اگر ویکتور فرانکلِ روان درمانگر انسان را «حیوان معنا جو» میخواند، چارلز تیلورِ فیلسوف انسان را «حیوان زبانی»[۱] قلمداد میکند؛ حیوانی که در «فضای جمعی» غوطه میخورد و در کار معناسازی و مفاهمۀ با دیگر انسانها/ حیوانات زبانی است.[۲] مطابق با این نگرش، بروز و ظهور معنا با شبکۀ پیچیدهای از توافقات و تفاهماتِ زبانی گره خورده؛ توافقات و تفاهماتی که در زمین حاصلخیزِ فضای جمعیِ میان کاربران زبان، متاثر از تجربۀ زیستۀ آنها در طول زمان، بالا و پایین میرود، بست و گشاد مییابد و افقهای معناییِ جدید را خلق میکند و پیش روی کاربران زبان قرار میدهد. فرایند پویای خلق معانی و افقهای تازه میان کاربران زبان، بسان آب خروشانی که در بستر یک رودخانه جاری میگردد، افتان و خیزان بدین سو و بدان سو میرود، برگ و شاخه و گل و لای را در خود میشوید، سنگها را میغلتاند و پیش میرود و به ادامه دادن ادامه میدهد.
میتوان به پدیدۀ جنگ و شبکۀ معنایی پیچیدۀ پیرامون آن به مثابۀ یک پدیدۀ انسانی نظر کرد؛ شبکۀ معنایی که در «روایتسازی»های گوناگون سر بر میآورد و پیش روی ما انسانها/ حیوانات زبانی قرار میگیرد. روایتهایی که در کار«اقناع»[۳] و قانع کردنِ مردمان و کاربران زباناند.[۴]
پدیدۀ جنگ، ابعاد و سویههای گوناگونی دارد: اقتصادی، نظامی، روانی، مدیریتی… آنچه در این جستار مدّ نظر است، بررسیِ سویۀ مشروعیتبخشی جنگ و مشخصا « تحلیل گفتمانِ»[۵] روایتهایی است که در کار موجهسازیِ جنگ متجاوزانه دوازده روزه و چهل روزۀ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در فضای فارسی زبان طی یازده ماه گذشته تولید شدهاند. روایتهایی که با معناسازی و خلق شبکههای معنایی جدید، در کار مشروعیت بخشیدنِ به جنگ گامهای محسوس و موفقی برداشته و در این راستا، شماری از هموطنان را در داخل و خارج کشور با خود همراه و همداستان کردهاند.
چنانکه درمییابم، اهمِّ ایدهها و سخنان جماعتی که در کار مشروعیتبخشیِ به جنگ بودهاند، از این قرار است:
۱. ما در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه عاملیتی نداشتیم و نداریم.
۲. آمریکا و اسرائیل در خاک کشور«عملیات کردند» و آنچه رخ داد،« تجاوز» نبود.
۳. همۀ راهها را رفتهایم و چارهای جز جنگ نداریم.
۴. کشور توسط جمهوری اسلامی «اشغال» شدهاست.
۵. اسرائیل وآمریکا نقطهزنی میکنند و مملکت و شهروندان آسیبی نمیبینند.
۶. خارج کردن غدۀ سرطانی از بدن درد و خونریزی دارد؛ گریز و گزیری از تحمل آن که در جنگ بروز و ظهور مییابد، نداریم.
۷. اگر مخالف جنگ هستی، حتما طرفدار جمهوری اسلامی هستی.
۸. اگر با جنگ مخالفت میکنی، پس داری خونشویی میکنی.
۹. جای زیرساختهایی که در جنگ از بین رفتهاند، بهترش را میسازیم.
۱۰. زیرساخت هایی که از بین رفتهاند، زیرساخت نیستند؛ بلکه انسانهایی که در داخل کشور زندگی سخت و مشقتباری دارند و یا نخبگانی کهاز کشور مهاجرت کردهاند، زیرساختاند.
۱۱. ادامۀ وضعیت موجود قطعا بر میزان درد و رنج شهروندان و تخریب کشور میافزاید، اما با حملۀ خارجی و سقوط جمهوری اسلامی ممکن است از حجمِ رنج مردمان کاسته شود و اوضاعشان بهبود یابد.
۱۲. در تصادفات جادهای سالانه چند هزار نفر کشته میشوند؛ اما معلوم نیست با حملۀ خارجی بیش از این تعداد کشته شوند.
۱۳. اگر برای کشتهشدگانِ هموطنِ بیگناه در جنگ چهل روزه سوگواری میکنی، به نظر میرسد سوگوار کشتهشدگانِ بیگناه دی ماه نیستی.
۱۴. با تمسک به ایدۀ «مداخلۀ بشردوستانه» که قبلا در عرصۀ جهانی چند باری آزموده شده، میتوان از حملۀ خارجی به کشور دفاع کرد.
