هفته دیزاین تهران اگرچه با دخالت نهادهای سیاسی تندرو همچون بسیج دانشجویی نیمهتمام ماند، اما در همان پنج روز برگزاری خود زمینه بحث و تولید محتواهای بسیاری را در شبکههای اجتماعی فارسی زبان فراهم آورد. هزاران نفر در استقبالی غیرمنتظره از این رویداد هنری به دانشگاه تهران رفتند و به نظاره آثار پرداختند. صبا، منتقد هنری و دانشآموخته عکاسی از دانشگاه تهران یکی از این بازدیدکنندگان بود که در یادداشتی برای رسانه نیماد با پرهیز از نقد متعارف، به توصیف میپردازد، توصیفی که با نگاه و تجربه شخصی همراه است.
دیزاین ویک تهران… چشم بر هم میزنیم، تصویر جمعیت انبوه، لبخندهای بزرگ و نورهای سرخ و بنفش و آبی از دانشگاه تهران، اینستاگرام فارسی را تسخیر کرده. بله؛ دانشگاه تهران. دانشگاهی که هنوز که هنوز است، سردر اصلیاش که روی اسکناس هم نقش بسته، به روی دانشجو بسته است. ورودیهای چندگانه بیشباهت نیستند به ایستگاه مترو؛ باید کارت بزنی، چهرهات بررسی شود، از بیخ نگاه دوربین مداربسته عبور کنی تا در نهایت، خانم و آقای حراست اجازه ورود به تو بدهند. دانشگاهی که درس خواندی و زحمت کشیدی تا در آن قبول شوی و حالا، با یک دکمه باز و کمی چتری، از وارد شدن به آن باز میمانی. بازداشته میشوی.
ولی بین تاریخ ۲۰ تا ۲۶ آبانماه – البته که عمر عنوان پرطمطراق هفته طراحی تهران به یک هفته هم قد نداد و بساطش جمع شد – اوضاع فرق داشت. دم ورودی هنرهای زیبا صف بود برای ورود. آدمها آنطور لباس پوشیده بودند که دوست داشتند؛ بلند، کوتاه، محجبه یا با موی باز. حالا در این یک هفته طراحی، قرار است همه چیز کنفیکون شود. همین یک هفته، ورود آزاد است.
از خیابان قدس صف است تا انقلاب. دم در کسی تو را بازرسی نمیکند. راحت وارد میشوی؛ وارد نگارخانه دانشگاه تهران. جایی که آقایی یک دستبند زرد کاغذی مخصوص بازدیدکنندگان به تو میدهد و از طرف شرکتی که اسمش به خاطرم نمیماند، به تو خوشامد میگوید. سازه زردرنگ، معلق و نورانی «تهران» را میبینی. یک پلکان مارپیچ کوتاه… یک سازه معلق دیگر با نقش و نگارهایی از قالی ایرانی، یک قاب چهلتکهدوزی شده را میماند و در پلاک توضیحاتش، مضمون الهام از هنر ایرانی وجود دارد. این الگوی میشود گفت دمدستیِ استفاده از فرش به عنوان اولین نماد در دسترس از فرهنگ ایران، جلوتر هم در چیدمان دانشگاه دیده میشود. چه خلاقانه!
دورتادور را تابلوهای نقاشی گرفته. هنر تجسمی و دیزاین؟ ظاهرا اینجا هنر تزئینی و طراحی کاربردی، با هم تفاوتی ندارند. نقاشیها دمدستی هستند. چیزی در آنها شاخص نیست؛ نه موضوع، نه رنگگذاری، نه تکنیک.
پلکان ما را میرساند به اتاقی تاریک. میز و مبل و یک درخت مصنوعی بدون برگ چیده شده و ترکیب دستگاه مهساز با نورپردازی رنگارنگ، از نگارخانه تصویری میسازد مشابه مهمانیهای اطراف تهران. رد میشوی و وارد یک سالن بزرگتر. دورتادور را تابلوهای نقاشی گرفته. هنر تجسمی و دیزاین؟ ظاهرا اینجا هنر تزئینی و طراحی کاربردی، با هم تفاوتی ندارند. نقاشیها دمدستی هستند. چیزی در آنها شاخص نیست؛ نه موضوع، نه رنگگذاری، نه تکنیک. از سقف، یک سازه نورانی عظیم آویخته شده که رنگ عوض میکند؛ از قرمز میشود سبز سیدی. آدمها صبر میکنند تا سبز سیدی و آبی کاربنی بگذرد تا با قرمزش عکس بگیرند. این گوشه و آن گوشه اشیائی به چشم میخورد که بناست خط مقدم طراحی یک کشور و ملت را نشان دهند و به قول وبسایت هفته طراحی تهران، «شکلدهی به آینده صنعت طراحی» را عهدهدار باشند. چند قلم روشنایی رومیزی با ظاهر مدرن میبینم؛ آنها تطابق بیشتری دارند با آنچه از «دیزاین» در ذهن داشتم.
