نشریه بریتانیایی اکونومیست در تحلیلی به آینده نامطمئن خلیج فارس پس از جنگ ۳۹ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران میپردازد، جنگی که فعلا با آتشبسی بسیار شکننده متوقف شده و همچنان احتمال ازسرگیری آن وجود دارد. این نشریه مینویسد که جنگ دو واقعیت مهم را آشکار کرد: نخست، توانایی ایران در بستن تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان، و دوم، افزایش تردیدها درباره اتکا به آمریکا؛ کشوری که حضور نظامیاش زمانی عامل بازدارندگی تلقی میشد، اما اکنون خود میتواند آغازگر بحران باشد.
ترجمه این مقاله را در ادامه میخوانید.
***
آتشبس میان آمریکا و ایران، آنگونه که دونالد ترامپ روایت میکند، قرار است «عصر طلایی» برای خاورمیانه به ارمغان بیاورد. اما نخستین روز این آتشبس، یکی از خونینترین روزهای منطقه از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه (نهم اسفند) بود.
وقتی رئیسجمهور از تهدید هولناک خود برای نابودی تمدن ایران عقبنشینی کرد، همه نفس راحتی کشیدند. ترامپ دو هفته پیش از آن، از ایران خواسته بود تنگه هرمز را بازگشایی کند که در غیر این صورت با حمله به شبکه برق مواجه خواهد شد. اما او کمتر از ۹۰ دقیقه پیش از پایان ضربالاجل، آتشبس دو هفتهای را اعلام کرد. قرار است مذاکرهکنندگان آمریکا و ایران برای پایان دائمی جنگ دیدار کنند. نخستین نشست برای ۱۱ آوریل (۲۲ فروردین) در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، برنامهریزی شده، کشوری که نقش مهمی در انتقال پیام میان طرفهای درگیر داشته است.
اما این آرامش بهسرعت جای خود را به نگرانی داد، چرا که بهجز آمریکا، هیچکس فورا آتش را متوقف نکرد. شدیدترین خشونتها در لبنان رخ داد، جایی که اسرائیل با حزبالله، گروه شبهنظامی شیعه مورد حمایت ایران، درگیر است؛ گروهی که در ۲ مارس (۱۱ اسفند) با شلیک راکت به اسرائیل وارد جنگ شد.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، گفته بود آتشبس شامل لبنان هم میشود، اما همتای اسرائیلی او این موضوع را رد کرد و ترامپ نیز مخالفتی نشان نداد. ساعاتی بعد، اسرائیل بیش از ۱۰۰ حمله هوایی هماهنگ در سراسر لبنان انجام داد. صدها نفر کشته و زخمی شدند، بیمارستانها مملو از مجروحان شد و با کمبود خون مواجه شدند.
در همین حال، موشکها و پهپادهای ایرانی همچنان در سراسر خلیج فارس فرود میآمدند. در عربستان، یک خط لوله حیاتی که روزانه ۷ میلیون بشکه نفت را به دریای سرخ منتقل میکند هدف قرار گرفت. در کویت، نیروگاهها و تاسیسات آبشیرینکن هدف حمله قرار گرفتند. امارات متحده عربی اعلام کرد بیش از ۵۰ بار هدف قرار گرفته است. این یکی از سنگینترین روزهای حملات ایران از آغاز جنگ بود.
برخی تحلیلگران این حملات را واکنشی به اقدامات اسرائیل در لبنان میدانند. برخی دیگر آن را نتیجه ساختار غیرمتمرکز جنگ ایران تلقی میکنند. با پنهان شدن رهبران در پناهگاهها و نفوذ جاسوسان اسرائیلی به شبکههای ارتباطی، هماهنگی دشوار شده و فرماندهان میدانی اختیار بیشتری برای حمله مستقل یافتهاند. برخی ممکن است حتی از آتشبس بیاطلاع باشند یا عمدا آن را نادیده بگیرند.
