Tag: جدایی حکومت از مردم

تهافت نقد*؛ دستورالعملی زنانه برای مبارزه با نیروی مهاجم خارجی

این متن از یک سوءتفاهم شروع می‌کند: اینکه در شرایط بحران، جنگ یا تحریم، دیگر جایی برای نقد نیست و هر فاصله‌گذاری میان جامعه و حاکمیت نشانه‌ای از فروپاشی یا هم‌سویی با دشمن تلقی می‌شود. مسئله‌ای که دنبال می‌کنم دقیقا برعکس همین تصور است. می‌خواهم با تأکید بر چشم‌اندازی زنانه به امر سیاسی نشان دهم که لازمه ساختن دولت نیک به تعبیر یونانیان ساختن آگوراست.

صنعتِ براندازی، قطبی‌سازی و بمباران

براندازی اساسا خواسته‌اش بهبود وضعیتِ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه نیست؛ بلکه براندازی از هر شکست و تضعیفی درونِ یک جامعه، به‌نفعِ رسیدن به برانداختنِ حکومت به هر قیمتی برای «مردم» و «جامعه»، استقبال می‌کند. نیرویِ برانداز از نرخِ شصت‌درصدیِ تورم ناراحت نمی‌شود بلکه آن را یک فرصت می‌داند برای پیش‌بردِ «تغییرِ رژیم». برای نیرویِ برانداز، لحظهٔ دی‌ماه، نه رخ‌دادی برای سوگ و خواستِ تغییر از درونِ جامعه، بلکه لحظه‌ای مناسب برای باز کردنِ پایِ قدرت‌های خارجی به درون کشور است.

جا دادن قابلمه در کشوی قاشق‌چنگالِ کابینت؛ پاسخی به نقد امید مهرگان

ضعف اصلی در صورت‌بندی مهرگان بی‌توجهی انتزاعی او به «تجربه» است. افراد تجربه‌ای در حیات‌شان از نهاد حاکمیت دارند؛ تجربه‌ای زیسته از فقیر شدن، سرکوب شدن، کشته شدن، نفی شدن، مضطرب شدن، ترسیدن، مستأصل شدن و احساس عمیق شکست که نمی‌توان از آنان انتظار داشت آن را به سبب جنگ، رها سازند یا در گنجه پنهان کنند. تجربه قوی‌ترین و ماندگارترین شکلِ آگاهی است.

مسئولیت حاکمیت را پذیرفتن: برای چپ علیه فروپاشی

 فروختن جنگ علیه ایران به افکار جهانی و ایرانی ممکن نمی‌بود اگر جدایی «رژیم» از «مردم» اجرا نمی‌شد. جدایی سازمان سیاسی از ساختار اجتماعی. جدایی حامیان حکومت از شهروندان آزاد. یا، به زبان خیزش‌های بهار عربی، جدایی قاطع «دینی» از «مدنی». این‌که متجاوزان در آغاز کار گفتند مکان‌های رژیم را می‌زنیم ولی بعد رسیدند به زیرساخت‌های مردم، این حرکت بنیادین «قطع سر»، بدون تفکیک بالا میسر نبود. نام این پدیده را «سیاست‌کُشی» می‌گذارم.