سه شنبه، ۴ فروردین ۱۴۰۵

نگاه جهان

آیا شیعیان همان یهودیانِ اسلام اند؟

رونی واینستاین

هاآرتص، جمعه ۲۰ مارس ۲۰۲۶

ترجمه‌ و توضیح: یاسر میردامادی

 

آیا شباهت‌های ساختاری میان «ولایت فقیه» در تشیع معاصر و مرجعیت مطلقِ «بزرگان» در یهودیت فوق‌ارتدوکس اسرائیل، صرفاً تصادف تاریخی است یا ریشه در پیوندهای عمیق‌ تمدنی دارد؟ رونی واینستاین در مقاله پیش‌رو، با نگاهی مورخانه و تبارشناختی، فرآیند موسوم به «شیعی‌سازیِ» جامعه‌ اسرائیل را بررسی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمی نظیر عصمت رهبران مذهبی، گذار از فقه سنتی به ایدئولوژی سیاسی، و گسست از عقلانیت بشری به نفع «علم غیب» یا «معرفت الهی» پیوند غریبی میان تئوکراسی تشیع ایرانی و جریان‌های قدرتمند یهودی در اسرائیل ایجاد کرده است. واینستاین با ردیابی نفوذ عرفان و موعودگرایی از عصر صفوی و عثمانی تا جنبش‌های حسیدی اروپای شرقی، استدلال می‌کند که آنچه امروز «سنت اصیل یهودی» خوانده می‌شود، در واقع نوآوری‌های متأخری است که شباهتی خیره‌کننده به الهیات سیاسی شیعه در ایران دارد. رونی واینستاین، مورخ و پژوهشگر مستقل تاریخ یهود، دکترای خود را در رشته‌ تاریخ ملت یهود از دانشگاه عبری اورشلیم دریافت کرد. او پیش‌تر استاد مدرسه‌ بین‌المللی روتبرگ بود.  آثار او به ویژه بر تأثیر متقابل فرآیندهای نوسازی و سنت‌های مذهبی در فضای یهودی متمرکز است. ترجمه‌ فارسی این مقاله همراه با توضیحاتی به قلم یاسر میردامادی را در ادامه در نیماد می‌خوانید.

 

***

 

تنها سه نمونه در خاورمیانه وجود دارد که حکومت یا نیروهای حکومتی از سوی نهادهایی رهبری می‌شوند که خود را نمایندگان خدا بر روی زمین می‌دانند. این شباهت به‌گونه‌ای است که ممکن است برای ساکنان چنین محیط‌‌های پرآشوبی غافلگیرکننده باشد. این سه نمونه‌ عبارت اند از: ایران، حزب الله و اسرائیل. ایران از سوی آیت‌الله‌ها، صاحبان قدرت عالی کشور، اداره می‌شود، حزب‌الله تا زمان ترور حسن نصرالله از سوی او هدایت می‌شد، و اسرائیل جایی است که احزاب مذهبی در سراسر طیف ملی‌گرا و فوق‌راست‌کیش (اولترا-ارتدوکس) نقش قاطعی در عرصه‌ سیاسی و در راستای بقای دولت نتانیاهو ایفا می‌کنند.

به‌خلاف ایران شیعی و حزب‌الله، جهان مدرنِ سنّی‌مذهب تلاش‌ها برای قرار دادن رهبران مذهبی در رأس دولت ملی را همواره رد کرده است ــــ رهبران مذهبی‌ای که به سبب اقتدار خداسالارانه‌ خود (تئوکراتیک) خواستار اطاعت مردم اند. اما چه چیزی می‌تواند شباهت‌ میان سنت شیعی و سیاست اسرائیل را توضیح دهد؟ چه عاملی روند «شیعی‌سازی» جامعه‌ اسرائیل را تشویق می‌کند؟ روندی که در دهه‌های اخیر شدت یافته است.

