حمید آصفی، فعال سیاسی ملیگرا، از هجوم نیروهای امنیتی به خانه، ضرب و شتم شدید و بازداشت کوتاه مدت خود در روزهای آغازین جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران خبر داد، رخدادی که در نهایت ماموران امنیتی آن را حاصل «اشتباه اداری» دانستهاند.
این چهره سیاسی مخالف حکومت ایران در یادداشتی به تاریخ روز جمعه ۲۱ فروردین به شرح ماجرا پرداخت تا به گفته او، «مردم ایران بدانند در پشت دیوارهای امنیتی این کشور چه میگذرد».
یادداشت آقای آصفی تاریخ ماجرا را چهاردهم اسفند ماه، پنج روز پس از آغاز جنگ عنوان میکند و میگوید که «شش مأمور مسلح به دو قبضه کلاشینکف و چند سلاح کمری بدون ارائه هیچ حکم قضایی» به خانه او یورش بردند… و با پتک و تبر درِ خانه را شکستند و وارد منزل شدند».
ادامه یادداشت به شرح ضرب و شتم این فعال سیاسی میپردازد و میگوید: «مأموران گردنکلفت و خشمگین بر سر من ریختند. مشت، لگد و ضربات پیدرپی بر سر و صورتم فرود آمد. هرچه فریاد میزدم که به چه حقی و با چه حکمی مرا میزنید، پاسخ فقط ضربههای بیشتر بود. تنها چیزی که نشان دادند کارتهایی بود که ادعا میکردند متعلق به وزارت اطلاعات است.»
به گفته وی، شدت ضرب و شتم به حدی بوده که یک بار از هوش رفته و وقتی دوباره به هوش آمده، ضربهها ادامه یافته است.
آقای آصفی سپس شرح میدهد که ماموران او را با «دستبند و چشمبند» به یکی از مقرهای اداره اطلاعات وابسته به وزارت اطلاعات منتقل کردند و آنجا به وی گفتهاند که «شما از امضاکنندگان نامه هفده نفر برای گذار از جمهوری اسلامی و برگزاری رفراندوم بودهاید».
اشاره او به نامه ۱۷ فعال مدنی و سیاسی در میانه اعتراضات دی است که ضمن اعلام حمایت از معترضان تاکید داشتند «تنها راه نجات ایران، گذار از جمهوری اسلامی است». این بیانیه که به امضای چهرههایی چون مصطفی تاجزاده، و ابوالفضل قدیانی، فعالان سیاسی نزدیک به میرحسین موسوی، نرگس محمدی، برنده نوبل صلح، و مصطفی ملکیان فیلسوف و دینپژوه رسیده بود، خواسته اصلی معترضان را کنار گذاشتن جمهوری اسلامی عنوان میکرد.
حمایت از اعتراضات؛ ۱۷ فعال مدنی و سیاسی خواستار گذار از جمهوری اسلامی شدند
اما حمید آصفی جزو امضاکنندگان آن نبود. او در ادامه یادداشت خود مینویسد که وقتی ماموران امنیتی متوجه این امر شدند، بلافاصله اتهام دیگری مطرح کردند که آن «ارتباط با دولت اسرائیل» است.
او مینویسد: «در همان اتاق گفتم هر اتهامی میخواهید بزنید بزنید. بگویید من ولایت فقیه را قبول ندارم، درست است. بگویید حکومت دینی را قبول ندارم، درست است. بگویید به سکولاریسم باور دارم، درست است. بگویید به دموکراسی باور دارم، درست است. بگویید بنیاد این نظام را قبول ندارم، درست است. اما این اتهام کودکانه و مضحک “ارتباط با اسرائیل” را به کجای زندگی و سابقه من میچسبانید؟ کسی که پنج دهه از عمر خود را با زندان، پرونده، محدودیت و محرومیت اجتماعی گذرانده است.»
این فعال سیاسی پیشتر بارها علیه جنگ اسرائیل با ایران مطالبی را منتشر کرده بود. آقای آصفی میگوید که در نهایت ماموران امنیتی به وی گفتهاند در بازداشت او « اشتباهی رخ داده است» و قرار نبوده که بازداشت شود، «اما چون شرایط جنگی است مأموران دچار اشتباه شدهاند».
وی اما در یادداشت خود گفته است که این ماجرا را صرفا یک «اشتباه اداری» نمیداند، بلکه به باور او، «یک پیام سیاسی» بوده و مخاطبش نیز نه فقط او،بلکه «طیف نیروهای ملی، دموکراتیک و جمهوریخواه ایران است، جریانی که سالهاست تلاش میکند راهی برای خروج مسالمتآمیز کشور از بنبست تاریخی پیدا کند».
آقای آصفی در نهایت نوشته است: به نظر میرسد هدف این بود که گفته شود در روزگاری که کشور در تب جنگ، بحران و بیثباتی میسوزد، صدای جمهوریخواهی باید کوتاه شود. سیاست باید به سکوت برود. اندیشه باید عقب بنشیند. در چنین شرایطی ظاهراا قرار است تنها چیزی که فعال بماند، قدرت نیروهای آتشبهاختیار باشد. با این حال من این روایت را منتشر میکنم نه از سر شکایت شخصی، بلکه برای ثبت یک واقعیت در حافظه عمومی.»