۱۵. هزینۀ ماندن جمهوری اسلامی بیش از هزینهای است که جنگ بر کشور بار کردهاست و میکند.
۱۶. مسئولیت جنگ خانمانسوز تماما با جمهوری اسلامی است.
۱۷. جمهوری اسلامیشرّ مطلق است و باید از بین برود.
هر یک از ما در کسوت شهروند آگاهی که در حوزۀ عمومی فعالیت میکند، مسئول گفتار و رفتار خود هستیم و باید در قبال آنها پاسخگو باشیم. بله، ما در شروع و خاتمۀ جنگ «عاملیت حقوقی» نداشتیم و نداریم؛ اما لازمۀ این سخن این نیست که هیچ نوع عاملیتی نداشتیم و نداریم، بلکه مشخصا«عاملیت اخلاقی» داریم، خصوصا عاملیت اخلاقی در موجه جلوه دادن جنگ و یا مخالفت با آن.
گزارهها و عبارات یاد شده روی هم در خدمت تولید شبکۀ معنایی کار کرده و گفتمانی را برساخته که «دالّ مرکزی»[۶] و محوری آن، قبحزدایی از حملۀ خارجی به خاک کشور، موجه جلوه دادن جنگ و عادیسازیِ درخواست کردن از کشوری برای مداخلۀ نظامی در راستای اقناعِ هموطنان مصیب زده بودهاست.
به نزد من، یکایکِ گزارهها وعبارات فوق ناموجه، ناتراشیده و رهزن است. استدلالهای نگارنده در این میان از این قرار است:
۱. هر یک از ما در کسوت شهروند آگاهی که در حوزۀ عمومی فعالیت میکند، مسئول گفتار و رفتار خود هستیم و باید در قبال آنها پاسخگو باشیم. بله، ما در شروع و خاتمۀ جنگ «عاملیت حقوقی» نداشتیم و نداریم؛ اما لازمۀ این سخن این نیست که هیچ نوع عاملیتی نداشتیم و نداریم، بلکه مشخصا«عاملیت اخلاقی» داریم، خصوصا عاملیت اخلاقی در موجه جلوه دادن جنگ و یا مخالفت با آن.
۲. آنچه در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزهاتفاق افتاد، مطابق با قوانین بینالمللی و حتی قوانین داخلی آمریکا« تجاوز» بود نه «عملیات»؛ تجاوزی که هیچ مجوز قانونی و بین المللی و داخلی آمریکا را نداشت.
۳. شاهدِ این سخن که همۀ راهها را پیمودهایم و چارهای جز جنگ نداریم، چیست؟ میتوان شواهد موجهی عرضه کرد که متاسفانه مطالبات انبوه بخش زیادی از شهروندان طی قریب به سی سال گذشته، به رغم کنشگری مدنیِ مجدّانه و مستمرّ آنها محقق نشدهاست. اما، از این مدعای درست و تأسفبار، منطقا نمیتوان نتیجه گرفت که «همۀ راهها» رفته شده و « چارهای» جز روی آوردنِ به جنگ نیست.
۴. کشور ایران با نظام سیاسیِ مستقرّ و تثبیت شدۀ خود، عضوی از سازمان ملل و خانوادۀ بین المللی است. «حاکمیت ملی»[۷] اش توسط جامعۀ جهانی به رسمیت شناخته شده، چه پیش و چه پس از انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ . از این رو، استفادهاز واژۀ «اشغال شده» در این میان، از نظر حقوق بینالملل، نادرست و رهزن است. مطابق با مصوباتِ سازمان ملل، در مناقشۀ درازدامنِ میان فلسطین و اسرائیل طی هشتاد سال گذشته، میتوان از کرانۀ باختری به عنوان «سرزمین اشغال شده»[۸] یاد کرد، اصطلاحی که بار حقوقی دارد؛ اما اطلاق آن بر دیگر کشورها از جمله ایران، شواهد متقن میخواهد و امری ذوقی و سلیقهای نیست. بهرغم ظلم عیان و عریانی که بر شهروندان رفته و میرود؛ بهرغم قوانین تبعیضآمیز موجود درداخلِ کشور، نمیتوان از تعبیر «اشغالشدگی» به نحو موجّهی برای تبیین وضعیتِ غریبی که در چنبرۀ آن گرفتار شدهایم، استفاده کرد.
کشور ایران با نظام سیاسیِ مستقرّ و تثبیت شدۀ خود، عضوی از سازمان ملل و خانوادۀ بین المللی است. «حاکمیت ملی»اش توسط جامعۀ جهانی به رسمیت شناخته شده، چه پیش و چه پس از انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ . از این رو، استفادهاز واژۀ «اشغال شده» در این میان، از نظر حقوق بینالملل، نادرست و رهزن است.
