در بحثهای مربوط به ایران و در میان ایرانیان، یک دوگانه غیرواقعی مدتهاست بر فضای عمومی مسلط شده است: هرکس مخالف حمله نظامی یا مداخله خارجی باشد، «چپ» است؛ و هر کس از خطر جنگ حرف بزند، لابد دارد از وضع موجود دفاع میکند، اما این تصویر، نه دقیق است و نه منصفانه.
در سنت روابط بینالملل، یکی از مهمترین جریانهای فکری، جریان رئالیسم، دقیقا از زاویهای کاملا متفاوت با چپگرایی، منتقد مداخله نظامی آمریکا در ایران است. رئالیستها نه با زبان اخلاق، نه با آرمانگرایی، و نه از موضع همدلی با حکومتها یا ملتها سخن میگویند؛ نقطه عزیمت آنها منافع ملی، توازن قوا و تجربه شکستهای پرهزینه مداخلات گذشته است. از این منظر، مخالفت با حمله نظامی به ایران لزوما نشانه موضع ایدئولوژیک خاصی نیست؛ بلکه میتواند نتیجه یک محاسبه سرد و بدبینانه درباره پیامدهای جنگ باشد.
جان میرشایمر، دانشمند آمریکایی در حوزه سیاست و روابط بین الملل و یکی از شناختهشدهترین و تأثیرگذارترین نظریهپردازان رئالیسم تهاجمی در جهان، نمونه شاخص این نگاه است. او نهتنها سالهاست با هرگونه پروژه «تغییر رژیم» در خاورمیانه مخالفت میکند، بلکه در هفتههای اخیر صراحتا استدلال کرده که آنچه را در ایران رخ داده نمیتوان جدا از منازعه مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل فهمید.
از نگاه میرشایمر، اعتراضات اخیر ایران ادامه جنگ ۱۲روزه است، اما با ابزارهایی متفاوت. او این روند را بخشی از جنگ هیبریدی میداند: ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، جنگ رسانهای، و بهرهبرداری از نارضایتیهای واقعی اجتماعی؛ الگویی که بهگفته او پیشتر در پروندههایی مانند سوریه نیز به کار رفته است.
نکته کلیدی در این تحلیل آن است که پذیرش وجود نارضایتی عمیق در جامعه ایران، لزوما با انکار نقش قدرتهای خارجی همراه نیست. در نگاه رئالیستی، این دو نه متناقض، بلکه همزمان قابلتصورند: اعتراض واقعی از پایین، و تلاش برای جهتدهی یا تشدید آن از بالا.
از همینجا، جدالی فکری در میان اندیشمندان غربی شکل گرفته است؛ جدالی که پرسش اصلیاش دیگر این نیست که «مردم حق دارند یا حکومت»، بلکه این است که در میانه این بحران، ایران در چه زمینی بازی میکند و دیگران چگونه تلاش میکنند قواعد بازی را به نفع خود تغییر دهند.
پذیرش وجود نارضایتی عمیق در جامعه ایران، لزوما با انکار نقش قدرتهای خارجی همراه نیست. در نگاه رئالیستی، این دو نه متناقض، بلکه همزمان قابلتصورند: اعتراض واقعی از پایین، و تلاش برای جهتدهی یا تشدید آن از بالا.
روایت رئالیستها: اعتراض واقعی، مداخله هم واقعی
جان میرشایمر، نظریهپرداز برجسته رئالیسم تهاجمی، از صریحترین منتقدان مداخله آمریکا در ایران است؛ نه از موضع دفاع از جمهوری اسلامی، بلکه از زاویه منافع آمریکا و تجربه شکستهای مکرر پروژههای «تغییر رژیم».
میرشایمر بارها تاکید کرده که آنچه در ایران رخ داد تلاشی هماهنگ از سوی آمریکا و اسرائیل برای بهرهبرداری از نارضایتی واقعی مردم بوده است. او در یکی از سخنرانیهای اخیر خود صراحتا گفت: «آنچه در ایران دیدیم، تلاش یک تیم دونفره آمریکا و اسرائیل برای سرنگونی حکومت و بیثباتسازی کشور بود؛ بسیار شبیه الگویی که پیشتر در سوریه دیدیم.»
به گفته او، این الگو چهار مرحله دارد: فشار اقتصادی حداکثری، تشدید اعتراضات و سوق دادن آنها به خشونت، جنگ روایتها، و در نهایت آمادهسازی گزینه نظامی.
