دوشنبه، ۲۸ مهر ۱۴۰۴

دیدگاه

چرا کارزار «هیچ پادشاهی» باید جهانی شود

علی افشاری

علی افشاری

در روز شنبه ۱۸ اکتبر بیش از ۷ میلیون نفر از مردم آمریکا در دو هزار ۷۰۰ شهر کوچک و بزرگ به خیابان‌ها آمدند و علیه تمایل دونالد ترامپ به حکمرانی شاهانه در قالب کارزار «بدون پادشاه» و یا «هیچ پادشاهی» اعتراض کردند. ارجاع آنها به پادشاهی حکمرانی مطلقه متکی به شخصیت فردی فرادست حکمران است که بدون محدودیت و با تمرکز قدرت، اراده خود را بر شهروندان یک کشور تحمیل می‌کند.

پادشاهی متعلق به اعصار سپری شده است، زمانی که بشر در دوران طفولیت عقلانیت و آغاز تمدن بود. شاهان از دل مناسبات آسمانی برخاستند که در ادامه چند خدایی و حاکمیت خدایان متعدد بر بشر به موجودات نیمه الهی و در نهایت شاهان مسلط بر زندگی جوامع رسیدند که انسانی خداگونه بودند. پادشاهی و مذهب رسمی و مسلط، پیوند دیرینه و ناگسستنی دارند. هنوز حتی در پادشاهی‌های مشروطه، سلطنت موهبت الهی محسوب می‌شود که یک دودمان را در جایگاه انحصاری بالاتری نسبت به اتباع کشور مورد نظر قرار می‌دهد.

سلطنت، یکی از قدیمی‌ترین اشکال حکومت، در فرهنگ‌های مختلف جهان ظهور یافت، زمانی که جوامع از گروه‌های کوچک مبتنی بر خویشاوندی به ساختارهای اجتماعی پیچیده‌تر منتقل شدند. این تحول را می‌توان به دوره نوسنگی نسبت داد، زمانی که پیشرفت‌های کشاورزی اجازه رشد جمعیت و تأسیس سکونتگاه‌های دائمی را داد. با گسترش جوامع، نیاز به رهبری سازمان‌یافته آشکار شد که منجر به ظهور سران قبیله و در نهایت، حاکمان وراثتی گردید.

در یک بررسی کلان تاریخی، سلطنت‌ها را می‌توان به دو نوع اصلی تقسیم کرد: سلطنت‌های مطلق و سلطنت‌های مشروطه. سلطنت‌های مطلق اختیار کامل را به حاکم می‌دهند، با این استدلال که قدرت آن‌ها معمولاً بر اساس حق الهی یا سنت توجیه می‌شود. در مقابل، سلطنت‌های مشروطه قدرت حاکم را از طریق قوانین و ساختارهای حکومتی محدود می‌کنند، که معمولاً شامل سیستمی پارلمانی است که در آن نمایندگان منتخب نقش مهمی در قانون‌گذاری ایفا می‌کنند. در این حکومت‌ها حضور شاه نمادین است و اختیارات تشریفاتی دارد و در واقع حضور آنها محصول مصالحه نهاد پادشاهی با نیروهای خواهان تغییر در قرون گذشته و سازگاری با مدرنیته است که رضایت داده‌اند تا شیر بی یال و دم و اشکم شوند.

تاکید بر نهاد پادشاهی در قرن ۲۱ خطرناک است. این تهدید به‌ویژه برای ایران که در گذار از سلطنت گرفتار «ولایت‌دینی» شده، جدی است.  سلطنت هرچه قدر هم که نمادین باشد، حکومت فردمحورانه را برجسته می‌کند و نافی سوژگی انسان است.

یک مشخصه کلیدی سلطنت، ماهیت وراثتی آن است، جایی که قدرت معمولاً از طریق خطوط خانوادگی منتقل می‌شود و ثبات و استمرار را تضمین می‌کند. علاوه بر این، سلطنت‌ها اغلب خود را نماد هویت ملی و میراث فرهنگی معرفی کرده  و مدعی هستند به عنوان یک شخصیت وحدت‌بخش برای مردم عمل می‌کنند اما این ادعا در پرتو گسترش کثرت‌گرایی و تنوع در زیست مردم پشتوانه ندارد و آنها در اصل نمایندگان بخش‌های سنتی و کمتر آگاه جوامع خود هستند. جوهره مفهومی شاه قرابت بالایی با پدرسالاری و پاتریمونیالیسم (شه‌پدری) دارد. این خصیصه حتی در پادشاهی‌های مشروطه نیز باقی مانده و نوعی قیم‌مآبی سیاسی و هویتی را بازتاب می‌دهد گویی مردمان حاضر باید مجبور به پذیرش الگوهای نسل‌های گذشته و مناسبات کهنی باشند که در زیست امروزه انسان‌ها جایگاهی ندارند.

