سه شنبه، ۲۸ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاه

اقتصادِ توجه و تولید بدیل‌های یگانه؛ چگونه تمرکز رسانه‌ای، تخیل سیاسی جامعه را به یک چهره فرو می‌کاهد

مسعود نیک‌زادی

مسعود نیک‌زادی

مسعود نیک‌زادی کنش‌گر سیاسی و اجتماعی، پژوهشگر تاریخ و علوم اجتماعی است

ایرانیان در تجمع مونیخ، عکس از آسوشیتدپرس

در زمانه‌ای که سازوکارهای سلطه از میدان عریان قهر به قلمرو نامرئی معنا کوچ کرده‌اند، نبرد اصلی نه بر سر تصرف خیابان که بر سر تصرف تخیل اجتماعی در جریان است. آن‌چه امروز به‌مثابه «بدیل» عرضه می‌شود، پیش از آن‌که از دل توازن واقعی نیروهای اجتماعی سر برآورد، در کارگاه‌های بازنمایی و در اقتصادِ توجه شکل می‌گیرد. تمرکز رسانه‌ای بر یک چهره، اگرچه در ظاهر حاصل همگرایی تصادفی منافع است، در باطن از منطق انباشت نمادین پیروی می‌کند: هر تصویری که بیشتر بازتولید شود، به‌تدریج به جای واقعیت می‌نشیند و از طریق تکرار، اعتبار می‌گیرد.

در چنین وضعی، نام‌هایی مانند رضا پهلوی نه صرفا به‌عنوان بازیگران یک میدان متکثر، بلکه به‌مثابه نقاط تمرکز توجه ساخته می‌شوند. این تمرکز، اگرچه می‌تواند از دل حمایت‌های واقعی نیز تغذیه کند، اما هنگامی که با ماشین بازنمایی پیوند می‌خورد، به فرایندی خودتقویت‌کننده بدل می‌شود: دیده‌شدن، به مشروعیت می‌انجامد و مشروعیت، به دیده‌شدن بیشتر. در این چرخه، «مرکز توجه» به‌آسانی با «مرکز امکان» اشتباه گرفته می‌شود. آن‌چه در قاب‌ها حضور پررنگ‌تری دارد، در ذهن جمعی نیز وزن بیشتری می‌یابد، حتی اگر در میدان واقعی نیروها چنین برتری‌ای وجود نداشته باشد.

ذهن جمعیِ فرسوده از انسدادهای تاریخی و شکست‌های انباشته، در جست‌وجوی نشانه‌ای از گشایش، مستعد آن است که تصویرِ تکرارشده را با امکان واقعی خلط کند. این خلط، نه از سر ناآگاهی، بلکه محصول شرایطی است که در آن پیچیدگی‌های اجتماعی به سطحی از طاقت‌فرسایی رسیده‌اند که میل به ساده‌سازی را تشدید می‌کنند. در چنین بستری، تمرکز بر یک نام یا یک روایت خطی، به‌مثابه راهی برای کاستن از اضطراب جمعی عمل می‌کند. اما همین سازوکار تسکین‌بخش، در سطحی عمیق‌تر به تهی‌شدن میدان امکان‌ها می‌انجامد؛ زیرا هر چه افق‌ها ساده‌تر شوند، ظرفیت تخیل برای تصور بدیل‌های متنوع نیز محدودتر می‌شود.

 

افق‌های مسدود جامعه ایران؛ چگونه فساد، سرکوب و نوستالژی امید به مداخله خارجی می‌آفریند؟

 

رسانه، در این میان، نه صرفا ابزار انتقال پیام، بلکه دستگاه تنظیمِ نسبت‌ها و اولویت‌هاست. با برجسته‌سازی مداوم یک چهره و فروکاستن حضور دیگر نیروها، توازن ادراک را دگرگون می‌کند. حذف، در این‌جا به معنای ناپدیدکردن فیزیکی نیست؛ بلکه به معنای کاستن از قابلیت رؤیت است. آن‌چه کمتر دیده می‌شود، کمتر به‌عنوان امکان جدی در نظر گرفته می‌شود. به این ترتیب، واقعیت اجتماعی که در ذات خود متکثر و ناهمگون است، در سطح ادراک عمومی به تصویری یگانه و ساده‌شده فروکاسته می‌شود؛ تصویری که با نیاز روانی جامعه به قطعیت و جهت‌مندی هم‌زمانی پیدا می‌کند.

این فرایند، در سطح روانی، به نوعی جانشینی اراده‌ جمعی با اراده‌ نمایشی می‌انجامد. جامعه، به‌جای آن‌که خود را فاعلِ تاریخ بداند، به تماشاگر داستانی بدل می‌شود که قهرمان آن از پیش تعیین شده است. امید که می‌توانست در شبکه‌ای از کنش‌های جمعی و تجربه‌های مشترک توزیع شود، در یک نقطه متمرکز می‌گردد. چنین تمرکزی، در کوتاه‌مدت حس انسجام و جهت می‌آفریند، اما در بلندمدت شکننده است؛ زیرا واقعیت اجتماعی از پیچیدگی‌هایی برخوردار است که هیچ چهره‌ منفردی قادر به حمل آن‌ها نیست.

