سه شنبه، ۱۸ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

وقتی «عاملیت» جنگ را مشروع می‌کند، و مسئولیت اخلاقی را پنهان

آرمین خامه

آرمین خامه

آرمین خامه دانش‌آموخته فلسفه‌سیاسی ساکن لندن است.

ایرانیان در تجمع مونیخ، عکس از آسوشیتدپرس

در حالی که جنگ وارد ماه دوم شده، تبعات ویرانگر آن آشکارتر از هر زمان دیگری هویدا گشته است. اکنون که بحث به نابودی زیرساخت‌ها، عقب‌گرد به «عصر حجر» و ضرب‌الاجل‌های تحقیرآمیز دونالد ترامپ رسیده و تشت رسوایی «کمک‌های آمریکا و اسرائیل به ایرانیان» از بام افتاده است، بحث اخلاقی درباره مسئولیت جنگ بیش از پیش برجسته شده است.

آنان که در ماه‌های اخیر بر طبل جنگ کوبیدند و خیال‌پردازی‌های کودکانه خود را در قالب فانتزی جنگ به مردم فروختند، اکنون با این پرسش مواجه‌اند: آیا مسئولیت خود را در قبال پیامدهای ویرانگر این جنگ و جان‌های از دست‌رفته می‌پذیرید؟

طرفداران جنگ، اعم از خجالتی و مفتخر، در پاسخ به این پرسش به تاکتیک‌های مختلفی متوسل شده‌اند. یکی از مهم‌ترین آنها استدلال عاملیت است: اینکه شهروندان، فعالان سیاسی و مدنی، و به‌طور کلی جامعه، هیچ نقشی در شروع، تداوم یا پایان جنگ نداشته‌اند؛ بنابراین مسئولیتی نیز متوجه آنها نیست. در این چارچوب، جنگ امری محتوم و اجتناب‌ناپذیر تصویر می‌شود؛ یا به‌عنوان نتیجه کنش دولت‌ها، یا در روایت‌های جهت‌دارتر، پیامد «ماجراجویی‌های» جمهوری اسلامی.

به باور من، کارکرد اصلی این استدلال بیش از آنکه روشن‌کننده باشد، مخدوش‌کننده است. با یک‌کاسه کردن سطوح مختلف عاملیت و مسئولیت اخلاقی، ابتدا فضای مفهومی را گل‌آلود می‌کند و سپس از دل این ابهام، نتیجه مطلوب—یعنی سلب مسئولیت—را استخراج می‌کند.

در اینجا، نوعی برداشت حداکثری از عاملیت و مسئولیت اخلاقی مطرح می‌شود و سپس با نفی آن، هر گونه مسئولیت کنار گذاشته می‌شود. حال آنکه مسئولیت اخلاقی در قبال پدیده‌ای مانند جنگ، سطوح و لایه‌های مختلفی دارد. حتی اگر بپذیریم که شهروندان در ایجاد جنگ عاملیت مستقیم نداشته‌اند، این امر لزوما به معنای فقدان هر گونه مسئولیت اخلاقی نیست.

برای مثال، اینکه فردی در وقوع یک قتل یا تجاوز عاملیت ندارد، او را از مسئولیت اخلاقی برای محکوم کردن آن، همدردی با قربانیان، یا تلاش برای جلوگیری از تکرار آن مبرا نمی‌کند.

 

مسئله پنهان‌شده: کارکرد باور به عاملیت

اما نکته اصلی در جای دیگری است. تمرکز صرف بر وجود یا عدم وجود عاملیت، ما را از مسئله مهم‌تری غافل می‌کند: کارکرد «باور به عاملیت» در فرآیند توجیه و مشروع‌سازی جنگ.

مسئله این نیست که آیا عاملیتی وجود داشته یا نه؛ مسئله این است که عده‌ای به این عاملیت باور داشتند، آن را تبلیغ کردند و در گفتار و کنش خود مفروض گرفتند. این باور بخشی از روایتی گسترده‌تر بود که در فضای جنگ روایت‌ها شکل گرفت—روایتی مبتنی بر نوعی عاملیت متورم و توهمی.

