جنگ تنها در میدان نظامی پایان نمییابد؛ پیامدهای آن هفتهها و ماهها بعد، در کارخانهها، خطوط انتقال انرژی، بازار مواد اولیه و زندگی روزمره مردم ظاهر میشود. در ایران پس از حمله نظامی اسرائیل و آمریکا که بنا بود در «حمایت» از مردم ایران باشد، آسیب به بخشی از زیرساختهای کلیدی ــ از تأسیسات نفت و گاز و مخازن سوخت گرفته تا زنجیره پتروشیمی و صنایع فولادی ــ سه بازار حساس را زیر فشار گذاشته است: پلاستیک و کیسههای نایلونی، فولاد و ورق، و بنزین و سوخت.
این سه بازار در ظاهر از هم جدا هستند، اما در عمل سه حلقه از یک زنجیرهاند: پتروشیمی مواد اولیه پلاستیک، بستهبندی، قطعهسازی و حتی بخشی از افزودنیهای سوخت را تأمین میکند؛ فولاد و ورق به خودروسازی، لوازم خانگی و صنایع پاییندستی وصل است؛ و بنزین، هزینه حملونقل و توزیع تقریباً همه کالاها را تعیین میکند. در اقتصادی که پیش از جنگ هم با تورم بالا، فرسودگی زیرساخت، ناترازی انرژی و ضعف حملونقل عمومی روبهرو بود، هر ضربه به زیرساخت صنعتی بهسرعت به بازار مصرف منتقل میشود.
پلاستیک؛ کالای ارزان دیروز، معضل اقتصادی امروز
نخستین نشانه ملموس بحران برای مردم، افزایش قیمت کیسهها و ظروف پلاستیکی بود. کالایی که تا همین چندی پیش در سوپرمارکتها و نانواییها رایگان یا بسیار ارزان عرضه میشد، اکنون در برخی فروشگاهها قیمت جداگانه پیدا کرده است. گزارشهای بازار نشان میدهد قیمت برخی کیسههای پلاستیکی برای خرید نان به حدود هفت هزار تومان رسیده و بهای هر کیلو پلاستیک دستهدار شفاف از حدود ۱۲۰ تا ۱۶۰ هزار تومان در اسفند به بیش از ۴۳۰ هزار تومان افزایش یافته است.
ریشه این تغییر فقط «گرانفروشی» نیست. صنعت پلاستیک به مواد پلیمری وابسته است و مواد پلیمری از زنجیره پتروشیمی میآید؛ زنجیرهای که طبق گزارشها در اثر جنگ، آسیب زیرساختی، کاهش ظرفیت و اختلال در عرضه را تجربه کرده است. از سوی دیگر، رقابت شدید در بورس کالا و تقاضای کاذب نیز قیمت مواد اولیه را بالا برده است. رئیس اتحادیه سازندگان پلاستیک گفته مواد پلیمری گاه تا ۲۰۰ درصد بالاتر از قیمت پایه خریداری میشود و همین مسئله به جهش قیمتها دامن زده است.
اثر گرانی پلاستیک فقط در کیسه خرید دیده نمیشود. پلاستیک در بستهبندی لبنیات، بطری آب، ظروف مواد غذایی، قطعات خودرو، تجهیزات پزشکی و کالاهای مصرفی حضور دارد. بنابراین افزایش قیمت آن، بهتدریج به سبد خوراکیها و کالاهای روزمره منتقل میشود. در شرایطی که تورم نقطهبهنقطه فروردین ۱۴۰۵ طبق گزارشهای منتشرشده ۷۳.۵ درصد و تورم خوراکیها ۱۱۵ درصد اعلام شده، هر افزایش در هزینه بستهبندی میتواند فشار تازهای بر خانوارها وارد کند.
دولت و اتاق اصناف اکنون به سمت قیمتگذاری جداگانه و محدودسازی مصرف کیسههای پلاستیکی رفتهاند. این سیاست از نظر زیستمحیطی سالها محل بحث بود، اما اکنون به ضرورتی اقتصادی هم تبدیل شده است: کاهش مصرف پلاستیک، یعنی کاهش فشار بر مواد اولیهای که برای صنایع ضروریتر نیز لازماند. البته در کنار فشار اقتصادی، این امید وجود دارد که فرهنگ کاهش مصرف کیسه پلاستیکی میان شهروندان رواج یابد و جا بیفتد.