میرشایمر بهویژه روی نقش تحریمها مکث میکند و میگوید: «هدف تحریمها وارد کردن میزانی از فشار به مردم است که آنها علیه حکومت خود قیام کنند.»
اما بحثبرانگیزترین بخش تحلیل او، اشاره به نقشآفرینی عوامل خارجی است. او میگوید شواهد متعددی وجود دارد که نشان میدهد نیروهای اطلاعاتی خارجی در کنار برخی عناصر تندرو محلی فعال بودهاند. برای تقویت این ادعا، به موضعگیریهای علنی مقامهای آمریکایی اشاره میکند.
بیشتر بخوانید:
وقتی سرکوب قابل پیشبینی است، اما نادیده گرفته میشود – لیلا اورند
فر ایران کجاست؟ راه نجات آنجاست – مهدی جامی
«عبور» از جمهوری اسلامی: شش مسیر محتمل – حسین دباغ
جشن برنج؛ شامگاه یک جنبش – امین بزرگیان
برای مثال، دونالد ترامپ در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ نوشت: «میهنپرستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید. نهادهایتان را تصرف کنید. کمک در راه است.»
و مایک پمپئو، رئیس پیشین سیآیای، چند روز قبلتر گفته بود: «سال نو مبارک به هر ایرانی که در خیابانهاست. و همینطور به هر مامور موسادی که کنار آنها راه میرود.» میرشایمر این اظهارات را «لغزش لفظی» نمیداند، بلکه آنها را نشانهای از همراستایی علنی سیاسی و اطلاعاتی میخواند.
شاگردان و همفکران او، از جمله برخی تحلیلگران رئالیست در دانشگاههای آمریکا، بر این نکته تاکید میکنند که در جهان امروز، مداخله لزوما به معنای حضور نظامی یا نیروی خارجی در خیابان نیست؛ بلکه میتواند از مسیر تحریم، رسانه، جنگ روانی و حمایت اطلاعاتی انجام شود.
یک نکته ضروری درباره اعتبار تحلیل میرشایمر
البته میرشایمر پیشبینیگری بیخطا نیست. او در مواردی از جمله درباره سرعت پیروزی روسیه در اوکراین یا میزان انسجام ناتو برآوردهایی داشته که با واقعیت منطبق نبودهاند. در مقابل، کارنامه او نشان میدهد که در مواردی مانند اوکراین (در پیشبینی وقوع جنگ)، افغانستان، عراق و لیبی، درباره پیامدهای مداخله و تغییر رژیم هشدارهایی داده بود که بعدها تحقق یافت. همین سابقه باعث شده منتقدانش بپذیرند که خطای او اغلب در جزئیات، زمانبندی و شدت تحولات بوده است، نه در تشخیص منطق کلی سیاست قدرت.
پاسخ دانشمندان علوم سیاسی آمریکایی مخالف میرشایمر: خطر اغراق و انکار عاملیت مردم
اندیشمندانی مانند ایان برمر، دانشمند آمریکایی علوم سیاسی، با این روایت محتاطانهتر برخورد میکنند. برمر اصل وجود فشار خارجی را انکار نمیکند، اما هشدار میدهد که تمرکز بیش از حد بر «دست خارجی» میتواند نارضایتی واقعی مردم را به حاشیه ببرد.
او میگوید: «این دو میتوانند همزمان درست باشند؛ هم مردم از حکومت به ستوه آمده باشند، هم قدرتهای خارجی بخواهند از این وضعیت بهرهبرداری کنند.»
از نگاه او خطر اصلی تحلیل میرشایمر این است که اعتراضات را بیش از حد در چارچوب منازعه ژئوپلیتیک ببیند و از شکافهای عمیق اجتماعی و سیاسی داخل ایران غافل شود. او تاکید میکند که حتی بدون هیچ مداخلهای، ایران مستعد اعتراضات گسترده است.
در نقطه مقابل میرشایمر، طیفی از اندیشمندان سیاست خارجی آمریکا قرار دارند که با تاکید صریح بر منافع آمریکا و امنیت اسرائیل، از فشار حداکثری و حتی اقدام نظامی علیه ایران دفاع میکنند. اگر از دید میرشایمر «مداخله فاجعه میآفریند»، از نگاه این طیف عدم مداخله، فاجعهای بزرگتر را به تعویق میاندازد.
