تاملی بر فاجعه خودسوزی «احمد بالدی» جوان ۲۰ ساله اهوازی در اعتراض به تخریب دکه خانوادگیاش
در پنجمین سالگرد خیزش آبان خونین ۹۸ در خوزستان، استانی که یکی از مهمترین مراکز آن خیزش بود؛ جوانی در آستانه ۲۰ سالگی با انباشت چه میزان از تجربه فقر، تحقیر و تبعیض میتواند به نقطهای برسد که تنها راه بیان اعتراضی خود را با جانش بدهد؟ آن هم در استانی از کشور که مردمانش در کنار بزرگترین منابع ثروت دنیا زیست میکنند در حالی که حاصلی از آن را در زندگی خود لمس نمیکنند.
تجربه چند دههای این میزان از بیتوجهی حاکمیت و تلاش هر سال بیثمرتر برای حفظ بقا و زیستن و نبود امکان مجرایی قانونی و رسمی برای رساندن صدای اعتراض برای این مردمان، آنان را در چنان استیصال طاقتفرسایی فرو برده است که «خودسوزی» را به مثابه امکان کنشی فردی در برابر انسداد کنشگری جمعی تبدیل میکند.
در این استان که در خیزش آبان ۹۸ از مراکز مهم اعتراضات بوده است و کودکی ۱۷ ساله به نام «محسن محمدپور» همچنان از نمادهای این خیزش و کشتار نیزارهای ماهشهر آن از فراموش نشدنیترین آن اتفاقات در حافظه جمعی این مردمان است، مرگ احمد بالدی نشان از آن دارد که با وجود گذشت ۶ سال از آن خیزش و ۴ سال از اعتراضات «آب» در این استان، مردمان آن همچنان تنها شاهد انباشت فقر، بیکاری، بیتوجهی به معیشت کارگران و تبعیض بودهاند و رنج و خشم آنها نه به رسمیت شناخته شده و نه از آن کاسته شده است.
خشم و رنجی که امثال «احمد بالدی»ها را چون «یونس عساکره»ها مجبور به بیانی شخصی و گذشتن از جان خود میسازد.
اکنون او رفته است و هیچ عدالتی درباره او ممکن نیست و جان عزیزش برنخواهد گشت اما سوگ او مسئولیتی برای زندگان به میراث گذاشته است، امکانی برای شنیدن و اندیشیدن به آنچه که شنیده نشده و در مورد عاقبتش اندیشیده نشده است! باشد که بشنویم و بیاندیشیم.
*رسانه نیماد توصیه اکید میکند که تهدیدهای به خودکشی را جدی تلقی کنید و اگر خواننده این یادداشت هستید و خودتان را درگیر افکار خودکشی میبینید، حتما آن را با خانواده و نزدیکان خود و مشاور در میان بگذارید.





