به نحوی روزافزون مهاجمان و متجاوزان امپریالیست به ایران، پرده از نیّات نژادپرستانۀ دیرینه کنار میکشند. دشمن بیپرده عیان میآید و عقدهگشایی کهنه نو میکند. هرچند هنوز و همچنان بغضورزان همگرای داخلی که هیزم آتش این کینهتوزیهای ضدّایرانیاند، به هیچ شاهد و بینهای اعتنا نمیکنند، مارکو روبیو در تلاش و تعقیب رقابت تفرّدجویانه از جیدی ونس و در بازتولید تشخّصی نامی در میان «مردان نامی»، به تقلید از پلوتارک به یونان رفته و همۀ مافیالضمیرهای نژادی و پسزمینههای جمعیِ جنگطلبیهای بیش از یکساله علیه ایران را به تفصیل بازنمایی و رونمایی کرده و در اندازههای محدود دانشی و القاشدهاش، صورت نازلی از جنگ تمدّنها را به تصویر کشیده است. روبیو از تندروهای باند جنایی ترامپ و محرّک جنگی او و مشوق تمدّنزنی او است. ستایش او از نسلکشی صهیونیستها در غزه، شهره است.
سخنان واکنشی و تهدیدآمیز روبیو در یونان علیه کهنترین تمدّن موجود در جهان، نشانگر عکسالعمل کهتریگرایانه به تاریخ و تمدّن و موجودیتنداشتۀ آمریکا است. دیگریِ بزرگ هویّت همانندسازانۀ روبیو و آمریکا، چنانکه دیگری بزرگ یونان و روم باستان در نگاه او، ایران است. روبیو قبلاً هم رضایت خود را از این جملۀ معروف و خودافشاگرایانۀ ترامپ در نابودی تمدّن ایرانیان که حکایتگر ذهنیّت واقعی امپریالیستهای غربی است، ابراز داشته بود. در راستۀ رفتاری روبیو و ترامپ، نوعی پویش انگیزمندانۀ بازگشتی و تقلیدی به قدرتهای کهن استبدادی یونان و ایران نیز هست.
محرّک انگیزشی جسارتورزی روبیو در این روند پیوندگرایانه و خودساختۀ آتنیصهیونیستی، جلوافتادگی انتخاباتی و برانگیختن حمایتهای ماگائی و آیپکی است. ظاهراً کفتارهای طمعورز امیدی به دوام دورۀ شغال پیر و کمخرد ندارند. با این حال، جسارتورزی واقعی روبیو ورود در مباحثی است که رهاسازیهای زبانی، متنی سراسر پُرانکار و کتمان و خطا و تناقض به بار آورده است.
روبیو در همذاتپنداری با دانایان یونان باستان، نظیر سقراط، آنان را میستاید که خردمند بودند؛ امّا از تعلیمات شاگرد سقراط و افلاطون یعنی ارسطو به اسکندر که غیر یونانیان را به تمامی در حکم شیء و در شمار بردگان میپنداشت و توصیّه به اسارت و بردگی آنان میکرد، غافل میماند.
روبیو از حملات ایرانیان به یونان به اسم جنگجویی گفته و از وجه تلافیجویانه و تأدیبگرایانۀ این حملات بیخبر مانده است.
از به آتش کشیده شدن نیای جغرافیایی غرب در اثر حملات ایرانیان گفته، و از سر به سر به آتش کشیده شدن مصر و ایران و مظهر و نماد بزرگ تمدّنیِ تخت جمشید به دست مقدونی وحشی متجاوز دور مانده است.
از غلبۀ سردمداران جنگجوی یونانی گفته و غلبۀ پُرابهت خشایارشاه در یونان و از زانوزدن والریانوس در برابر اقتدار شاه هخامنشی و سراسر تحقیرشدگی کراسوس به دست سورنا فرماندۀ بزرگ ایرانی بیخبر مانده است. سفاکی نیای یونانی را اقتدار غربی تعبیر کرده و ندانسته که اقتدار در لشگر عظیم و یکپارچۀ خشایارشا و در تسلّط داریوش بر نیمی از دنیا و از آن کوروش بزرگ است که در اوج بزرگی و قدرت و غلبه، به آزادگی در رهاسازی و دادن اختیار به اسرای جنگی به چنگش همّت گمارده است. اقتدار، اختصاصی ایرانیان بوده است که مهاجمان را مقهور فرهنگ و دین و دانش و هنر و مدنیّت خود در میکردهاند.