۵. در جستار «نهاستبداد خودی، نه استیلای خارجی» که در میانۀ جنگِ چهل روزه نوشتم، هم تمسک به تعبیر «غدۀ سرطانی» را قویا نقد کردم؛ هم دوگانههای کاذب، باطل و رهزنی نظیر اگر مخالف جنگی، پس موافق جمهوری اسلامی هستی؛ و یا اگر مخالف جنگی پس داری خونشویی میکنی؛ و یا نمیتوانی هم سوگوار کشتهشدگانِ دی ماه باشی، هم سوگوار کشتهشدگان جنگ اخیر. همچنین، استدلالی اخلاقی و هنجاری در نقد این مدعا که ادامۀ وضعیتِ موجود «قطعا» رنج و تخریب بیشتر مردمان و کشور را به همراه دارد و از این رو میتوان از روایی و موجه بودنِ جنگ دفاع کرد؛ اقامه کردم. بنای تکرار آنچه را که پیشتر آوردهام، ندارم و مخاطبان علاقهمند میتوانند بدان نوشتار مراجعه کنند.[۹]
۶. با چه ضمانتی میتوان زیرساختهای مهمی را که متخصصان این مرز و بوم سالها و دههها برای ساختن آنها زحمت کشیده و تلاش شبانهروزی کردهاند، مجددا ساخت؟! این کار چقدر زمان میبرد و در این بازۀ زمانی شهروندان بینوا چگونه باید با نبودِ این زیرساختها کنار بیایند؟
۷. قیاس کردنِ زیرساختها با انسانهای پیرامونی امری شگفتانگیز است. هم زیرساختها مهماند و ویرانی آنها فاجعهای است برای مملکت؛ هم فرارمغزها و مهاجرت نخبگان تراژیک است؛ هم زندگیِ توام با رنج و مشقتِ هموطنانِ عزیز داخل کشور عمیقا دردآور است. هیچ کدام جای دیگری را نمیگیرد و از اهمیت آن یکی نمیکاهد، که جملگی ساکنان یک کویاند. جماعتی که در شیپور جنگ میدمیدند و در کار قبحزدایی از آن بودند؛ با شروع تخریب زیرساختها توسط دشمنان این آب و خاک، به جای پذیرش اشتباه سهمگین و وعدههای دروغِ خود ناظر به نقطهزنیِ امریکا و اسرائیل در حملات به خاک کشور؛ با دخل و تصرف در دایرۀ معنایی واژگانی چند، کوشیدند دوغ و دوشاب را به هم بیامیزند و نعل وارونه بزنند تا مگر از حجم زشتی دفاع خود از حملۀ به کشور بکاهند.
۸. تمسک جستن به آمار میزان کشتهشدگان در تصادفات جادهای و نظایر آن در این میان از طنزهای تلخ روزگار است. کسانی که در تصادفات کشته میشوند، بر اثر یک «خطای انسانیِ» ویرانگر و به رغم اراده وتصمیم خود، جان به جان آفرین تسلیم میکنند. این سخنِ موجه و ضروری را که «باید» به مدد کارشناسان و متخصصان مربوطه و نظارت و حمایت دولت، از میزان تصادفات و کشتهشدگان هر چه بیشتر کاست، چگونه میتوان با میزان کشتهشدگانِ جنگ توسطِ دشمن خارجی که محصولِ تجاوز به خاک کشور است و عملی است «ارادی» و ظالمانه، قیاس کرد؟! چه نسبتی است میان کسانی که بر اثر خطای انسانیِ سهمگین روی در نقاب خاک میکشند با کسانی که بر اثر تصمیم ظالمانۀ جماعتی که به خاک کشورت حمله کردهاند، در خاک و خون میغلتند؟!: « ازقیاسش خندهامد خلق را».
۹. استشهاد به تعبیر«شرّ مطلق» برای تبیین وضعیت سیاسی کنونی از خطاهای محرزِ مفهومی و مصداقی است. شرّ مطلق مفهومی قابل تصور نیست، چرا که نمیتوان بر میزان شرّی که در عالم پیرامون و مناسبات انسانی میتواند رخ دهد نقطۀ پایانی گذاشت، و علیالاصول میتوان شرّ بیشتری را تصور کرد.
استشهاد به تعبیر«شرّ مطلق» برای تبیین وضعیت سیاسی کنونی از خطاهای محرزِ مفهومی و مصداقی است. شرّ مطلق مفهومی قابل تصور نیست، چرا که نمیتوان بر میزان شرّی که در عالم پیرامون و مناسبات انسانی میتواند رخ دهد نقطۀ پایانی گذاشت، و علیالاصول میتوان شرّ بیشتری را تصور کرد.
علاوه بر این، در مقام تحقق، مشخص است حجم شرّی که شهروندان ساکن کامبوج و شوروی سابق تجربه کردند، از میزان رنج و شرّی که شهروندان ایرانی طی دهههای اخیر تجربه کردهاند، بیشتر است. پولپوتها در کامبوج نسلکشی کردند و قریب به دو میلیون نفر از شهروندان را کشتند. همچنین است چندین میلیون شهروندِ شوروی سابق که در دوران زمامداریِ استالین، سوگمندانه جان باختند و راهی گورستان شدند.
