواهد کرد.”»

ترامپ همچنین مثل کیسینجر مطمئن است که کشورهایی مانند ایران و ویتنام نمی‌توانند تا ابد مقاومت کنند. کیسینجر در سال ۱۹۶۹ به تیم خود گفته بود: «نمی‌توانم باور کنم که یک قدرت درجه چهارم کوچک مثل ویتنام شمالی نقطه پایداری و تحملش سر نیاید و نشکند.» او خواهان «ضربه تنبیهی تمام‌عیاری» بود و تیمش طیفی از سناریوهای حمله، از جمله استفاده از سلاح هسته‌ای برای بستن مسیر اصلی تدارکاتی از چین را ارائه دادند.

حال به جای ویتنام، ایران را بگذارید. زمانی که رژیم ایران از هرج‌ومرج موج ترورهای رهبرانش در آغاز جنگ، از جمله از دست دادن رهبر خود جان سالم به در برد، حس کرد که نقطه شکستی ندارد. در واقع، مقاومت بخشی از فرهنگ ملی ایران است. رهبری ایران همچنین از این بابت سود برد که ترامپ به جای دامن زدن به شورش در کشور که ممکن بود به جنگ داخلی منجر شود، بر پیاده‌سازی مدل ونزوئلا یعنی یافتن فردی در داخل کشور برای به دست گرفتن قدرت تمرکز کرده بود. این امر هر چند در ابتدا غیرمحتمل به نظر می‌رسید، اما اکنون این فرض قدرت گرفته که اسرائیل واقعا محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور جنجالی سابق را برای به دست گرفتن قدرت در نظر گرفته بود و او را به رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع، ترجیح می‌داد.

ترامپ فکر می‌کرد رژیم ظرف چند روز سقوط می‌کند و همین امر نیز جنگ را خودبه‌خود توجیه‌پذیر می‌کند. وقتی این اتفاق نیفتاد، او به انواع توجیهات پرداخت و تا ۲ آوریل هم هیچ سخنرانی تلویزیونی درباره جنگ انجام نداد. تا آن زمان، بخش زیادی از مخاطبان او که از قیمت بنزین آشفته شده بودند، دیگر انگیزه‌ای برای همراهی نداشتند.

جانسون حداقل مدام نیاز به توضیح این موضوع داشت که چرا سربازان آمریکایی به خارج از کشور اعزام می‌شوند و تلاش برای متحد کردن کشور در آن مسیر را وظیفه خود می‌دانست. در واقع، او زمانی که حس کرد حضورش مانعی برای التیام زخم‌های کشور است، از نامزدی مجدد برای ریاست‌جمهوری انصراف داد.

پیام ترامپ مبنی بر اینکه ایران هرگز نباید سلاح هسته‌ای داشته باشد، چند اشکال عمده داشت. ایران با این موضوع در توافق‌نامه‌ای که در سال ۲۰۱۵ امضا شد موافقت کرده بود؛ همان توافقی که ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود از آن خارج شد. علاوه بر این، ترامپ گفت که در حملات انجام شده در جنگ ۱۲ روزه، ظرفیت‌های ایران برای ساخت چنین سلاح‌هایی را کاملا و به طور تام و تمام نابود کرده است. قبل از آن، کارشناسان، از جمله فدریکا موگرینی، مذاکره‌کننده سابق اتحادیه اروپا در توافق ۲۰۱۵، ادعای ترامپ مبنی بر نزدیک بودن ایران به بمب را به شدت رد کرده بودند. «هیچ مدرکی دال بر اینکه تهران تهدید هسته‌ای قریب‌الوقوعی باشد یا اینکه دیپلماسی بی‌اثر بوده است، وجود نداشت.»

در نتیجه، این جنگ از همان روز اول اقدامی بدون فکر بود. تحلیلگران پیش‌بینی می‌کردند که رفتن به جنگ با ایران، محافظه‌کارترین تندروهای این کشور را قدرتمندتر می‌کند، درگیری را در سراسر منطقه گسترش می‌دهد و قیمت‌های جهانی انرژی را به سطوح تنبیهی و کمرشکن می‌رساند. تحلیلگران تا حد زیادی درست می‌گفتند.

