دوشنبه، ۱۹ آبان ۱۴۰۴

دیدگاه

ابتکار فراموش‌شده نورمن فورِر: دیپلماسی مردم‌به‌مردم در بحران گروگان‌گیری تهران

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان

در میان روایت‌های غالب از بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران (۱۳۵۸–۱۳۶۰)، توجه اندکی به تلاش‌های مستقل شهروندان آمریکایی برای گفت‌وگوی مستقیم با انقلابیون ایرانی شده است. این مقاله به بررسی ابتکار «دیپلماسی مردم‌به‌مردم» به رهبری پروفسور نورمن فورِر استاد دانشگاه و فعال اجتماعی از ایالت کانزاس، می‌پردازد که در اوج بحران، هیأتی غیررسمی را به ایران اعزام کرد. بر پایهٔ اسناد مطبوعاتی و گفت‌وگوهای شخصی نویسنده با فورِر، این مقاله نشان می‌دهد که ابتکار او، هرچند از نظر عملی به نتیجه‌ای نینجامید، اما نمونه‌ای پیشرو از دیپلماسی شهروندی و تلاش برای پیوند فرهنگی میان دو ملت بود.

 

در روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸، تسخیر سفارت ایالات متحده در تهران توسط «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» بحرانی را آغاز کرد که به مدت ۴۴۴ روز ادامه یافت. این رخداد، روابط تهران و واشنگتن را قطع کرد و به یکی از طولانی‌ترین بحران‌های دیپلماتیک قرن بیستم بدل شد. در حالی‌که اغلب پژوهش‌ها بر مذاکرات رسمی، عملیات نظامی و پیامدهای سیاسی آن متمرکزند، جنبش‌های مستقل شهروندی در حاشیهٔ این بحران کمتر دیده شده‌اند. یکی از نمونه‌های مهم اما فراموش‌شدهٔ چنین تلاش‌هایی، مأموریت «مردم‌به‌مردم» نورمن فورِر است، استادی که باور داشت دولت‌ها ممکن است در خصومت بمانند، اما ملت‌ها می‌توانند با هم گفت‌وگو کنند.

 

پیش‌زمینه و انگیزهٔ ابتکار

نورمن فورِر (۱۹۱۶–۱۹۹۹) استاد دانشکدهٔ خدمات اجتماعی دانشگاه کانزاس و از فعالان صلح‌طلب دوران جنگ ویتنام بود. او پس از تسخیر سفارت، همراه با چند همکار دانشگاهی از جمله کلارنس دیلینگهام، «کمیتهٔ آمریکایی برای حل بحران ایران» را بنیان نهاد. هدف فورِر، ایجاد گفت‌وگوی مستقیم میان روشنفکران و فعالان دو ملت بود تا شاید کانالی غیررسمی برای کاهش تنش و آزادی گروگان‌ها گشوده شود.

شمار اعضای هیأت یادشده، به گفتهٔ منابع و یادداشت‌های نگارنده، حدود ۵۲ نفر بود. این تعداد به طور نمادین نزدیک به تعداد دیپلمات‌های به گروگان گرفته‌شده در تهران بود. اعضای هیأت از حرفه‌ها، جنسیت‌ها، نژادها، تبارها و ایالات مختلف آمریکا گرد آمده بودند؛ شامل استاد، دبیر، آموزگار، روزنامه‌نگار، وکیل، پرستار و غیره. یکی از مترجمان ایرانی همراه هیأت پیش از انتشار یادداشت حاضر برای نگارنده نقل کرد که: «هنگام سفر به تهران، هواپیمای حامل هیأت پر بود از این آمریکاییان دغدغه‌مند.»

در اسناد منتشرشدهٔ کمیتهٔ مزبور آمده است: «ما نه دولت‌ایم و نه مأمور؛ بلکه شهروندانی هستیم که به نام انسانیت به دیدار دیگر انسان‌ها می‌رویم.»