۱۰. کارنامۀ تلخ وعبرتآموزِ بهاصطلاح مداخلات بشردوستانه طی بیست سال گذشته، در کشورهایی که پیشینۀ فرهنگی، دینی و سیاسی شان با کشور ما شباهت دارد، پیش رویمان است: افغانستان،عراق، لیبی… چرا شواهدِ تجربی وعینیِ متعدد را نبینیم، در مقام انکار قرار گیریم و به خود القاء کنیم که ما ایرانیان تافتۀ جدا بافتهایم و با آنها همسرنوشت نخواهیم شد؟
از پرداختن به تتمۀ گزاره ها وعبارات یادشده، به مصداقِ
«باقی این غزل را ای مطرب شریف
زین سان همیشمار که زین سانم آرزوست»
در میگذرم و عبور میکنم.
اکنون خوبست بپرسیم به رغم سستی و نادرستیِ آشکار گفتمان و روایتِی که در کارموجه جلوه دادنِ جنگ و قبحزدایی از آن برآمده، چرا شماری از هموطنانِ ما آن را به سمعِ قبول شنیده، پذیرفته و بدان دل بستهاند؟
به نزد من، پاسخ را باید در زمینه و زمانهای که زندگی میکنیم، همچنین فضاسازی و بهرهبرداری جریان سیاسیای که رگههای فاشیستی آشکاری دارد، سراغ گرفت.
پس از حوادث هولناک دی ماه و کشتار خونین چند هزار نفر از هموطنان بیگناه، دیوار خشم و انزجار و اعتراض و استیصال میان کثیری از مردمان و حکومت، بسی بلندتر از گذشته شد. مطالباتِ انباشتۀ محقق نشدۀ معیشتی- اجتماعی-سیاسی- فرهنگی… و افقهای غبارآلود و پر از ابهام و یاس پیش رو، فضا را سخت دو قطبی کرد. در این میان، رسانههای غیر ملّی نظیر «ایران اینترنشنال» بر این آتش نفت ریختند و برخی از کارمندان و تحلیلگران آن که به فاصلۀ اندکی در ایام جنگ، تلویحا و تصریحا از حملۀ اتمی به خاک کشورشان دفاع کردند؛[۱۰] آمار کشتهشدگان را به نحوی غیر مسئولانه، منفعتجویانه و مزوّرانه بالا بردند و بر حجم فضای دو قطبی شده، بسی افزودند.
در این اوضاع غریب جماعتی با محوریتِ سلطنتطلبان و به مدد پروپاگاندای رسانهایِ خود، با اهریمن/ اهورا سازی و دیو/ دلبرسازی و طرد و نفی و تخریبِ گستردۀ دیگر گروهها و فعالانِ سیاسی، سایرین را پس زدند و فضا را برای ظهور«منجی» فراهم کردند، منجی که قراربود بیاید و مشکلاتِ انبوه را جملگی حل کند و شهروندان مصیبت زده را به ساحل امنیت، رشد و شکوفایی برساند.
چنین هنگامهای شباهتهای در خور درنگی با فضای مردمانی که حدّ فاصلِ دو جنگ جهانی اول و دوم در آلمان و ایتالیا میزیستند داشت: فضایی آکنده از تحقیر و تبعیض و خشم و کینه و نفرت واستیصال؛ فضایی مملوّ از ناکارآمدی ماشین حکومت در تمشیتِ معیشت شهروندان و ادارۀ کشور؛ فضایی مشحون از سرگشتگی و بیپناهی و پریشانی و فروپاشیِ روانیِ انبوهی از شهروندان.
در این اوضاع غریب که «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارید»، جماعتی با محوریتِ سلطنتطلبان و به مدد پروپاگاندای رسانهایِ خود، با اهریمن/ اهورا سازی و دیو/ دلبرسازی و طرد و نفی و تخریبِ گستردۀ دیگر گروهها و فعالانِ سیاسی، سایرین را پس زدند و فضا را برای ظهور«منجی» فراهم کردند، منجی که قراربود بیاید و مشکلاتِ انبوه را جملگی حل کند و شهروندان مصیبت زده را به ساحل امنیت، رشد و شکوفایی برساند.
