پنجشنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

دیدگاه

ضرورت هنر و ادبیات در زمانه جنگ

پرویز جاهد

پرویز جاهد

منتقد و مدرس سینما

گرافیتی میرزا حمید بر دیوار مدرسه‌ای جنگ‌زده

در دوران جنگ و در دل بمباران و موشک‌باران، وقتی هر لحظه ممکن است آخرین نفس باشد، حرف زدن از هنر، ادبیات، سینما یا تئاتر، عملی بیهوده، لوکس و مذموم به نظر می‌رسد، چیزی شبیه افروختن یک شمع در دل طوفان. در چنین وضعیتی، اولویت آدم‌ها بقاست؛ پناه‌گرفتن در زیرزمین، جستجوی آب و غذا، حفظ جان خانواده و عزیزان. جنگ همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و هر فعالیتی خارج از این دایره بقا، به چشم خیانت یا بی‌تفاوتی می‌آید. در فضای مجازی و رسانه‌ای، هجوم انتقادها به هر پست هنری، بحث سینمایی یا انتشار عکسی از یک نقاشی، این حس را تقویت می‌کند که هنر در چنین زمانه‌ای غیرعادلانه است؛ وقتی آدم‌ها در انفجارها کشته می‌شوند، زندگی‌ها از هم می‌پاشد و شهرها زیر آوار مدفون می‌گردند، چطور می‌توان به نوشتن رمان یا نمایشنامه فکر کرد و یا حرف از فیلم و سینما و تئاتر زد؟ خیلی‌ها معتقدند که هر گونه فعالیت هنری در این شرایط، نه تنها بی‌معنی، بلکه توهین به رنج مردمی است که برای زنده ماندن می‌جنگند.

اما این نگاه، تنها نیمی از واقعیت را می‌بیند و نیمی را انکار می‌کند. جنگ نه تنها جسم‌ها را نابود می‌کند، بلکه روح جامعه را هم خُرد و خاطره‌های جمعی را محو می‌سازد؛ هویت را به باد می‌دهد و امید به فردایی انسانی را از بین می‌برد. هنر، حتی در فقیرانه‌ترین و خام‌ترین شکل‌اش؛ در قالب یک شعر، یک عکس، یک دیوارنوشته، یک آواز زمزمه‌شده زیر آوار یا یک نقاشی سادۀ کودکانه روی یک کاغذ پاره، روح را زنده نگه می‌دارد و انسانی‌ترین سلاح در برابر ماشینی‌شدن رنج است. تاریخ پر است از نمونه‌هایی که این حقیقت را ثابت می‌کند. در جنگ جهانی دوم، نویسندگان انگلیسی در زیرزمین‌های تاریک لندن رمان می‌نوشتند، شاعران لهستانی در اردوگاه‌های مرگ شعر می‌سرودند و فیلم‌سازان روسی با دوربین‌های لرزان، مستندهایی از ویرانی‌ها ثبت می‌کردند. این کارها، فرار از واقعیت نبود، بلکه ثبت دقیق آن و مقاومتی خاموش در برابر فراموشی بود. در جنگ ایران-عراق، فیلم‌هایی چون «باشو غریبه کوچک» بهرام بیضایی و «دیده‌بان» ابراهیم حاتمی کیا یا رمان‌هایی مثل «زمین سوخته» احمد محمود و «زمستان ۶۲» اسماعیل فصیح؛ مستقیم از دل تجربه جنگ زاده شدند و بهتر از هر سند دیگری به ما می‌گویند که در آن دوران، بر سرزمین و مردم ما چه رفته است.

اهمیت سخن گفتن از سینما، تئاتر یا ادبیات در زمان جنگ، دقیقا در حفظ حافظه جمعی نهفته است. بمب‌ها شهرها را صاف می‌کنند، اما بدون روایت‌های هنری، جنگ به آمارهای سرد تبدیل می‌شود؛ هزاران کشته، صدها بمباران، میلیون‌ها آواره. هنر این آمارها را به درد انسانی تبدیل می‌کند و آنها را برای نسل‌های بعد قابل لمس، غیرقابل انکار و ماندگار می‌سازد. در ایران امروز، زیر بارش موشک‌ها در تهران و شهرهای دیگر، آن هم در شرایطی که حکومت با قطع اینترنت، عملا مردم را در بی خبری نگه داشته و ارتباط آنها را با جهان و فضای مجازی قطع کرده است، نوشتن یا بحث درباره یک فیلم یا کتاب یا یک قطعۀ موسیقی، شاید انتزاعی به نظر برسد اما از طرفی به ما  یادآوری می‌کند که ما هنوز انسانیم. سرکوب این بحث‌ها و سرزنش این نوع فعالیت‌ها در فضای مجازی، خود نوعی تسلیم این شرایط شدن و خواستۀ جنگ‌طلبان است که دقیقا می‌خواهند جامعه‌ای بی‌روح و مطیع بسازند، جایی که هیچ صدایی جز صدای انفجارها شنیده نشود.

