نیماد – درگذشت مهدی سپهر برای بسیاری غافلگیرکننده بود؛ خوانندهای که نام هنریاش را از نام خانوادگی خود گرفت و در سالهایی نهچندان دور، یکی از صداهای امیدوارکننده موسیقی پاپ ایران به شمار میرفت.
مرگ او در حالی رخ داد که هنوز اندوه از دست دادن همسرش در بهمنماه گذشته بر زندگیاش سایه داشت. چند ماه پیشتر، در آخرین جشن تولدی که برگزار کرده بود، با همان لحن آشنای امیدوارانه گفته بود: «اگر عمری باشد، باز هم برای شما خواهم خواند.»
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای مهدی سپهر این بود که هیچ وقت نتوانست خود را از گذشته موسیقی ایران جدا تصور کند؛ نه از آدمهایش، نه از خاطرههایش و نه از جهانی که پیش از انقلاب ۵۷ شکل گرفته بود.
عکسهایی که از او باقی مانده، حضورش را در کنار طیف متنوعی از چهرههای موسیقی و سینمای ایران ثبت کردهاند؛ از انوشیروان روحانی، تورج نگهبان و همایون خرم تا نعمتالله آغاسی، ناصر ملکمطیعی، فردین، بیژن ترقی، نادر گلچین، پوری بنایی و بسیاری دیگر.
با این حال، انقلاب ۵۷ مسیر زندگی حرفهای او را دگرگون کرد.
خوانندهای که در آغاز دهه پنجاه آرامآرام به سمت تثبیت جایگاه خود در موسیقی پاپ میرفت، ناگهان با فضایی روبهرو شد که اساسا نسبتش با موسیقی روشن نبود. آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب، موسیقی را دارای اثری هموزن هروئین بر ذهن انسان توصیف کرده بود و همین نگاه، فضای فرهنگی سالهای نخست جمهوری اسلامی را شکل میداد.
در آن دوران، بسیاری از خوانندگان پیش از انقلاب حذف شدند یا امکان ادامه فعالیت پیدا نکردند. مهدی سپهر اما جزو معدود کسانی بود که توانست، هرچند با محدودیت، از فضای سانسور عبور کند.
البته این عبور به معنای حفظ کامل هویت هنری نبود. سیاستگذاران فرهنگی جمهوری اسلامی تلاش میکردند موسیقی این نسل را از ریشههای اصلیاش جدا کنند؛ اتفاقی که برای خوانندهای مانند سپهر، با آن پیشینه و خاطره موسیقایی، به شکافی جدی تبدیل شد.
او بعدها این وضعیت را به نوعی «فراموشی نوستالژی» در جامعه تعبیر میکرد؛ اینکه مردم به آنچه در دسترسشان قرار دارد خو گرفتهاند و زندگی روزمره جای پیوند با خاطره جمعی را گرفته است. برای همین، سالهای پایانی فعالیتش بیشتر صرف بازگشت به همان موسیقی گذشته شد؛ تلاشی برای پر کردن فاصلهای که انقلاب میان «سپهر» دهه پنجاه و مخاطب امروز انداخته بود.
با وجود این تلاشها، تصویری که تلویزیون جمهوری اسلامی در اوایل دهه هفتاد از «سپهر» ارائه داد، فاصله زیادی با سلیقه موسیقایی جامعه داشت؛ جامعهای که بخش بزرگی از نیاز موسیقاییاش را از لسآنجلس تأمین میکرد.
اما حتی در همان فضای محدود رسانهای، ترانه «بهار را صدا بزن…» با کلام سهیل محمودی در ذهن بخشی از مخاطبان ماند و تفاوتی نسبی با تولیدات رسمی آن دوران ایجاد کرد.
مهدی سپهر از همان ابتدا مسیر موسیقی را با الهام از مادرش آغاز کرده بود؛ مادری که به گفته خودش زنی «روشنفکر» بود و فرزندش را تشویق میکرد روزش را با ترانه آغاز کند. دوران زندگی در اهواز، او را به رادیوی آن شهر رساند و همانجا تجربه همنشینی با ضیا، خواننده مشهور آن سالها را به دست آورد. بعدها نیز در یک اجرای سهنفره همراه نلی، ترانه «یا مصطفی» را بازخوانی کردند؛ اجرایی که حالوهوای شوخطبعانه آثار ضیا را با خود داشت.
