در روزهای گذشته، اعتراضاتی در چندین شهر ایران شکل گرفته و شعارها کل کلیت رژیم ایران را هدف گرفتهاند. اعتراضهای سراسری با شعارهای آشکارا ضدحکومتی پدیده تازهای نیستند؛ نمونههای مشابهی در سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ رخ دادهاند. در عین حال، اعتراضهایی که بر مطالبات اجتماعی ـ اقتصادی مانند دستمزد بهتر، شرایط کاری مناسبتر، مستمریها و هزینههای زندگی متمرکزند، از ویژگیهای ثابت حیات سیاسی ایراناند و تقریبا هر هفته در میان گروههای شغلی مختلف و شهروندان عادی دیده میشوند.
آنچه موج کنونی را متمایز میکند، تبدیل مطالبات اجتماعی ـ اقتصادی به خواستههای سیاسی است. چرا چنین میشود؟
شرایط اقتصادی ایران در چند سال گذشته، بهدلیل ترکیبی از تحریمهای آمریکا و تشدید سوءمدیریت داخلی، بهطور پیوسته رو به وخامت گذاشته است. این سوءمدیریت ارتباط تنگاتنگی با افزایش اقتدارگرایی دارد: وفاداری بر تخصص ترجیح داده شده و این امر بهتدریج توان حل مسئله در دولت را از بین برده است. در نتیجه، هنگامی که کسبه بازار با کاهش ارزش پول یا افزایش هزینهها مواجه میشوند، هرچه بیشتر درمییابند که علت این مشکلات در مشکلات ساختاری است؛ مسائلی که بدون تغییر سیاسی حل نخواهند شد. اما مسیر چنین تغییری مسدود است. در این شرایط، مطالبات اقتصادی بهطور طبیعی به خواستههایی علیه خودِ نظام ارتقا مییابند.
مانند موجهای پیشین، این دوره نیز فاقد رهبری متمرکز یا سازماندهی رسمی است. به نظر میرسد بسیج اولیه از شبکههای بازار آغاز شده، سپس با ورود دانشجویان ادامه یافته و اعتراضها از فضای بازار به شهرهای دیگر گسترش یافته است.
مطالبات معترضان متنوع و گاه متناقضاند. در برخی شهرها و بخشهایی از بازار، شعارهایی در حمایت از سلطنت پهلوی شنیده شده است. همزمان، دانشجویان دانشگاهها شعارهایی سر دادهاند که هم استبداد جمهوری اسلامی و هم خودکامگی سلطنت را رد میکند.
نکته مهم این است که جغرافیای شعارهای طرفدار سلطنت تصادفی نیست. این شعارها بهطور عمده در مناطقی شنیده میشوند که فارسیزبان، لُرنشین یا کاسپیناند، در حالی که در مناطق قومی حاشیهایتر ــ از جمله مناطق کردنشین، بلوچنشین، ترکمننشین و عربنشین، همچنین مناطق با اکثریت سنی ــ تا حد زیادی غایباند و حتی گاه فعالانه رد میشوند. شعارهای طرفدار پهلوی همچنین در مناطق ترکزبان بهطور چشمگیری دیده نمیشوند.
این الگوی فضایی نشان میدهد که پروژه پهلوی هر چه بیشتر بهعنوان چشماندازی سیاسی مبتنی بر سلسلهمراتب قومی طنین مییابد. در سالهای اخیر، تنشها میان گروههای سلطنتطلب و دیگر بخشهای اپوزیسیون تشدید شده و اکنون این شکافها بهروشنی در توزیع جغرافیایی شعارهای اعتراضی قابل مشاهدهاند.
گسترش شعارهای طرفدار پهلوی بهخوبی با سلسلهمراتب قومی داخلی ایران همپوشانی دارد. مناطق فارسیزبان گروه مسلط را تشکیل میدهند؛ با بالاترین سطح نمایندگی در نخبگان سیاسی و دسترسی بیشتر به منابع اجتماعی ـ اقتصادی. مناطق کاسپین عموما مرفهتر هستند و بهخوبی در شبکههای نخبگانی ادغام شدهاند. لُرها جایگاهی پایینتر در ساختار قدرت دارند: از نظر سیاسی تا حدودی در میان نخبگان حاکم حضور داشتهاند، اما در برخی حوزههای اجتماعی و اقتصادی با محرومیت مواجهاند. در میان دیگر گروههای قومزبانی، آذریها بهعنوان شرکای درجه دوم در قدرت سیاسی عمل میکنند، اما اغلب با حاشیهنشینی فرهنگی روبهرو هستند. در مقابل، کردها، بلوچها، ترکمنها و عربها بهطور عمده از قدرت سیاسی کنار گذاشته شده و درجات مختلفی از محرومیت اجتماعی و اقتصادی را تجربه میکنند.
پس از موج اعتراضهای ۱۴۰۱ – که با مشارکت گسترده در مناطق کردنشین و سنینشین همراه بود – انتخاب پزشکیان و اقدامات بعدی، مانند انتصاب استانداران و معاونان رئیسجمهور از میان گروههای قومی حاشیهای، نوعی امتیازدهی محدود به این پایگاهها محسوب میشد. در حال حاضر، سطح اعتراض در این مناطق محدود باقی مانده است. در انتخابات ۱۴۰۳، با وجود مشارکت تاریخیِ پایین، پزشکیان حمایت بیشتری از مناطق کردنشین، بلوچنشین، سنینشین و ترکزبان دریافت کرد. این امر تا حدی توضیح میدهد که چرا این مناطق در مقایسه با سایر نواحی، در موج کنونی اعتراضها کمتر درگیرند..
جمهوری اسلامی تجربه گستردهای در سرکوب نارضایتیها دارد. در کوتاهمدت، سرکوب پاسخ غالب است؛ و در بلندمدت، گاه گشایشهای محدود یا امتیازدهیهای جزئی ارائه میشود، و نه بهگونهای که مطالبات اصلی معترضان را برآورده کند. این راهبرد ریشههای ناآرامی را از میان نمیبرد. در نتیجه، ایران همچنان شاهد بروزهای مکرر و چرخهای اعتراضهای ضدحکومتی است.
همانگونه که در یک مقاله در دست انتشار با همکارانم نشان دادهام، معمولا «محرک» یک دوره اعتراضی است که جغرافیای آن را شکل میدهد. در سال ۱۳۹۸، افزایش ناگهانی قیمت سوخت جرقه اعتراضهایی را زد که بهویژه در مناطقی با تأسیسات نفت و گاز مانند ماهشهر شدیدتر بودند. در سال ۱۴۰۱، مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد شبکههای فمینیستی را فعال کرد و بسیج در مناطق کردنشین و سنینشین را برانگیخت؛ امری که بازتابی از هویت خود امینی به عنوان یک زن جوان کرد و سنی بود. در آن دوره، شعارهای طرفدار سلطنت تا حد زیادی غایب بودند، زیرا این پایگاهها پیوندی با پروژه سلطنت نداشتند..
قدرت چنین محرکهایی دقیقا از آنجا ناشی میشود که اپوزیسیون سازمانیافته ضعیف است. بهجای رهبری هماهنگ که موجهای اعتراضی را آغاز کند، شوکهای مشخص، مانند بحرانهای اقتصادی، تغییرات سیاستی یا اعمال خشونت، بسیج را شعلهور میکنند. اما به همین دلیل، اعتراضها اغلب در دامنهای محدود باقی میمانند و نمیتوانند بهطور کامل میان همه گروههای اجتماعیِ دارای نارضایتی پل بزنند.







