سه شنبه، ۱۶ دی ۱۴۰۴

دیدگاه

شاهِ ما این دارد و آن نیز هم…

آرمین خامه

آرمین خامه

آرمین خامه روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته فلسفه‌سیاسی ساکن لندن است

آغاز، تداوم و گسترش اعتراض خیابانی تابعی است از بسط «حس ما بودن». این «ما» خودبه‌خود به وجود نمی‌آید، بلکه زاییده‌ی قبولِ جمعی قصه‌هایی است که ما درباره خود، گذشته‌ و آرمان‌های مشترکمان تعریف می‌کنیم. همین روایت جمعی، احساس تعلق افراد به «ما» را می‌سازد. هرچه این «ما» یکپارچه و یک‌دست‌تر باشد مقاومتش در مقابل سرکوب افزون و شکستنش دشوارتر می‌شود.

یکی از پررنگ‌ترین و البته بحث‌برانگیزترینِ این روایت‌ها در اعتراضات اخیر ایران، روایتی است که حول محور «پهلوی خواهی» صورت‌بندی شده و در شعار «جاوید شاه» در سپهر عمومی ایرانیان طنین‌انداز شده است.

رابطه حدیث شاه‌خواهی با بسطِ حس‌ِ ما‌بودن نسبتی ساده و سر‌راست نیست. بسته به اینکه این قصه را چگونه تعریف کنیم، قهرمان روایت می‌تواند شاه‌ِ «ما‌آفرین» باشد یا شاهِ «ما‌شِکن»؛ شاهِ «ما» این دارد و آن نیز هم.

با دو خوانش از این قصه مواجه‌ایم:

در خوانش اول، جاوید شاه طنین طغیان جمعیتی است که جانش به لب رسیده و کاسه صبرش لبریز شده.«نه‌»ای است به روایت رسمیِ وضع موجود. راهی است برای گفتنِ اینکه: «تاریخ شما دیگر تاریخ ما نیست.» اینجا، شعار، صورت‌بندی کلامی خشمی مشترک است. فریادی برای تخلیه‌ی تحقیرهای انباشته شده،  پس زدنِ حافظه‌ی تاریخیِ تحمیلی، شجاعتی جمعی برای گفتنِ آن‌چه «ناگفتنی» بود.

در این خوانش، شعار به ساختن یک «ما»ی بزرگ کمک می‌کند. نه به این خاطر که همه بر سر آینده توافق دارند، بلکه چون همه در یک طغیان مشترک همدیگر را پیدا می‌کنند. این یعنی تبدیل سرکوب به اتحاد؛ جایی که فشارِ ناحق، مردم را به هم نزدیک‌تر می‌کند تا شانه‌به‌شانه هم بایستند.

در خوانش دوم، جاوید شاه بازتاب یک خواست جمعی برای بازگشت است. اینجا شعار فقط یک فریاد اعتراضی نیست، بلکه ارجاع به  یک «آدرس» است؛ تمنایی برای بازتولید یک نظم خاص. یک افق سیاسی که به گذشته‌ای خاص و نامی مشخص گره خورده است. در این نسخه، شعار از یک نماد فراتر می‌رود و به یک شعور سیاسی خاص تبدیل می‌شود، نشانه‌‌ای که دال بر تعلق به یک اردوگاه سیاسی است. درست همین‌جاست که شکاف‌ها سر باز می‌کنند. برای عده‌ای، این روایت غرور‌آفرین و گرمابخش است، اما برای عده‌ای دیگر، زخم‌های قدیمی و ترس‌های کهنه را زنده می‌کند.

هیچ‌کدام از این دو قرائت، مطلقاً غلط یا درست نیستند. اصلا بحث بر سر درستی یا نادرستی نظری این روایت‌ها نیست. بحث بر سر صدق تجربی هم نیست، یعنی فهم اینکه، آنان که جاوید شاه می‌گویند کدام معنی را مراد می‌کنند. آیا صرفا خشم خود را خالی می‌کنند و به زبان ساده به بالا و پایین نظام، با تکرار نام شاه، فحش می‌دهند یا اینکه خواست و مراد بیشتری دارند و به دنبال بازگشت شاه و نظام پادشاهی هستند؟ به بیان دیگر، بحث اصلی بر سر این نیست که معنای واقعی جاوید شاه و شعارهایی از این دست چیست.  سوال مهم‌تر این است که این کلمات چه نسبتی با ظرف ظریف «ما» دارند. جاوید شاه به عنوان یک «نه» جمعی باعث اتحاد می‌شود یا  به عنوان یک مرز سیاسی باعث تَرَک انداختن؟ ‌

در خوانش اول با شاه ما‌‌آفرین مواجهیم. شعار شاه‌خواهی  یک چتر فراگیر است که هر جان خسته‌ای را در بر‌می‌گیرد. شرط عضویت در این«ما» فقط درد مشترک است. پرونده‌ای باز در نسبت با آینده، افقی گشوده که در آن آینده ساخته خواهد شد. در خوانش دوم با شاه ما‌شکن مواجه‌ایمِ. جاوید شاه بازتابِ‌  توافقی‌ است  بر سر اینکه چه کسی مشروع است، چه خاطره‌ای ارزشمند است و چه چیزی باید جایگزین نظم فعلی شود. اینجا آن «ما»ی بزرگ، کوچک می‌شود و به یک «جناح»‌ تقلیل می‌یابد.