مسیر بعدی او از اهواز به اصفهان رسید؛ جایی که دیدار با تاج اصفهانی و حضور در ارکستری با نوازندگی جهانبخش پازوکی بخشی از تجربههای جدیتر موسیقاییاش را رقم زد. شبهای اجرا در کاخ جوانان اصفهان نیز در همین دوره شکل گرفت. پس از آن، مدتی در شیراز ساکن شد و با تلویزیون استانی آن شهر همکاری کرد؛ همکاریای که به آشنایی و کار مشترک با بیژن سمندر و کاووس سمندر انجامید.
سپهر بعدها از حضورش در اپرای تهران به عنوان نقطه تعیینکننده زندگی هنریاش یاد میکرد. او آنجا نتخوانی و آواز را به شکل حرفهای آموخت و دو توصیه را برای همیشه به خاطر سپرد: «با سر بخوان» و «صدایت را ندزد»؛ یعنی صدای طبیعی خودت را قربانی تقلید و تصنع نکن.
اما ورود جدی او به موسیقی پاپ از آزمونی گذشت که علی تجویدی برگزار کرده بود. روزی که سپهر به عنوان آخرین داوطلب وارد اتاق امتحان شد، تجویدی از اجراهای قبلی خسته شده بود. با این حال، اجرای ترانه «پلهای شکسته» ــ که پیشتر با صدای عارف شناخته شده بود ــ نظر او را جلب کرد و همان اجرا باعث شد تصنیف «در کام امواج» با شعر کریم فکور برای اجرا به او سپرده شود.
دهه پنجاه برای مهدی سپهر، دوره آزمون و تجربه بود؛ خوانندهای که میخواست خود را به فضاهای مختلف موسیقی نزدیک کند و از تجربه کردن هراسی نداشت. در ترانههایی مانند «ننه سرما» و «خنده داره» که خود آهنگسازیشان را انجام داده بود، میشد تمایل او به بیان ساده، امروزی و متفاوت را دید.
و برای تنظیم این آثار سراغ اریک فرانسوی رفت؛ تنظیمکنندهای که در دهه پنجاه نقش مهمی در نزدیک شدن موسیقی ایران به استانداردهای بینالمللی داشت.
همکاری با حسین واثقی در سینمای فارسی نیز ادامه همین مسیر بود. سپهر برای فیلم «در آخرین لحظه» ساخته ناصر محمدی با بازی بیک ایمانوردی و منوچهر وثوق، ترانه «تو را میپرستم» را خواند؛ ترانهای از مسعود هوشمند که پیشتر آثارش را خوانندگانی چون گوگوش، ابی، داریوش و عارف اجرا کرده بودند.
با آغاز دهه هفتاد و شکلگیری دوباره موسیقی پاپ در دوران محمد خاتمی، بسیاری انتظار داشتند نسل خوانندگان پیش از انقلاب بار دیگر جایگاه خود را به دست آورند. اما مهدی سپهر و گروهی دیگر، با وجود تلاشهایی که در سالهای دشوار پس از انقلاب برای زنده نگه داشتن موسیقی انجام داده بودند، نتوانستند سهمی جدی از این بازگشت داشته باشند.
خود او بارها از سالهایی گفته بود که حفظ موسیقی «سخت و ممنوع» بود؛ سالهایی که به تشکیل ارکستر سمفونیک صداوسیما و تلاشهای محمد بیگلری اشاره میکرد.
در سالهای پایانی عمر، مواضع اجتماعی و سیاسی او نیز صریحتر شد. پس از کشته شدن مهسا امینی و اعتراضهای «زن، زندگی، آزادی» نوشت: «میتوانی این آینه را بشکنی، اما نمیتوانی آن را بمیرانی…»
در حمایت از مهدی یراحی نیز، پس از بازداشت این خواننده به دلیل انتشار ترانه «روسریتو…»، تأکید کرد که «خلق اثر هنری متمدنانهترین راه اعتراض است.»
او حتی در واکنش به خشونتهای سیاسی دیماه ۱۴۰۴ نیز سکوت نکرد و با نوشتن عبارت «ایران زنده است» آرزو کرد «ایزد نگهدار فرزندان غیور ایران» باشد.
شاید در نهایت، مهدی سپهر را باید متعلق به نسلی دانست که میان دو دوره تاریخی گرفتار شد؛ نسلی که نه کاملا به گذشته تعلق داشت و نه توانست خود را با زمانه جدید آشتی دهد، اما با این همه، موسیقی را رها نکرد.





