تحریریه نیماد – دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز پنجشنبه سوم اردیبهشت با لحنی تهاجمی اعلام کرد که نیروی دریایی آمریکا مأمور شده هر قایق کوچکی را که در حال مینگذاری در آبهای تنگه هرمز باشد «هدف قرار دهد و نابود کند» و همزمان گفت عملیات مینروبی آمریکا در این آبراه با شدتی «سه برابر» ادامه دارد. این موضعگیری، در حالی مطرح شد که قیمت نفت دوباره اوج گرفت و برنت بار دیگر از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد و به ۱۰۴ دلار رسید؛ نشانهای روشن از اینکه حتی بدون ازسرگیری رسمی جنگ، خودِ وضعیت تعلیق و ناامنی در هرمز برای بازار جهانی کافی است تا شوک تازهای تولید کند.
در سوی دیگر، تهران نیز کوشیده نشان دهد که با وجود محاصره دریایی آمریکا، هنوز ابتکار عمل میدانی در هرمز را از دست نداده است. خبرگزاری رویترز گزارش داده ایران با انتشار ویدئویی از یورش کماندوهایش به یک کشتی باری بزرگ، عملاً «کنترل کامل» خود بر تنگه را به نمایش گذاشت. همزمان، مقامهای ایرانی تأکید کردهاند تا زمانی که محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر ایران لغو نشود، گشایش کامل و باثبات تنگه در دستور کار نخواهد بود. به این ترتیب، هرمز اکنون نه فقط یک گذرگاه انرژی، بلکه به صحنه اصلی زورآزمایی سیاسی، نظامی و روانی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
با این حال، دادههای شرکت ورتکسا نشان میدهد که محاصره دریایی آمریکا هنوز نتوانسته صادرات نفت ایران را به صفر نزدیک کند. بر اساس این دادهها، حدود ۱۰.۷ میلیون بشکه نفت خام ایران بین ۱۳ تا ۲۱ آوریل از تنگه هرمز عبور کرده و از محدوده محاصره خارج شده است؛ آن هم از طریق شش نفتکش که سامانههای رهگیری خود را خاموش کرده بودند. این نکته برای فهم وضعیت فعلی مهم است: نزاع بر سر هرمز، برخلاف ادعاهای دو طرف، هنوز به کنترل مطلق هیچکدام نینجامیده و بیشتر به یک نبرد فرسایشی بر سر هزینهسازی، اخلال و نمایش توان تبدیل شده است.
آمریکا در همین مدت دامنه عملیات خود را هم گسترش داده است. طبق گزارشهای منتشرشده، ارتش آمریکا شماری از نفتکشهای مرتبط با ایران را در آبهای آسیایی متوقف یا منحرف کرده و تا روز پنجشنبه اعلام کرده بود که بیش از ۳۰ کشتی را از آغاز محاصره تغییر مسیر داده است. همین برخوردهای پراکنده اما مداوم، بهویژه در کنار ادعای مینگذاری و مینروبی، به فضای دریایی منطقه حالتی داده که نه صلح است و نه جنگ تمامعیار؛ وضعیتی که برای کشتیرانی جهانی و بیمه، تقریباً به اندازه درگیری مستقیم پرهزینه است.
در این میان، نشانههای توان دفاعی و اخلالگری ایران همچنان در کانون توجه است. حتی در شرایطی که ترامپ از «کنترل کامل» آمریکا بر تنگه سخن میگوید، گزارش رویترز تصریح میکند که قایقهای تندروی ایران هنوز قادرند در این آبراه حساس برای کشتیرانی مزاحمت و اخلال ایجاد کنند. این همان نقطهای است که بحران را پیچیدهتر میکند: ایران شاید نتواند یک نبرد کلاسیک دریایی با آمریکا پیش ببرد، اما همچنان از ظرفیتهای نامتقارن کافی برای افزایش نااطمینانی، بالا بردن هزینه حملونقل و نگه داشتن بازارها در وضعیت هشدار برخوردار است.
پیامدهای این وضعیت دیگر صرفاً منطقهای نیست. رئیس برنامه توسعه سازمان ملل، الکساندر دِ کرو، هشدار داده که اثرات جنگ ایران و اختلال در سوخت و کود شیمیایی میتواند بیش از ۳۰ میلیون نفر را دوباره به فقر بکشاند. او گفته کاهش دسترسی به کود، که بخشی از آن ناشی از اختلال در عبور محمولهها از تنگه هرمز است، از همین حالا بهرهوری کشاورزی را پایین آورده و در ماههای آینده میتواند ناامنی غذایی را به اوج برساند. به گفته او، همین بحران تاکنون بین ۰.۵ تا ۰.۸ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را از بین برده است.