اصطلاح شیعه مخفف «شیعه‌ی علی» و به‌معنای حزب علی است. به پیروان شیعه شیعیان می‌گویند. آنها به میراث علی، پسرعمو و داماد محمد (ص) یکی از شخصیت‌های مرکزی صدر اسلام پایبند اند. تا به امروز، شیعیان جسارت عمیق ناشی از به حاشیه راندن علی از سوی سیاستمدارانِ تشنه‌ قدرت در صدر اسلام را در وجدان جمعی خود فراموش نکرده‌اند، سیاستمدارانی که قدرت خشونت‌آمیزشان، در چشم شیعیان، تاریخ اسلام را فاسد کرد. این حسّ جسارت، پس از ترور علی و به دنبال آن قتل پسرش حسین و یاران نزدیک‌اش در نبرد کربلا به سال ۶۸۰ میلادی شدت یافت. قرار بود حسین میراث‌دار جایگاه علی باشد و سلسله‌ای موازی از حاکمان مسلمان وفادار به آرمان الهی و جامعه‌ مؤمنان را تأسیس کند. با این حال، قتل وحشیانه‌ حسین به این امید پایان داد و شیعیان را به اقلیت بدل کرد.

تفاوت‌ میان شیعیان و سنی‌ها قرن‌ها مبهم بود. هر دو جریان به اصول بنیادی یکسان اسلام اساساً اعتقاد داشتند؛ علاوه بر این، مؤمنان سنی‌مذهب نیز همچنان علی را یکی از قهرمانان فرهنگی خود می‌دیدند، زیرا او به خانواده‌ پیامبر و تاریخ مقدس اسلام تعلق داشت. با این حال، آنچه شیعیان را متمایز می‌کرد، ارتباط عمیق آنها با سلسله‌ای بود که طریق علی را ادامه می‌داد و نیز این باور بود که تنها نوادگان زیست‌شناختی علی و فاطمه به واقع دودمان متمایزی را تشکیل می‌دادند و به خدا و درک اسرار الهی نزدیک‌تر بودند ولی مؤمنان عادی چنین جایگاهی نداشتند. این جنبه، بیش از هر چیز دیگری، شکافی میان این دو شاخه‌ مذهبی در درون اسلام ایجاد کرد.

 

شیعیان به حکومت مستقلی دست نیافتند به‌جز دوره‌های کوتاهی مانند مصرِ فاطمیِ قرن دهم میلادی، امپراتوری صفوی یا یمن زیدیِ قرن بیستم. احساس آزار و اذیت، شرم ناشی از رها شدن حسین تا پای مرگ و احساس عمیق رسالت الهی، قرن‌ها با جوامع شیعه همراه بوده است.

شیعیان به حکومت مستقلی دست نیافتند به‌جز دوره‌های کوتاهی مانند مصرِ فاطمیِ قرن دهم میلادی، امپراتوری صفوی یا یمن زیدیِ قرن بیستم. احساس آزار و اذیت، شرم ناشی از رها شدن حسین تا پای مرگ و احساس عمیق رسالت الهی، قرن‌ها با جوامع شیعه همراه بوده است. همزمان، سنت امامتِ دوازده امامی، که جانشینان علی هستند، ریشه‌دارتر شد و حول امامانی با خصائل شگفت‌انگیز و دانش شگرف الهی متمرکز گردید، امامانی که اولین آنها البته خود حضرت علی بود.

در بخشی از سنت شیعی حضرت علی به شدت مدح می‌شود، تا جایی که او را با پیامبر اسلام مقایسه کرده و حتی به او به چشم جوهره‌ کیهانیِ هستی نگریسته‌ می‌شود. علاوه بر این، در سنت شیعی، حکمت عرفانی و نیز توانایی اجرای عدالت مطلق به دست‌کم برخی از امامان شیعه نسبت داده می‌شود. سخنان امامان کلمات زنده‌ خدا در نظر گرفته می‌شوند که تا سرحد فراروی از هرگونه خطای انسانی ارتقاء یافته است. افزون بر این، امامان تنها کسانی تلقی می‌شوند که شایستگی حکومت بر جامعه‌ مؤمنان را داشته‌اند، زیرا حاملان مستقیم کلام الهی اند.