همانطور که اریک فرومِ فیلسوف- روانکاو در اثر خواندنیِ «گریز از آزادی» آورده، در چنین وضعیت غریبی، شماری از مردمان ترجیح میدهند «آزادی» و «مسئولیتِ انسانی» خود را فرو بگذارند،[۱۱] دست ردّ به سینۀ عقلانیت انتقادی و گفتوگوی سازنده بزنند، همرنگ جماعت شوند، شیدا و از خود بیخود گردند و دل به منجی ببندند که قرار است بیاید و «فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد». از این رو، تحت تاثیرِ مکانیسمهای دفاعیِ نابالغانۀ «انکار» و«فرافکنیِ» خود، تجاوز به خاک کشور خود را عادی جلوه داده، دیده را نادیده کرده و در صددِ توجیه و رفع و رجوعِ جنایاتی آشکار نظیر کشتار بچههای دبستانی معصومِ شهر میناب در روز اول جنگ برآمدند. ابتدا از درِ انکار آن در آمدند و گفتند جمهوری اسلامی با موشک به مدرسه حمله کرده. در ادامه، هنگامی که رسانههای معتبری چون «نیویورک تایمز» راستیآزمایی کرده و اصابت موشک امریکایی به مدرسۀ دبستانی را تایید نمودند؛ جمهوری اسلامی و سیاستهای ناموجه منطقهایاش را مقصر اصلیِ این جنایت قلمداد کردند. وقتی توضیح داده میشد که این جنایت در ساعات اول جنگ اتفاق افتاده، جنگی کهاز جنس «تجاوز» بوده و فارغ از گیر و گرفتهای سیاستهای جمهوری اسلامی در منطقه، این اقدام فی نفسه محکوم است؛ اصرار میکردند و میکنند که هر چه شما بگویید، باز هم مقصر اول و آخر در این میان جمهوری اسلامی است. اینجاست که باب گفتوگوی انتقادی بسته میشود وانکار جنایت بر صدر مینشیند؛ فرایندی که آمیزهای است از شیدایی، افسونزدگی و انباشتِ هیجانات منفی.[۱۲]
سوگمندانه در سلوک سیاسیِ این جماعت، «دیگریسازی» و «دیگریستیزی» محوریت دارد و پررنگ است؛ نگرش دست راستیِ پوپولیستی که آشکارا رگههای فاشیستی دارد. برکشیده شدنِ شعارهای طردگرایانه، قبیلهگرایانه و مرگخواهانهای چون «مرگ بر سه فاسد/ ملی،چپی،مجاهد» و تخفیف کردن و طعن زدن به زندانیان سیاسی چون نرگس محمدی و مصطفی تاجزاده که سالیان متمادی از عمر خود را مجدّانه و صادقانه صرف پیگیری آرمانهای انسانیِ بلند دموکراتیک، اخلاقی و حقوق بشری کردهاند، در همین راستاست. همچنین، «استعمارطلبی» با تمسک جستنِ آشکار به دولتها و ارتشهای آمریکا و اسرائیل و تقاضای کمک از آنها، از دیگر مولفههای این نگاه دست راستی با چاشنیِ رگههای فاشیستی است.[۱۳]
افزون بر این، برکشیدنِ قرائتی تقلیلگرایانه و گزینشی از هویتِ چهل تکۀ ایرانی- اسلامی- غربیِ ما ایرانیان ساکن سدۀ پانزدهم خورشیدی،[۱۴] و اصرار بر حذف سویۀ ستبرِ اسلامیِ چهارده قرنی آن با تمسک به ایدههای سامیستیزانه و اسلامستیزانه؛ رویکرد و جدّ و جهدی که سویههای نژادپرستانه دارد و میتوان از آن به قول یکی از پژوهشگران به «ملیگرایی بیجا ساز»[۱۵] تعبیر کرد، از دیگر مولفههای گفتمانِ این جماعتِ دیگری ساز و دیگری ستیز است.
دراین وضعیتِ آشوبناک، هم دعوت برندۀ جایزۀ نوبلِ صلح ایرانی از ترامپ برای مداخلۀ خارجی به کشور، کنشی موجه به حساب میآید؛ هم سخن گفتن از استعمار و مناسبات استعماری و فیالمثل برجسته کردنِ این امر که ترامپ به صراحت گفته خواهان تصاحبِ نفت ایران و ونزوئلا هست، مردود انگاشته میشود و از«پنجاه و هفتی» و طرفدار جمهوری اسلامی بودنِ گویندگان نشات میگیرد و لاغیر. به زعم این نخبگان جنگطلب و جماعتِ مدافع جنگ، مگر طی چهل و هفت سال گذشته، اساسا نفت به دست مردمان ایران رسیده و از آن بهره بردهاند؟!
ماحصلِ کوبیدن بر طبل جنگ و قبح زدایی از آن توسط سرنگونی طلبانِ ویرانی طلب و نیروهای تندروی داخلی، تقویت فضای امنیتی- نظامی-جنگی و به محاق رفتن فضای سیاسی و فعالیت در جامعۀ مدنی بوده است. در چنین فضایی، گذارطلبان و تکنوکرات ها بیش از گذشته تضعیف شده، آخرالزمانیها تقویت شده و بیش از پیش به میدان آمده و صحنهگردان شدهاند.
