جمعه، ۵ دی ۱۴۰۴

دیدگاه

ققنوسی برخاسته از خاکستر

قلم

روزنامه‌نگار با نام محفوظ

پخش مستند ترانه علیدوستی در شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی، واکنش‌های گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی و میان کاربران فارسی‌زبان موجب شده است؛ ساخته پگاه آهنگرانی که در آن بازیگر سرشناس ایرانی از پیوستن خود به اعتراضات ۱۴۰۱ و مبارزه‌اش با حجاب اجباری می‌گوید که به بازداشت و ممنوع‌الکاری او منجر شد.

یادداشت زیر، نوشته یکی از زنان روزنامه‌نگار در ایران است که او نیز چه به‌خاطر پیوندش با جنبش «زن، زندگی، آزادی» و چه اعتراضاتش به موارد نقض آزادی‌های مدنی و سیاسی، تحت فشارهای بسیاری قرار گرفته است و این روزها همچنان در مسیر رفت‌وآمد میان خانه و اماکن بازجویی‌ست. از این رو نیماد نام او را محفوظ نگه می‌دارد: «روزنامه‌نگار با نام محفوظ».

***

نمی‌دانیم چه کسی اسطوره‌های ما را آفرید، موبدان در کنار آتش مقدس یا مردمی که شب و روز از تماشای جهان انگشت حیرت به دندان می‌گزیدند. تنها چیزی که می‌دانیم این است که آنها از دل آرزوهای جمعی بیرون آمدند. از پس آتش، آب‌، از پس شبانی پر از ستاره و روزهای خوش نسیم.

حالا اما زمانه دیگری‌ست. گمان می‌کنیم که اسطوره‌ها به خانه‌های امن‌شان در آسمان بازگشته‌اند و انسان دیگر کاری به کار آنان ندارد. در چنین فضایی اما بازتولید اسطوره انقلابی است که یک ملت را تکان می‌دهد. فرقی نمی‌کند سیاوشی باشد که از آتش می‌گذرد یا شهرزادی که پادشاه دیوانه را با افسانه‌ای به خواب می‌برد.

مستند ترانه علیدوستی، حضور او جلوی دوربین آنگونه که خودش بود نیز بازتولید یک اسطوره بود. ققنوسی که با تن زخمی از خاکستر خود بر می‌خیزد و به یاد ما می‌آورد آتشی جاودانه زیر این خاکستر در حال سوختن است. او چیزی را به یاد ما می‌آورد که گرچه فراموش نشده اما در پشت ترس‌ها، ندانم‌ها و چه باید کردها غبار گرفته بود. جنبش مهسا در سال ۱۴۰۱ شروعی دیگر در تاریخ طولانی این سرزمین است. جنبشی که قهرمانانش نه مردان نامی نامدار که زنان هستند. زنانی از هر طبقه با هر طرز فکر و تفکری. این خواهرانگی است که به موجودیت کسی مثل ترانه هویت می‌بخشد. اوست که به ما می‌گوید مردم به معنای درست و دقیق کلمه مردم چه کسانی هستند. مردمی که فراموش شده‌اند یا لااقل امید حکومت توتالیتر ایران به این است که آنها فراموش شوند. خیالی خام که با هر تکانه‌ای از هم فرو می‌پاشد.

حضور ترانه روبروی دوربین پگاه آهنگرانی حضور تمام قد یک اسطوره است. اسطوره‌ای که نه می‌ترسد نه کنار می‌کشد. او دیکتاتوری را به چالشی زنانه می‌برد تا ترسش از زنان را برملا کند. تا نشان دهد پادشاه لخت است و این بار بلندگو در دست زنان است. زنانی که پیش از همه قشرهای مردمی و فکری دریافتند از انقلاب ۵۷ حاصلی جز تحجر برنخواهد خواست. ترانه و همه زنانی که از سه سال پیش  بدون حجاب اجباری در خیابان‌ها حضور دارند تنها یادآور زمان گذشته نیستند، آنها نشانه‌هایی هستند از آرزوهای یک ملت. مطالباتی برنیامده که نه تنها صدایش را به خانه‌ها که به گوش حاکمان هم می‌رساند. بله، این، انقلاب است. انقلابی که نه خاموش می‌شود و نه از بین می‌رود چون با داغ‌ها، از دست دادن‌ها و نترسیدن‌ها عجین شده است. پس چه تعجب اگر دیدن ترانه علیدوستی در برابر دوربین چنین مخاطب را به وجد بیاورد گویی که خواهری زیر بازوی خواهری دیگر را گرفته باشد تا از جا بلند شود.