هنوز خیلی زود است که مشخص شود آیا آتشبس واقعا تثبیت خواهد شد یا مذاکرات پاکستان به نتیجه میرسد. بنابراین قضاوت درباره پیروز جنگ نیز زودهنگام است، هرچند هر دو طرف مدعی پیروزی هستند. اگر مذاکرات به توافقی منجر شود که در آن ایران در ازای کاهش تحریمها از مداخلات منطقهای دست بکشد، هر دو طرف میتوانند برنده باشند؛ اما در صورت شکست، هر دو ممکن است بازنده شوند.
هیچ پناه امنی وجود ندارد
نحوه پایان جنگ، نگاه سایر کشورهای منطقه به آینده را تعیین خواهد کرد. اگر تنش میان ایران و آمریکا ادامه یابد، کشورهای خلیج فارس باید خود را برای درگیریهای بیشتر آماده کنند. اما دستیابی به توافق میتواند در بلندمدت ایران را از تهدید نظامی به رقیب اقتصادی تبدیل کند.
آنچه روشن است، این است که کشورهای خلیج فارس متحمل سنگینترین خسارات شدهاند. هزینه اقتصادی جنگ به دهها میلیارد دلار رسیده، از کاهش درآمد نفت و گاز گرفته تا تخریب زیرساختها و هزینههای دفاع هوایی. اما آسیب به اعتبار آنها شاید حتی بیشتر باشد. جنگ دو ضعف اساسی را آشکار کرده است، یکی جغرافیایی و دیگری ژئوپولیتیکی.
نخست، وابستگی شدید به تنگه هرمز است. برای بسیاری از این کشورها، این آبراه تنها مسیر اتصال به بازارهای جهانی است. توانایی ایران در بستن این مسیر، تهدیدی وجودی محسوب میشود و طرح دریافت عوارض از کشتیها، به نوعی باجگیری تعبیر میشود.
اگرچه اجرای چنین طرحی در زمان صلح دشوار است، بهویژه اگر عمان همکاری نکند، اما کشورهای منطقه به دنبال گزینههای جایگزین هستند، مانند مسیرهای ریلی و خط لوله به سمت اسرائیل یا سوریه، یا توسعه خطوط موجود به دریای سرخ. با این حال، هیچکدام راهحلی سریع یا مطمئن نیستند.
دومین ضعف، وابستگی به آمریکایی است که دیگر چندان قابل اتکا نیست. حضور نظامی آمریکا در گذشته نقش بازدارنده داشت، اما این جنگ نشان داد که خود آمریکا میتواند آغازگر درگیری باشد. هرچند مقامات خلیج فارس در ظاهر بر تداوم روابط تاکید دارند، اما در خفا دیدگاههای پیچیدهتری دارند و برخی حتی از حمایت خود از ترامپ ابراز پشیمانی میکنند.
با این حال، جایگزین روشنی هم وجود ندارد. اروپا تمایل یا توان ایفای نقش نظامی جدی را ندارد. کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان یا کره جنوبی میتوانند به روابط کشورهای خلیج فارس تنوع بخشند، اما جای یک ابرقدرت را نمیگیرند.
قدرتهای بزرگ، آسایش کوچک
یکی دیگر از درسهای جنگ این است که کشورهای عربی نمیتوانند از رقابت میان قدرتهای بزرگ فاصله بگیرند. روسیه ظاهرا اطلاعات ماهوارهای در اختیار ایران گذاشته و چین نیز با وجود نقش دیپلماتیک، از حمایت کامل خودداری کرده است. حتی متحدان ایران نیز کمک محدودی ارائه دادهاند.
در این میان، نگاه به اسرائیل نیز در حال تغییر است. بسیاری از مقامات عرب، آن را عامل بیثباتی میدانند و معتقدند که اسرائیل آمریکا را به ورود به جنگ سوق داده است. حملات شدید به بیروت نیز بهعنوان تلاشی برای تضعیف آتشبس تلقی میشود.
در نهایت، کشورهای خلیج فارس در وضعیت پیچیدهای قرار گرفتهاند. منطقه پیش از جنگ، با اتکا به حمایت آمریکا و روابط با سایر قدرتها خود را نسبتا امن و مصون از درگیریها میدانست. اما جنگ تمام این فرضیات را بهطور همزمان زیر سوال برده است.








