۲۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان و ۱۶ روز متعاقب آن که به روزهای نارنجی معروف است، برای زن ایرانی تنها یک مناسبت نیست؛ آینهای است که ساختارهای خشونت را بیپرده نشان میدهد. در سالی که گذشت، درست مانند سال قبل، شاهد افزایش چشمگیر زنکشی بودیم. احکام اعدام علیه زنان فقیر و حاشیهنشین به بالاترین حد خود رسید و خشونت جنسی و شکنجه در بازداشتگاهها با بیپروایی بیشتری اعمال شد. این واقعیت یادآور آن است که خشونت علیه زنان در ایران هرگز استثنا نبوده و سالهاست که به بخشی از شیوه حکمرانی و به یک وضعیت عادیشده در جامعه تبدیل شده است.
در ایران، خشونت جنسیتی از سطح فردی فراتر رفته و به سازوکار قدرت پیوند خورده است. آنطور که فمینیستهایی چون کاترین مککینون تشریح کردند، تجاوز و خشونت جنسی نه کنش «یک مرد منحرف» بلکه بازتاب نظم اجتماعی و سیاسی است که بدن زنان را منبع کنترل و ابزار تنبیه میسازد. این همان نکتهای است که تحلیلگران دیگری چون سوزان زاکور نیز بر آن تأکید میکنند: خشونت جنسی محصول یک فرهنگ است، فرهنگی که قانون، نهاد، رسانه، عرف، پلیس و سیاست همه در شکلدادنش شریکاند.
در ایران این فرهنگ خشونت با شرع و قانون گره خورده است. آنچه جامعهشناسانی چون شهلا اعزازی سالها پیش نشان دادهاند، این است که قانون نه فقط در برابر زنان بیتفاوت است، بلکه خشونت علیه آنان را به رسمیت میشناسد و مشروع میکند. از تمکین اجباری تا حق تنبیه، از نابرابری در شهادت تا تبعیض در طلاق و حضانت، از سرکوب پوشش تا بیکیفرمانی جرایم جنسی؛ قانون به جامعه میگوید که خشونت علیه زنان «حق» است، نه جرم.
اما خشونت فقط در قانون نیست؛ در زیرساختها رسوب کرده است. همانگونه که میلز در مفهوم «خشونت زیربنایی» توضیح میدهد، نابرابری در دسترسی به عدالت، سهلانگاری پلیس، بیاعتبارسازی شکایتها، تأخیرهای عمدی، برخوردهای تحقیرآمیز، بوروکراسی فرساینده و سکوت رسانهای همه اشکال خشونتیاند که دیده نمیشوند اما زندگی زنان را در عمق تخریب میکنند. این همان جایی است که به زن پیام داده میشود: «تو قابل حذف هستی.»
وقتی یک متجاوز آزاد میگردد، وقتی یک قاتل حمایت میشود، وقتی روایت یک زن بیپاسخ میماند، این فقط بیعدالتی نسبت به یک فرد نیست؛ ضربهای است که بر تن جمعی زنان وارد میشود. هر زن دیگری که این را میبیند، آسیب را دوباره تجربه میکند. بیکیفرمانی همواره دو کار میکند: مجرم را آزاد میکند و زنان را دوباره زخمی.
در برابر چنین ساختاری که هم قانون را به خدمت خشونت گرفته، هم عرف را، هم امنیت را و هم دادگاه را، تنها یک نیروی واقعی توان مقابله دارد: همبستگی زنان. ساختن آنچه اندرسن «اجتماعات خیالی» مینامد، اجتماعی از زنانی که شاید هرگز یکدیگر را نبینند اما تجربه مشترک خشونت و مقاومت، آنان را به یک «ما»ی سیاسی تبدیل میکند، امروز قدرتمندتر از همیشه جریان دارد. زنانی از طبقات، قومیتها، زبانها و موقعیتهای مختلف، با وجود تفاوتها، در برابر یک دستگاه واحد ایستادهاند: دستگاهی که بدن زن را ملک خود میپندارد.
این همبستگی، فقط همراهی عاطفی نیست؛ نوعی کنش سیاسی است. مراقبت جمعی، به اشتراک گذاشتن روایتها، حفاظت از حافظه جمعی، حمایت از بازماندگان خشونت، و ایستادن کنار زنانی که سخن میگویند، همه شکلهایی از مبارزهاند. هر روایت ثبتشده، هر شهادت عمومی، هر حلقه همبستگی، ترک کوچکی در پیکره عظیم پدرسالاری میسازد. این ترکها، با وجود خشونت و سرکوب، در حال گسترشاند.
۲۵ نوامبر به ما یادآوری میکند که خشونت علیه زنان را نمیتوان با صبر یا نصیحت یا امید فردی از میان برد؛ پایان خشونت تنها از دل شبکهای از همبستگی زنانه متولد میشود. زنجیرهای از زنان که به حافظه جمعی متکیاند، روایتها را زنده نگه میدارند، بیکیفرمانی را افشا میکنند و خشونت را به نام واقعیاش میخوانند. چنین شبکهای اگر تقویت شود، اگر گسترش یابد، اگر مراقبت جمعی و مسئولیتخواهی را به ستون اصلی کنش سیاسی خود بدل کند، میتواند همان ساختار پدرسالاری را که سالها بر بدن و زندگی زنان سلطه داشته، در بنیادش متزلزل کند و به نقطه فروپاشی برساند.
یادداشتهای منتشر شده در بخش دیدگاهها، الزاما بازتابدهنده نظرات رسانه نیماد نیست.





