ضمیمه ادبی تایمز شماره ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۵ مروری مفصل به ترجمهی تازهی «اودیسه» به قلم دنیل مِندلسون اختصاص داده است؛ منتقد، کلاسیسیست و مترجمی که سالها پیش با کتاب پرفروش «یک اودیسه؛ پدری، پسری و یک حماسه» تجربه شخصیـدانشگاهیاش از تدریس این متن و همسفر شدن با پدر سالخوردهاش تا ایتاکا را روایت کرده بود. همین پیشزمینه، به کلیدواژه محوری ترجمه تازه بدل میشود: اودیسه بهواقع حماسه «بازگشت به خانه» است، و نه فقط مجموعهای از قصههای غول یکچشم و جادوگران و دریاهای توفانی؛ آن قصهها، عمدتاً، روایتهای درونداستاناند از زبان خود اودیسه، راویای خوشلفظ و البته نه چندان قابل اعتماد.
«اودیسه» حماسۀ بازگشت است؛ دومین روایتِ منسوب به هومر (قرن هشتم پیش از میلاد) پس از «ایلیاد»، که سرگذشتِ اودیسئوس را میگوید: قهرمانی که ده سال پس از جنگ تروا، ده سالِ دیگر در دریاها و افسانهها سرگردان میشود تا به ایتاکا بازگردد، خود را آشکار کند و خانۀ تاراجشدهاش را از چنگِ خواستگاران برهاند. این اثرِ برخاسته از سنتِ شفاهی، سرشار از ترکیباتِ تکرارشوندهٔ وصفی و داستان درونِ داستان، و کمتر دربارهٔ غولها و جادوگران است و بیشتر دربارهٔ خردِ نیرنگآمیز، آیینِ میهماننوازی، وفاداریِ و بلوغ است؛ و با صحنههای پیدرپی «بازشناسی و به یاد آوردن»، حقیقتِ روایت را به پرسش میکشد. «اودیسه» یکی از ستونهای مهم ادبیاتِ جهان است و برای خوانندۀ فارسیزبان، که خود از سنت ادبیات حماسی بهرهمند است و دست کم با دو ترجمه، یک سعید نفیسی و دیگری جلالالدین کزازی، با این اثر آشنا شده، بیگانه نیست.
نویسنده مقاله نشریه ضمیمه ادبی تایمز با یادآوری خلاصه مشهور ارسطو از پیرنگ اودیسه—مردی سالها از خانه دور است؛ پوزیدون، خدای دریاها، مانع بازگشت اوست؛ در وطن اموالش تاراج میشود؛ او بازمیگردد، خود را میشناساند، دشمنان را میکشد و نجات مییابد—جایگاه ترجمه مِندلسون را در سنت طولانی انگلیسیسازی هومر میسنجد: از چپمنِ الهامگرفته از «روح هومر» و پوپی که با «دو بیتهای پهلوانی» شهرت و ثروت یافت، تا تی.ای. لورنس که اودیسه را «نخستین رمان اروپا» خواند و ترجمه منثورش را بر تجربههای میدانی از عصر مفرغ بنا کرد؛ از ای.وی. ریو که با نثر صریحش در میانه ویرانیهای لندن جنگزده، مجموعه «کلاسیکهای انتشارات پنگوئن» را کلید زد، تا موج ترجمههای درسی در آمریکا با رابرت فیتزجرالد و ریچموند لَتیمور.
در روزگار نزدیکتر، انتشار ترجمه امیلی ویلسون (۲۰۱۷) همزمان با خیزش «میتو» بحثهای تازهای را دامن زد: انتخاب واژگانی بدون هیچ ملاحظهکاری. «برده» همان «برده» است، نه «خدمتکار» یا «کنیز»، و «تجاوز» به همان «تجاوز» برگردانده شده، نه «همبستر شدن» یا «عشقبازی کردن»».
در روزگار نزدیکتر، انتشار ترجمه امیلی ویلسون (۲۰۱۷)—نخستین زنِ مترجم اودیسه به انگلیسی—همزمان با خیزش «میتو» بحثهای تازهای را دامن زد: انتخاب واژگانی بدون هیچ ملاحظهکاری. «برده» همان «برده» است، نه «خدمتکار» یا «کنیز» یا «دوشیزه اندرونی»، و «تجاوز» به همان «تجاوز» برگردانده شده، نه «همبستر شدن»، «عشقبازی کردن» یا «با هم خوابیدن». ویلسون در چنین مواردی، وقتی اجبار یا نابرابریِ قهرآمیز از متن فهمیده میشود، صراحتاً مینویسد «تجاوز». او اصطلاحات را «زیباسازی» نمیکند تا خشونت ساختاریِ بردهداری و جنسیتزده در روایت هومر محو نشود. پرهیز از «دیگریسازی» مردمان ناشناخته، و لحنی تند و تیز برای سطرهایی که سالها به زبانآوریهای شاعرانه نرم شده بود از دیگر ویژگیهای مهم این ترجمه بود.