و باید که همه بلند شویم به احترام زنی که سه سال تنهایی و بیماری را زمانی طولانی نمی‌بیند و از نقش استمرار جنبش در بطن زمان آگاه است. او زروانی است که به نوزاده‌اش شک نمی‌برد پس تنها از تن او نور خواهد رویید و این نور جهان به تاراج رفته این جغرافیا را روشنی خواهد بخشید. از پس دهه‌های سیاه هر یک آغشته به خون حال این زنان هستند که جهان را به ترانه‌ تبدیل می‌کنند. ترانه‌ای شجاعانه، برابری‌خواه و آزادی‌طلب. ما از قعر خاورمیانه در بین صدای شلیک موشک‌ها و پهبادها صدایمان را به گوش جهان می‌رسانیم. صدایی متفاوت از آنچه که تاکنون شنیده شده است. تاریخ مردانه دیگر به پایان رسیده است و حالا این زنان هستند که تاریخ را رقم می‌زنند. با برابری و عشق به زیست انسانی. آنچنان که در خور لیاقت هر انسان است نه پسند هر دیکتاتور. نتیجه جنبش مهسا به شیرینی خنده‌های ترانه، به خنکای نفسی است که پس از بیرون آمدن از آب می‌کشد. این ترانه خاموش شدنی نیست.

 

یادداشت‌های منتشر شده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

هراس از تکثیرِ «کنسرت فرضی»

پرستو احمدی خواننده کنسرت فرضی کاروانسرا با یک حکم قضایی روبه‌رو شده، حکمی که در فضای پساجنگ نمی‌تواند صرفا معطوف به «یک اجرای بی‌مجوز» باشد. لا‌اقل متن رأی صادر شده فاقد چنین تصویری است.

غریزه بقایی که ۵۶ سال بیشتر تاب نیاورد؛ خداحافظی مرجان ساتراپی با تمدنی که همه‌اش «بلوف» بود

«غریزه بقایش» تا ۵۶ سالگی را بیشتر تاب نیاورد. از روزی که ماتیاس ریپا همسر و عشق زندگی‌اش درگذشت، مرجان ساتراپی خالق پویانمایی «پرسپولیس» از همه کناره گرفت تا «گرم و زنده بر شن‌های تابستان، زندگی را بدرود» بگوید.

اعدام در ایران از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴؛ بحران دادرسی، سیاست کیفری و جدال بر سر حق حیات

تجربه سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ نشان داد که بحث اعدام در ایران دیگر صرفا یک موضوع کیفری نیست، بلکه به مسئله‌ای مرتبط با مشروعیت سیاسی، حقوق بشر، استقلال قضا و رابطه دولت و جامعه تبدیل شده است. مخالفان اعدام بر حق حیات، احتمال خطای قضایی و سوءاستفاده سیاسی از مجازات مرگ تأکید می‌کنند، در حالی که حامیان آن، امنیت و نظم عمومی را در اولویت قرار می‌دهند.

دیدگاه

ققنوسی برخاسته از خاکستر

این خواهرانگی است که به موجودیت کسی مثل ترانه هویت می‌بخشد. اوست که به ما می‌گوید مردم به معنای درست و دقیق کلمه مردم چه کسانی هستند. مردمی که فراموش شده‌اند یا لااقل امید حکومت توتالیتر ایران به این است که آنها فراموش شوند.