دوشنبه، ۲۴ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

سقوط یک متحد، تضعیف یک روایت؛ شکست اوربان و عقب‌نشینی سایه پوتین

کوروش ضیغمی

کوروش ضیغمی

کوروش ضیغمی از روزنامه‌نگاران نیماد است

تحولات سیاسی گاه در جایی رخ می‌دهند که در نگاه نخست کم‌اهمیت‌تر از میدان‌های جنگ به نظر می‌رسند، اما در واقع بنیان‌های همان جنگ را دگرگون می‌کنند. اگر شب‌های کی‌یف با آژیر و انفجار تعریف می‌شود، شب‌هایی در اروپا نیز هست که در سکوت، موازنه‌ قدرت را جابه‌جا می‌کنند. از این منظر، برای ولادیمیر پوتین، از دست رفتن ویکتور اوربان در بوداپست شاید ضربه‌ای باشد که در عمق سیاسی و راهبردی، از بسیاری از تحولات نظامی در جبهه‌ اوکراین سنگین‌تر است. زیرا جنگ اوکراین تنها جنگی بر سر زمین نیست، بلکه نبردی بر سر روایت، مشروعیت و نفوذ در درون اروپا نیز هست.

اوربان برای سال‌ها یکی از معدود رهبران اروپایی بود که در قلب اتحادیه اروپا، با زبانی نزدیک به کرملین سخن می‌گفت. او نه‌تنها در برابر سیاست‌های تحریمی بروکسل مقاومت می‌کرد، بلکه با تاکید بر حاکمیت ملی و نقد لیبرالیسم غربی، عملا بخشی از روایت پوتین را درون ساختار سیاسی اروپا بازتولید می‌کرد. در جهانی که جنگ‌ها دیگر فقط در میدان نبرد تعیین نمی‌شوند، بلکه در فضای گفتمانی و رسانه‌ای نیز شکل می‌گیرند، چنین متحدی ارزشی راهبردی دارد. از این منظر، کنار رفتن اوربان تنها تغییر یک دولت نیست، بلکه عقب‌نشینی یک صدا از درون اروپا است؛ صدایی که به پوتین امکان می‌داد نشان دهد شکاف در اروپا واقعی و عمیق است.

برای فهم اهمیت این تحول، باید به دکترین فکری پوتین در قبال اوکراین بازگشت. او از همان آغاز، جنگ را نه به‌عنوان یک تجاوز، بلکه به‌عنوان «بازگرداندن یکپارچگی تاریخی» معرفی کرد. در سخنرانی‌های رسمی و متون منتشرشده از سوی کرملین، اوکراین نه یک ملت مستقل، بلکه بخشی از «جهان روسی» تعریف شد؛ مفهومی که مرزهای سیاسی را نفی می‌کند و بر پیوندهای زبانی، تاریخی و فرهنگی تاکید دارد. این نگاه، عملا حاکمیت اوکراین را زیر سوال می‌برد و جنگ را به پروژه‌ای برای بازتعریف نظم پساشوروی تبدیل می‌کند. در چنین چارچوبی، مداخله نظامی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت تاریخی جلوه داده می‌شود.

اما این دکترین، از ابتدا با یک تناقض بنیادین مواجه بود. از یک سو، پوتین تلاش می‌کرد جنگ را به‌عنوان اقدامی دفاعی در برابر گسترش ناتو توجیه کند، و از سوی دیگر، با انکار هویت مستقل اوکراین، به نوعی منطق امپراتوری بازمی‌گشت. این ترکیب، تصویری از یک سیاست خارجی ارائه می‌دهد که در آن امنیت، تاریخ و هویت در هم آمیخته‌اند و مرز میان دفاع و توسعه‌طلبی مبهم شده است. نتیجه، جنگی است که نه‌تنها خطوط جغرافیایی، بلکه اصول بنیادین نظم بین‌المللی را نیز به چالش می‌کشد.