از ایستادگی سیصد اسپارتی در برابر لشگریان ایرانی به هیجان ستایشگرایانه در آمده، امّا انکار رایانه به کتمان کلاه از سر برداشتن اسکندر در برابر شجاعت فرماندۀ بزرگ ایران آریوبرزن و از نستوهی و سختکوشی و پیگیری سردار بزرگ ایرانی سورنا نسبت به دشمنان دم نزده است. او همچون همگرایان نژادپرستش ایستادگی «آرکیتایپی» و «کهن الگویی» ایرانی را که اینک طعم تُند شرافت و شجاعتشان چون زهری به کام کاخسفیدنشینان فرو میرود و خواب آشفته در خیّالات ناکامشان برای از میان بردن تمدّن ایرانی میکند و خلایق را به تحیر و تحسین وامیدارد، عملیّات و رفتارهای خودکشیگرایانه تعبیر میکند.
با جُستار در پستوهای تاریخی نمونههای آرزوگرایانه و خودکامرواسازانه اندریافت کرده و به خورد مخاطب میدهد و میگوید ایستادگی اسپارتیها تا پای مرگ، کشتهشدن در راه عقیده و وطن بوده است امّا مقابلهجویی ایرانیان وطنپرست با متجاوزان به میهن را مرگپرستی مینامد و شجاعت و شرافت آنان را فرافکنانه به شرارت و توحش تعبیر میکند.
فرهنگ زورمدارانه در پس همۀ این سطحیگوییهای نژادپرستانۀ تاریخی است؛ روبیو در برشمردن توانمندیهای غربیها، اعمال زور و سلطه را وقتی برخوردار از آنند میآورد و این دقیقترین مضمونی است از آن همه که گفته.
همین شجاعتهای میهنپرستانۀ آیینی ماندگار در مانایی این سرزمین به رغم همۀ تهاجمهای بسیار است که موجب شده به جای آراستن خردهفروشیهای دویست و پنجاه سالۀ انگلوساکسونی به تمامی قتل و عام بومیها، عظمت چند هزارساله در تاریخ و تمدّن ایران ایجاد کند.
روبیو در همذاتپنداری با دانایان یونان باستان، نظیر سقراط، آنان را میستاید که خردمند بودند؛ امّا از تعلیمات شاگرد سقراط و افلاطون یعنی ارسطو به اسکندر که غیر یونانیان را به تمامی در حکم شیء و در شمار بردگان میپنداشت و توصیّه به اسارت و بردگی آنان میکرد، غافل میماند.
کاش دستکم افواهی و شفاهی و ژورنالیستی ستایشهای بیحد دانایان و تاریخدانان بزرگ یونانی و رومی را از قانونمداری، اقتدار سیاسی، عظمت حکومتی، ادب و تربیت و فرهنگ والای ایرانی شنیده بود و این تُرهات بیمبنای عقدهگشایانه و نژادگرایانه را برونریزی نمیکرد.
فرهنگ زورمدارانه در پس همۀ این سطحیگوییهای نژادپرستانۀ تاریخی است؛ روبیو در برشمردن توانمندیهای غربیها، اعمال زور و سلطه را وقتی برخوردار از آنند میآورد و این دقیقترین مضمونی است از آن همه که گفته.
این خوی غلبهگرایانه و زورمدارانه در فرهنگ رفتاری استثمارگران و استعمارگران و امپریالیستهای غربی و در برپا ساختن دو جنگ جهانگیر و نژادپرستی فاشیستی و اینک جنگ علیه ایران و تمدّن و تاریخ آن، عینیت بارز و کامل دارد.
روبیو و پس از او ترامپ-که به تازگی سه مرتبه پسوند شرور و وحشی و تروریست را به دنبال ملّت (nation) در مورد ایران به کار برده است- ناخودآگاه و غیردراکانه، ضمنی و صریح نشان میدهند که ترس و تنفّر و خشم نسبت به ملّت ایران دارند و عصبیّت نژادی و تاریخی حقارتآمیز خود را نه علیه حکومتی خاص بلکه نسبت به ایران و ایرانیان و تاریخ و فرهنگ و تمدّن و موجودیّت چند هزار سالۀ آنها آشکار میکنند.
رهنمودهای هانتینگتون در خصوص ضرورت جنگ با تمدّنهای غیرغربی و محو و یا به زیر سلّطه درآوردن و همنوا ساختن آنها، نسخۀ در دست و در دستور نومحافظهکاران نژادگرای خشن و تُندخوی امپریالیستی شده است.