در پرتوی آنچه آمد، برای فهم این مهم که چه شد این گونه شد و بدینجا رسیدیم، میتوان چنین انگاشت که در حال و هوای پس از کشتار هولناک و سرکوب خونینِ بیسابقۀ مردمان توسط حکومت در دی ماه گذشته؛ در فضای دو قطبیِ سنگین پیش آمده، شماری از هموطنانِ مستاصلِ خشمگینِ جان به لب رسیدهای کهانبوه مطالباتِ بحقّ برنیامده پیش رویشان بود و هیچ نوری در ته کوچۀ حکمرانیِ جمهوری اسلامی نمیدیدند؛ دل به روایتهای رسانههایی بستند که با اهریمن و اهوراسازی و منجیپروری و دیگریسازی و دیگریستیزی، رستگاری را نزدیک دیدند و معرفی کردند؛ رستگاری کهاز طریق جنگ و حملۀ خارجی به دست می آمد و از مداخلۀ نظامی و استعمار قبحزدایی میکرد. بدان بیفزاییم جنگطلبیِ جماعت تندروی پایداریچی در داخل کشور که با استشهاد به ادبیات و الاهیات آخرالزمانی، بر طبلِ ضرورتِ ادامۀ جنگ در ایام جنگ چهل روزه و مخالفت با آتشبس و مذاکره و مصالحه طی سه-چهارهفتۀ اخیر کوبیدهاند.
«روزگار غریبی است نازنین!». پاییز سال گذشته، دربازۀ زمانیِ بین جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه، تلاش کردم تلقیِ خود از چند و چونِ آرایش نیروهای سیاسی را روایت کنم؛ روایتی که بر به محاق رفتن دو گانۀ سیاسیِ «اصولگرایی» و «اصلاح طلبی» تاکید میکرد و از حضور و ظهور پنج گانهای در سپهر سیاست معاصر سراغ میگرفت: «گذارطلبان»[۱۶]،«تکنوکراتها»، «الیگارش ها- بوروکرات ها»، « پایداری- آخر الزمانیها» و «سرنگونیطلبان».[۱۷]
اکنون که در دوران آتشبسِ پسا- جنگ چهل روزه به سر میبریم، همچنان میتوان از این تقسیمبندی برای تبیین وضعیتی که در آن به سر میبریم، استفاده کرد. ماحصلِ کوبیدن بر طبل جنگ و قبح زدایی از آن توسط سرنگونی طلبانِ ویرانی طلب و نیروهای تندروی داخلی، تقویت فضای امنیتی- نظامی-جنگی و به محاق رفتن فضای سیاسی و فعالیت در جامعۀ مدنی بوده است. در چنین فضایی، گذارطلبان و تکنوکرات ها بیش از گذشته تضعیف شده، آخرالزمانیها تقویت شده و بیش از پیش به میدان آمده و صحنهگردان شدهاند. فرایندی که از سنخِ انسداد امر سیاسی است و ما را در سپهر سیاست و کنشگری سیاسی به روزگار «پیشا-خاتمی» سوق میدهد. در چنین اوضاعی، هزینۀ پیگیری مطالبات مدنیِ بحقّ توسط شهروندان به مراتب بیشتر میشود و صدای اعتراضات ضروری و بحقِّ مردمان بهاعدامهای سیاسیِ جاری و قطعی اینترنت آشکارا کمتر شنیده میشود. حاکمیت مستقرّ که سابقۀ تیره و دست روانی در سرکوب جنبشها و خیزشهای مدنی طی دهه های اخیر داشته، در حال حاضر مستظهر به حضور نیروهای ولایی- ارزشی خود در خیابانها، تا اطلاع ثانوی بر طبل امنیتی- نظامی بودن فضای کشور میکوبد؛ فضای امنیتی- نظامی که به سهولت فعالیت در جامعۀ مدنی را به محاق میبرد و امر سیاسی را تعطیل میکند.
طی دو دهۀ گذشته، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی به جدّ کوشیدند منتقدان و مخالفان سیاسی خرد و درشت خود را به اسرائیل و امریکا و انگلیس وصل کنند و به مدد اتهامات جاسوسی و پروندهسازیهای امنیتی، آنها را منکوب و سرکوب کنند. درعین حال، به رغم جدّ و جهد این نیروها، اتفاقاتِ سیاسی مهم دورانسازی نظیر«جنبش سبز» و «خیزش مهسا» رخ دادند؛ پدیدههایی که هر چند غمگنانه هزینههای سیاسی گزافی را رقم زدند، اما دستاوردهای نیکوی سیاسی و مدنیِ چندی برای شهروندان داشتند. همچنین، رویدادهایی نظیر جنبش دانشجویی، اعتراضات صنوفِ کارگران، معلمان، رانندگان اتوبوس… حرکات مدنی- سیاسیِ اصیل درونزایی بودند کهاز متن جامعه برخاستند و نسبتی با سرویسهای امنیتی خارجی نداشتند.