پژوهشگران جنبش‌های اجتماعی هنگام بررسی نسبتِ میان فشارِ حاکمیت و اعتراض‌های خیابانی، از وضعیتی پیچیده به نام «پارادوکس سرکوب» صحبت می‌کنند. این پارادوکس مثل لبه‌ی یک تیغ عمل می‌کند: از یک سو، سرکوب می‌تواند با تزریقِ وحشت و بالا بردن هزینه‌ی حضور، منجر به انزوا، بی‌عملی و در نهایت خاموشیِ شعله‌های جنبش شود. اما از سوی دیگر، همین فشار می‌تواند به «روغنی بر آتش» خشم تبدیل شود؛ یعنی به جای آنکه مردم را بترساند، به آن‌ها شهامت و انگیزه‌ای مضاعف برای ایستادگی بدهد.

در لحظاتِ حساسِ سرکوب، آنچه تعیین می‌کند کدام سمتِ این پارادوکس پیروز شود، غلبه روایتی است که به گسترش حسِ ما‌بودگی دامن زند. وقتی معترضان، در مسیر پیش رو، باید بین ترس از آسیب و اشتیاق برای تغییر یکی را انتخاب کنند، روایتی که بوی انحصارطلبی بدهد، «ما» را درهم می‌شکند، پیش از آنکه مغلوب سرکوب شود.

در گفتار پهلوی خواهی اگرچه شاهِ «ما»، هم این دارد هم آن، هم آفریننده است و هم شکاننده، و احتمالا در خیابان هر کس از ظن خویش یار‌ِ شاه شده، اما باید مراقب بود «آن» بر «این» غلبه نکند.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

جایگاه مردم به مثابه سازمان در فانتزیِ سقوط آسان

 مردم، در معنای عام، می‌توانند کنشگری نمادین و بسیار قدرتمند باشند. می‌توانند حامل خشم، رنج، آرزو و مشروعیت اخلاقی باشند. می‌توانند در خیابان ظاهر شوند و بدن‌های خود را به عرصه اعتراض بدل کنند. اما کنشگر نمادین بودن، با کنشگر سازمان‌یافته بودن یکی نیست. نام «مردم» در زبان سیاسی، به‌خودی‌خود حامل ویژگی‌های لازم برای پیش‌بردن و تثبیت یک دگرگونی قهری نیست.

وقتی واژه‌ها جنگ را توجیه می‌کنند؛ تأملی درباره تفاوت جنگ و اعتراض و مسئولیت واژه‌ها

در جهانی که واژه‌ها می‌توانند جنگ‌ها را توجیه کنند، دقت به تفاوت‌های آنها اهمیت دارد، اعتراضات داخلی، حتی اگر با سرکوب شدید مواجه شوند، از نظر ماهیت، مقیاس ویرانی و چارچوب حقوقی با جنگ یا درگیری مسلحانه متفاوت هستند. فهم این تفاوت‌ها بیش از آنکه یک بحث واژگانی باشد، بخشی از فهم مسئولانه خشونت در جهان امروز است.

مذاکرات سه‌ساعته در ژنو؛ چارچوب توافق در گروی تفکیک هسته‌ای و موشکی

مذاکرات فشرده ایران و آمریکا در ژنو وارد مرحله‌ای حساس شده و دستیابی به چارچوب توافق ممکن دانسته شده است، مشروط به آنکه واشنگتن مسائل هسته‌ای را از موضوعات موشکی و غیرهسته‌ای جدا کند. همزمان، تصمیم نهایی در کاخ سفید و ارزیابی ترامپ از نتایج این دور گفت‌وگوها می‌تواند مسیر دیپلماسی یا تشدید فشار را تعیین کند.

دیدگاه

شاهِ ما این دارد و آن نیز هم…

اعتراض خیابانی زمانی تداوم می‌یابد که «حسِ ما بودن» تقویت شود؛ حسی که از دل روایت‌های مشترک ساخته می‌شود. شعار «جاوید شاه» می‌تواند به جای «نه» جمعی از سوی یک «ما» هم‌بسته، به مرزی سیاسی تبدیل شود که همین «ما» را از درون دچار ترک می‌کند.