این منش در پشت پرده‌ تقیّه قرن‌ها خاموش ماند اما در انتظار لحظه‌ای بود تا بتواند از پسِ پرده به‌درآید و به نیروی سیاسی قدرتمندی بدل شود. این لحظه در قرن شانزدهم میلادی در ایرانِ تحت حکومت صفویان زمینه‌ای حاصل‌خیز برای بروز یافت. صفویان حکومتی را تأسیس کردند که مذهب شیعه در آن دین رسمی اعلام شد. این امر در ایرانِ دوران آیت‌الله خمینی حتی بیشتر بروز یافت. وجه‌مشخصه‌ دیگر تشیع همانا تنش شدیدِ موعودگرایانه و انتظار ظهور آخرین امام «غائب» است، انتظاری که بیش از پیش آنها را از اکثریت قاطع مسلمانان سنی‌مذهب دور می‌کند.

 

همه‌چیز برای رهبر

دشوار می‌توان شباهت میان برخی مفاهیم بنیادی شیعی و تجربه‌ یهودی را نادیده گرفت: موعودگرایی و انتظار دائمی برای فرارسیدن آخرالزمان، زندگی در قامت اقلیت در میان اکثریت متخاصم، احساسات غلیظ حاصل از آزار و ستم، و درکی از جهان که در آن عدالت غایب است و قدرت نامشروع زورگویی می‌کند. رقبای شیعیان آنها را «یهودیان اسلام» می‌‌نامیدند و این نام‌گذاری تصادفی نبود. در هر کجا که مسلمانان زندگی می‌کردند، ‌تک‌متفکران یا محافلی با گرایش شیعی نیز یافت می‌شد. جای شگفتی نیست که تمدن اسلامی ردپای ژرفی در سنت یهودی، تفکر مذهبی و زندگی اجتماعی یهودیان از خود بر جای گذاشته است. این رد پای ژرف شامل قرار گرفتن یهودیان در معرض عناصری از سنت شیعی و روان‌شناسی جمعی شیعیان نیز می‌شود.

شواهدی از تأثیر اسلامی بر امر یهودی حتی در اوایل قرون وسطی پدیدار شد، از جمله در «کوزاری» [رساله‌ای محوری در کلام و الهیات یهودیِ قرون وسطی] نوشته‌ حاخام یهودا هالوی و در نوشتجات سایر فرهیختگان یهودی. در مرحله‌ نخست، این مواجهه نسبتا محدود بود اما پس از اخراج یهودیان از اسپانیا و پرتغال در قرن پانزدهم میلادی این وضع تغییر یافت، یعنی از زمانی که بسیاری از تبعیدیان یهودی از حوزه‌ اروپای کاتولیک به حوزه‌ مسلمانان سنّی‌مذهب عثمانی سرازیر شدند.

مناطق «ترک‌نشینِ» امپراتوری (آناتولی و بالکان) شامل جمعیت‌های قابل توجهی با قرابت و علقه‌ ژرف به تشیع می‌شد، و بسیاری از تبعیدیان یهودی از اسپانیا گریختند و دقیقا به همین مناطق کوچ کردند. کسانی که پیوند با امامان و جانشینان آنها را بسط دادند، گروه بزرگی به نام علویان بودند که با وجود خصومت سیاسی میان امپراتوری عثمانی و ایران، روابط نزدیک خود با شیعیان صفوی را حفظ کردند. «علوی» اصطلاح جامعی است که چندین گروه را در بر می‌گیرد، گروه‌هایی که از شرق ایران به امپراتوری عثمانی کوچ کردند و بخش بزرگی از جمعیت ترکیه‌ کنونی را تشکیل دادند. مقامات امپراتوری عثمانی از ترس قدرت‌گیری علویان امواج سرکوب خشونت‌آمیزی را علیه آنها به راه انداختند. علویان سنت سازمان‌یافته‌ای نداشتند، بلکه بیشتر تمایل به میراث شیعه و عشق عمیق به امامان شیعه داشتند.

