سایمون تیسدال، روزنامهنگار پرسابقه و شناختهشده گاردین، رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران و جنگ کنونی را مورد مداقه قرار داده و از این رهگذر تصویری از خاورمیانه ارائه میکند که به ورطه بحران کشیده شده است. به باور او، بحران خاورمیانه بهگونهای پیش میرود که علیرغم قدرت بسیار رئیسجمهور ایالات متحده، ممکن است از کنترل او خارج شود و این پرسش باقی میماند که حتی اگر ترامپ هم بخواهد جنگ با ایران را متوقف کند، آیا دیگر کسی گوش خواهد داد؟
ترجمه این یادداشت را که روز جمعه ۲۹ اسفند منتشر شده است در ادامه میخوانید.
***
چه تأسفبار است که بنیامین نتانیاهو با وجود صدور حکم بازداشت بینالمللی در سال ۲۰۲۴ به اتهام جنایات جنگی در غزه، همچنان آزاد است. اگر او بازداشت شده بود – آنگونه که باید میشد – شاید مردم ایران، لبنان، کشورهای خلیج فارس و حتی خود اسرائیل، از بخش بزرگی از رنج و درد امروز در امان میماندند.
گفته میشود وسواس دیرینه و شدید نخستوزیر اسرائیل برای نابودی تهدیدهای واقعی و خیالی ایران، یکی از عوامل اصلی کشاندن ناگهانی و بیدلیل دونالد ترامپ به جنگی تمامعیار بوده است. نتانیاهو باید در زندان باشد، نه اینکه در حالی که رئیسجمهور قدرتمند اما خودمحور آمریکا بیاعتنا نظاره میکند، به اقدامات خود ادامه دهد.
نتانیاهو ادعاها درباره کشاندن آمریکا به جنگ را مسخره میکند و میگوید: «آیا واقعا کسی فکر میکند میتوان به ترامپ گفت چه کار کند؟» اما وزیر خارجه عمان این گفته را رد کرده و میگوید مخالفت نتانیاهو باعث شد ترامپ مذاکرات غیرمستقیم با ایران در ژنو را که با میانجیگری عمان در آستانه موفقیت بود، کنار بگذارد.
از زمان آغاز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه (نهم اسفند)، طرح نظامی اسرائیل بهسرعت مسیر مستقل خود را طی کرده است؛ بهطوریکه نیروی هوایی و ارتش این کشور دامنهای فزاینده از اهداف نظامی و غیرنظامی در ایران و لبنان را هدف قرار دادهاند. اما بمباران میدان گازی پارس جنوبی که موجب جهش قیمت انرژی در جهان و حملات تلافیجویانه شدید ایران به تأسیسات نفت و گاز کشورهای خلیج فارس شد، گامی فراتر از حد بود. ترامپ مدعی شد از این حمله از پیش خبر نداشته، اما مقامهای آمریکایی و اسرائیلی این ادعا را رد کردند.
این رویداد موجی از گزارشها درباره اختلاف اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل به راه انداخت. یکی از تفاوتهای اصلی، آینده حکومت در ایران است. نتانیاهو آشکارا بهدنبال فروپاشی کامل نظام ایران است، در حالی که ترامپ اشاره کرده در صورت ظهور رهبران جدید در تهران که حاضر به همکاری با آمریکا باشند، ممکن است به توافقی مشابه ونزوئلا رضایت دهد.
نتانیاهو با کشاندن جهان به لبه بحران انرژی، شاید ناخواسته محدودیتهایی برای این جنگ ایجاد کرده باشد. او اکنون میگوید حملات هوایی مشابه پارس جنوبی به زیرساختهای انرژی ایران تکرار نخواهد شد، اما در عین حال از احتمال اعزام نیروهای زمینی نیز سخن میگوید؛ اقدامی که میتواند جنگ را بهطور چشمگیری گسترش دهد، و ترامپ هم آن را رد نکرده است.
ترامپ قدرت را آنگونه که خود میخواهد به کار میگیرد، اما در عمل، در جریان جنگ غزه و پس از آن، بارها نشان داده که مایل است از سیاستهای تهاجمی نتانیاهو تبعیت کند. او در هفتههای پیش از آغاز جنگ با ایران، بارها چه تلفنی و چه حضوری با رهبر اسرائیل مشورت کرده بود. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز به کنگره گفته بود که ایالات متحده عملا تحت فشار عزم اسرائیل برای پیشبرد اقداماتش، به این جنگ کشانده شد.
