اعتراضات ۱۴۰۴ را نمیتوان صرفاً به مثابه تداوم نارضایتیهای اقتصادی یا سیاسی سالهای اخیر فهم کرد. این رویداد در عین حال صحنه ظهور نسلی بود که نسبتش با سیاست دگرگون شده است: دهه هشتادیها. حضور آنان در این اعتراضات نه از جنس تکرار الگوهای پیشین کنش سیاسی، بلکه بیانگر تغییری عمیقتر در شیوه فهم قدرت، عدالت و امکان تغییر اجتماعی بود. علی اصغر سیدآبادی، نویسنده کتاب تازه «زیستن با فلسفه دلقکها» که به دگرگونیهای معرفتشناختی نوجوانان ایران، به ویژه دهه هشتادیها، میپردازد در مقاله خود برای مخاطبان نیماد توضیح میدهد که مسأله دهه هشتادیها صرفاً یک شکاف نسلی یا تفاوت سلیقه و ارزش نیست، بلکه نشانه یک دگرگونی معرفتشناختی است؛ تحولی در شیوه شناخت و داوری سیاسی که در بستر ساختارهای بسته و الیگارشی نسلی شکل گرفته است. در اعتراضات ۱۴۰۴، این تحول خود را نشان داد، اما مطالبات مستقل این نسل تا حد زیادی در گفتمانهای مسلط حل شد و بهعنوان صدایی متمایز بازنمایی نشد.
***

در روزهای جنبشی- اعتراضی، مطالبه اکثریت جامعه روشن کردن یا روشن شدن نسبت افراد با فجایع و رویدادها و موضعگیری است نه تحلیل، اما جز با تحلیل علمی و درست نمیتوان درباره رویدادها به درستی سخن گفت. اغلب بدون تحلیل درست، برخی از کارها موجه جلوه میکند و یا برخی کنشها غافلگیرمان میکند.
دهه هشتادیها نسبت به نسلهای پیشین چنان تغییر کردهاند که تحول نوجوانان را صرفا ذیل «شکاف نسلی» یا «شکاف ارزشی» نمیتوان فهمید؛ آنچه در حال وقوع است، پیش از هر چیز حاصل دگرگونی معرفتشناختی است: تفاوت بنیادین در شیوه شناخت، داوری و تفسیر جهان میان نسل نوجوان امروز و نسلهای بزرگسال.
این دگرگونی به تدریج و در روندی طولانی شکل گرفته و دنیای بزرگسالان را نیز تحت تأثیر قرار داده است و ضمن حفظ تفاوتها آنان را به نوجوانان نزدیکتر کرده است.
دگرگونی معرفت شناختی زاییده شرایطی پیچیده است که برخی از عوامل آن را میتوان چنین برشمرد:
۱. تحول خانواده ایرانی
خانواده ایرانی از مدل پدرسالار -کنترلگر به مدل مدنی-حامی تحول پیدا کرده است.
نوجوانان امروز در خانوادههایی بزرگ میشوند که با همه تفاوتها بیش از گذشته به صدای آنها گوش میدهند، در تصمیمهای مهم به آنها مجال اظهارنظر میدهند و در درگیریهای نوجوان با مدرسه و نهادهای رسمی، اغلب در کنار فرزند میایستند. این تجربه «شنیدهشدن» و «شهروند بودن در خانواده» معیار جدیدی برای نوجوان میسازد که در مدرسه و دانشگاه و جامعه و سیاستهای رسمی نیز چنین مطالبهای داشته باشد که اغلب بی پاسخ میماند.
۲–انفجار ارتباطات دیجیتال و جهان شبکهای
دهههشتادیها نخستین نسل ایرانیاند که از کودکستان تا دبیرستان، همزمان در دو جهان زیستهاند: جهان فیزیکی و جهان مجازی. آنها از همان سالهای ابتدایی، با تجربه «خبرهای متناقض»، «روایتهای متعارض» و «منابع متکثر» بزرگ شدهاند و ناخواسته، به شکلهای ابتدایی از سواد رسانهای و «خرد انتقادی جمعی» مجهز شدهاند . این تجربه شبکهای، با مدل تکروایتی و تکمرجعی نهادهای رسمی در تعارض است. از سوی دیگر ویژگیهای منفی خود را نیز دارد که در بررسیهای انتقادی به آنها اشاره شده است.