نفوذ کُند اما ژرف مفاهیم شیعی در نسخه‌ عثمانی‌اش‌ به درون اردوگاه یهودیان در مقیاسی گسترده‌تر، خود را در تحول ژرفی آشکار کرد که جامعه‌ یهودی قرن هفدهم میلادی از سر گذراند. این تجربه در پی جنبش موعودگرای شابتای زِوی رخ داد [شابتای زِوی عارفی یهودی بود که مدعی شد همان مسیح موعود یهودیان است و جمع زیادی از یهودیان به او گرویدند. اما او با تغییر دین ناگهانی‌اش به اسلام، بحران الهیاتی و انشعابی بی‌سابقه در جهان یهودیِ قرن هفدهم پدید آورد]. جنبش شابتای دقیقا در همان مناطقی ریشه دواند که تمرکز واضحی از علوی‌ها داشت، یعنی در حوزه‌ بالکان و مناطق مسیحی‌نشین امپراتوری عثمانی.

 

نفوذ کُند اما ژرف مفاهیم شیعی در نسخه‌ عثمانی‌اش‌ به درون اردوگاه یهودیان در مقیاسی گسترده‌تر، خود را در تحول ژرفی آشکار کرد که جامعه‌ یهودی قرن هفدهم میلادی از سر گذراند. این تجربه در پی جنبش موعودگرای شابتای زِوی رخ داد

در شابتای‌گرایی می‌توان عناصری را یافت که هیچ پایه‌ای در سنت یهودی نداشتند، اما در میان علویان و شیعیان عموما بدیهی شمرده می‌شدند: مثلا باور الزامی به مسیحِ موعود و پیروی از طریق مسیحایی و نه تنها این بلکه تشدید جنبه‌ عاطفیِ عشق به مسیح موعود. مؤمنِ شابتایی آن کسی است که شابتای زِوی را با تمام قلب و با فداکاری کامل عاطفی دوست دارد. این عشق ممکن است در کلمات محبت‌آمیز و عبارات حِسّانی (اروتیک) بیان شود یا از رهگذر شعر عرفانی که بر مسیحِ موعود متمرکز است، عباراتی مانند راهنما، مرشد، منجی و محبوب، همگی مرام‌نامه‌ی مؤمن شابتایی اند. شخص حتی زمانی که اقدامات رهبر مذهبی-مسیحایی با تمام انتظارات او در تضاد است، همچنان به اعتقاد خود ادامه می‌دهد.

دوران عثمانی، از قرن شانزدهم تا هجدهم میلادی، حلقه‌ای کلیدی در درک فرآیند تغییر فرهنگ یهودی و دگرگونی‌های منجر به مدرن‌سازی یهودیت است. عثمانی‌ها، از جمله جامعه‌ شیعیان عثمانی، بر مناطق جغرافیایی وسیعی حکومت می‌کردند و ردپای تمدن چشمگیر آنها حتی در مکان‌هایی احساس می‌شد که مستقیما تحت مهار آن‌ها نبود. رد پای تمدنی آنها از رهگذر کارگزاران فرهنگی مختلفی مانند بازرگانان، درمانگران بومی و مبلغان به جا گذاشته شد. گروه اخیر مشارکت چشمگیری در شکل‌دهی به جوامع یهودی اروپای شرقی داشتند. اما این موضوع تقریبا ناپژوهیده باقی مانده است.

