یکشنبه، ۲۴ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاه

تظاهرات ضدجنگ و مغالطه «معیار دوگانه»

آرمین خامه

آرمین خامه

آرمین خامه روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته فلسفه‌سیاسی ساکن لندن است.

با تداوم تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به احتمال زیاد در هفته‌ها و ماه‌های آینده شاهد گسترش اعتراضات ضد جنگ در بسیاری از شهرهای جهان، به‌ویژه در کشورهای غربی، خواهیم بود. در همین هفته گذشته نیز در چندین پایتخت اروپایی، از جمله لندن، تجمع‌هایی در مخالفت با جنگ برگزار شد. محور اصلی این اعتراض‌ها ساده است: پایان جنگ و توقف حمله‌ای که از نظر بسیاری از معترضان غیرقانونی و ویرانگر تلقی می‌شود.

اما تقریباً همیشه در کنار این اعتراض‌ها یک انتقاد تکراری هم شنیده می‌شود. منتقدان می‌پرسند: کسانی که امروز علیه جنگ تظاهرات می‌کنند—یا گروه‌هایی که این تجمع‌ها را سازمان می‌دهند، مانند «جنگ را پایان دهید» در بریتانیا—چرا زمانی که جمهوری اسلامی اعتراضات مردم ایران را سرکوب می‌کرد، چنین تظاهرات‌هایی برگزار نکردند؟ یا چرا همان دانشجویان و فعالانی که در دانشگاه‌های آمریکا علیه حملات اسرائیل اعتراض می‌کنند، علیه سرکوب در ایران به خیابان نمی‌آیند؟

این پرسش معمولاً با این نتیجه همراه است که نیروهای چپ یا فعالان ضد جنگ دچار «معیار دوگانه» هستند؛ یعنی تنها زمانی اعتراض می‌کنند که آمریکا یا اسرائیل در ماجرا دخیل باشند.

در نگاه اول، این استدلال ساده و حتی قانع‌کننده به نظر می‌رسد. اما در واقع بر یک سوءتفاهم اساسی درباره ماهیت این اعتراض‌ها استوار است.

بخش عمده تظاهرات‌های ضد جنگ در کشورهای غربی، پیش از هر چیز اعتراض به دولت‌های همان کشورهاست. در بریتانیا، معترضان دولت بریتانیا را خطاب قرار می‌دهند؛ در آمریکا، اعتراض اصلی متوجه دولت آمریکاست. دلیلش روشن است: بسیاری از معترضان معتقدند دولت‌هایشان یا مستقیماً در جنگ دخیل‌اند، یا با فروش سلاح، کمک مالی، حمایت سیاسی یا سکوت دیپلماتیک از آن پشتیبانی می‌کنند.

حتی در سطحی ساده‌تر، بسیاری از این اعتراض‌ها بر یک استدلال شهروندی بنا شده است: این جنگ با پول مالیات‌دهندگان انجام می‌شود. شهروندان می‌پرسند چرا مالیات ما باید صرف جنگی شود که آن را غیرقانونی یا غیراخلاقی می‌دانیم.

به همین دلیل است که اعتراض‌های گسترده معمولاً زمانی شکل می‌گیرند که دولت‌های همان کشورها در بحران دخیل باشند. اگر قرار بود هر فاجعه‌ای در هر نقطه جهان به تظاهرات میلیونی در اروپا و آمریکا منجر شود، آنگاه باید برای ده‌ها بحران همزمان—از سودان گرفته تا بسیاری از نقاط آفریقا و آسیا—هر هفته چنین تجمع‌هایی برگزار می‌شد.

نکته مهم دیگر این است که در بسیاری از مواردی که به عنوان مثال مطرح می‌شود—مانند سرکوب اعتراضات در ایران—اصلاً همان وضعیت سیاسی وجود ندارد. دولت‌های غربی در آن موارد نه تنها از جمهوری اسلامی حمایت نکرده‌اند، بلکه آن را محکوم کرده، علیه آن تحریم وضع کرده و بارها موضع انتقادی گرفته‌اند. بنابراین برای بسیاری از شهروندان غربی موضوع اصلی اعتراض به دولت خودشان مطرح نبوده است.

