پنجشنبه، ۱۸ دی ۱۴۰۴

دیدگاه

جشن برنج؛ شامگاه یک جنبش

امین بزرگیان

امین بزرگیان

جامعه‌شناس و پژوهشگر ساکن استراسبورگ

در لحظه‌ای ویژه از جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهر کوچک آبدانان از توابع استان ایلام، معترضان پس از حمله به فروشگاهی در این شهر، کیسه‌های برنج را پاره کردند و بر زمین ریختند. حرکت آنها چیزی مازاد بر رفتار مرسوم تمامی انقلابیون در مواجهه با دکان‌ها و فروشگاه‌های دولتی بود؛ آنان کیسه‌های برنج را به خانه نبردند، برنج‌ها را بر زمین ریختند، یا در میان هلهله حاضران در آسمان پخش کردند. این «نخواستن» یا «امتناع» می‌تواند دقیق‌ترین توصیف از ماهیت اعتراضات اخیر باشد.

جنبش ۱۴۰۴ که با اعتراض بازاریان تهران آغاز شد، به مرور شهرها و گروه‌هایی دیگر را فعال کرده تا جایی که دستگاه حاکم و اپوزیسیون سیاسی را کاملاً متوجه خود ساخته است. حکومت تا بدینجا[۱] اعتماد به نفس بیشتری در کنترل اوضاع را از خود نشان می‌دهد و سعی دارد در یک برنامه سیاسی-اقتصادی پیچیده و اقناعی، اعتراضات را کنترل کند. او برای نشان دادن تسلطش بر اوضاع حتی در میانه اعتراضات، ارز ترجیحی را حذف کرده و با وجود آگاهی از تبعات این اقدام، مثل افزایش بیشتر قیمت‌ها، فرصت را مناسب دیده، به جراحی‌ نئولیبرالیستی‌اش بر روی بدن آش‌ولاش اقتصاد ایران شدت ببخشد.

هیچ شکی وجود ندارد که آنچه افراد را به مرحله «عصیان» کشانده، تورم بالای اقتصادی، از بین رفتن چشم‌اندازهای حداقلی تأمین معاش و ترس عمومی از «گرانی» است. کمتر گروه اجتماعی از طبقات میانی تا پایین وجود دارد که از تبعات نابسامانی اقتصادی در امان بوده باشد، اما در این میان گروه‌هایی وجود دارند که شرایط جدید، عملاً برای گرفتن ته‌مانده‌های جیب آنها به نفع طبقاتی ویژه دست به کار شده است. مرور نام شهرها و بخش‌هایی که در اعتراضات اخیر حضور تنانه یافته‌اند، می‌تواند به‌خوبی با نقشه «فقر» و «بیکاری» منطبق شود. در واقع، نقشه اعتراضات نقشه فقر است. این انطباقِ دقیق بیش از هر چیز نشاندهنده یک حقیقت غیرقابل کتمان است که سیاست‌های طبقات حاکم در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی بگونه‌ای پیش رفته که امروز نظام سیاسی بیش از پیش دربرابر طبقه‌ای قرار گرفته که حافظ خود می‌دانست. در سال ۹۶ این طلاق آغاز شد، و حال یعنی هشت سال بعد و در ۱۴۰۴ دیگر کمتر چیزی باقی مانده که آنها بتوانند با یکدیگر شریک شوند.

پیشتر در کتاب «جنبش خستگان» نوشته بودم که، از دو دهه پیش انقلابی در ایران معاصر آغاز شده که دوره‌های اعتراضات خیابانی (۸۸ – ۹۶ – ۹۸ – ۴۰۱ و ۴۰۴) لحظه‌های ظهور آن هستند؛ در هر ظهور گروه‌هایی با مفصل‌بندی تازه با شرایط صدا پیدا می‌کنند و بروز می‌یابند. به مرور دامنه معترضان گسترش یافته و خواست‌های آنان رادیکال‌تر شده است. در هر مقطعی، طبقه‌ای ویژه از حیث فرهنگی و اقتصادی دست بالا را داشته زیرا شرایط مادی و عینی، امکان «جهش» آنان را فراهم ساخته است. در واقع، هر چند ما در هر مقطع ( و در حوالی هر مفصل‌بندی) خصلت‌هایی ویژه را میتوانیم برای اعتراضات شناسایی کنیم اما همه آنها در یک رابطه درونی و هم‌ارز قرار می‌گیرند که سازمان اجتماعی جامعه ایران معاصر را در مجموع می‌سازد.