این فشار در بخش انرژی و صنعت هم آشکار شده است. رویترز گزارش داده پالایشگاههای آسیایی بهدلیل کمبود نفت خاورمیانه و اختلال در مسیر هرمز، ناچار شدهاند تولید خود را کاهش دهند؛ اتفاقی که خطر کمبود گازوئیل و سوخت جت را بالا برده است. در اروپا نیز اثر شوک انرژی به سرعت در حال سرایت است. کمیسیون اروپا از بستهای برای مهار جهش قیمت انرژی رونمایی کرده و دولتهای اروپایی هرچه بیشتر در حال عبور از مرحله نگرانی به سمت تدارک پاسخهای اقتصادی و امنیتیاند.
سوئد یکی از روشنترین نمونههای این چرخش است. اولف کریسترسون، نخستوزیر این کشور، گفته سناریوی اصلی اکنون این است که جنگ خاورمیانه «تأثیر قابل توجهی» بر اقتصاد سوئد بگذارد. دولت او پیشتر یارانه برق را افزایش داده و مالیات سوخت را کاهش داده و اعلام کرده در صورت لزوم آمادگی اقدامات بیشتری هم دارد. وزیر دارایی سوئد نیز گفته اگر بحران طولانی شود، کاهش مصرف انرژی ضروری خواهد شد، هرچند سهمیهبندی بنزین چیزی است که دولت «قطعاً میخواهد از آن پرهیز کند».
آلمان نیز همزمان دو پیام موازی فرستاده است: از یک سو از تهران خواسته فرصت ادامه گفتوگوها با آمریکا در اسلامآباد را از دست ندهد، و از سوی دیگر تأکید کرده تنگه هرمز باید «بهطور دائمی، قابل اتکا و بدون محدودیت یا عوارض» باز بماند. این موضع نشان میدهد برلین بحران را فقط یک مسئله امنیتی نمیبیند، بلکه آن را آزمونی برای نظم تجارت جهانی و آزادی کشتیرانی میداند.
در سطح نظامی، لندن و پاریس هم آشکارا وارد مرحله برنامهریزی شدهاند. وزیران دفاع بریتانیا و فرانسه در بیانیهای مشترک گفتهاند نسبت به امکان دستیابی به «پیشرفت واقعی» در مسئله تنگه هرمز اطمینان دارند و از کشورهایی که برای مشارکت اعلام آمادگی کردهاند قدردانی کردهاند. ایتالیا نیز اعلام کرده آماده است برای هر مأموریت بینالمللی پاکسازی و ایمنسازی هرمز تا چهار شناور، از جمله دو مینروب، اعزام کند. این تحرکات نشان میدهد اروپا دیگر صرفاً ناظر بحران نیست و به سمت نوعی مشارکت عملی در حفاظت از مسیرهای کشتیرانی پیش میرود.
همه این تحولات در حالی است که رهبران اتحادیه اروپا امروز و فردا در قبرس گرد هم آمدهاند. طبق دستورکار رسمی شورای اروپا، رهبران اتحادیه در این نشست غیررسمی قرار است درباره مسائل ژئوپولیتیکی و پاسخ اروپا گفتوگو کنند و روز ۲۴ آوریل نیز با شرکای کلیدی خاورمیانهای درباره وضعیت منطقه، چالشهای مشترک و زمینههای همکاری بحث خواهند کرد. در عمل، این یعنی جنگ ایران و بحران هرمز اکنون به یکی از پروندههای محوری تصمیمسازی اروپایی تبدیل شده است؛ نه فقط بهعنوان یک بحران خارجی، بلکه بهعنوان مسئلهای که مستقیماً با انرژی، تورم، رشد اقتصادی و امنیت دریایی اروپا گره خورده است.
تهدیدهای ترامپ، توقیف و تغییر مسیر کشتیها، ادعاهای مینگذاری و مینروبی، و نمایش قدرت ایران در هرمز، همگی نشان میدهد آتشبس موجود بیش از آنکه صلحی واقعی باشد، نوعی مکث پرتنش در دل یک رویارویی باز است. در این مکث، ایران میکوشد نشان دهد هنوز ابزار فشار منطقهای و دریایی در اختیار دارد؛ آمریکا سعی میکند با محاصره و عملیات محدود دریایی هزینه تهران را بالا ببرد؛ و اروپا، که حالا تبعات مستقیم بحران را در اقتصاد خود میبیند، آرامآرام از موضع ناظر نگران به بازیگری تبدیل میشود که میخواهد هم در دیپلماسی و هم در امنیت دریایی نقش فعالتری بگیرد.







