«یک تصادف ساده»، آخرین فیلم جعفر پناهی که جایزه نخل طلای کن را برای او به ارمغان آورده است، طی پنج روز نخست اکران در ایالات متحده ۱۱۵ هزار دلار فروش داشته است.
اکران فیلم از روز چهارشنبه گذشته، ۱۵ اکتبر، به صورت محدود تنها در سه سینمای آمریکا آغاز شده که همین امر نیز فروش ۱۱۵ هزار دلاری آن را برای کمپانی نئون که امتیاز پخش «یک تصادف ساده» در ایالات متحده را در اختیار دارد زمینهای برای تبلیغات گستردهتر کرده است، از جمله برگزاری جلسات پرسش و پاسخ با جعفر پناهی در نیویورک و لسآنجلس.
نیویورکتایمز هم در گزارشی به قلم نیکول اسپرلینگ به استقبال از فیلم پناهی رفته و تلاش کرده به این پرسش پاسخ دهد که چکونه زندان «الهامبخش» این فیلمساز شده است.
گزارش با بیان این واقعیت آغاز شده که پناهی دو بار به دلیل مسائل سیاسی در ایران به زندان رفته است: «او در سال ۲۰۱۰، به اتهام “تبلیغ علیه نظام ” به شش سال زندان محکوم شد، اما پس از سه ماه آزاد گردید. در سال ۲۰۲۲، بار دیگر بازداشت شد و هفت ماه را در زندان گذراند؛ تجربهای همراه با ساعتها بازجویی در حالیکه چشمبند بر چشم داشت. پناهی آن تجربه را به فیلمی با عنوان “یک تصادف ساده ” تبدیل کرد، اثری که تاثیر شکنجه را بر قربانی و شکنجهگر بررسی میکند.»
گزارشگر نیویورکتایمز ادامه میدهد که «بسیاری ممکن بود زیر بار چنین تجربههایی در هم بشکنند، اما پناهی، که اکنون ۶۵ سال دارد، از دل آن نیرو گرفت».
این گزارش جابهجا با اظهارات خود پناهی همراه است که تجربهها و نگاهش را شرح میدهد: «واقعیت این است که من چیزی جز سینما نمیدانم، پس خودم را برای هر چیزی آماده کردهام و همه هزینهها را پذیرفتهام.»
پناهی میگوید: «این فقط فیلمی درباره امروز نیست؛ فیلمی است برای پس از جمهوری اسلامی. سؤالی که میپرسد این است که با کسانی که برای رژیم کار کردهاند و به کشورشان خیانت کردهاند، چه باید کرد؟»
پناهی میگوید زمانی که آخرینبار زندانی بود، به فیلمسازی فکر نمیکرد. او در بندی عمومی با حدود ۳۰۰ زندانی نگهداری میشد که ۳۰ تا ۴۰ نفرشان به دلایل سیاسی زندانی شده بودند. بیشتر وقتش را صرف گوش دادن به داستان زندگی آنها میکرد.
او ماه اوت در حاشیه جشنواره فیلم تلوراید در ایالت کلرادو گفت: «وقتی از زندان بیرون میآمدم، برگشتم و به درِ خروجی نگاه کردم و تمام آن چهرهها را به یاد آوردم. چند ماه بعد، آن چهرهها در ذهنم زنده شدند و احساس کردم به آنها دِینی دارم که باید ادا کنم.»
پناهی میگوید برای همه زندانیان بند، پرسش اصلی این بود که «چه میشود؟ آیا این وضعیت ادامه خواهد داشت؟ یا این چرخه خشونت روزی متوقف میشود؟»
گزارشگر نیویورکتایمز سپس داستان «یک تصادف ساده» را شرح میدهد. فیلم «یک تریلر انتقامجویانه درباره مکانیکی است که گمان میکند ماور اطلاعاتی یا همان بازجویش را پیدا کرده که در زندان شکنجهاش داده است. او آن مرد را میرباید و همراه چند قربانی دیگر تلاش میکند هویتش را تایید کند.»
پناهی میگوید: «این فقط فیلمی درباره امروز نیست؛ فیلمی است برای پس از جمهوری اسلامی. سؤالی که میپرسد این است که با کسانی که برای رژیم کار کردهاند و به کشورشان خیانت کردهاند، چه باید کرد؟»
امین جعفری، مدیر فیلمبرداری، میگوید: «هر فیلمبرداری آرزو دارد روزی با او کار کند. کار با پناهی برایم تجربهای عمیق است. مرز میان زندگی و سینما برای من و همه گروه ناپدید میشود. برای همین حتی با این که کار دشوار یا خطرناک است، ارزشش را دارد.»
این گزارش سپس به شرایط جعفر پناهی در ایران میپردازد و تاکید میکند که کار کردن او برای «هرگز ساده نبوده است»، و این هم دلایلش: «دادگاه با صدور حکمی در سال ۲۰۱۰، او را به مدت بیست سال از فیلمسازی منع کرد. اما این حکم مانعش نشد. در سال ۲۰۱۱، در حالیکه در حبس خانگی در تهران بود، با آیفون خود فیلم “این فیلم نیست ” را ساخت. در سال ۲۰۱۵، با نصب دوربین روی داشبورد تاکسی، فیلم ” تاکسی ” را ساخت. دو فیلم دیگر نیز پس از آن ساخت که مهارت او را در فیلمسازی مخفی در دل یک حکومت اقتدارگرا بیشتر نشان داد.»