بیشتر بخوانید:
توقف هفته دیزاین تهران؛ آیا حجاب اجباری قربانی تازهای گرفته است؟
این ویدیو را ببینید:
هفته دیزاین تهران چه تاثیراتی داشت؟
وارد فضای آزاد دانشگاه میشوی. گله به گله جمعیت ریخته. علت حرکت سریع صف بیرون همین است؛ فضای باز بزرگ. داخل گرم است، پشت سری هل میدهد، یک قدم حسابنشده برداری عکس کسی را خراب میکنی و کادربندیاش را به هم میزنی. اما ورود؟ آزاد است.
در فضای آزاد، اولین چیزی که توجه را میقاپد، ویدیو مپینگ روی دیوار یکی از دانشکدههاست؛ لوگوی هفته دیزاین و دانشگاه تهران و «شرکت نوآوران جلوههای سگال» بالای کادر آن نقش بستهاند. تصویر انیمیشنیِ رستم دستان با یک نقاب شاخدار، تخم چشمی که از یک ضلع دیوار به دیگری حرکت میکند، در کنار گربه سیاهی که شده نماد هفته طراحی و ظاهرا کل تهران. صدای موسیقی محوطه را گرفته؛ صدایی که در دانشگاه، به غیر از داخل ساختمان هنرهای نمایشی و دم کلاسهای موسیقی، به ندرت به گوش میرسد.
چشمم به دنبال تصاویری است که در شبکههای اجتماعی دیدهام؛ به دنبال نورپردازی بنفش سیر روی شبکههای فلزی معلق. کنار غذاخوری یا همان سلف پیدایش میکنم. زیباست؛ شاید تنها بخش از این چیدمان که جذابیت دارد. در راهرویی که دانشکدههای هنرهای نمایشی و معماری را به هنرهای زیبا متصل میکند پیش میروم. نسخه دوم قالی و الهام از فرهنگ ایران را میبینم. یک کار لایتینگ یا روشنایی دیگر به چشمم میخورد؛ همین الان بروی لالهزار، مشابهش را پیدا میکنی. پسر جوانی روی یک نیمکت فلزی رنگی که به نظر میرسد بخشی از چیدمان باشد نشسته و مصاحبه میکند. در تورفتگی جلوی یکی از ساختمانهای اداری به چپ میپیچم. معمولیترین اشیاء سنگی عمرم را میبینم. باز میگویم؛ مشابهش همین الان در لالهزار و شریعتی موجود است.
یکی از دوستانم وقتی امر غریب و خارج از چارچوبی میبیند، آن را به «محتوای خواب» تشبیه میکند. آنچه در دانشگاه تهران دیده میشود هم دستکمی از محتوای خواب ندارد. چند قدم جلوتر از ویدیو مپینگ و قالی، جهاز عروس چیدهاند؛ یخچال ساید بای ساید، ماشین لباسشویی، گاز ۶ شعله.
یکی از دوستانم وقتی امر غریب و خارج از چارچوبی میبیند، آن را به «محتوای خواب» تشبیه میکند. آنچه در دانشگاه تهران دیده میشود هم دستکمی از محتوای خواب ندارد. چند قدم جلوتر از ویدیو مپینگ و قالی، جنب فروشگاه لوازم تحریر و فتوکپی دانشگاه، جهاز عروس چیدهاند؛ یخچال ساید بای ساید، ماشین لباسشویی، گاز ۶ شعله. ارتباطی با هیچ کس و هیچ چیز ندارد. کسی هم نایستاده تا توضیح دهد. کنار فضای سبزی که البته بیشتر خاک است تا سبزی، آقایی کت شلوار پوش نشسته و ویالنسل مینوازد؛ جنب تونل نوری که صف کشیدهاند تا داخلش عکس بگیرند. داخل تونل، آینهای نصب شده که صورت را کج و معوج نشان میدهد. نام لوله چیست؟ مسیر زندگی. یاد نوشته روی یکی از ویدیوهایی که از دانشگاه منتشر شده بود میافتم: «لوکیشنهایی که تو پلتفرم دانشکده هنرهای زیبا حتما باید عکس بگیری». پلتفرم؟ حتما؟ کلمات معنای خودشان را از دست دادهاند.
برمیگردم بالا تا به چهارراه اصلی دانشگاه برسم. جایی که سالهاست بخشی از فضای بازِ تقاطعش، با سازه موقت یک خیمه که به صورت مناسبتی، چای میدهد یا دعا پخش میکند اشغال شده. به سرعت از دانشگاه خارج میشوم.
یکی از اساتید دانشگاه، آنچه را که تحت عنوان هفته طراحی تهران در دانشگاه جریان داشت جالب توصیف میکند: «برای نقد یک رویداد، گاهی توصیف صرف، کفایت میکند.»