نکته مهم اینجاست که گفتمان‌های سیاسی در هر برشی از این چشم‌انداز کلی با استناد بر محتواهای تولید شده در اطراف اعتراضات، وزن خود را می‌یابند و سعی می‌کنند  خود را بعنوان آلترناتیو وضعیت موجود تثبیت کنند. بطور مشخص در اعتراض‌های جاری به استناد مداخلات مشخص اسراییل، ترامپ و ظهور پررنگ‌تر سلطنت‌طلبان در شعارها گسست اجتماعی بطور واضحی نمایان شده است. هر چند از جنبش اجتماعی این انتظار می‌رود که تولید‌کننده «همبستگی اجتماعی» باشد، اما بطور تناقض‌آمیزی، اعتراضات عمومی به بستر ظهور گسست‌های عمیق اجتماعی تبدیل شده است. گروه‌های مختلف در جبهه مردم در حال رقابت و نزاعی شدید با یکدیگر هستند؛ نزاعی که از کف خیابان و شعارها تا فضای شخصی و رسانه‌های اجتماعی ادامه پیدا کرده است. در خلال این اعتراضات است که بسیاری از روابط دوستی از هم گسسته شده و «خصومت» نه فقط با دولت، که در جبهه مخالفان رواج چشمگیری یافته است: وضعیتی که در میانه جنبش‌های اجتماعی پدیداری نامرسوم، آسیب‌شناسانه و متناقض‌نماست.

این خصلت کژکارکردی که از جنبش زن‌زندگی‌آزادی بنیان خود را در دل فضای سیاسی-اجتماعی ایران مستحکم کرده و تا به امروز ادامه یافته تا آنجا پیش رفته است که برای بسیاری از اعضای طبقه متوسط، پیدا کردن جا در این اعتراضات را به مسأله‌ای بغرنج مبدل ساخته است. آنها از یکسو مایل‌اند در برابر طبقه حاکم عضوی از جنبش باشند اما این پروا را دارند که به واسطه حضور پررنگ جبهه نتانیاهو-ترامپ-سلطنت در بطن گفتارها و شعارهای آن به طور ناخواسته به چیزی خدمت کنند که هیچ تمایلی بدان ندارند یا حتی در تخاصم با آن هستند. به همین دلیل است که مدام تلاش می‌کنند از مونوپولی اعتراضات توسط رسانه‌های حامی ترامپ-سلطنت جلوگیری کنند، روایت‌های رقیب را نشان دهند و خود را از تصویر رسمی ساخته‌شده از معترضان جدا کنند.

بنابراین ما شاهد اعتراضاتی هستیم که برآمده از یک وضعیت مادی و بطور مشخص بحران حکمرانی است که در لایه دوم آن نزاعی مازاد هم جریان دارد: نزاع گفتمانی معترضان. اگر در لایه اول، تضاد میان حاکمان و محکومان (متکی بر تجربه زندگی) آن را به یک وضعیت انقلابی متصل می‌کند؛ در لایه دوم نزاع، چشم‌اندازهای آینده ظهور می‌یابد و باعث می‌شود در میان مخالفان وضعیت موجود به طور مداوم شاهد گسست، درگیری و نزاع باشیم.

