پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۴۰۴

تحلیل

برداشتن تابلو از ویترین؛ کارنی و اعلام پایان یک توهم راهبردی

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان

نطق مارک کارنی نخست‌وزیر کانادا در گردهمایی جهانی اقتصادی در داووس را می‌توان یکی از صریح‌ترین و منسجم‌ترین تلاش‌ها از سوی یک رهبر غربی برای نام‌گذاری پایان نظم بین‌المللی پس از جنگ سرد دانست؛ نظمی که سال‌ها با عنوان «نظم مبتنی بر قواعد» توصیف می‌شد، اما به گفته او، بیش از آنکه واقعیت باشد، «خیالی سودمند» بود که همگان ــ آگاهانه یا از سر مصلحت ــ در بازتولید آن مشارکت می‌کردند.

کارنی با ارجاع محوری به مقاله مشهور واتسلاو هاول، «قدرت بی‌قدرتان»، چارچوب مفهومی سخنرانی خود را بنا می‌کند: قدرت نظام‌های مسلط نه فقط در زور، بلکه در مشارکت روزمره کنشگران در بازنمایی دروغ به‌مثابه حقیقت نهفته است. از این منظر، نظم جهانی نیز سال‌ها از طریق همین «زندگی در دروغ» دوام آورد؛ جایی که کشورها می‌دانستند قواعد یکسان اجرا نمی‌شود، اما وانمود می‌کردند که می‌شود.

 

از «گذار» به «گسست»

نقطه کلیدی سخنرانی کارنی، تمایز صریح او میان «گذار» و «گسست» است. او بر خلاف روایت‌های تدریجی و آرام، تاکید می‌کند که جهان نه در حال اصلاح نظم پیشین، بلکه در حال عبور از یک شکست ساختاری است. به‌زعم او، یکپارچگی اقتصادی که زمانی منبع ثبات و رفاه بود، اکنون به ابزار اجبار ژئوپولیتیک بدل شده: تعرفه‌ها، نظام مالی، انرژی و زنجیره‌های تأمین به سلاح تبدیل شده‌اند.

در این چارچوب، توصیه ضمنی او به کشورها ــ به‌ویژه قدرت‌های میانی ــ این است که توهم بازگشت به گذشته را کنار بگذارند. «نوستالژی راهبرد نیست»؛ جمله‌ای که می‌توان آن را چکیدهٔ نگاه کارنی دانست.

 

قدرت‌های میانی؛ میان دژسازی و مسیر سوم

کارنی بیشترین تمرکز خود را بر نقش کشورهایی چون کانادا، استرالیا، کشورهای اسکاندیناوی و برخی اقتصادهای متوسط گذاشت؛ کشورهایی که نه توان دیکته‌کردن قواعد را دارند و نه می‌توانند صرفا به تبعیت بسنده کنند. به‌زعم او، این کشورها در برابر دو وسوسه قرار دارند: یا دژسازی ملی و خودکفایی پرهزینه، یا رقابت برای جلب رضایت هژمون‌ها.

او هر دو مسیر را ناکافی می‌داند و از «مسیر سوم» سخن می‌گوید: هم‌افزایی قدرت‌های میانی از طریق ائتلاف‌های موضوع‌محور، استانداردهای مشترک و سرمایه‌گذاری جمعی در تاب‌آوری. این نگاه، فاصله‌ای روشن با چندجانبه‌گرایی کلاسیکِ متکی بر نهادهای فرسوده دارد و به چیزی نزدیک می‌شود که خود او آن را «هندسه متغیر» می‌نامد.

 

واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها؛ تلاش برای جمع اضداد

یکی از مفاهیم محوری سخنرانی، «واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها»ست؛ ترکیبی که عمدا در برابر دوگانه رایج «آرمان‌گرایی ساده‌لوحانه» و «واقع‌گرایی عریان» قرار می‌گیرد. کارنی تصریح می‌کند که کانادا نه از ارزش‌ها دست می‌کشد و نه توهم جهان اخلاقی را دارد؛ بلکه می‌کوشد قدرت مادی لازم برای ایستادن پای اصول را بسازد.

در این چارچوب، کاهش مالیات‌ها، سرمایه‌گذاری عظیم در انرژی، هوش مصنوعی و مواد معدنی حیاتی، و دو برابر کردن بودجه دفاعی، نه صرفا سیاست‌های اقتصادی، بلکه پیش‌شرط‌های سیاست خارجی صادقانه معرفی می‌شوند. به بیان دیگر، از نگاه کارنی، اخلاق بدون قدرت، به تمکین می‌انجامد.

 

پیام پنهان برای جهان غیرغربی

اگرچه نامی از ایران، روسیه یا چین به‌صراحت برده نمی‌شود، اما پیام سخنرانی روشن است: عصر ابهامِ گزینشی در اجرای قواعد به پایان رسیده است. کارنی به‌طور تلویحی غرب را نیز به استانداردهای دوگانه متهم می‌کند و هشدار می‌دهد که سکوت در برابر ارعاب اقتصادی یک قدرت و محکوم‌ کردن همان رفتار از سوی قدرتی دیگر، همان «تابلویی» است که هنوز در ویترین باقی مانده.

از این منظر، سخنرانی او نه فقط نقد نظم جهانی، بلکه نقد درونی به غرب است؛ تلاشی برای بازسازی مشروعیت از مسیر صداقت.

 

سخنرانی‌ای فراتر از کانادا

نطق مارک کارنی در داووس بیش از آنکه یک برنامه سیاست خارجی ملی باشد، مانیفستی برای قدرت‌های میانی است؛ کشورهایی که در جهانی قطبی‌شده، بیش از همه در معرض باخت و در عین حال، بیش از همه واجد ظرفیت ساختن نظمی جایگزین‌اند.

پیام نهایی او ساده اما سنگین است: قدرت‌های بزرگ نیازی به تظاهر ندارند؛ چون زور دارند. اما قدرت‌های میانی اگر بخواهند موثر باشند، باید دست از تظاهر بردارند، واقعیت را نام ببرند، قدرت را در داخل بسازند و در خارج، نه منفرد، که در کنار یکدیگر عمل کنند.

او این مسیر را «راه کانادا» می‌نامد؛ راهی که به‌گفته خودش، به روی هر کشوری که آماده زیستن در حقیقت باشد، باز است.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

تحلیل

برداشتن تابلو از ویترین؛ کارنی و اعلام پایان یک توهم راهبردی

نطق مارک کارنی نخست‌وزیر کانادا در گردهمایی جهانی اقتصادی در داووس را می‌توان یکی از صریح‌ترین و منسجم‌ترین تلاش‌ها از سوی یک رهبر غربی برای نام‌گذاری پایان نظم بین‌المللی پس از جنگ سرد دانست؛ نظمی که سال‌ها با عنوان «نظم مبتنی بر قواعد» توصیف می‌شد، اما به گفته او، بیش از آنکه واقعیت باشد، «خیالی سودمند» بود.