این دیدگاه، ریشه در سنت «دیپلماسی شهروندی» یا Track II diplomacy داشت، مفهومی که در دهه‌های بعد در روابط بین‌الملل جایگاه نظری پیدا کرد.

 

سفر به ایران و دیدار با مقامات

بر اساس اسناد و روایت‌های موجود، هیأت فورِر در اواخر سال ۱۳۵۸ به تهران رسید. آنان موفق شدند با دو چهرهٔ مهم در ساختار قدرت وقت ملاقات کنند، یکی آیت‌الله حسین‌علی منتظری، از مراجع بانفوذ و از چهره‌های اخلاقی انقلاب و دوم،  ابوالحسن بنی‌صدر که در آن روزها یکی از شاخص‌ترین اعضای «شورای انقلاب» بود.

باید توجه داشت که در آن زمان ابوالحسن بنی‌صدر که هنوز به ریاست‌جمهوری نرسیده بود، عضو شورای انقلاب و وزیر دارایی دولت موقت پیشین بود و در فضای پس از استعفای مهندس بازرگان نقشی میانجی‌گر و تأثیرگذار در حلقه‌های سیاسی تازه‌قدرت‌یافته داشت.

فورِر بعدها در گفت‌وگویی با نگارنده خاطرنشان کرد که هر دو چهره برخوردی محترمانه و تا حدی همدلانه داشتند. اما به گفته او، رهبری حزب جمهوری اسلامی – پرقدرت‌ترین حزب ایران در آن زمان که بلافاصله پس از انقلاب تأسیس شد – نظر آیت‌الله منتظری را تغییر داد و او را به سوی خود جذب کرد. در نتیجه امکان سیاسی برای پیشبرد طرح وجود نداشت.

به گفتهٔ فورِر: «نه رهبری حزب جمهوری اسلامی در ایران، و نه دولت پرزیدنت کارتر در آمریکا، هیچ‌یک به مذاکرهٔ مردم با مردم باور نداشتند. هر دو ساختار از گفت‌وگو می‌ترسیدند.»

این گفته نشان می‌دهد که ابتکار فورِر در فضایی دوگانهٔ بی‌اعتمادی شکل گرفت؛ فضایی که در آن، صلح‌طلبی نیز به‌سادگی می‌توانست به سوءظن تعبیر شود.

بازتاب و پیامدها در آمریکا

بازگشت فورِر و همراهانش به ایالات متحده با واکنش‌های شدید همراه بود. به‌جای تقدیر از تلاش برای میانجی‌گری، دانشگاه کانزاس کلارنس دیلینگهام را از سمتش برکنار کرد و مطبوعات محافظه‌کار مأموریت آنان را «نوعی همکاری با دشمن» خواندند. اندکی بعد، منزل یکی از اعضای گروه در جریان حملهٔ تندروهای محلی به آتش کشیده شد، حادثه‌ای که پلیس احتمال عمدی بودن آن را رد نکرد.

فورِر در یادداشتی خطاب به دوستانش نوشت: «ما برای دوستی رفتیم، اما با دشمنی بازگشتیم. آتش تهران زبانه نکشید، اما آتش در خانه‌های خودمان افتاد.»

او از اخراج همکارش و سکوت دانشگاه عمیقاً دل‌آزرده بود و آن را نشانهٔ ریاکاری فرهنگی آمریکا در ادعای آزادی بیان می‌دانست.

 

تحلیل تاریخی و نظری

از دیدگاه نظریهٔ دیپلماسی چندسطحی، ابتکار فورِر و همراهانش نمونهٔ نادری از Track II diplomacy در یک بحران واقعی است. ویژگی مهم این ابتکار، زمان‌بندی بحرانی آن بود؛ در زمانی که کانال‌های رسمی به بن‌بست رسیده بودند و هرگونه تماس با ایران در داخل آمریکا به‌منزلهٔ خیانت تلقی می‌شد.