اما در موقعیت امنیتی- جنگی پدید آمدهای که محصولِ مشترکِ جنگ طلبان داخلی و خارجی است؛ فضایی که در آن بخشی از نیروهای سرنگونیطلب، روشن و بدون پردهپوشی با سرویسهای امنیتیِ اسرائیلی- آمریکایی در ایام جنگ همکاری کردند؛[۱۸] کثیری از اعتراضات مدنیِ سیاسی- معیشتی- اجتماعیِ بحقِّ شهروندان رنجورو بیپناه، آشکارا تحت الشعاعِ فضای امنیتی- نظامیِ موجود قرار میگیرد، مچاله میشود و در نطفه خفه میگردد. انسداد امر سیاسی تا اطلاع ثانوی، متاسفانه شواهدی روشن تر از این ندارد:
«نیست رنگی که بگوید با من:
اندکی صبر، سحر نزدیک است!
خندهای کو که به دل انگیزم؟
صخرهای کو که بدان آویزم؟
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.»[۱۹]
——
پینوشتها:
* در نهایی شدن این مقاله از نکته سنجیهای دوستان عزیز مهرداد فرهمند و یاسر میردامادی بهره بردم.از ایشان صمیمانه سپاسگزارم.
[۱] language animal
[۲] تیلور با مدّ نظر قرار دادنِ تاریخ فلسفۀ غرب طی چند صد سال اخیر، در سطح کلان، دو نوع مواجهۀ با مقولۀ زبان را از یکدیگر تفکیک می کند: «زبان به مثابۀ نامگذاری» و «زبان به مثابۀ بیان». اولی که نسبنامۀ هابزی- لاکی- فرگهای دارد؛ کارویژۀ اصلی زبان را تصویر کردن و بازنماییِ جهان پیرامون میداند و آنچه در آن میگذرد؛ بازنمایی که قوامبخش معنا و سخن گفتن معنادار در عالم انسانی است. از سوی دیگر، دومی که ریشه در سنت فلسفیِ آلمانی سدۀ هجدهم دارد و نسبنامۀ هامانی- هردری دارد و در سدۀ بیستم با انتشار کارهای هایدگر، ویتگنشتاین متاخر و گادامر به پختگیِ فلسفیِ خود رسیده؛ از نگاهی که کارویژۀ محوری زبان را «بازنمایی» و «دلالت گری» میداند، عبور میکند و از سربرآوردنِ زبان و معناداری در فضای جمعی سراغ میگیرد.
با پیش چشم داشتنِ تفکیک یادشدۀ تیلور، میتوان « تلقیِ تصویری» و «تلقی تفاهمی» از زبان را از یکدیگر بازنمود و تفکیک کرد. بر خلاف تلقیِ تصویری که با بازنمایی جهان در زبان و دلالت واژگان وعبارات زبانی با اموری متناظر با آنها در جهان پیرامون گره خورده؛ در تلقیِ تفاهمی، انسانها در کسوتِ حیوانات زبانی در فضای جمعی، مشارکتی فعال در فرایند جاری و ساریِ معناسازی و سعه بخشیدن به شبکۀ معنایی میان کاربران زبان دارند.
برای آشنایی بیشتر با آموزه های تیلور، به عنوان نمونه نگاه کنید به:
کریس لان، ویتگنشتاین و گادامر: بسوی فلسفۀ پسا تحلیلی، ترجمۀ مرتضی عابدینی فرد، تهران، نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۸، فصل اول.
[۳] persuasion
[۴] چنانکه در جستارِ ” از صدقِ «مطابقتی» تا صدقِ «اقناعی- روایی»” که حدودا دو سال پیش منتشر شد، آورده و ادلۀ خود را توضیح دادهام؛ طی فرایندی چند ساله از صدقِ مطابقتی عدول کرده و به صدقی که با «اقناع» و « روایت» گره خورده رسیدهام. مطابق با این تلقی، «اقناعِ» کردنِ دیگر کاربران زبان که در دلِ « روایت» شکل میگیرد، قوام بخش معرفت و دانش در عالم انسانی است. برای بسط بیشتر این مطلب، نگاه کنید به:
سروش دباغ، “از صدقِ «مطابقتی» تا صدقِ « اقناعی-روایی»”، در: درگذرگاه زمان: گشتی در بوستان بوسعید، تورنتو، نشر سهروردی، ۱۴۰۴.
[۵] discourse analysis
[۶] nodal point
[۷] national sovereignty
[۸] occupied territory
[۹] نه استبداد خودی، نه استیلای خارجی | سایت خبری تحلیلی زیتون
[۱۰] همان روزها در خطاب به فردی که چنین سخن سخیف و دل آزاری را گفته بود، نوشتم:
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
در ایام هولناکی که دونالد ترامپ به مدد ارتش اسرائیل زیرساختهای کشور را بام تا شام تخریب می کند، پریشان احوال گشته و به نحوی جنونآمیز بام تا شام سرزمین عزیزمان را تهدید موجودیتی و تمدنی میکند و کلافگی و آشفتگی و عصبیت خود را بر آفتاب افکنده؛ کسی که به اصطلاح روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی است، از ترامپ عاجزانه و ملتمسانه بخواهد همان کاری را با ایران بکند که ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم با ژاپن کرد و دستور فروریختنِ دو بمب اتم بر سر مردمان بی پناه ناکازاکی و هیروشیما را صادر کرد و دهها هزار نفر را به خاک و خون کشید؛ معنا و مدلولی جز بیوطنی و بیوجدانی و بیشرمی و بیشرافتی ندارد.
