شنبه، ۱۳ دی ۱۴۰۴

دیدگاه

طغیان و آموزش جغرافیا

مریم وحدتی

مریم وحدتی

مریم وحدتی دانش‌آموخته فلسفه از دانشگاه تهران و دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی در دانشگاه پل والری مونپلیه در فرانسه است

در ژانری شناخته‌شده در ادبیات و، به تبعش، در سینما، آثاری را می‌یابیم که روایت در بستر نوعی جغرافیا رخ  می‌دهد؛ یعنی شناسایی مکان‌ها، اقلیم‌ها، روستاها و شهرها. قصه در «جایی» روی می‌دهد و یکی از مقاصد قصه‌پرداز، شناساندن همان «جا» به مخاطب است. در سنت آمریکایی، از فاکنر تا هالیوود، این شیوه‌ای محبوب بوده است: روایت‌هایی که جغرافیا را به زبان درمی‌آورند.

فارغ از زوایای متعدد و هنوز ناشناخته طغیان‌های این روزها در ایران، این رخدادها در مقام جغرافیا ــ به‌مثابۀ دانشی از سرزمین‌های ناشناخته ــ خود را به ما می‌نمایانند. با هر طغیان، نام شهرهایی بر ما آشکار می‌شود که تا پیش از آن، چه‌بسا حتی به گوش‌مان نخورده بود. نکته آن‌که اگر بخواهیم بنیان بحران و چرایی مسئله را توضیح دهیم، این حقیقت جغرافیایی بیش از هر عامل دیگری روشنگر است: ناشناخته ماندن، به‌رسمیت‌ نشناختن، نادیده‌ گرفتن و توزیع نابرابر توجه نسبت به برخی مناطق، آنها را به پیشانیِ اعتراض بدل کرده، صدایشان را بلند ساخته و به اصرار بر دیده‌شدن واداشته است.

بیایید نام مکان‌های طغیان‌گر را مرور کنیم: فارسان، کَوار، لردگان، دورود، اسلام‌آباد، هرسین، ایلام، ازنا، کوهدشت و جز این‌ها. این شهرها کجای نقشه ایستاده‌اند و مردمان‌شان چه می‌کنند؟ چرا این نام‌ها تنها در لحظه طغیان به گوش می‌رسند و نه در زمان سیاست‌گذاری؟

اگر شهرهای بزرگ را فقر، نابرابری یا مسئلۀ آزادی و تبعیض به خروش می‌آورد، در شهرهای گم‌شده در جغرافیا، افزون بر هم این‌ها، خودِ مناسبات گم‌شدگی مسئله‌ساز است. فضا خنثی نیست؛ بلکه محصول قدرت، توجه، سرمایه و سیاست است. آن‌چه دیده می‌شود و آن‌چه به حاشیه رانده می‌شود، حاصل همین مناسبات است.

بسیار از این مکان‌ها ــ روستاها و شهرهای کوچک ــ اقتصادی شکننده دارند، استوار بر دوش کارگران ساده‌ای که غالبا در شهرهای بزرگ‌تر زندگی (زنده‌مانی) می‌کنند و اکنون، با توقف فعالیت‌های اقتصادی و تعطیلی پروژه‌های عمرانی، به شهرهایشان بازگشته‌اند. آنان سال‌ها سرخوردگی و هراس از بیکاری را با خود حمل کرده‌اند و اکنون این بارِ انباشته را در قالب خشم به بیرون می‌ریزند.

بازار تهران مترصد آن است که به وضعیت پیشین خود بازگردد. بازار همواره چیزی برای از دست دادن دارد؛ ازاین‌رو، عقب‌نشینی‌اش به موقعیت پیشین چندان غریب نیست. لیکن وضعیت برای آنان که چیزی برای از دست دادن ندارند، داستان یکسره متفاوت است. پوپولیسم انباشته‌شده در نسبت میان جغرافیا ــ جغرافیای نادیده‌گرفته‌شده، یا uneven spatial recognition ــ و سیاست، مسئله‌ای محوری است؛ همان وضعیتی که دیوید هاروی از آن با تعبیر «رهاشدن فضاها پس از خروج سرمایه» در نظم سرمایه‌داری جدید یاد می‌کند.

طغیان در جایی شکل می‌گیرد که سرمایه عقب نشسته، اما بدن‌ها همچنان باقی مانده‌اند. آن‌چه سر برمی‌آورد، پوپولیسمی است که نه از ایدئولوژی، بلکه از وضعیت مکانی و فضایی زاده می‌شود؛ از جغرافیایی که دیگر تاب خاموش‌ ماندن ندارد.

 

یادداشت‌های منتشر شده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

جایگاه مردم به مثابه سازمان در فانتزیِ سقوط آسان

 مردم، در معنای عام، می‌توانند کنشگری نمادین و بسیار قدرتمند باشند. می‌توانند حامل خشم، رنج، آرزو و مشروعیت اخلاقی باشند. می‌توانند در خیابان ظاهر شوند و بدن‌های خود را به عرصه اعتراض بدل کنند. اما کنشگر نمادین بودن، با کنشگر سازمان‌یافته بودن یکی نیست. نام «مردم» در زبان سیاسی، به‌خودی‌خود حامل ویژگی‌های لازم برای پیش‌بردن و تثبیت یک دگرگونی قهری نیست.

وقتی واژه‌ها جنگ را توجیه می‌کنند؛ تأملی درباره تفاوت جنگ و اعتراض و مسئولیت واژه‌ها

در جهانی که واژه‌ها می‌توانند جنگ‌ها را توجیه کنند، دقت به تفاوت‌های آنها اهمیت دارد، اعتراضات داخلی، حتی اگر با سرکوب شدید مواجه شوند، از نظر ماهیت، مقیاس ویرانی و چارچوب حقوقی با جنگ یا درگیری مسلحانه متفاوت هستند. فهم این تفاوت‌ها بیش از آنکه یک بحث واژگانی باشد، بخشی از فهم مسئولانه خشونت در جهان امروز است.

تحول طبیعی جامعه ایران و دشمنان آن

آینده ایران به صورت طبیعی باید شریعتمداری را رها کند و به سوی قانون و نظام حقوق‌بنیاد سکولار برود. اما دخالت خارجی می‌تواند این روند طبیعی را به هم بزند و تحمیل و اجبار و نظامی دست‌نشانده را حاکم کند که دوباره تکاپوی طبیعی جامعه را به تعویق بیندازد.

دیدگاه

طغیان و آموزش جغرافیا

با هر طغیان، نام شهرهایی بر ما آشکار می‌شود که تا پیش از آن، چه‌بسا حتی به گوش‌مان نخورده بود. و اگر بخواهیم بنیان بحران و چرایی مسئله را توضیح دهیم، این حقیقت جغرافیایی بیش از هر عامل دیگری روشنگر است.