۳. تجربههای شکستخورده سیاسی نسل والدین
بسیاری از والدین دهههشتادیها، متولد دهههای ۵۰ و ۶۰ هستند، که کودکیشان در جنگ، نوجوانیشان در موج امید اصلاحات و جوانیشان در دورههای ناکامیهای سیاسی گذشته است. این نسل، تصویری متناقض از سیاست به فرزندان منتقل کرده است: از یک سو، خاطره امید و مشارکت؛ از سوی دیگر، تجربه شکست و بیثمرشدن مشارکت. نوجوان امروز، روی این خاکستر، شکل تازهای از «سیاستورزی مشکوک» را بنا میکند: حساس به بیعدالتی، اما بیاعتماد به ساختارها و چهرههای رسمی سیاست .
۴. آموزشهای متنوع و بیرونمدرسهای
فراگیری زبانهای خارجی، دسترسی به منابع آموزشی آنلاین، کلاسهای خصوصی، دورههای آنلاین و شبکههای خودآموز، طیفی از «آموزشهای موازی» را در کنار نظام رسمی ساختهاند. نوجوان امروز میبیند که میتواند بسیاری از مهارتها و دانستههایش را خارج از مدرسه و گاه در تعارض با آن به دست آورد؛ این تجربه، اقتدار معرفتی مدرسه و نهاد رسمی را به چالش میکشد.
۵.تجربه تنوع
تجربه تنوع این نسل را شاید پس از هزاران سال از دوگانهباوری در سیاست و باورها و جامعه به نسلی روادارتر تبدیل کرده است. این رواداری صرفا رواداریِ اخلاقی و حقوقی نسبت به دیگران نیست، بلکه نوعی رواداریِ معرفتی است. فهم آنها از پدیدهها دچار تغییر شده است. همین تغییر آنها راسهلگیرتر و دگرپذیرتر کرده و نگرششان به ایران را نیز دچار دگرگونی کرده است. آنها بیش از هر چیز ایران را زیستبومی جغرافیایی میدانند با طبیعتی باارزش که باید در حفظ آن کوشید. آب و خاک در نگاه آنها بیش از نسلهای گذشته ارزش دارد.
دو تصویر در کنار هم
دو تصویر در تلویزیون توجهم را جلب کرد. پیش از فراخوان راهپیمایی سراسری در محکومیت اعتراضات، در برخی شهرستانها احتمالا به ابتکار مقامات محلی راهپیماییهایی پراکنده برگزار شده بود. در یکی از شبکههای صدا و سیما چند تصویر در کنار هم از این راهپیماییها نمایش داده میشد.
کم و زیاد جمعیت پیدا نبود، اما سن و سال حاضران پیدا بود یا دست کم توجه مرا به خود جلب کرد و با دقت بیشتری دیدم. مردانی سن و سالدار که احتمالا هنوز چراغ مسجدها را روشن نگه داشتهاند، در صفهای جلو بودند و پشت سرشان تعداد انگشت شماری زن.
از آن طرف تصویر معترضان چه آنجا که همراه با خشونت بود و چه آنجا که جمعیتی شکل گرفته بود و فقط صدای شعارها میآمد، نسلی جوانتر بود. البته این تضاد تصویری پیر و جوان در فراخوان رسمی و سراسری در این حد نبود، اما کماکان میتوان وجه دیده نشده این اعتراضات را موجههای نوجوانانه با ساختارهای محدودیتساز ارزیابی کرد.
بسیاری از تحلیلگران جنس اعتراضات ۱۴۰۴ را با اعتراضات ۱۳۹۸ و حتی ۱۳۹۶ مقایسه میکنند و اعتراضات ۱۴۰۱ را پدیدهای متفاوت در روند اعتراضات ارزیابی میکنند.