در ادبیات روابط بین‌الملل، چنین تلاش‌هایی معمولاً به سه هدف عمده تعبیر می‌شوند: یک، حفظ کانال ارتباطی میان جوامع در نبود دیپلماسی رسمی. دو، فراهم آوردن اطلاعات غیررسمی برای سیاست‌گذاران. و سه، کاهش تصویرسازی منفی متقابل میان ملت‌ها.

در مورد فورِر، هر سه هدف تا حدی قابل مشاهده بود، گرچه محدودیت‌های ساختاری و واکنش‌های خصمانه، اثرگذاری آن را تقریباً به صفر رساندند.

 

محدودیت‌ها و شکست ابتکار

دلایل شکست مأموریت فورِر را می‌توان در دو سطح تحلیل کرد که اولی موانع داخلی در ایران است. در زمستان ۱۳۵۸، ساختار قدرت پس از انقلاب به سرعت تثبیت شد و تحت نفوذ حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت. نهادهای انقلابی و دانشجویی به گفت‌وگو با نمایندگان جامعهٔ مدنی غربی بی‌اعتماد بودند و هرگونه تماس غیررسمی را توطئهٔ سیاسی تلقی می‌کردند.

سطح دوم نیز فضای سیاسی آمریکاست. دولت کارتر که تحت فشار افکار عمومی و رسانه‌ها بود، از هر تماس مستقل با ایران بیم داشت. ساختار بوروکراتیک وزارت خارجه نیز «دیپلماسی مردم‌محور» را غیرقانونی و مخلّ مذاکرات رسمی می‌دانست .

 

میراث و اهمیت تاریخی

با وجود شکست عملی، مأموریت فورِر در چارچوب تاریخی روابط ایران و آمریکا از چند منظر اهمیت دارد: یک، نمونهٔ اولیه از دیپلماسی شهروندی در دوران پس از جنگ ویتنام؛دو، تلاش برای انسانی‌سازی تصویر متقابل دو ملت در زمانی که رسانه‌ها زبان خصومت بودند؛و سه، هشدار نسبت به دوگانگی در فرهنگ سیاسی غرب، که آزادی اندیشه را تا جایی می‌پذیرد که با منافع دولت تضاد نداشته باشد.

این مأموریت هرچند فرعی و کم‌صدا بود، اما امروز می‌تواند الگویی برای بازاندیشی در مفهوم مسئولیت اخلاقی دانشگاهیان و شهروندان در زمان بحران باشد.

 

نتیجه‌گیری

نورمن فورِر در یکی از یادداشت‌های شخصی خود نوشته بود: «ما به تهران نرفتیم تا از کسی دفاع کنیم؛ رفتیم تا انسان‌ها را ببینیم. گفت‌وگو در زمان دشمنی، خود نوعی شجاعت است.

این چند واژه عصارهٔ دیدگاه اوست: باور به گفت‌وگو به‌مثابهٔ وظیفهٔ اخلاقی. فورِر و همراهانش نتوانستند در روند آزادی گروگان‌ها نقشی تعیین‌کننده داشته باشند، اما در تاریخ روابط ایران و آمریکا، آنان نخستین کسانی بودند که با دل سخن گفتند، نه با زور.

میراث پروفسور فورِر یادآور این است که دیپلماسی، پیش از آنکه زبان سیاست باشد، زبان انسانیت است.

 

منابع:

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

دیدگاه

ابتکار فراموش‌شده نورمن فورِر: دیپلماسی مردم‌به‌مردم در بحران گروگان‌گیری تهران

نورمن فورِر در یکی از یادداشت‌های شخصی خود نوشته بود: «ما به تهران نرفتیم تا از کسی دفاع کنیم؛ رفتیم تا انسان‌ها را ببینیم. گفت‌وگو در زمان دشمنی، خود نوعی شجاعت است.»