در مقابل، در مورد جنگ‌هایی مانند غزه یا هر درگیری دیگری که پای آمریکا و متحدانش در میان است، وضعیت متفاوت است. حتی اگر حماس از سوی همان دولت‌ها محکوم شده باشد، همچنان دولت اسرائیل از حمایت سیاسی، نظامی و مالی آمریکا برخوردار است و بخشی از هزینه‌های جنگ از منابعی تأمین می‌شود که به نحوی به دولت‌های غربی گره خورده‌اند. در چنین شرایطی طبیعی است که اعتراض‌ها متوجه همان دولت‌هایی شود که شهروندان معترض به آنها رأی داده‌اند یا مالیات پرداخت می‌کنند.

به بیان ساده‌تر، این اعتراض‌ها بیش از آنکه واکنشی کلی به بی‌عدالتی در جهان باشند، نوعی پاسخ شهروندان به سیاست‌های دولت‌های خودشان هستند.

از سوی دیگر، استدلال «چرا آن زمان اعتراض نکردید؟» خود نیز به مغالطه‌ای شناخته‌شده نزدیک می‌شود: پس‌چه‌گویی یا پس آنجا چطور؟ (whataboutism). در این شیوه استدلال، به جای پاسخ دادن به یک نقد، به مورد دیگری اشاره می‌شود تا اعتبار آن نقد زیر سؤال برود.

اما حتی اگر بپذیریم که در جایی اعتراض کافی صورت نگرفته است، باز هم این امر دلیل نمی‌شود که اعتراض کنونی ناموجه باشد. این که کسی در گذشته در برابر یک بی‌عدالتی سکوت کرده باشد، یا کمتر اعتراض کرده باشد، به معنای آن نیست که اکنون حق اعتراض به بی‌عدالتی دیگری را ندارد.

در نهایت، بسیاری از کسانی که چنین انتقادی را مطرح می‌کنند، بیش از آنکه در پی یک بحث جدی و اصولی باشند، در واقع موضوع را جابه‌جا می‌کنند. به جای آنکه به خودِ مسئله‌ی مورد بحث، یعنی مشروعیت یا عدم مشروعیت جنگ، پیامدهای انسانی آن، و خطر فاجعه‌ای که می‌تواند برای غیرنظامیان به بار آورد، پاسخ دهند، بحث را به میدان دیگری می‌کشانند: اینکه چه کسی کجا اعتراض کرده یا نکرده است. در این جابه‌جایی، تمرکز از ارزیابی اخلاقی و حقوقی جنگ برداشته می‌شود و به سنجش کارنامه‌ی معترضان منتقل می‌شود. به این ترتیب، پرسش اصلی عملاً به حاشیه رانده می‌شود.

چنین استدلالی اغلب کارکردی دفاعی دارد. وقتی کسی نمی‌خواهد یا نمی‌تواند درباره خودِ جنگ و پیامدهای آن موضع بگیرد، ساده‌ترین راه این است که اعتبار معترضان را زیر سوال ببرد: بگوید چرا جای دیگری اعتراض نکردید، چرا آن زمان سکوت کردید، یا چرا اعتراض شما گزینشی است. اما حتی اگر چنین نقدی تا حدی وارد هم باشد، باز هم چیزی از واقعیت اصلی کم نمی‌کند: اینکه یک جنگ در جریان است و باید درباره مشروعیت و پیامدهای آن داوری کرد. تمرکز بر «چه کسی کجا اعتراض کرده» در نهایت می‌تواند به راهی برای فرار از همین داوری تبدیل شود؛ راهی برای آنکه به جای مواجهه با واقعیت تلخ جنگ، بحث را به حاشیه‌های نامرتبط منتقل کنیم.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

دیدگاه

تظاهرات ضدجنگ و مغالطه «معیار دوگانه»

این یادداشت به یکی از انتقادهای رایج علیه اعتراضات ضد جنگ در غرب می‌پردازد: اینکه چرا فعالان ضد جنگ هنگام سرکوب اعتراضات در ایران یا بحران‌های دیگر جهان به خیابان نمی‌آیند. نویسنده نشان می‌دهد که این انتقاد بر سوءبرداشتی درباره ماهیت این اعتراض‌ها استوار است. بسیاری از تظاهرات ضد جنگ در اروپا و آمریکا اساساً اعتراض شهروندان به سیاست‌های دولت‌های خودشان است، نه واکنشی کلی به همه بی‌عدالتی‌های جهان.