در نقطه مقابل میرشایمر، طیفی از اندیشمندان سیاست خارجی آمریکا قرار دارند که با تاکید صریح بر منافع آمریکا و امنیت اسرائیل، از فشار حداکثری و حتی اقدام نظامی علیه ایران دفاع میکنند. چهرههایی مانند کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سیآیای و پژوهشگر موسسه بروکینگز، معتقدند جمهوری اسلامی اصلاحناپذیر است و اگر آمریکا از «لحظههای بحرانی»، از جمله اعتراضات داخلی، استفاده نکند، هزینههای بلندمدت آن برای واشنگتن و تلآویو سنگینتر خواهد بود. در همین چارچوب، هال برندز از «فشار ترکیبی» – تحریم، عملیات اطلاعاتی و در صورت لزوم زور نظامی – دفاع میکند و هشدار میدهد عقبنشینی آمریکا دشمنانش را جسورتر میکند. چهرههایی مانند دانیلا پلتکا نیز با تمرکز بر امنیت اسرائیل، اعتراضات ایران را نشانه تضعیف درونی رژیم و فرصتی راهبردی برای تشدید فشار میدانند. در این نگاه، تفاوت اصلی با میرشایمر در یک گزاره کلیدی خلاصه میشود: اگر از دید میرشایمر «مداخله فاجعه میآفریند»، از نگاه این طیف عدم مداخله، فاجعهای بزرگتر را به تعویق میاندازد.
این اختلاف نظر چه معنایی برای آینده ایران دارد؟
این جدال فکری صرفاً آکادمیک نیست. اختلاف میان میرشایمر و منتقدانش، اختلافی واقعی بر سر پیامدهای مداخله یا عدم مداخله در ایران است، اما نقطه اشتراک همه این دیدگاهها نیز قابلتوجه است: تمرکز اصلی بر منافع آمریکا و امنیت متحدانش بهویژه اسرائیل، نه بر سرنوشت جامعه ایران.
اگر روایت میرشایمر درست باشد، خطر اصلی پیشِ روی ایران بیثباتی مزمن، فرسایش اجتماعی و تبدیلشدن کشور به میدان یک جنگ فرسایشیِ ترکیبی است؛ جنگی که هزینهاش بیش از همه بر دوش جامعه میافتد
در سنت روابط بینالملل، بهویژه در نگاههای رئالیستی و امنیتمحور، مردم، حقوق بشر و هزینههای اجتماعی معمولا متغیرهای درجهدو محسوب میشوند. اختلاف اصلی این اندیشمندان نه بر سر این است که «چه چیزی برای مردم ایران بهتر است»، بلکه بر سر این است که کدام مسیر – مداخله، فشار یا پرهیز از جنگ – کمهزینهتر و موثرتر منافع آمریکا را تامین میکند.
اگر روایت میرشایمر درست باشد، خطر اصلی پیشِ روی ایران بیثباتی مزمن، فرسایش اجتماعی و تبدیلشدن کشور به میدان یک جنگ فرسایشیِ ترکیبی است؛ جنگی که هزینهاش بیش از همه بر دوش جامعه میافتد. اگر روایت مداخلهگرایان درست باشد، تعلل و عدم مداخله میتواند تهدیدهای بزرگتری را در آینده متوجه آمریکا و اسرائیل کند، حتی اگر این به معنای پذیرش بیثباتی گسترده در ایران باشد.
شاید واقعیت ایران امروز در نقطهای میان این دو قرار دارد: نارضایتی عمیق، اعتراض اجتماعی، و همزمان رقابت قدرتهایی که ایران را نه بهعنوان جامعهای با مطالبات انسانی، بلکه بهعنوان یک میدان راهبردی میبینند. در چنین وضعیتی، آگاهی از این اختلاف نظرها نه به معنای پذیرش هیچیک از آنها، بلکه شرط لازم برای دیدن تصویر کامل و کاهش هزینههای یک بحران پیچیده است و شرط لازم برای موثرتر شدن هر کنش اجتماعی.
بیشتر بخوانید:
طغیان و آموزش جغرافیا – مریم وحدتی
شعارهای سلطنتطلبانه در اعتراضها؛ صداهای نابرابر در خیابانهای ایران – محمدعلی کدیور