یکی از ویژگیهای اعتراضات ۱۳۹۸ حضور پررنگ پسران نوجوان و دبیرستانی بود. این اعتراضات که بیشتر در شهرهای کوچک و حاشیهی شهرهای بزرگ در اعتراض به گرانی بنزین رخ داده بود, سرنوشتی خشونتبار داشت. اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز اگرچه در آغاز از بازار و در اعتراض به گرانی شکل گرفت، اما چیزی نگذشت که این اعتراضات به شهرهای کوچک و بزرگ حاشیه زاگرس کشیده شد و با گسترش آن به شهرهای مختلف سن کنشگران میدانی پایینتر آمد. با این حال نه اعتراضات ۱۳۹۸ نه اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ هیچ کدام به اعتبار حضور نوجوانان و دههی هشتادیها به این نسل نسبت داده نشد، شاید به این دلیل که در مطالبات سلبی و ایجابی این اعتراضات، اشارهای به مطالبات این نسل نبود.
نه اعتراضات ۱۳۹۸ نه اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ هیچ کدام به اعتبار حضور نوجوانان و دههی هشتادیها به این نسل نسبت داده نشد، شاید به این دلیل که در مطالبات سلبی و ایجابی این اعتراضات، اشارهای به مطالبات این نسل نبود
پس از فراخوانهای خارج از کشور نیز به رغم مشارکت گروههای سنی متفاوت، خبری از این مطالبات در میان نبود و اعتراضات سمت و سوی مشخصی به خود گرفت و رسانههای فعال نیز این وجه از اعتراضات را برجسته کردند و ویژگیهای دیگر آن نادیده گرفته شد. جمعیت معترضان به رغم شعارهای نسبتا یکسان و هژمونی برخی شعارها، جمعیتی متکثر است که در آن صدای دهه هشتادیها در صدای جمعیت منحل شده است، اما آیا این انحلال خودخواسته و گذشتن از صدای خودشان به نفع صدای هژمونیک نیست؟
دهه هشتادیها: از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴
چند ماه پیش در یکی از نهادهای داوطلبانه بحثی در گرفته بود که چرا نسل جوان یا دهه هشتادیها تمایلی به فعالیتهای داوطلبانه یا حضور در جامعه مدنی ندارند. به اعتبار کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» برای گفتوگویی درباره این موضوع در اواخر دیماه دعوتم کردند.
روز نشست پس از فرونشاندن اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بود. حال و هوای عجیبی بر جلسه حاکم بود. شبیه مجلس روضه بود تا نشست علمی، اما این طرح موضوع بهانهای شده بود که تاملی در این موضوع داشته باشم.
در این نشست گزارشی از شیوههای جدید تشکلیابی دهه هشتادیها دادم که فصلی از کتابم بود و به نظرم از چند سال پیش متحول شده است و خود را در ۱۴۰۱ نشان داد. به نظرم فاصلهگیری نوجوانان از نهادهای رسمی و نهادهای جامعه مدنی از یک ریشه آب میخورد. اگر نگاهی به تشکلهای داوطلبی بیاندازیم، میبینیم که همراه با اعضای خود پیر میشود. همچنان که در ساختارهای رسمی در ایران نیز چنین اتفاقی افتاده است. افرادی که در اوایل دهه سوم زندگیشان بدون هیچ تجربهای مناصب مهم را اشغال کردند، کماکان در دهه هفتم و هشتم زندگیشان حاضر به جایهجایی نسلی نیستند. به همین دلیل چهره ساختار رسمی در ایران در نگاه نسل امروز چهرهای پیر و فرسوده است. نهادهای مدنی چه تشکلهای داوطلبانه و چه تشکلهای صنفی نیز به همین آسیب گرفتارند. عده معدودی مدام در هیات مدیرهها و مدیران اجرایی این نهادها به نوبت جابهجا میشوند. این افراد اغلب به خاطر شهرت بیشتر نسبت به نسل جوانتر و فعالیت صنفی و اجتماعی بیشتر در انتخابات هم رای میآورند، اما از آنجا که فضا دادن به نسل جوان را ضرورت نمیدانند، نهادهای جامعه مدنی نیز مدام همراه با این افراد پیر و فرسوده میشود و جذابیت خود را برای نسل جوان از دست داده است.
در کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» در گفتوگو با نوجوانان نشان دادهام که رابطه آنان با احزاب و چهرههای سیاسی نیز تقریبا از همین الگو پیروی میکند. آنان از سیاستورزی موجود فاصله گرفتهاند. بدیهی است که ارزشها و نگرشهای دهه هشتادیها هم مثل بقیه نسلها دچار تغییر میشود. برخی از این ارزشها و نگرشها به تدریج و در طول زمانی طولانی به ویژگیهای پایدار و دیرپای آنان تبدیل شده است و رویدادهای سیاسی و اجتماعی روز در آن تاثیر چندانی ندارد، اما برخی دیگر تحت تاثیر تحولات اجتماعی یا حتی تبلیغات و رسانهها دستخوش تغییر میشوند.
کماکان به نظر میرسد ویژگیهای پایداری مانند دگرگونی معرفتشناختی در آنان تغییری نکرده است. بخشی از آنچه رخ داده است یا در حال رخ دادن است، در چارچوب دادههای پیشین نیز قابل پیشبینی بود. اکثریت آنان به رغم این که به ایرانی بودن خود کماکان افتخار میکردند. اما از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران رضایت نداشتند و نسبت به مواردی هچون محدودیتها در سبک زندگی، نحوه اداره کشور, فقر و گرانی و تبعیضها انتقاد داشتند.
بسیاری از والدین دهههشتادیها، متولد دهههای ۵۰ و ۶۰ هستند، که کودکیشان در جنگ، نوجوانیشان در موج امید اصلاحات و جوانیشان در دورههای ناکامیهای سیاسی گذشته است. این نسل، تصویری متناقض از سیاست به فرزندان منتقل کرده است: از یک سو، خاطره امید و مشارکت؛ از سوی دیگر، تجربه شکست و بیثمرشدن مشارکت
همچنان که پیشتر اشاره کردم، گفتوگوهایم با نوجوانان، دهه هشتادیها، در طول سه سال انجام شده است و در طول سه سال تاثیر هیجانات و حتی پروژههای رسانهای و حوادث سیاسی به وضوح در تغییر نگرش آنان پیدا بود. یکی از مواردی که تحت تاثیر این وقایع تغییر میکرد گرایش آنان به شخصیتهای سیاسی بود. اگرچه در گزارش نهایی اسم اشخاص را حذف کردم و در قالب مقولههای گرایش سیاسی طبقهبندی کردم, اما تاثیر انتخابات ریاست جمهوری را به وضوح در بالا و پایین شدن برخی چهرههای سیاسی دیدم. همچنان که تاثیر فعالیتهای بیرون از کشور را نیز میتوانستم ببینم.
با این حال به رغم این بالا و پایین شدنها در پارهای از موارد، ثبات در برخی از موضوعات نیز آشکار بود.
تغییرات خانواده ایرانی که پیشتر به آن اشاره شد، در چارچوب پیوند عاطفی و رضایت آنان از خانواده و حمایت اجتماعی خانواده از آنان قابل صورتبندی است. با این حال در کنار این پیوند عاطفی که به افزایش مرجعیت نهاد خانواده ( به عنوان تنها نهاد اجتماعی در ایران که بیش از ۵۰ درصد تاثیر دارد) در کنار فاصله نوجوانان [دهه هشتادیها] موضوعی قابل بحث است که میتوان از آن به عنوان الیگارشی نسلی نام برد.
همزمانی این الیگارشی نسلی و پیوند عاطفی با خانواده به وضعیتی متناقض انجامیده است که وقتی با مسائل و مشکلات دیگر ترکیب میشود در تصمیمگیریهای این نسل تاثیرگذار میشود، چنان که در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ منجر به حذف موقت مطالبات دهه هشتادیها دستکم در شعارها شد.
