شنبه، ۱۸ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاه

وقتی دعوت به جنگ، خودِ مسئله است

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان

امیرمصدق کاتوزیان، روزنامه‌نگار و عصو تحریریه نیماد و از مدیران سابق رادیو فردا است

دعوت، ترغیب یا توجیه حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران نه حاشیه سیاست است و نه یک مجادله انتزاعی در شبکه‌های اجتماعی. این بحث یکی از مرکزی‌ترین و حساس‌ترین مسائل سیاست ایران امروز است؛ جایی که حقوق بین‌الملل، اخلاق سیاسی، تجربه تاریخی و مسئولیت گفتار عمومی به شکلی خطرناک به هم می‌رسند. نادیده گرفتن آن خطاست، اما عادی‌سازی‌اش خطری بزرگ‌تر است.

بازتاب افکار عمومی نخبگان و شهروندان، چه در روزنامه‌ها و رسانه‌های رسمی، چه در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای غیررسمی، چه به صورت مکتوب و چه شفاهی، در محاسبات سیاسی آمریکا و اسرائیل له و علیه حمله نظامی یکجانبه به ایران بی‌اثر نیست. سیاست‌گذاران به‌دقت می‌سنجند که کدام روایت غالب است، کدام موضع قابل دفاع جلوه می‌کند و هزینه مشروعیت یک اقدام نظامی در داخل و خارج تا چه اندازه است. در چنین زمینه‌ای، نامسئله تعریف کردن حمله نظامی خارجی، خود به هموار شدن راه آن کمک می‌کند؛ نه از طریق صدور دستور، بلکه با کاستن از حساسیت اخلاقی و سیاسی نسبت به جنگ.

نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم بر یک اصل روشن بنا شد: توسل به زور ممنوع است. ماده ۲ منشور سازمان ملل هرگونه تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی کشورها را منع می‌کند. این اصل تنها دو استثنای محدود دارد. نخست دفاع مشروع طبق ماده ۵۱ منشور، آن هم صرفاً در پاسخ به حمله مسلحانه بالفعل یا قریب‌الوقوع، با رعایت ضرورت و تناسب و الزام گزارش فوری به شورای امنیت. این اصل نه مجوز جنگ پیش‌دستانه است و نه ابزار تغییر رژیم. استثنای دوم، مجوز صریح شورای امنیت ذیل فصل هفتم منشور است. بیرون از این دو چارچوب، هر اقدام نظامی با بحران جدی مشروعیت حقوقی مواجه می‌شود، حتی اگر در لفافه اخلاق پیچیده شود.

در این میان، «مداخله بشردوستانه» اغلب به‌عنوان عذر موجه یا دست‌کم توجیه اخلاقی استفاده از زور مطرح می‌شود. تجربه نشان می‌دهد که این مفهوم، بیش از آن‌که یک قاعده حقوقی تثبیت‌شده باشد، یک استدلال سیاسی سیال است. در کوزوو، ناتو بدون مجوز شورای امنیت مداخله کرد و هدف را جلوگیری از پاکسازی قومی اعلام کرد. وضعیت یوگوسلاوی سابق با جنگ داخلی فعال، خشونت سازمان‌یافته، فروپاشی اقتدار مرکزی و بحران فوری انسانی همراه بود. حتی در آن مورد هم، مداخله از نظر حقوقی محل مناقشه ماند و بعدها با تعبیر مبهم «غیرقانونی اما مشروع» توصیف شد.

 

در برابر وسوسه جنگ؛ ایران را نمی‌توان با بمباران نجات داد

 

تفاوت ایران با آن وضعیت اساسی است. ایران نه درگیر جنگ داخلی سراسری است، نه شاهد پاکسازی قومی گسترده، نه فاقد دولت مرکزی موثر. نقض حقوق بشر در ایران واقعی و جدی است، اما تبدیل آن به مبنای مداخله نظامی خارجی، جهشی خطرناک از نقد حقوق بشری به مشروعیت‌بخشی به جنگ است. مداخله بشردوستانه، اگر بی‌ضابطه و انتخابی به کار رود، به‌راحتی می‌تواند به پوششی برای سیاست قدرت بدل شود؛ تجربه‌ای که نه در بالکان، نه در عراق و نه در لیبی پیامدهای پایدار و انسانی به همراه نداشت.

جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نمونه روشن دیگری است. حمله‌ای بدون مجوز شورای امنیت و با توسل به ادعاهایی که بعدها فرو ریخت. با این حال، پیش از آغاز جنگ، گفتمان مسلط رسانه‌ای و سیاسی تهدید را چنان برجسته کرده بود که همراهی قابل توجهی در افکار عمومی آمریکا و بریتانیا شکل گرفت. حقوق بین‌الملل شکست نخورد، اما به حاشیه رانده شد. در سوریه، روایت‌ها حتی متکثرتر شد. روسیه به دعوت دولت دمشق مداخله کرد، آمریکا و متحدانش به دفاع مشروع جمعی علیه داعش استناد کردند و اسرائیل حملات خود را ذیل دفاع مشروع پیش‌دستانه توجیه کرد. هم‌زمان، فضای مجازی به میدان نبرد روایت‌ها بدل شد؛ جایی که جنگ هم عادی شد و هم به چالش کشیده شد.

در مورد ایران، دعوت یا توجیه حمله نظامی، خواه با زبان امنیتی، خواه با ادبیات بشردوستانه، صرفا یک موضع نظری نیست. چنین گفتاری می‌تواند هزینه ذهنی جنگ را کاهش دهد، تابوی خشونت را بشکند و گزینه نظامی را قابل تصور جلوه دهد. درست است که شبکه‌های اجتماعی ماشه را نمی‌کشند، اما بی‌اثر هم نیستند. آن‌ها به سیاست‌گذاران نشان می‌دهند چه چیزی قابل دفاع است و چه چیزی نه.

خطر اصلی نه در بیان نظر، بلکه در ساده‌سازی مرگبار سیاست است؛ در تبدیل جنگ به یک راه‌حل اخلاقی فوری و در نادیده گرفتن شکاف عمیق میان نقد مشروع و توجیه خشونت. دعوت به حمله نظامی به ایران از این رو مسئله‌ای مرکزی است. نه چون تصمیم جنگ در توییتر گرفته می‌شود، بلکه چون هیچ جنگی بدون زمینه‌سازی گفتمانی آغاز نمی‌شود. مسئولیت نخبگان، روزنامه‌نگاران و کاربران، سکوت نیست؛ دقت است. پرهیز از عادی‌سازی خشونت، حداقل شرط وفاداری به تمایز میان سیاست و فاجعه است.

توجیه حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به هیچ شکلی قابل قبول نیست. زمینه ویرانی کشورخواهد بود. باید در برابر چنین موضعی ایستاد.

 

مخالفت با حمله به ایران فقط موضع چپ‌ها نیست؛ محاسبه سرد رئالیست‌ها

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

در برابر وسوسه جنگ؛ ایران را نمی‌توان با بمباران نجات داد

حدود شش ماه قبل که اساس‌نامه نیماد را می‌نوشتیم، بنا را بر مخالفت با مداخله‌های خارجی از جنس تحریم و تهاجم نظامی گذاشتیم، امری که ریشه در نگاه ملی همه اعضای گروه دارد. ایمانمان به جامعه مدنی و روح کنجکاو و پرتلاش ایرانی بود که صد و بیست سال قبل جنبش پیشروی مشروطه را رقم زد.

مخالفت با حمله به ایران فقط موضع چپ‌ها نیست؛ محاسبه سرد رئالیست‌ها

در سنت روابط بین‌الملل، یکی از مهم‌ترین جریان‌های فکری، جریان رئالیسم، دقیقا از زاویه‌ای کاملا متفاوت با چپ‌گرایی، منتقد مداخله نظامی آمریکا در ایران است ، جریانی که نه با زبان اخلاق، نه با آرمان‌گرایی، و نه از موضع همدلی با حکومت‌ها یا ملت‌ها سخن می‌گوید، بلکه به پیامدهای این جنگ بدبین است.

دیدگاه

وقتی دعوت به جنگ، خودِ مسئله است

دعوت به حمله نظامی به ایران از این رو مسئله‌ای مرکزی است. نه چون تصمیم جنگ در توییتر گرفته می‌شود، بلکه چون هیچ جنگی بدون زمینه‌سازی گفتمانی آغاز نمی‌شود. مسئولیت نخبگان، روزنامه‌نگاران و کاربران، سکوت نیست؛ دقت است.