در سطح جامعه‌شناختی، این تمرکز بر فرد، نشانه‌ی ضعف ساختارهای میانجی است: احزاب، نهادهای مدنی، و شبکه‌های سازمان‌یافته‌ای که می‌توانند مطالبات متکثر را به زبان مشترک ترجمه کنند. هنگامی که این ساختارها فرسوده یا سرکوب‌شده باشند، سیاست به سطح نمادها و چهره‌ها عقب‌نشینی می‌کند. چهره‌ها، جایگزین نهادها می‌شوند؛ و روایت‌های شخصی، جایگزین تحلیل‌های ساختاری. نتیجه، شخصی‌سازیِ امر عمومی است: سرنوشت جمعی به سرنوشت یک فرد گره می‌خورد. این گره‌خوردگی، اگرچه می‌تواند انرژی عاطفی تولید کند، اما هم‌زمان میدان مسئولیت جمعی را محدود می‌سازد و نقش کنشگران متعدد را به حاشیه می‌راند.

اما در پس این فرایند، نوعی همدستی ناآگاهانه نیز نهفته است. جامعه‌ای که از تکرار ناکامی‌ها به ستوه آمده، گاه خود در جست‌وجوی نقطه‌ تمرکز می‌گردد. تمرکز، تصمیم‌گیری را آسان می‌کند و بارِ تحلیل را سبک می‌سازد. این میل به تمرکز، اگرچه قابل‌فهم است، اما می‌تواند به چرخه‌ای از وابستگی نمادین بینجامد: هر بار که تصویر متمرکز فروبپاشد یا با واقعیت پیچیده‌ جامعه ناسازگار شود، خلأیی تازه پدید می‌آید و جامعه بار دیگر به جست‌وجوی تصویر بعدی برمی‌خیزد. در نتیجه، تاریخ به رشته‌ای از امیدهای متمرکز و سرخوردگی‌های متوالی بدل می‌شود.

 

همبستگی: پیوند در زمانه‌ تحمیل گسست

 

از این‌رو، مسئله نه صرفا نقد یک چهره‌ خاص، بلکه فهم سازوکاری است که از دل آن «یگانگی» ساخته می‌شود. یگانگیِ تحمیل‌شده، حتی اگر با زبان رهایی عرضه شود، در نهایت به محدودیت افق‌ها می‌انجامد. رهایی، در معنای عمیق خود، نه در تمرکز همه‌چیز بر یک نام، بلکه در گشودن میدان برای تکثر نیروها و روایت‌هاست. جامعه‌ای که بتواند میان تصویر و واقعیت فاصله بگذارد، کمتر در دام بازنمایی‌های مسلط می‌افتد و بیشتر قادر است نسبت میان نماد و ساختار را تشخیص دهد.

در نهایت، آن‌چه تعیین‌کننده است، نه شدت نورافکن‌ها، بلکه ظرفیت جامعه برای بازپس‌گیری تخیل خویش است. اگر تخیل جمعی به یک تصویر یگانه واگذار شود، سیاست به نمایشی تک‌پرده‌ای فروکاسته می‌شود؛ نمایشی که در آن تماشاگران به جای کنشگران می‌نشینند. اما اگر این تخیل در میان صداهای متنوع توزیع گردد و به شبکه‌ای از تجربه‌ها و مطالبات پیوند بخورد، امکان شکل‌گیری افق‌هایی پدید می‌آید که از پیش در قاب‌های آماده نمی‌گنجند. نبرد اصلی، در این معنا، نبرد برای تصرف ذهن نیست؛ نبرد برای رهایی ذهن از اسارتِ تمرکز و بازگرداندن آن به میدان چندصداییِ واقعیت است.

 

یادداشت‌های منتشر شده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

اعتراضات ۱۴۰۴ و بازتعریف نسبت نسل دهه هشتادی با سیاست

مسأله دهه هشتادی‌ها صرفاً یک شکاف نسلی ینیست، بلکه نشانه یک دگرگونی معرفت‌شناختی است؛ تحولی در شیوه شناخت و داوری سیاسی که در بستر ساختارهای بسته و الیگارشی نسلی شکل گرفته است. در اعتراضات ۱۴۰۴، این تحول خود را نشان داد، اما مطالبات مستقل این نسل تا حد زیادی در گفتمان‌های مسلط حل شد.

خشم، یأس و امید: مسیر دردناک بلوغ پس از خشونت‌های دی ماه

این یادداشت تلاشی است برای فهم لایه‌های پنهان روانی جامعه ایرانی پس از خشونت‌های گسترده دی‌ماه؛ خشونتی که بنیان‌های خویشتن جمعی را لرزاند. نویسنده که درمانگر تحلیلی است مسیر دردناک عبور از خشم و یأس تا امکان بازسازی امید را در بستر این خشونت‌ها بررسی می‌کند.

همبستگی: پیوند در زمانه‌ تحمیل گسست

در وضعیتی که پیوندها و  رابطه­‌ها هدف حمله‌ استبداد هستند، پیوند صرفا یک احساس لطیف نیست؛ شرط امکان سیاست، شرط امکان گفت‌وگو، و شرط امکان آینده است. و اگر راهی وجود دارد که همزمان مسئولیت اخلاقی را حفظ کند و از فروپاشی اجتماعی جلوگیری کند، آن راه نامش «همبستگی» است.

دیدگاه

اقتصادِ توجه و تولید بدیل‌های یگانه؛ چگونه تمرکز رسانه‌ای، تخیل سیاسی جامعه را به یک چهره فرو می‌کاهد

اگر تخیل جمعی به یک تصویر یگانه واگذار شود، سیاست به نمایشی تک‌پرده‌ای فروکاسته می‌شود؛ نمایشی که در آن تماشاگران به جای کنشگران می‌نشینند. اما اگر این تخیل در میان صداهای متنوع توزیع گردد و به شبکه‌ای از تجربه‌ها و مطالبات پیوند بخورد، امکان شکل‌گیری افق‌هایی پدید می‌آید که از پیش در قاب‌های آماده نمی‌گنجند.