در ماه‌های گذشته بارها گفته شد که «ملت ایران عامل تغییر است» و با کنش جمعی می‌تواند نظم سیاسی را دگرگون کند. وقتی این سناریو محقق نشد، روایت تغییر شکل داد: این‌بار از امکان جلب حمایت قدرت‌های خارجی سخن گفته شد، از جامعه جهانی، آمریکا و اسرائیل به‌عنوان نیروهایی که می‌توانند به یاری مردم بیایند.

این جابه‌جایی، صرفا تغییر تاکتیک نبود؛ بلکه بخشی از فرآیند مشروعیت‌بخشی به تهاجم خارجی بود. کمک خارجی به‌عنوان امری ممکن، مشروع و حتی مطلوب تصویر شد.

نمونه‌های روشنی از این رویکرد وجود دارد. برای مثال، در گفتمان رضا پهلوی، حمایت بین‌المللی به‌عنوان «مکمل» عاملیت داخلی معرفی می‌شود؛ یعنی جامعه جهانی زمانی وارد عمل می‌شود که اراده و پایداری مردم در داخل را ببیند. در این روایت، مردم نه صرفا تماشاگر، بلکه عامل جهت‌دهی به تصمیمات قدرت‌های خارجی تلقی می‌شوند.

نمونه دیگر، مواضع محمدجواد اکبرین پس از امضای نامه به ترامپ برای درخواست مداخله است؛ جایی که بر نقش ایرانیان در «سمت‌وسو دادن» به این مداخله تأکید می‌شود.

 

عاملیت در کنش و گفتار

این باور به عاملیت، فقط در سطح بیان صریح باقی نمی‌ماند، بلکه در لایه‌های زیرین کنش‌ها و مواضع نیز حضور دارد.

کسی که نامه می‌نویسد، بیانیه صادر می‌کند، تجمع برگزار می‌کند یا در آن شرکت می‌کند، ناگزیر نوعی عاملیت را مفروض گرفته است. در غیر این صورت، کنش او بی‌معنا خواهد بود. کسی که «به‌رسمیت شناختن یک دولت انتقالی مشروع» توسط جامعه جهانی را به عنوان یکی از خواسته‌های تجمع در مونیخ مطرح ‌می‌کند حتما عاملیت را مفروض گرفته و مهم‌تر از آن به دنبال القای این عاملیت در ذهن مخاطب است.

این موضوع در سطح استدلال‌ها نیز دیده می‌شود. برای مثال، بحث «منافع مشترک» میان مردم ایران و آمریکا یا اسرائیل، یا دفاع از «مداخله بشردوستانه»، همگی بر نوعی عاملیت تکیه دارند.

منافع مشترک تنها زمانی معنا دارد که فرض کنیم افراد قادر به شناخت منافع خود و دیگران هستند و می‌توانند در شکل‌دادن به این اشتراک‌ها نقش ایفا کنند. بدون این فرض، این مفهوم به سطحی از خیال‌پردازی فرو می‌غلتد.

به همین ترتیب، دفاع از مداخله بشردوستانه مستلزم آن است که مردم بتوانند—مستقیم یا غیرمستقیم—بر تصمیم‌گیرندگان خارجی تاثیر بگذارند. در غیاب چنین عاملیتی، این استدلال‌ها تهی می‌شوند.

 

جمع‌بندی
مسئله اصلی این نیست که شهروندان تا چه حد در شکل‌گیری جنگ نقش داشته‌اند. تمرکز انحصاری بر این پرسش، ما را از پرسش مهم‌تری دور می‌کند: باور به عاملیت چگونه به کار گرفته شده است؟

وقتی عاملیت به‌عنوان یک امکان واقعی تصویر می‌شود، می‌تواند به کنش اخلاقی و سیاسی جهت دهد. اما وقتی همین مفهوم به ابزاری برای توجیه جنگ تبدیل می‌شود، دیگر یک بحث نظری بی‌طرف نیست؛ به بخشی از سازوکار مشروعیت‌بخشی به خشونت بدل می‌شود.