مِندلسون آشکارا به این زمینه پاسخ میدهد و ترجمهاش را بر نوعی «وفاداری فرمال» بنا میکند: بازگشت به هِگزامتر (وزن ششتاییِ شعر یونانی)، سطر به سطر رفتن، تکرار صریح صیغهها و لقبهای فرمولیک، تقلید از آواسازیها و—هر جا ممکن است —حفظ ترتیب واژگان یونانی. نتیجه، ترجمهای است «نجیب» در دایره واژگان و «کندـخوان» در ریتم: سطرهای بلند، و گاه توضیحات مفصل مترجم در میانه متن که شتاب روایی را میکاهند اما ابهامهای یونانی را برای خواننده امروز روشنتر میکنند. نمونهها روشناند: xenos—که هم «بیگانه» است و هم «میهمانِ در پناه زئوس»—به «بیگانه و دوست» بدل میشود؛ لقبهای آشنا باز میگردند اما با چرخشهایی حسابشده: «سحرِ انگشتانِ گلگونِ بامداد» به جای «سپیدهدمِ گلگونانگشت»، و بهجای «دریای شرابگون»، «دریایی که چهرهاش رنگ شراب است»—ترجمهای لفظگرا که موسیقی نامآشنای «شرابگون» را قربانی وضوح میکند.
در برابرِ معیارهای چهارگانهی متیو آرنولد، منتقد سرشناس انگلیسی در نیمه قرن بیستم، برای «هومرِ خوب»—شتاب، سادگی در اندیشه و بیان، سادگی در مضمون، و نجابت—مِندلسون آگاهانه کفه را به سود «نجابت و دقت» برده، حتی اگر بهایش کاستن از شتاب باشد. همین رویکرد در جزئیات جنجالی هم خود را نشان میدهد: برای صفتِ مبهمِ «بیخَطا/بیسرزنش» در وصف اَئیگیستوس، ترجمه او («مردی که کسی نبود تا سرزنشش کند») تفسیری است که بدون رجوع به یادداشتها شاید گیجکننده بماند؛ در مقابل، ویلسون سادهتر عمل کرده و «مرد نژاده» را نشانده است.
اگر خواننده یا دانشجویی به دنبال نسخهای با مقدمه و یادداشتهای پرمایه و وفاداری موشکافانه به «صوت و معنای» هومر است، این اودیسه، با مترجمی که خود زمانی نقش «پیر یا مرشد» را برای شاگردانش بازی کرده، همان راهنمای مطمئن است
توضیحات یا بسطهای مِندلسون همیشه «حشو» نیست؛ گاه یادآور ساختارهای چندمعنایی یونانیست. وقتی تلمخوس با تندی مادر را به اندرونی و «دار و دستگاه ریسندگی» روانه میکند، اضافهشدنِ «چون دکلِ کشتی بلند»—گرچه واژهبهواژه در متن نیست—بههوشمندی پیوند دریا و خانه، ادیسه و پنهلوپه را پررنگ میکند. بازیهای زبانی هم در ترجمه زندهاند: «از ادیسه بیزارید؟ ادیسه اکنون نزد شما نفرتانگیز است»—چرخشِ odious/Odysseus—و لقبگذاری طنزآمیز برای تروا (Kak-oïlion)، به ما میگوید مِندلسون میخواهد تا حد امکان بازیهای خود متن را به انگلیسی برگرداند.
قوتِ ترجمه در جاهایی است که «هیچکس نگاه نمیکند»: بندهای روایی و توصیفهای دریا. آنجا که باد «سوتکشان» میوزد و کشتیها شبانه به ساحل مینشینند، نثرِ چالاکِ منتقد و یادِ سفرِ مدیترانهایِ مِندلسون با پدرش، به سروصدای امواجی بدل میشود که ترجمه را جان میبخشند. و در پایان، حکم روشن است: اگر خواننده یا دانشجویی به دنبال نسخهای با مقدمه و یادداشتهای پرمایه و وفاداری موشکافانه به «صوت و معنای» هومر است، این اودیسه، با مترجمی که خود زمانی نقش «پیر یا مرشد» را برای شاگردانش بازی کرده، همان راهنمای مطمئن است—حتی اگر مسیرش «دور و چرخنده» باشد.