شاید وضعیت اقتصادی در اغلب شهرها باعث شده بود که دهه هشتادیها حضوری متمایز نداشته باشند. وضعیت اقتصادی باعث فشارهای چندگانه بر دهه هشتادیها شده است. از یک سو اقتصاد خانواده، در زندگی آن بخش از این نسل که وابستگی اقتصادی به خانواده دارند، تاثیر مستقیم گذاشته است. از سوی دیگر حتی اگر وابستگی مستقیم در کار نباشد، دیدن وضعیت اقتصادی خانواده به فشارهای عاطفی میانجامد. افزون بر همه اینها بخشی از این نسل به طور مستقیم درگیر موضوع است. بیکاری را که یکی از مهمترین عوامل محرک اعتراضات میتوان برشمرد، در میان دهه هشتادیها دو برابر نرخ عمومی کشور است.
افقهای مسدود جامعه ایران؛ چگونه فساد، سرکوب و نوستالژی امید به مداخله خارجی میآفریند؟
بر اساس آمارهای مرکز آمار ایران نرخ مشارکت اقتصادی در ایران ۴۰.۸ درصد است، اما این میزان در میان افراد زیر ۲۴ سال به ۲۳.۸ درصد میرسد. بر اساس همین آمار نرخ بیکاری عمومی در ایران ۷.۴ درصد ذکر شده است, در حالی که نرخ بیکاری بین دهه هشتادیها ۱۹ درصد است. بین زنان دهه هشتادی این رقم به ۳۱.۵ میرسد و د رحالیکه نرخ بیکاری شهری ۷.۹ درصد است, برای این گروه سنی ۲۰.۱ درصد است.
علل و دلایل فوری شکلگیری اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ شاید به وضعیت پس از جنگ برگردد. جنگ افزون بر تأثیرات نظامی و اقتصادی، نوعی ترومای جمعی ساخت که بهرغم هشدار برخی متخصصان به آن توجه نشد و درمان نشد. بسیاری از مردم انتظار داشتند حاکمیت بلافاصله پس از جنگ تغییرات چشمگیری را آغاز کند. مقابله واقعی با فساد سیستماتیک، تغییر سیاست خارجی، گشایشهای فرهنگی و اجتماعی و نوسازی چهره اداره کشور از جمله این مطالبات بود. اگر به آن دو تصویری که از آن سخن گفتم برگردیم، تقریبا چهره مدیران کشور را نیز در همان قالب مواجه پیر و جوان میتوان توضیح داد. این انتظارات از نظر مردم برآورده نشد و برخی اقدامات دولت نیز چندان چشمگیر نبود که مورد توجه قرار گیرد. بنابراین در آستانه اعتراضات همزمان که قیمت دلار به طور روزافزون بالا میرفت و قیمت کالاها افزایش مییافت, تصور عموم این بود که شعارهای ملیگرایانه و همدلی و همراهی زمان جنگ نیز خیلی زود فراموش شده و مدیران به تنظیمات اولیه برمیگردند .
همه اینها باعث شد که در این دوره از اعتراضات بهویژه پس از فراخوانها به رغم حضور دهه هشتادیها مطالبات نسلی آنان در شعارهای برجسته شده, حل شود و تمایز نسلی نداشته باشد. انحلال مطالبات نسلی به رغم حضور پرتعداد این نسل در برخی از شهرها میتواند نشانه اولویتبندی سیاسی تازه و ظهور وضعیتی جدید باشد. این نشانه وقتی اهمیت پیدا میکند که در نمونهای استثنایی از نحوه حضور دهه هشتادیها در اعتراضات مشهد تامل کنیم.
نمونه کاملا استثنایی مشهد
در میان شهرهای بزرگ، مشهد خیلی زود به اعتراضات پیوست و اعتراضاتش ویژگیهای نمادینی دارد که در خور توجه است. شاید برای بسیاری این ویژگی نمادین برآمده از ویژگیهای سیاسی و مذهبی مشهد باشد, اما به نظرم در حذف مطالبات این نسل به رغم حضور پرتعداد دهه هشتادیها در این اعتراضات و به رغم وجود الیگارشی نسلی است.