فولاد؛ آرامش ظاهری، اختلال پنهان در زنجیره تولید
در بازار فولاد، روایت رسمی بر این است که عرضه ورق ادامه دارد و نگرانی جدی برای صنایع پاییندستی وجود ندارد. فولاد مبارکه در نخستین عرضه بزرگ پس از جنگ، ۱۶۰ هزار و ۵۰ تن ورق گرم در بورس کالا عرضه کرد؛ اما تقاضا فقط ۹۷ هزار و ۷۹۰ تن بود و در نهایت ۹۲ هزار و ۵۱۰ تن با قیمت پایه معامله شد. این عرضه باعث کاهش قیمتهای هیجانی بازار آزاد شد و بخشی از نگرانیها درباره کمبود ورق را کاهش داد.
اما مسئله فولاد فقط قیمت ورق در بورس نیست. جنگ و نااطمینانی ناشی از آن، به تصمیم تولیدکنندگان، خودروسازان و صنایع پاییندستی ضربه زده است. گزارشها از افت شدید تولید خودرو در فروردین ۱۴۰۵ حکایت دارد: تولید خودروهای سواری به حدود ۱۵ هزار دستگاه رسید، در حالی که در فروردین سال قبل حدود ۴۷ هزار دستگاه تولید شده بود؛ یعنی افتی نزدیک به ۶۸ درصد.
این کاهش نشان میدهد که حتی اگر ورق فولادی در بورس عرضه شود، بازگشت آن به تولید نهایی زمانبر است. ورق باید خریداری، حمل، تبدیل به قطعه و وارد خط تولید شود. در شرایط جنگی، زنجیره تأمین، لجستیک، نقدینگی، انتظار تورمی و رفتار احتیاطی بنگاهها همه به هم گره میخورند. به همین دلیل است که بازار خودرو و قطعات میتواند همزمان با عرضه رسمی فولاد، همچنان دچار رکود، کمبود یا افزایش قیمت باشد.
در این میان، برخی فروشندگان و واسطهها از روایت «کمبود ورق پس از آسیب فولاد مبارکه» برای توجیه افزایش قیمت خودرو استفاده کردهاند. اما گزارشهایی مانند تابناک تأکید کردهاند که عرضه گسترده ورق نشان داد بخشی از این افزایش قیمت، نه از کمبود واقعی، بلکه از انتظارات تورمی، فضای روانی جنگ و ضعف شفافیت درباره میزان خسارتها ناشی شده است.
بنزین؛ ناترازی قدیمی در وضعیت جنگی
بازار بنزین حساسترین بخش این بحران است. ایران پیش از جنگ هم با ناترازی بنزین روبهرو بود: مصرف روزانه حدود ۱۳۰ تا ۱۳۵ میلیون لیتر و تولید روزانه حدود ۱۱۰ تا ۱۱۵ میلیون لیتر برآورد میشد. پس از جنگ، این فاصله با آسیب به برخی پالایشگاهها، پتروشیمیها و زیرساختهای سوخت حساستر شده است.
حمیدرضا صالحی، رئیس فدراسیون صادرات انرژی، گفته آثار جنگ و آسیب به برخی پالایشگاهها و پتروشیمیها تولید و تأمین بنزین را تحت تأثیر قرار میدهد، اما مسئله اصلی فقط عرضه نیست؛ مدیریت تقاضاست. او تأکید کرده که ایران سیاست تشویقی مؤثری برای کاهش مصرف ندارد، حملونقل عمومی به اندازه کافی جذاب نیست و مشوق جدی برای خودروهای هیبریدی و برقی نیز دیده نمیشود.
دولت فعلاً از «مصرف بهینه» و راهکارهای غیرقیمتی سخن میگوید. شانا، رسانه رسمی وزارت نفت، گزارش داده که سیاست وزارت نفت بر مدیریت مصرف، توسعه سیانجی و ساماندهی الگوهای عرضه بنزین متمرکز است. اما تجربه ایران نشان میدهد که وقتی عرضه محدود و تقاضا بالا باشد، اگر سیاست شفاف و عادلانه طراحی نشود، نتیجه میتواند صف، سهمیهبندی پنهان و بازار سیاه باشد.