بیشتر بخوانید:

تظاهرات «نه به پادشاهی» در آمریکا؛ مخالفان ترامپ می‌گویند از قانون اساسی دفاع می‌کنند

 

با توجه به شکاف فزایند بین مبانی نهاد پادشاهی و وسرمشق‌های زیست زمانه نیاز است که شعار «هیچ پادشاهی در آمریکا» به «هیچ پادشاهی در جهان» بر اساس اصول دموکراسی، برابری و حقوق بشر گسترش یابد. تاکید بر نهاد پادشاهی در قرن ۲۱ خطرناک است. این تهدید به‌ویژه برای ایران که در گذار از سلطنت گرفتار «ولایت‌دینی» شده که در اصل سلطنت فقیه است، جدی است.  سلطنت هرچه قدر هم که نمادین باشد، حکومت فردمحورانه را برجسته می‌کند و نافی سوژگی انسان است. سلطنت‌ها اغلب نابرابری را تداوم می‌بخشند، واپسگرایی سیاسی و فرهنگی را تقویت می‌کنند، آزادی‌های فردی را محدود می‌کنند و مانع پیشرفت اجتماعی می‌شوند. با لغو سلطنت در سطح جهانی، ملت‌ها می‌توانند در شکل جامع به حکومت‌های دموکراتیک روی آورند که در آن قدرت از مردم ناشی می‌شود نه از امتیاز به ارث رسیده. بدین ترتیب سنت‌های کهن مبتنی بر رعیت‌پروری و نابرابری به شکل کامل کنار می‌روند. «نه به پادشاهی» به عنوان سنت حکمرانی منسوخ شده و نامتناسب با بلوغ عقلانی بشر، حس همبستگی جهانی را تقویت می‌کند، جایی که شهروندان برای به چالش کشیدن رژیم‌های ستمگر متحد می‌شوند و برای سیستمی که اراده مردم را در اولویت قرار می‌دهد و اطمینان می‌دهد که هر فردی در شکل‌گیری دولت و آینده خود صدایی بالقوه برابر دارد، تلاش کنند. این دیدگاه می‌تواند به جهانی عادلانه‌تر و برابرتر منجر شود که از محدودیت‌های سلسله‌مراتب‌های سنتی آزاد است.

پادشاهی‌های مشروطه در اصل موزه‌های سیاسی زنده هستند که تاثیری در حکمرانی ندارند. وقت آن فرارسیده که آنها به موزه‌های تاریخی نازنده تبدیل شوند.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

اعتراضات «نه به پادشاه»؛ آیا حزب دموکرات دوباره برخاسته است؟

آیا اعتراضات «نه به پادشاه« را می‌توان به معنای برخاستن دوباره حزب دموکرات دانست، حزبی که هم کاخ سفید را به جمهوری‌خواهان واگذار کرده است و هم مجلس نمایندگان و مجلس سنای آمریکا؟ آیا مخالفان از هم‌اکنون برای انتخابات آتی کنگره آمریکا خیز برداشته‌اند؟

رئیس‌جمهوری با رفتار و اتاق سلطانی؛ ترامپ چگونه دکور کاخ سفید را تغییر داد

تنها هفت ماه پس از ورود مجدد ترامپ به کاخ سفید، دفتری که مرکز و نماد قدرت در آمریکاست چنان تغییر چهره داده که بیش از آن‌که یادآور نهاد ریاست‌جمهوری باشد، به تالاری سلطنتی شباهت دارد، جایی که همه چیز طلایی است.

دیدگاه

چرا کارزار «هیچ پادشاهی» باید جهانی شود

با توجه به شکاف فزایند بین مبانی نهاد پادشاهی و سرمشق‌های زیست زمانه نیاز است که شعار «هیچ پادشاهی در آمریکا» به «هیچ پادشاهی در جهان» بر اساس اصول دموکراسی، برابری و حقوق بشر گسترش یابد.