یکشنبه، ۲۴ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاه

مدرسهٔ میناب و سکوتِ رضا پهلوی؛ دموکراسی در آزمونِ نقد

سجاد زند

سجاد زند

سجاد زند روزنامه‌نگار رسانه‌های متعدد داخل و خارج ایران از جمله اعتماد ملی و چلچراغ و عضو هیات دبیران نیماد است

آیا می‌توان مدعی دموکراسی بود، اما از لرزش پایه‌های قدرت آینده در برابر یک نقد ساده هراس داشت؟ حادثه تلخ مدرسهٔ میناب، فراتر از یک سوگواری ملی، پرده از مسئله‌ای عمیق‌تر برداشت: مسئلهٔ فرهنگ سیاسی. در فضایی که نقد به‌سرعت به «خیانت» تعبیر می‌شود و سکوت‌ها توجیه می‌شوند، شکل‌گیری یک هژمونی دموکراتیک دشوار خواهد بود. زیرا دموکراسی پیش از آن‌که در نهادها متولد شود، باید در تحملِ نقد و پاسخ‌گوییِ قدرت، حتی قدرتی که هنوز مستقر نشده، تمرین شود.

در سیاست، گاهی سکوت از هزار موضع‌گیری بلندتر شنیده می‌شود. واکنش‌ها و سکوت‌های سیاستمداران اغلب بیش از سخنرانی‌های طولانی، اولویت‌ها و پرنسیپ‌های اخلاقی آنان را نشان می‌دهد. پس از حمله به یک مدرسهٔ دخترانه در میناب که به کشته‌شدن شمار زیادی از دانش‌آموزان انجامید، واکنش‌هایی از نقاط مختلف جهان مطرح شد. از جمله جورجا ملونی، نخست‌وزیر راست‌گرای ایتالیا، این حمله را محکوم کرد و خواستار روشن‌شدن مسئولیت آن شد. صرف‌نظر از اختلافات سیاسی با او، چنین واکنشی یادآور این واقعیت است که مسئولیت اخلاقی می‌تواند از مرزهای جغرافیایی و سیاسی فراتر رود. ملونی در واکنش خود، پیش از هر چیز به اصل فاجعهٔ انسانی توجه کرد، نه این‌که ابتدا درگیر این بحث شود که مسئول این حمله چه کسی بوده است. این در حالی است که برخی از طرفداران رضا پهلوی با این استدلال که جمهوری اسلامی خود عامل حمله بوده، معتقدند ضرورتی ندارد او دربارهٔ این فاجعه اظهار همدردی کند.

در مقابل، سکوت چندروزهٔ رضا پهلوی دربارهٔ این حادثه برای بسیاری پرسش‌برانگیز شد؛ به‌ویژه آن‌که او در موارد دیگری، از جمله کشته‌شدن چند سرباز آمریکایی، به‌سرعت واکنش نشان داده بود. همین تفاوت در زمان و نوع واکنش‌ها باعث می‌شود اولویت‌های سیاسی او زیر ذره‌بین قرار گیرد. با این حال، مسئله فقط یک واکنش یا یک سکوت نیست. موضوع مهم‌تر، فرهنگ نقد در فضای اپوزیسیون است. در ماه‌های اخیر، هرگونه نقد به چهره‌های اپوزیسیون، به‌ویژه رضا پهلوی، گاه به‌سرعت با این برچسب روبه‌رو می‌شود که منتقدان در حال «خدمت به جمهوری اسلامی» هستند. واکنش‌ها به این حادثه، در واقع آزمونی برای سنجش میزان تحمل نقد در این فضا نیز بود.

اینجا با نوعی وارونگی در مفهوم هژمونی روبه‌رو هستیم. طبق اندیشه‌های آنتونیو گرامشی، یک جریان سیاسی برای رهبری جامعه باید پیش از هر چیز مشروعیت اخلاقی و فکری کسب کند. اما آنچه گاه در فضای سیاسی اپوزیسیون دیده می‌شود، تلاشی برای ایجاد نوعی «هژمونیِ کاذب» از طریق محدودکردن نقد است. برچسب‌زدن به منتقد، نه صرفاً واکنشی احساسی، بلکه می‌تواند به ابزاری سیاسی برای فرار از پاسخ‌گویی تبدیل شود. وقتی نقد به «خیانت» تعبیر می‌شود، در واقع نوعی «توتالیتاریسمِ در انتظار» بازتولید می‌شود؛ جریانی که هنوز به قدرت نرسیده، اما می‌کوشد سازوکارهای نظارتی جامعه را از پیش تضعیف کند تا نوعی مصونیت سیاسی برای خود بسازد. چنین فضایی با روح هر سیاست دموکراتیکی در تعارض است.

فقر نظریه؛ فرانکشتاینِ سلطنت‌طلبیِ نو

واقعیت ساده‌ای وجود دارد: اگر امروز نتوان از چهره‌های اپوزیسیون نقد کرد، فردا نیز، در صورت رسیدن آنان به قدرت، امکان نقد چندان بیشتر نخواهد شد. دموکراسی فقط مجموعه‌ای از شعارها نیست؛ بلکه نوعی فرهنگ سیاسی است که در آن هیچ فرد یا جریانی فراتر از نقد عمومی قرار نمی‌گیرد. برای بسیاری از ما که از جمهوری اسلامی عبور کرده‌ایم، طرح چنین نقدهایی به معنای دفاع از حکومت نیست؛ همان‌طور که مخالفت با حملهٔ نظامی به ایران نیز به معنای حمایت از وضع موجود نیست.