اگر در شهرهای حاشیه زاگرس حضور مردم غیرنسلی و تقریبا مردانه بود، اگر در تهران – دستکم پنجشنبه شب فراخوان در برخی محلات- حضور معترضان خانوادگی بود و اگر در جنوب شهر تهران حضور کم و بیش زنان محجبه در میان معترضان به چشم میآمد، اعتراضات در مشهد خصلتی کاملا متفاوت داشت.
اولا شاید گستردهترین حضور خیابانی در مشهد شکل گرفت. بنابرگزارشهای غیر رسمی سراسر بلوار وکیلآباد پر از جمعیت بود.
دوم اینکه اگرچه فضای اعتراض به تنهایی معنادار نیست، اما ترکیب معترضان به اضافه مکان به اعتراضات مشهد خصلتی فرهنگی و اجتماعی داده بود.
سوم این که بنابر گزارشهای غیررسمی بیشترین فراوانی نوجوانان و دانشآموزان دبیرستانی در اعتراضات مشهد دیده میشود. بر اساس گزارشهای رسمی بیشترین درصد بازداشتیها را جوانان زیر ۲۵ سال(دهه هشتادیها) با ۶۳ درصد تشکیل میدهند. بر اساس همین گزارش زنان نیز در میان بازداشت شدگان قابل توجه هستند. همچنین گفته میشود بیش از یک سوم بازداشت شدگان مشهد نوجوانان دبیرستانی هستند.
برخی از فعالیتهای فرهنگی و هنری که در شهرهای دیگر اموری طبیعی به شمار میروند در مشهد ممنوع هستند. اینها شاید برای میانسالان و کهنسالان طبیعی یا دستکم کماهمیت تلقی شوند، یا حتی برای برخیشان آرمانی ایدئولوژیک به شمار بیاید، اما پیامدش برای نسل جوان احساس خفگی فرهنگی و اجتماعی است.
اگرچه در میان شعارهای مشهدیها با دیگر شهرها تفاوت معناداری دیده نمیشود و همان شعارهای سلبی و حمایتی مرسوم تکرار شده است، اما ترکیب نسلی آن را نمیتوان صرفا در چارچوب اقتصادی توضیح داد.
درست است که آمار بیکاری در میان گروههای سنی آغاز جوانی تقریبا دو برابر بقیه است و میزان مشارکت اقتصادیشان کمتر از نصف بقیه گروهها، اما ترکیب معترضان و مکان اعتراضات نشان میدهد که دغدغه اقتصادی به تنهایی موتور محرکه اعتراضات مشهد نیست.
فضای فرهنگی مشهد در سالهای مختلف به دلیل نوع نگاه امام جمعه و همچنین تسلط نیروهای سیاسی متمایل به پایداری در مدیریت فضاهای شهری وضعیتی ویژه دارد.
برخی از فعالیتهای فرهنگی و هنری که در شهرهای دیگر اموری طبیعی به شمار میروند در مشهد ممنوع هستند.
اینها شاید برای میانسالان و کهنسالان طبیعی یا دستکم کماهمیت تلقی شوند، یا حتی برای برخیشان آرمانی ایدئولوژیک به شمار بیاید، اما پیامدش برای نسل جوان احساس خفگی فرهنگی و اجتماعی است.
زیرزمینی شدن برخی تفریحات و پیوند با برخی ناهنجاریها، وندالیسم و شورشهای نوجوانانه و جوانانه و در حوزه فرهنگ میزان رشد هنر زیرزمینی نسبت به شهرهای دیگر از پیامدهای این احساسات است.
نمونه مشهد همزمان که از عمق فاجعه خبر میدهد، نشانه شکست سیاستهای فرهنگی سختگیرانه است. نمونه مشهد نشان میدهد که اتخاذ سیاستهای سختگیرانه در قبال مطالبات مردم بیراهه است. در شهری که هم از فضای مذهبی با وجود امام رضا (ع) برخوردار است و هم از فضای ملی به خاطر وجود آرامگاه فردوسی، چنین رخدادی هشداری است بزرگ که نادیده گرفتنش یا تقلیل آن به وجود گروههای کوچک تروریستی در آینده کشور را با موجهای سهمگینتری مواجهه خواهد کرد.