افزایش قیمت بنزین نیز راهحلی ساده نیست. در اقتصادی با تورم بالا، گرانی بنزین به سرعت به حملونقل، مواد غذایی، کرایهها و خدمات منتقل میشود. از سوی دیگر، ادامه واردات بنزین نیز به معنای فشار بر منابع ارزی است؛ منابعی که دولت در شرایط بازسازی زیرساختها به آن نیاز دارد. بنابراین دولت در برابر یک دوراهی دشوار قرار دارد: یا باید اصلاح مصرف را با سیاستهای تشویقی، حملونقل عمومی و توزیع عادلانه یارانه پیش ببرد، یا دیرتر با فشار شدیدتر ناچار به تصمیمهای پرهزینهتر شود.
فشار اصلی بر زندگی مردم
وجه مشترک این سه بحران، انتقال هزینه زیرساختی به زندگی روزمره مردم است. آسیب به پتروشیمی، قیمت کیسه، بطری، ظروف، بستهبندی و در نهایت مواد غذایی را بالا میبرد. اختلال در فولاد، تولید خودرو و قطعات را کند میکند و قیمت خودرو و خدمات وابسته را افزایش میدهد. ناترازی بنزین، هزینه رفتوآمد، حمل کالا، سرویس مدارس، تاکسی، وانتبار و توزیع مواد غذایی را تحت تأثیر قرار میدهد.
این فشار برای همه یکسان نیست. خانوارهای فاقد خودرو از یارانه بنزین بهره مستقیم کمتری میبرند، اما تورم ناشی از سوخت را در قیمت کالاها پرداخت میکنند. ساکنان مناطق جنوبی، مرزی یا شهرهای فاقد حملونقل عمومی، در برابر کمبود بنزین آسیبپذیرترند. تولیدکنندگان کوچک نیز افزایش همزمان هزینه بستهبندی، مواد اولیه، حملونقل و انرژی را سریعتر احساس میکنند.
دولت چه میتواند بکند؟
در کوتاهمدت، دولت ناچار است سه کار را همزمان انجام دهد: شفافسازی درباره میزان آسیب زیرساختها، جلوگیری از سوداگری در مواد اولیه، و اولویتبندی تأمین برای کالاهای ضروری. پنهانکاری درباره خسارتها معمولاً بازار را آرام نمیکند؛ برعکس، به شایعه، احتکار و قیمتسازی دامن میزند.
در بازار پلاستیک، کنترل رقابتهای غیرمنطقی در بورس کالا، اولویت دادن به بستهبندی مواد غذایی و دارو، و محدودسازی مصرف کیسههای یکبارمصرف ضروری است. در بازار فولاد، استمرار عرضه رسمی کافی نیست؛ باید مسیر رسیدن ورق به صنایع پاییندستی، بهویژه خودروسازی و قطعهسازی، شفاف شود. در بازار بنزین نیز سیاست صرفاً اخلاقیِ «مردم کمتر مصرف کنند» کافی نیست؛ باید حملونقل عمومی ارزانتر و قابل اتکاتر شود، قاچاق سوخت کنترل شود، خودروهای پرمصرف اصلاح شوند و یارانه انرژی عادلانهتر توزیع شود.
بحران فعلی نشان میدهد جنگ، ضعفهای قدیمی اقتصاد ایران را آشکارتر کرده است: تمرکز تولید در چند نقطه حساس، وابستگی شدید صنایع پاییندستی به پتروشیمی و فولاد، مصرف بالای انرژی، نظام یارانهای ناعادلانه، حملونقل عمومی ناکافی و بازارهایی که با کوچکترین شوک به التهاب و واسطهگری میافتند.
ایران با اقتصادی روبهروست که هر ضربه به زیرساخت، خیلی سریع به سفره مردم منتقل میشود. آزمون دولت اکنون این است که آیا میتواند از کنترل دستوری و گفتاردرمانی عبور کند و به سمت شفافیت، بازسازی و اصلاح ساختاری برود، یا بار دیگر هزینه تعویق تصمیمهای سخت را مردم در بازار، صف و زندگی روزمره خود پرداخت خواهند کرد.