گزارشگران کاخ سفید که به طور فزاینده‌ای کلافه شده بودند، به نقشی اشاره کردند که بنیامین نتانیاهو در ترغیب ترامپ برای حمله به ایران ایفا کرده بود. نخست‌وزیر اسرائیل در مصاحبه اخیر خود اصرار داشت که این ادعا که او ترامپ را مجبور به جنگ کرده، گمراه‌کننده است. او و ترامپ، هر دو، به‌طور مشترک خطرات را سنجیدند، اما او اعتراف کرد که «مشکل تنگه هرمز با ادامه جنگ پدیدار شد.»

این اعتراف شگفت‌آور بود. فاتح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بین‌المللی انرژی، اخیرا فاش کرد که در مصاحبه‌های شغلی در این آژانس، پس از این سئوال چرا برای کار در آژانس درخواست داده‌اند، سؤال دوم این است که «اگر تنگه هرمز بسته شود چه می‌کنید؟» اما آمریکا هیچ برنامه‌ای برای این مسئله نداشت.

به همین ترتیب، کمتر کسی در پنتاگون پیش‌بینی می‌کرد که ایران به تاسیسات نفت و گاز کشورهای خلیج فارس و همچنین پایگاه‌های بی‌دفاع آمریکا حمله کند.

در ادبیات روابط بین‌الملل این پدیده کمتر ‌مورد مطالعه‌ قرار گرفته؛ پدیده‌ای که در آن، «یک طرف درگیری که خود اهرم مستقیم برای فشار به یک هدفِ سرسخت را ندارد، به سراغ طرف سومی می‌رود که بر آن هدف تسلط و نفوذ دارد و آسیب‌پذیری هدف نیز از همان ناحیه است؛ سپس با دست‌کاری و بازی دادن این طرف سوم، او را وارد تضاد منافع و رویارویی با هدف اصلی می‌کند».

به طور خلاصه، جنگ ممکن است بر خود آمریکا تأثیر مستقیم نگذارد، اما می‌تواند بر کسانی تأثیر بگذارد که می‌توانند روی آمریکا تأثیر بگذارند. این ائتلاف عربستان سعودی، ترکیه، قطر، مصر و پاکستان بود که آخر هفته گذشته مانع از بازگشت ترامپ به درگیری شد. آ‌نها اکنون می‌توانند مهار امور را در خاورمیانه به دست بگیرند و این رابطه‌ای است که آنها می‌توانند مستقل از آمریکا با ایران برقرار کنند که از همین نظر اهمیت دارد.

منبع:

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

مقصد مهاجران ثروتمندی که از دبی گریخته‌اند کجاست؟

نشریه اکونومیست  در گزارشی به خروج مهاجران ثروتمند از امارات متحده عربی در پی جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل با ایران پرداخته است، و می‌نویسد که بسیاری از این مهاجران در صدد اقامت در کشورهایی که برای جذب مهاجران ثروتمند رقابت می‌کنند، برآمده‌اند.

ادعای ایران مبنی بر سرنگونی هواگرد و تکذیب آمریکا؛ ونس می‌گوید ترامپ هنوز آماده امضای توافق نیست

در حالی که مقامات آمریکایی از آ‌ماده شدن یادداشت تفاهم تهران و واشینگتن گزارش می‌دهند، تنش‌ها در خلیج فارس و تنگه هرمز همچنان رو به افزایش است و در تازه‌ترین این تحولات، ایران شامگاه پنج‌شنبه ۷ خرداد اعلام کرد که یک هواگرد را در آسمان نزدیک بوشهر هدف سرنگون کرده است، امری که ارتش آمریکا تکذیبش کرده است.

گاردین: وحشت از جنگ ایران، خاورمیانه را برای کشاندن ترامپ پای پیمان صلح متحد کرد

روزنامه بریتانیایی گاردین در گزارشی نوشت از آنجا که واشینگتن نتوانست ضربه نهایی را به تهران وارد کند، تنگه هرمز را باز نگه دارد یا از متحدان خود در خلیج فارس محافظت کند، منطقه اکنون خود را با واقعیت کاهش قدرت آمریکا تطبیق می‌دهد.

نگاه جهان

آیا اردوکشی ترامپ به ایران نقطه‌ عطفی مهم‌تر از جنگ ویتنام است؟

روزنامه بریتانیایی گاردین در مقاله‌ای به قلم پاتریک وینتور، دبیر دیپلماتیک، عنوان کرد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است در بلندمدت به نقطه عطفی ژئوپلیتیکی حتی مهم‌تر از ویتنام برای جایگاه جهانی آمریکا تبدیل شود.