علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، به همراه دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر پیشین اطلاعات نظامی، در شماره ۲۴ مرداد /۱۵ اوت روزنامه هاآرتص به ایدهای پرداختهاند که در نگاه نخست خیالپردازانه به نظر میرسد: پیمان عدمتجاوز میان ایران و اسرائیل، با میانجیگری دونالد ترامپ. خلاصه مقاله و ایده آنها را در ادامه میخوانید.
دشمنی دیرینه در منطقهای پرآشوب
از زمان انقلاب بهمن ۱۳۵۷، ضدیت با اسرائیل به یکی از ارکان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل شد و در مقابل، اسرائیل هم ایران را تهدیدی موجودیتی دانسته است. این رویارویی طی دههها تنش و درگیری، از جنگ نیابتی گرفته تا حملات مستقیم، ادامه داشت و در جنگ ۱۲روزه اخیر به اوج رسید؛ جنگی که با بمباران تأسیسات هستهای ایران از سوی اسرائیل و مداخله کوتاه اما پرسر و صدای آمریکا، بار دیگر نشان داد تنشها در آستانه انفجار دائمیاند.
بنبست کنونی: دیپلماسی بیاعتماد، بازدارندگی پرهزینه
ایران پس از حملات اسرائیل، مذاکره را بیثمر میداند و با اخراج بازرسان سازمان ملل، پیام چالشبرانگیزی به جهان فرستاده است. اما همانطور که عراق پس از جنگ خلیج فارس منزوی و ناتوان شد، ایران نیز در خطر تکرار همان مسیر قرار دارد: انزوا، فقر و ناامنی بیشتر.
از سوی دیگر، اسرائیل هرچند برنامه هستهای ایران را به عقب رانده، اما نتوانسته آن را نابود کند. تهران همچنان دانش فنی و بخشی از ذخایر مواد شکافتپذیر نزدیک به درجه تسلیحاتی را در اختیار دارد. تکرار حملات پیشگیرانه برای اسرائیل هم پرهزینه است و خطر گرفتارشدن در جنگی فرسایشی را به همراه دارد؛ جنگی که میتواند سیاستهای منطقهای ترامپ، از جمله گسترش توافقهای ابراهیم را ناکام بگذارد.
فرصت تازه در سایه شکست «دفاع پیشرونده» ایران
نویسندگان مقاله معتقدند که تهران اکنون در حال بازنگری در سیاست «دفاع پیشرونده» از طریق نیروهای نیابتی است؛ سیاستی که با تضعیف حماس، ضربات اسرائیل به حزبالله و حوثیها و سقوط رژیم اسد عملاً از هم پاشیده است. اسرائیل حتی مستقیماً در تهران حملهای را ترتیب داد که به «زدن سر اختاپوس» تعبیر شد.
این فروپاشی شبکهی منطقهای ایران، به باور واعظ و سیترینوویچ، میتواند فرصتی برای رویکردی تازه و عملگرایانه باشد: کنار گذاشتن سیاست دشمنی دائمی با اسرائیل و حرکت بهسوی توافقی که هم راه را برای بازگشت بازرسان هستهای سازمان ملل باز کند، هم برنامه غنیسازی ایران را در چارچوبی چندملیتی قرار دهد، و هم در برابر کاهش تحریمها، امنیت نسبی برای ایران و منطقه به ارمغان آورد.
پیمانی متفاوت از توافقهای ابراهیم
این پیمان الزاماً به معنای شناسایی دیپلماتیک متقابل نخواهد بود؛ بلکه صرفاً تعهدی مشترک برای خودداری از حملات نظامی مستقیم به خاک یکدیگر و توقف حمایت از نیروهای نیابتی است. چنین تفاهمی میتواند در قالب یک توافق محرمانه، یا حتی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تثبیت شود.
به باور نویسندگان، اگر ترامپ چنین ابتکاری را پیش ببرد، هم شانس مهار یک بحران بزرگ خاورمیانه را خواهد داشت و هم میتواند دستاوردی تاریخی در کارنامهاش ثبت کند؛ دستاوردی که شاید او را به رویای «نوبل صلح» نزدیک کند.
مانع بزرگ: بیاعتمادی
بیاعتمادی عمیق میان سه بازیگر اصلی—ایران، اسرائیل و آمریکا—راه را دشوار میسازد. تندروها در هر سه جبهه در برابر کوچکترین انعطاف مقاومت خواهند کرد. با این حال، واعظ و سیترینوویچ معتقدند که گاه در میان ویرانههای جنگ، فرصتی برای اندیشهای به ظاهر ناممکن پدید میآید. شاید اکنون همان لحظه باشد.