برخی اوقات از اینکه با جماعتی که آشکارا بیوطناند و تنها در همزبانی با تو وجه اشتراک دارند، قلبت به درد میآید. حقیقتا چنین افراد ویرانیطلبی که ماهها در کار ننگینِ قبحزدایی از جنگ و عادیسازی حمله امریکا و اسراییل به خاک کشور و زیر ساخت ها بوده و اکنون دست به دامان ترامپ برای حمله اتمی به خاک کشور شدهاند، احوال رسوا و رقتانگیزی دارند؛ جماعت خرمن سوختهای که مجسمه بغض و نفرت و حسرت و کین توزیاند و از این رو شمع دیگران را هم خاموش و سوخته میخواهند:
زانکه هر بدبخت خرمن سوخته
می نخواهد شمع کس افروخته
[۱۱] برای بسط بیشتر این مطلب، نگاه کنید به:
اریک فروم، گریز از آزادی، ترجمۀ عزت الله فولادوند، تهران،
[۱۲] میتوان چنین انگاشت که در دنیای جدید و در وضعیت کنونی، رسانه «افسونگر تودههاست» و با کشت و زرع هدفمندی که در اذهان مخاطبان میکند، خصوصا مخاطبانی که تک منبعیاند، روایتِ مدّ نظر خود را میسازد و به خوردِ مخاطب میدهد. هرچه رسانه غیرحرفهایتر و سوگیرانهتر، نظیر «ایران اینترنشنال» و «صدا و سیما»؛ میزان افسون مخاطب بیشتر و به چالش کشیدن آن سختتر میشود.
[۱۳] برای بسط این مطلب، نگاه کنید به مقالۀ نیکوی « آشفتگی نخبگان، گرایش به جنگ و سلطنت طلبی»، نوشتۀ مهدی جامی در لینک زیر:
آشفتگی نخبگان و گرایش به جنگ و سلطنتطلبی | راهک
همچنین نگاه کنید به جستار «ترامپ، استیلا و استعمار عریان» از نگارنده در لینک زیر:
ترامپ، استیلا و استعمارِعریان | سایت خبری تحلیلی زیتون
[۱۴] برای آشنایی بیشتر با مفهومِ «هویت چهل تکه» و سه فرهنگِ ایرانی- اسلامی- غربی، نگاه کنید به دو منبع ذیل:
داریوش شایگان، افسون زدگی جدید: هویت چهل تکه و تفکر سیار، ترجمۀ فاطمه ولیانی، تهران، نشر فرزان، ۱۳۸۰.
عبدالکریم سروش، «سه فرهنگ»، در: روشنفکری؛ رازدانی و دینداری، تهران، صراط، ۱۳۷۰.
[۱۵] نگاه کنید به مقالۀ خواندنیِ بابک مینا تحت عنوان “ایران گرایی ضدّ ایران؟ تاملی در ملی گرایی بی جا” در لینک زیر:
neemaad.com | «ایرانگرایی» ضد ایران؟ تأملی بر ملیگراییِ بیجا
[۱۶] در کشاکشِ «جنبش مهسا»، جستاری نگاشتم تحت عنوان «گذارطلبی: برون رفتِ از انسداد سیاسی». در آن نوشتار، با برساختن و توضیح مفهوم «گذارطلبی» به روایت خود، تصویری از آرایش نیروهای سیاسی و پهنۀ سیاست ایران معاصر در آن روزگار به دست دادم. نگاه کنید به:
«گذارطلبی»: برون رفتِ از انسداد سیاسی | سایت خبری تحلیلی زیتون
[۱۷] در گفتگوی با حسین رزاق تحت عنوان «گذار وجانشینی» در«استودیو پات» که اوایل دی ماه سال گذشته پخش شد، به تفصیل به این امر پرداختهام:
گذار و جانشینی| سروش دباغ در شماره سیوچهارم امکان| با حسین رزاق – YouTube
[۱۸] باراک راوید، تحلیلگر سیاسی «سیانان» و خبرنگار اسرائیلی رسانۀ «آکسیوس»، در ایام جنگ چهل روزه ازهمکاری رسانۀ «ایران اینترنشنال» و سازمان «موساد» برای نهایی کردنِ برخی از اهداف ارتش اسرائیل خبر داد.
[۱۹] سهراب سپهری، هشت کتاب، دفتر «مرگ رنگ»، شعر «غمی غمناک».