در این میان، نقش متحدان سیاسی در اروپا برای پوتین اهمیت دوچندان داشت. جنگی که در میدان با مقاومت شدید اوکراین و حمایت گسترده غرب مواجه شد، در سطح سیاسی نیازمند شکاف در جبهه‌ مقابل بود. اوربان یکی از مهم‌ترین تجلی‌های این شکاف بود؛ رهبری که می‌توانست از درون اتحادیه اروپا، روایت دیگری از جنگ ارائه دهد و اجماع غربی را تضعیف کند. اکنون، با کنار رفتن او، این امکان تا حدی از میان رفته است. اروپا، هرچند همچنان با اختلافات داخلی مواجه است، اما یک صدا کمتر در دفاع از رویکرد کرملین خواهد داشت.

این تحول، پیامدهایی فراتر از مجارستان دارد. اگر جنگ اوکراین را بخشی از یک رقابت گسترده‌تر برای شکل‌دهی به نظم آینده اروپا بدانیم، از دست رفتن یک متحد سیاسی در داخل این نظم، به معنای کاهش ظرفیت نفوذ روسیه است. دیگر نمی‌توان به‌سادگی ادعا کرد که «اروپا خود بر سر این جنگ دچار تردید است»، زیرا یکی از بلندترین صداهای این تردید خاموش شده است. در نتیجه، فشار سیاسی و اقتصادی بر روسیه می‌تواند انسجام بیشتری پیدا کند.

با این حال، این به معنای پایان چالش‌ها نیست. دکترین پوتین، صرفا به یک متحد یا یک کشور محدود نمی‌شود؛ بلکه بر یک نگاه عمیق‌تر به سیاست جهانی استوار است: نگاهی که در آن قدرت‌های بزرگ حق دارند حوزه‌های نفوذ خود را تعریف کنند و کشورهای کوچک‌تر در این میان به‌عنوان بخشی از این معادله دیده می‌شوند. این همان منطق خطرناکی است که مارک کارنی در سخنرانی تاثیرگذار خود داووس به درستی اشاره کرد که اگر به چالش کشیده نشود، می‌تواند به الگویی برای سایر قدرت‌ها نیز تبدیل شود.

از این منظر، آنچه امروز در اروپا رخ داده، تنها یک تغییر سیاسی نیست، بلکه آزمونی برای آینده‌ نظم بین‌المللی است. آیا اروپا می‌تواند در برابر این منطق ایستادگی کند، یا شکاف‌های جدیدی در آینده پدید خواهد آمد؟ آیا از دست رفتن متحدانی مانند اوربان، پوتین را به بازنگری در راهبرد خود وادار خواهد کرد، یا او را به تشدید سیاست‌های تهاجمی سوق می‌دهد؟

پاسخ این پرسش‌ها هنوز روشن نیست. اما یک نکته مشخص است: جنگ اوکراین دیگر صرفا در خاک این کشور تعیین نمی‌شود. سرنوشت آن، در پایتخت‌های اروپا، در صندوق‌های رای، و در تغییرات سیاسی‌ای رقم می‌خورد که گاه بی‌صدا، اما عمیق‌تر از صدای توپخانه، معادلات را دگرگون می‌کنند. در چنین شرایطی، شاید بتوان گفت که برای پوتین، از دست دادن بوداپست، نه پایان یک فصل، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از همان بحرانی است که خود آغاز کرده است؛ بحرانی که بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی و تاریخی است.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

دیدگاه

سقوط یک متحد، تضعیف یک روایت؛ شکست اوربان و عقب‌نشینی سایه پوتین

جنگ اوکراین دیگر صرفا در خاک این کشور تعیین نمی‌شود. سرنوشت آن، در پایتخت‌های اروپا، و در تغییرات سیاسی‌ای رقم می‌خورد که گاه بی‌صدا معادلات را دگرگون می‌کنند. در چنین شرایطی، شاید بتوان گفت که برای پوتین، از دست دادن بوداپست، نه پایان یک فصل، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از همان بحرانی است که خود آغاز کرده است؛ بحرانی که بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی و تاریخی است.