 

پیامد این جنگ جز نابودی ایران نیست

 

بدیهی است که در اوج بحران، وقتی برق شهر قطع می‌شود، سالن‌های تئاتر و سینما و گالری‌ها بسته‌اند یا بر اثر بمباران آسیب دیده‌اند و مردم از ترس جان‌شان از شهرها می‌گریزند و به نقاط امن‌تر پناه می‌برند؛ نه فیلمی روی پرده می‌رود و نه نمایشی روی صحنه می‌آید. اما جنگ همیشه یکنواخت نیست؛ در فواصل آرامش نسبی است که خلاقیت‌ها شکوفا می‌شود. با گوشی موبایل می‌توان به ثبت لحظه‌های سخت زندگی در جنگ پرداخت و از خرابی‌ها و ویرانی‌ها فیلم و عکس گرفت هرچند با توجه به فضای جنگی و امنیتی حاکم بر کشور این کار آسان نیست و می‌تواند پرخطر و سوءظن برانگیز باشد. شاید راحت‌ترین کار؛ ثبت خاطرات زندگی روزانه در وضعیت جنگی باشد. نقاشی‌های کودکان غزه در زیر بمباران، شعرهای دیجیتال شاعران فلسطینی در توییتر یا اجراهای خیابانی تئاتر در بغداد، نشان می‌دهد ابزارهای ساده چقدر قدرت‌مندند. ذهن، آخرین سنگر مقاومت است؛ در زندان‌های سیاسی، کمپ‌های نازی یا آوارگان سوری و فلسطینی، هزاران اثر در سکوت ذهن‌ها آفریده شد و بعدها بیرون ریخت تا جهان را تکان دهد. یادداشت روزانه درباره یک فیلم قدیمی، پست اینستاگرامی در ستایش شعری کلاسیک یا خیال‌پردازی درباره نمایشنامه‌ای برای فردا، بذرپاشی برای بازسازی است. این فکر کردن، اولویت بقا را انکار نمی‌کند؛ آن را انسانی‌تر می‌سازد. جنگ می‌خواهد ما را به مرده یا حیواناتی وحشت‌زده تبدیل کند؛ اما هنر و ادبیات می‌گوید ما هنوز زنده‌ایم و می‌خواهیم روایت کنیم.

بنابراین، محکوم کردن هنر در زمان جنگ، خود تسلیم به همان ویرانی‌ای است که بمب‌ها می‌آورند. هنر، درد را التیام می‌بخشد، بر رنج شهادت می‌دهد و وعده آینده‌ای روشن می‌دهد. مردمان عادی؛ مادری که در شب برای کودکش قصه می‌گوید تا با صدای انفجار نترسد، جوانی که با نقاشی یا سازش، خشم‌اش را خالی می‌کند؛ بیشترین نیاز به آن را دارند، نه نخبگان فخرفروش گالری‌ها. در ایرانِ زیر بمب و موشک، حرف از ادبیات و سینما، نه نشانۀ تجمل، بی‌دردی و بی‌خیالی، بلکه به مثابۀ امید به زندگی و مقاومت در دل جنگ است. جنگ، روزی به پایان می‌رسد اما اگر هنر خاموش شود، چه چیزی از انسان بودن ما باقی می‌ماند؟ پرداختن به فیلم و رمان و شعر؛ اولویت بقا را انکار نمی‌کند بلکه آن را انسانی‌تر می‌سازد.

 

نمایشگاه هنر و جنگ در تهران؛ آیا با ابزار هنر می‌توان از فاجعه عبور کرد؟

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

دیدگاه

ضرورت هنر و ادبیات در زمانه جنگ

در ایرانِ زیر بمب و موشک، حرف از ادبیات و سینما، نه نشانۀ تجمل، بی‌دردی و بی‌خیالی، بلکه به مثابۀ امید به زندگی و مقاومت در دل جنگ است. جنگ، روزی به پایان می‌رسد اما اگر هنر خاموش شود، چه چیزی از انسان بودن ما باقی می‌ماند؟ پرداختن به فیلم و رمان و شعر؛ اولویت بقا را انکار نمی‌کند بلکه آن را انسانی‌تر می‌سازد.