نمونه‌ بارز این امر در جنبش حسیدیِ اروپای شرقی یافت می‌شود که در قلب آن چهره‌ «صدیق» (فرد صالح) قرار داشت. شکی نیست که مدل صدیق پیشینه‌‌ای در سنت‌ عرفانی-کابالایی در صفد و در تکرارهای ایدئولوژیک بعدیِ آن داشت [صفد شهری در شمال اسرائیل کنونی است که در سده‌ شانزدهم میلادی کانون اصلی شکوفایی و نظام‌مندی عرفان یهودی بود]. با این حال، آنچه صدیقِ حسیدی را از پیشینیان‌اش متمایز می‌کند، عنصری جامعه‌شناختی است. او رهبری جامعه یا جمع گسترده‌ای از مؤمنان پیرامون خود (حسیدیم) را بر عهده دارد و همچنین ارتباطاتی با عناصر مردمیِ جامعه‌ یهودیِ اروپای شرقی و مرکزی دارد [حسیدیسم جنبش عرفانی و احیاگرانه‌ی یهودیت در اروپای شرقی سده‌ هجدهم بود. مکتب کابالای صفد که پیش‌زمینه‌ آن بود، متعلق به سده‌ شانزدهم میلادی است]. این نشان‌دهنده‌ نوآوری انقلابی و بی‌سابقه در تاریخ پدیده‌ی کابالا [سنت عرفانی و باطن‌گرای یهودیت] و همچنین ادامه‌ آشکار چهره‌ای مسیحایی به سبک شابتا است. صدیق بر این ادراک تکیه دارد که افراد خاصی وجود دارند که با قداست ذاتی و دانش شگرفی که در اختیار دارند از دیگران متمایز می‌شوند، و بنابراین سخنان این «بزرگان» به‌چالش‌کشیدنی نیست.

 

اطاعت چونان فضیلت

موج دیگری از نفوذ شیعه بر حوزه‌ یهودی در همان منطقه‌ی اروپای شرقی رخ داد. این امر، این بار به بسط راست‌کیشی (ارتدوکسی) یا فوق‌راست‌کیشی امروزی در میان یهودیانِ اوایل قرن نوزدهم بدین سو کمک کرده است. نیروی محرکه‌ این تغییر، احساس آزار و ستم در میان عموم یهودیان مذهبی بود، و ویژگی‌های آن به‌‌شکل شگفت‌انگیزی شبیه جهان امروز تشیع است.

ردپای شیعی را می‌توان از چند راه کلیدی شناسایی کرد. اولین مورد، درک این موضوع است که حقیقت مطلق و پنهانی وجود دارد که از عالَم بالا سرچشمه می‌گیرد و تحت عنوان «دَعَت تورات» (معرفتِ تورات) شناخته می‌شود [دَعت‌تورات آموزه‌ای متأخر در یهودیت فوق‌‌راست‌کیش است که برای خاخام‌های ارشد، مرجعیت و عصمت مطلق نه تنها در امور دینی بلکه در تمامی امور سیاسی و روزمره قائل است]. این حقیقت نه تنها در حوزه‌ی تعریف‌شده‌ هَلاخا (شرع یهود) مانند «شولحان عاروخ» بلکه در تمام جنبه‌های زندگی پیاده می‌شود [شولحان عاروخ نام مشهورترین و معتبرترین کتاب فقهی در جهان یهودی است. این اثر در سده‌ شانزدهم میلادی از سوی یوسف کارو تدوین شد و معنای لغوی نام آن «سفره‌‌ گسترده» است (شبیه «توضیح المسائل جامع» در سنت فقهی شیعه)؛ عنوان این اثر اشاره‌ای است به این که احکام شرعی در این اثر جامع چنان دسته‌بندی و آماده شده‌اند که هر فرد یهودی به‌راحتی می‌تواند تکلیف شرعی خود را از میان آنها بیابد. این اثر پایه و اساس شرع یهود (هَلاخا) است و معتبرترین مرجع فقهی برای تمام شاخه‌های یهودیت سنتی و راست‌کیش محسوب می‌شود. دلیل اشاره‌ نویسنده‌ مقاله به این کتاب فقهی یهودی آن است که می‌خواهد نشان دهد در یهودیت سنتی، مرجعیت حاخام‌ها صرفاً محدود به چارچوب احکامِ شرعی نوشته‌شده در این کتاب بود؛ اما جریان یهودی فوق‌راست‌کیش با ابداع مفهوم «دَعَت تورات» این مرجعیت مطلق را از حوزه‌ی شرعیات فرا برد و به تمامی تصمیمات سیاسی، اجتماعی و روزمره بسط داد]. دانش و دسترسی به دعت تورات در حیطه‌ عالِمان عادی نیست، بلکه متعلق به حلقه‌ محدودی است که در جهان فوق‌ارتدوکس به‌عنوان «گِدولیم» (به‌معنای لغویِ «بزرگان») شناخته می‌شوند. این‌ها افرادی هستند که والاتر از مردم عادی قرار گرفته‌اند، جایگاه‌شان دست‌نیافتنی است و قطعا نباید به چالش کشیده شوند. آنها تجسم تورات در نظر گرفته می‌شوند، و مفهوم «تورات» در اینجا نمایانگر کل سنت است. از این رو، تعهد مطلق به اطاعت از سخنان «بزرگان» وظیفه‌ی محوری هویت یهودیِ فوق‌راست‌کیش است، حتی فراتر از هرگونه منفعتِ مورد انتظار برای کسانی که طریق «بزرگان» را پیروی می‌کنند.