گزارش ادامه میدهد: «هرچند آن ممنوعیت برداشته شده، پناهی هنوز زیرزمینی فیلم میسازد چون از ارائه فیلمنامه به وزارت ارشاد برای گرفتن مجوز خودداری میکند. او با گروههای بسیار کوچک کار میکند، اغلب از بازیگران غیرحرفهای بهره میگیرد، بیشتر در ماشین یا روستاهای کوچک فیلم میسازد تا کمتر شناخته شود. معمولا سریع از مکانی به مکان دیگر میرود و متن کامل فیلمنامه را فقط با چند نفر در میان میگذارد تا اگر کسی بازداشت شد، واقعا نداند فیلم دربارهی چیست. این تدبیر، نوعی حفاظت است. با وجود خطرها، همه با آگاهی کامل همراه او میشوند.»
امین جعفری، مدیر فیلمبرداری، میگوید: «هر فیلمبرداری آرزو دارد روزی با او کار کند. کار با پناهی برایم تجربهای عمیق است. مرز میان زندگی و سینما برای من و همه گروه ناپدید میشود. برای همین حتی با این که کار دشوار یا خطرناک است، ارزشش را دارد.»
نیویورکتایمز سپس بر چگونگی تولید فیلم «یک تصادف ساده» تمرکز میکند و این نکته را یادآور میشود که پناهی با ساخت این فیلم دو قانون حکومت ایران را نقض کرد، اول اینکه بدون مجوز در تهران فیلمبرداری کرد و دوم اینکه بازیگران زنان را بیحجاب به تصویر کشید، اگرچه بعد از اعتراضات موسوم به «زن، زندگی، آزادی» بسیاری از زنان در ایران دیگر قانون حجاب اجباری را در اماکن عمومی رعایت نمیکنند.
این گزارش ادامه میدهد: «تولید فیلم تقریبا تا پایان بدون مشکل پیش رفت. اما در روز بیستوششم فیلمبرداری، زمانی که پناهی و جعفری در لوکیشن دیگری بودند، گروه فیلمبرداری بازداشت شد. گروه را پنج ساعت در خیابان نگه داشتند اما چون حافظه دوربینها خالی بود، آزادشان کردند. در حقیقت نسخه اولیه فیلم در جایی امن پنهان شده بود.»
تولید فیلم تقریبا تا پایان بدون مشکل پیش رفت. اما در روز بیستوششم فیلمبرداری، زمانی که پناهی و جعفری در لوکیشن دیگری بودند، گروه فیلمبرداری بازداشت شد. گروه را پنج ساعت در خیابان نگه داشتند اما چون حافظه دوربینها خالی بود، آزادشان کردند. در حقیقت نسخه اولیه فیلم در جایی امن پنهان شده بود.
به باور گزارشگر نیویورکتایمز، پناهی به لطف شهرت جهانیاش تا حدی مصون مانده است. او میگوید: «اگر مرا بازداشت میکردند، برایشان بسیار گران تمام میشد. چیزی علیه ما در دست نداشتند، و اگر دوباره ما را زندانی میکردند، فردا خبرش در همهجا پخش میشد.»
با این حال، به گفته پناهی ماموران موفق شدند تولید را بهتعویق بیندازند و گروه را تهدید کردند که دیگر با او همکاری نکنند. او میگوید: «کار را برای حدود یک ماه متوقف کردم، اما بعد با گروهی کوچکتر برگشتیم و صحنههای کاملا ضروری را گرفتیم.»
این گزارش سپس به نقش فیلیپ مارتن، تهیهکننده فرانسوی فیلم «کالبدشکافی یک سقوط» در ساخت فیلم «یک تصادف ساده» میپردازد:
«مارتن به پناهی کمک کرد تا فیلم را به پایان برساند. چون دیگر نمیتوانست ادامه کار را در ایران انجام دهد، نسخهی اولیه مونتاژشده را برای مارتن فرستاد تا کیفیت صدا و تصویر را بهتر کند، یک صحنه بیرونی را با پرده سبز بسازد و جلوههای صوتی را تنظیم کند. مارتن همچنین همه هزینههای تولید را به پناهی بازگرداند. پناهی طبق روال خود، دستمزد بازیگران و عوامل را حین کار پرداخت میکند، چون همیشه احتمال ناتمامماندن پروژه یا بازداشت وجود دارد.»
مارتن میگوید: «وقتی فیلم را گرفتم، نمیدانستم دقیقا با چه مواجه میشوم، اما از انتقاد صریح فیلم از رژیم شگفتزده شدم. پناهی همیشه منتقد حکومت بوده، اما معمولا بهصورت ضمنی انتقادات خودش را مطرح میکند. او در این فیلم، واقعا خطر کرده و بیپرده گفته آنچه باید بگوید. بهندرت کسی را دیدهام که چنین نیاز درونی و صادقانهای برای گفتن حقیقت داشته باشد و حاضر باشد تا پای زندانرفتن برای آن پیش برود.»
پناهی هنوز در ایران زندگی میکند اما زمان زیادی را در فرانسه نیز میگذراند. به نوشته نیویورکتایمز، او همچنان از رفتار حکومت ایران و نیز سیاستهای آمریکا آزرده است. با اینکه از بهار ۲۰۲۴ اجازه خروج از ایران را یافته، نزدیک بود بهدلیل فرمان تازه ممنوعیت سفر آمریکا نتواند برای تبلیغ فیلمش وارد این کشور شود؛ اما در نهایت با صدور معافیت ویژهای توانست سفر کند.
او میگوید: «چنین ممنوعیتهایی میتواند در هر جای دنیا و به هر شکلی اتفاق بیفتد، اما سینما توانایی عبور از این موانع را دارد.»