از این رو، اگر امروز از نبود عاملیت سخن می‌گوییم، این ادعا تنها زمانی جدی و معتبر است که با یک مواجهه انتقادی همراه باشد: مواجهه با روایت‌هایی که عاملیت را بزرگ‌نمایی کردند، با تحلیل‌هایی که جنگ را ممکن و حتی مطلوب جلوه دادند، و با کنش‌هایی که در عمل به این مشروعیت‌بخشی کمک کردند.

در غیر این صورت، نفی عاملیت نه یک موضع تحلیلی، بلکه یک استراتژی دفاعی است—تلاشی برای پاک کردن ردّ مسئولیتی که در «توجیه» و «مشروع‌سازی» جنگ شکل گرفته است، حتی اگر در «ایجاد» آن نقشی نداشته باشد.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

میراث خاکستر؛ تحلیل مسئولیت دیاسپورای جنگ‌طلب در فروپاشی زیرساخت‌های ایران

کسانی که در مراکز قدرت غرب بر طبل ادامه این فاجعه می‌کوبند، در پیشگاه تاریخ نه به عنوان «آزادی‌خواه»، بلکه به عنوان کنشگرانی ثبت خواهند شد که آرمان دموکراسی ملی را به بهای نابودی سرزمینی به حراج گذاشتند. حمایت اصیل از ملت ایران، نه در تشویق بمباران، بلکه در صیانت از «عاملیت» مردمی نهفته بود که بر ساختن سرنوشت خویش به دست خود اصرار داشتند.

آن‌چه جنگ ایران و عراق درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ما می‌گوید

نویسنده با رجوع به تجربه جنگ ایران و عراق نشان می‌دهد که تصورِ وادار کردن مردم ایران به سرنگونی حکومت از طریق جنگ، خطایی تاریخی و تکرارشونده است. به‌زعم او، چنین جنگی بیش از آن‌که به «آزادی» بینجامد، به انسجام قدرت سیاسی و تشدید سرکوب منتهی خواهد شد.

چطور با جنگ‌طلبان حرف بزنیم؟

کسی که گفت‌وگو با جنگ‌طلبان را امتحان نکرده باشد، درک درستی از سختی غافلگیرکننده این کار ندارد. با خود می‌پندارد هر چه باشد آنها هم به ایران و آینده‌اش علاقه‌مندند. دست‌کم پذیرای نیت خیر مخاطب خود هستند. هرچقدر هم در بیان موضعمان نارسا باشیم، روشنایی حقیقت راهگشای گفت‌وگو خواهد بود. دستگاه منطقی‌ای قوی پشتوانه بحثمان است. حتی اگر سویه‌های اخلاقی موضع ما مغفول بماند، باز می‌توان فایده جنگ‌طلبی را به لحاظ استراتژیک هم به آسانی نفی کرد. با این همه، داستان به این سادگی نیست. چرا؟

دیدگاه

وقتی «عاملیت» جنگ را مشروع می‌کند، و مسئولیت اخلاقی را پنهان

در حالی که جنگ وارد ماه دوم شده، تبعات ویرانگر آن آشکارتر از هر زمان دیگری هویدا گشته است. اکنون که بحث به نابودی زیرساخت‌ها، عقب‌گرد به «عصر حجر» و ضرب‌الاجل‌های تحقیرآمیز دونالد ترامپ رسیده و تشت رسوایی «کمک‌های آمریکا و اسرائیل به ایرانیان» از بام افتاده است، بحث اخلاقی درباره مسئولیت جنگ بیش از پیش برجسته شده است.