مجال پاسخ به این سوال که چرا بخش نه چندان بزرگی از مخالفان وضعیت موجود، نام «شاه» را در خیابان سر می‌دهند در اینجا نیست، اما مهم این است که بپذیریم که این واقعیت خدمات ممتازی را به دستگاه رسمی سیاسی در ایران رسانده است. یک نظام سیاسی تمام هدف خود را مصروف این خواهد کرد که گسست را در بین گروه‌های اجتماعی مخالف نهادینه کند؛ و بنظر می‌رسد ایده «شاه» و شخص رضا پهلوی توانسته این امکان را برای دولت فراهم سازد. تا زمانی که این ایده در میدان سیاسی مطرح است، ما با جنبش اجتماعی تمام عیار روبرو نخواهیم بود و وضعیت انقلابی به انقلاب سیاسی مبدل نخواهد شد. «گردن زدن شاه» گویا امروزه به سبب افزایش تعداد «شاه» می‌باید هم استراتژی و هم هدف مخالفان باشد.

جشن برنج در لحظه‌ای از اعتراضات ازین چشم‌انداز است که واجد معانی نشانه‌شناسانه‌‌ی انقلابی می‌شود. حضور قابل توجه مردم در خیابان‌های شهری کوچک از منطقه‌ای کردزبان در استان ایلام برای طبقه‌ای از جامعه متمایز شد. این حضور بر خلاف تجمع‌های دیگر، «جمعیت» را در خود منعکس کرد. در واقع ما با تصویری از «انقلاب» روبرو شدیم نه جنگ و گریزهایی محدود. آبدانان یک کلیت، مجموعه مخالفان و جان به لب‌رسیدگان را در شبی زمستانی باز تاباند، تصویری که خیلی وقت بود ندیده بودیم. هر تصویری از انقلاب، نه فقط عقب راندن هیأت حاکمه بلکه تضعیف پروژه‌های «براندازی»، یعنی پروژه‌های متکی به نیرو و ارتش و پول آلوده است؛ یادآور قدرت مردم است. به همین دلیل بود که آبدانان توانست به نقطه اتصالی برای بسیاری به این جنبش اخیر مبدل شود. مواجهه نمادین با برنج‌ها نیز «معنا» تولید کرد؛ و این تولید دوباره معنا در یک جنبش اعتراضی چیزی است که طبقات میانی را به آن پیوند می‌دهد. نخواستن وضعیت و جانشین‌های مقدّر شده، امتناع از تبدیل به مهره‌هایی برای تصمیم‌های داخلی و بین‌المللی و نمایش دادن یک «نه» قاطع به «سران» که در این جشن کوچک شبانگاهی ظاهر شد، ۴۰۴ را به تجربه‌های پیشین متصل ساخت.

[۱] این یادداشت در روز دهم اعتراضات نوشته شده است.

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

«عبور» از جمهوری اسلامی: شش مسیر محتمل

اگر معیار عقلانیت سیاسی را در نظر بگیریم، گذار پیمانی/مذاکره‌ای کم‌هزینه‌ترین مسیر است، و گزینه‌های دیگر صرفا هزینه را به آینده‌ای خطرناک‌تر منتقل می‌کنند.

شاهِ ما این دارد و آن نیز هم…

اعتراض خیابانی زمانی تداوم می‌یابد که «حسِ ما بودن» تقویت شود؛ حسی که از دل روایت‌های مشترک ساخته می‌شود. شعار «جاوید شاه» می‌تواند به جای «نه» جمعی از سوی یک «ما» هم‌بسته، به مرزی سیاسی تبدیل شود که همین «ما» را از درون دچار ترک می‌کند.

شعارهای سلطنت‌طلبانه در اعتراض‌ها؛ صداهای نابرابر در خیابان‌های ایران

جغرافیای شعارهای طرفدار سلطنت تصادفی نیست. این شعارها به‌طور عمده در مناطقی شنیده می‌شوند که فارسی‌زبان، لُرنشین یا کاسپین‌اند، در حالی که در مناطق قومی حاشیه‌ای‌تر و همچنین مناطق با اکثریت سنی تا حد زیادی غایب‌اند.

دیدگاه

جشن برنج؛ شامگاه یک جنبش

برنج‌پاشی در آبدانان ایلام کنشی نمادین از امتناع بود: نه غارت، نه تملک، بلکه «نخواستن» وضع موجود و جانشین‌های ازپیش‌تحمیل‌شده؛ حضور جمعیِ فرودستان و بازتولید معنا در دل جنبشی گرفتار هم سرکوب حکومتی و هم گسست‌های درونی.