موج دیگری از نفوذ شیعه بر حوزه‌ یهودی در همان منطقه‌ی اروپای شرقی رخ داد. این امر، این بار به بسط راست‌کیشی (ارتدوکسی) یا فوق‌راست‌کیشی امروزی در میان یهودیانِ اوایل قرن نوزدهم بدین سو کمک کرده است. نیروی محرکه‌ این تغییر، احساس آزار و ستم در میان عموم یهودیان مذهبی بود، و ویژگی‌های آن به‌‌شکل شگفت‌انگیزی شبیه جهان امروز تشیع است.

بیان نهادی روشن و نوآورانه‌ی این مفهوم، نهادی است به نام «شورای حکمای تورات» که ریشه‌های آن به پیش از تأسیس حکومت اسرائیل بازمی‌گردد. این نهاد کسانی را دور هم جمع می‌کند که به‌عنوان گِدولیم [بزرگان یهود] شناخته می‌شوند؛ سخنان آنها به کلام خدا بدل می‌شود، در نگاهِ پسین و تقریبا به‌طور خودکار البته. در شیعه‌ ایران، نهاد موازی «فقهای شورای نگهبان» وجود دارد و نقش آن نمایندگی سنت امامان شیعه است که در گذشته‌ دور زندگی می‌کردند و نیز تفسیر میراث امامان در غیاب حضور فیزیکی‌شان.

دومین عنصری که سنت شیعی را در میان یهودیان بازتاب می‌دهد، اعلام مکرر در نوشتجات و تبلیغات فوق‌راست‌کیش یهودی از اواخر قرن نوزدهم بدین سو است مبنی بر این‌که رهبران جامعه‌ یهودی از خطا مصون اند. از باب نمونه، حاخام اسرائیلی مئیر کاگان، ملقب به هاکوهن که پس از کتاب مشهورش با عنوان «حافتز حاییم» [مشتاق زندگی] به همین عنوان نیز شناخته می‌شود، توضیح می‌دهد که عالِم به تورات هیچ‌گونه نفع یا سوگیری شخصی ندارد؛ یعنی سخنان او واگویه‌ی اراده خداوند است و بنابراین، بنا به تعریف، او نمی‌تواند اشتباه کند. حتی زمانی که توصیه‌های گِدولیم [بزرگانِ یهود] مرگبار از آب درآمد ــــ مثلا دستورالعمل‌شان در آستانه‌ جنگ جهانی دوم به یهودیان مبنی بر عدم فرار یهودیان همزمان با نزدیک شدن آلمانی‌ها ــــ با نگاه پسین، توجیهاتی برای سخنان بزرگان یهود تراشیده شد. چنین کاری همچنان موضوع تاریخ‌نگاری یهودیتِ فوق‌راست‌کیش است. برخی حتی چنین توجیه کردند که بهتر است به سخنان گِدولیم [بزرگان یهود] گوش داد حتی اگر «نفعی» در آن نباشد زیرا خود اطاعت، فضیلتی مذهبی است.