در این میان، نگاه به روابط قدرت در سطح بین‌المللی نیز نکته‌ای قابل تأمل را آشکار می‌کند. گاه این تصور در میان بخشی از حامیان رضا پهلوی وجود دارد که نزدیکی به برخی چهره‌های سیاسی در ایالات متحده می‌تواند پشتوانه‌ای تعیین‌کننده برای آیندهٔ سیاسی او باشد. با این حال، مواضع دونالد ترامپ در مقاطع مختلف تصویر متفاوتی ارائه داده است. ترامپ در اظهاراتی از او به‌عنوان «فردی خوب» یاد کرده، اما هم‌زمان اشاره کرده است که سال‌های طولانی از واقعیت‌های داخل ایران دور بوده است. همین فاصله نشان می‌دهد حتی در سطح بین‌المللی نیز نوعی تردید دربارهٔ میزان پیوند این جریان با واقعیت‌های اجتماعی داخل کشور وجود دارد. در چنین شرایطی، اگر سکوت در برابر فاجعه‌ای انسانی ناشی از نگرانی از واکنش قدرت‌های خارجی باشد، این پرسش جدی‌تر مطرح می‌شود که سیاست تا چه اندازه بر اساس مسئولیت اخلاقی در برابر جامعه شکل می‌گیرد و تا چه اندازه در ملاحظات بیرونی.

آگاهی فقط از کتاب نمی‌آید؛ در دل مبارزه ساخته می‌شود

تغییرات پایدار سیاسی تنها زمانی ممکن می‌شوند که در سطح جامعه نوعی هژمونی فکری و اجتماعی شکل بگیرد. دموکراسی نه با مداخلهٔ خارجی ساخته می‌شود و نه با ظهور یک منجی سیاسی؛ بلکه زمانی شکل می‌گیرد که نیروهای اجتماعی بتوانند برای آن مشروعیت ایجاد کنند. به همین دلیل است که حساسیت نسبت به رنج مردم ، فراتر از عواطف شخصی، یک وظیفهٔ اخلاقی در سیاست است. سیاستمداری که مدعی نمایندگی یک جامعه است، باید نشان دهد با لایه‌های عمیقِ سوگواری و مطالبات همان جامعه هم‌صداست.

پرسش اصلی این نیست که چرا یک چهرهٔ سیاسی سکوت کرد؛ پرسش این است که چرا ما به‌عنوان جامعه، نقد کردن را «هزینه‌زا» کرده‌ایم؟ اگر امروز «تقدس» را از یک ساختار می‌گیریم تا آن را به ردای ساختاری دیگر بپوشانیم، دقیقاً در کدام نقطه از دایرهٔ استبداد ایستاده‌ایم؟ دموکراسی از صندوق رأی آغاز نمی‌شود؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که بپذیریم هیچ‌کس فراتر از نقد عمومی نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

جنبش زبان باختگان

فحاشی به پدیده‌ای در اعتراضات اخیر تبدیل شده است. بیشتر در خارج کشور و تا حدی هم در داخل. چرا؟ از قرار زبان مشترکی بین صاحبان قدرت و معترضان باقی نمانده است. بنابرین ابراز نفرت مانده که آن هم در قوی‌ترین صورت زبانی خود همین فحش و بدوبیراه گفتن است. اما چطور به اینجا رسیدیم؟ این خود داستانی است به درازای داستان انقلاب. انقلابی که می‌خواست به سبک خاص خود به تربیت انسان طراز نوین دست یابد.

پیامد این جنگ جز نابودی ایران نیست

نتیجه این جنگ جز ویرانی، کشتار و سیاهی نیست. فردا در تاریخ خواهند نوشت ‌که روزگاری در ایران مردمی بودند که از حاکمان خود زخم خورده بودند اما به‌جای ساختن نیرویی درونی و همبستگی مدنی، به قدرت‌های خارجی متوسل شدند و نه تنها از آنها کمک خواستند بلکه حتی در خیابان‌ها و فضای مجازی برای بمباران کشورشان شادی کردند و رقصیدند.

دیدگاه

مدرسهٔ میناب و سکوتِ رضا پهلوی؛ دموکراسی در آزمونِ نقد

آیا می‌توان مدعی دموکراسی بود، اما از لرزش پایه‌های قدرت آینده در برابر یک نقد ساده هراس داشت؟ حادثه تلخ مدرسهٔ میناب، فراتر از یک سوگواری ملی، پرده از مسئله‌ای عمیق‌تر برداشت: مسئلهٔ فرهنگ سیاسی. در فضایی که نقد به‌سرعت به «خیانت» تعبیر می‌شود و سکوت‌ها توجیه می‌شوند، شکل‌گیری یک هژمونی دموکراتیک دشوار خواهد بود. زیرا دموکراسی پیش از آن‌که در نهادها متولد شود، باید در تحملِ نقد و پاسخ‌گوییِ قدرت، حتی قدرتی که هنوز مستقر نشده، تمرین شود.