در نهایت، سومین عنصر مشابه میان تشیع و یهودیت، تبلیغات گسترده‌ای است که در دوران اخیر برای ارتقای تصویر گدولیم [بزرگان یهود] در میان محافل وسیع یهودی طراحی شده است. تبلیغات مذهبی نیز نقش محوری در اسلام و به‌ویژه شیعه ایفا کرده است، به ویژه به‌عنوان وسیله‌ای برای تقویت هویت گروهی. در دهه‌های اخیر، نوشتن و انتشار نوشتجاتی که جامعه‌ فوق‌راست‌کیش یهودی (بزرگسالان، دانشمندان، کودکان و زنان، به‌طور یکسان) را هدف قرار می‌دهد، به‌شدت افزایش یافته و حکمای بزرگ اسرائیل را در قالب شخصیت‌هایی فراعادی توصیف می‌کنند. این توصیفات بر زندگی شخصی بزرگان یهود تمرکز نمی‌کند، بلکه بر سفر معنوی‌ای متمرکز است که آنها پیش از رسیدن به جایگاه والای خود، از نظر معرفت تورات و عبادت، انجام داده‌اند. این داستان‌ها در قالب متونی برای مطالعه و ارج‌گزاری ارائه می‌شوند، مشابه سایر جنبه‌های این سنت. خواننده نمی‌تواند به‌طور کامل ذهن قهرمانان این ادبیات قدیس‌نگارانه را درک کند، یا طیف کامل ملاحظات قدیسان را بفهمد؛ تنها چیزی که باقی می‌ماند این است که قضاوت شخصی خود را کنار نهد و به تصمیم بزرگان سر نهد.

در ایران، همانند حکومت اسرائیل از سال ۱۹۴۸ بدین سو، دین از حیطه‌ آشنا و محدود اجتماعی خود به چارچوب وسیع‌تر دولت مدرن گذار یافت. این گذار، تعادلی را که دین قرن‌ها در درون آن عمل کرده بود بر هم زد و تا حد زیادی آن را بی‌ثبات کرد. در اسرائیل، این تحول همچنین با تغییرى مهم تشدید شد: تغییر از جامعه‌ یهودی اقلیت، که دائما مجبور بود واکنش محیط «غیریهودی» پیرامون خود را در نظر بگیرد، به جامعه‌ای که در آن یهودیانْ اکثریتی با حاکمیت کامل اند. احساس امنیت جدید تحت حاکمیت حکومت اسرائیل، احساس اضطراب و احتیاط سابق را دگرگون کرد و رؤیاها و چشم‌اندازهای خفته‌ چندصدساله را به سطح آورد. این توصیف به‌ویژه در رابطه با محافلی صادق است که در اینجا شرح داده شد.

و دیگربار با تلخ‌طنز تاریخ روبرو هستیم. آنچه به‌عنوان ادامه‌ سرراست سنت یهودی در طول نسل‌ها قالب می‌شود، ممکن است به واقع فرآیند «شیعی‌سازیِ» متأخرِ فرهنگ یهودی و جامعه‌ اسرائیل باشد.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

نگاه جهان

آیا شیعیان همان یهودیانِ اسلام اند؟

آیا شباهت‌های ساختاری میان «ولایت فقیه» در تشیع معاصر و مرجعیت مطلقِ «بزرگان» در یهودیت فوق‌ارتدوکس اسرائیل، صرفاً تصادف تاریخی است یا ریشه در پیوندهای عمیق‌ تمدنی دارد؟ رونی واینستاین در مقاله پیش‌رو، با نگاهی مورخانه و تبارشناختی، فرآیند موسوم به «شیعی‌سازیِ» جامعه‌ اسرائیل را بررسی می‌کند.