زمان دقیق آغاز جنگ، بر اساس اطلاعات سیایای و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، به کشف یک موضوع بازمیگشت—یعنی کشف زمان دیدار علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران (دشمن اصلی نتانیاهو) با مقامهای حکومتی در روز ۲۸ فوریه (نهم اسفند) در محل اقامت خانوادگیاش در تهران. خامنهای هدف حمله موشکی اسرائیل قرار گرفت؛ اقدامی غیرقانونی که ترور او از همان ابتدا سطح تنش را بهشدت افزایش داد.
دو روز پیش از آغاز جنگ نیز، گزارش اختصاصی گاردین نشان داد که دستیابی به یک توافق هستهای معتبر و عملی میان آمریکا و ایران در دسترس بوده است. بر اساس این گزارش، جاناتان پاول، مشاور امنیت ملی بریتانیا، معتقد بود ایران در ژنو امتیازهای «غافلگیرکنندهای» داده که میتوانست به توافق منجر شود.
اما ترامپ و مذاکرهکنندگان کمتجربهاش، استیو ویتکاف و جرد کوشنر – که هم تحت تأثیر مخالفت دیرینه نتانیاهو بودند و هم از مشاوره فنی کافی برخوردار نبودند – قانع نشدند. تنها دو روز بعد، بدون هیچ هشدار قبلی، مسیر دیپلماسی کنار گذاشته و جنگ آغاز شد.
نتانیاهو در کنار ولادیمیر پوتین، از برجستهترین جنگطلبان عصر حاضر بهشمار میرود؛ هرچند ترامپ، که خود را نامزد جایزه صلح نوبل معرفی کرده، بهسرعت در حال نزدیک شدن به این جایگاه است (او پس از اقدامش در ونزوئلا، اکنون کوبا را نیز تهدید میکند). نتانیاهو سالهاست خود را «آقای امنیت» مینامد و با وجود نقش شخصیاش در فاجعه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ – حمله حماس که به کشته شدن ۱۲۰۰ نفر انجامید – همچنان در آستانه انتخابات پاییز، همین تصویر را حفظ کرده است.
نتانیاهو ادعا میکند در اسرائیل امنیت برقرار کرده است. اما او، به رغم این ادعا، بارها و بارها بهطور یکجانبه وارد جنگها و درگیریهایی در لبنان، یمن، سوریه، عراق، ایران در ژوئن گذشته، بهویژه در غزه، و اکنون دوباره در ایران شده است. جنگطلبی او در هیچکجا به بهبود پایدار امنیت اسرائیل منجر نشده است. برای مثال، وعده داده بود حماس را بهطور کامل در غزه نابود کند؛ اما شکست خورد. در عوض، بیش از ۷۰ هزار فلسطینی جان خود را از دست دادهاند.
نتانیاهو علاوه بر ایران در لبنان هم کارزار دیگری را با رویکردی خشن و بیثمر علیه حزبالله دنبال میکند؛ کارزاری که صدها غیرنظامی را به کام مرگ کشانده و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است. با این همه، این ادعای اسرائیل بیشتر به طنز شبیه است که این حملهها، تهدیدهای تروریستی را «برای همیشه» از میان خواهد برد،
برعکس، باقیمانده رهبران حکومت ایران ممکن است بیش از پیش خصمانه و انتقامجو شوند و حتی به این نتیجه برسند که دستیابی به سلاح هستهای ضروری است در حالی که پیشتر چنین اجماعی وجود نداشت. رؤسایجمهور پیشین آمریکا، مانند جو بایدن، معمولا دقیقا به همین دلایل تلاش میکردند که اسرائیل را مهار کنند. اما ترامپ، که میتواند این رابطه را مطابق میل خود تنظیم کند، عملا دست نتانیاهو را باز گذاشته و وارد عملیات نظامی مشترک بیسابقهای با نتانیاهو شده است.
نتانیاهو مهمترین حامی «جنگ بیپایان» در خاورمیانه است؛ پدیدهای که ترامپ و هوادارانش بیش از هر چیز از آن بیزارند. با این حال، با وجود همه مخالفتهای لفظی، نتانیاهو عملا از این نگرانیهای آمریکا تأثیر نمیپذیرد. به نظر میرسد او هیچ اهمیتی به بحران جهانی نفت، پیامدهای منفی جنگ برای متحدان خلیج فارس و مصرفکنندگان اروپا و آسیا، یا آسیبی که به اتحاد فراآتلانتیک و مبارزه اوکراین وارد میشود، نمیدهد. هدف اصلی و فراگیر او نابودی تهدید ایران است.
اما تا آنجا که به ترامپ مربوط میشود، حتی با معیارهای بسیار پایین خود او، رفتار سه هفته گذشتهاش بهشدت قابل نکوهش بوده است. او بهطور مداوم افکار عمومی را درباره «تهدید قریبالوقوع» ایران، جدول زمانی ادعایی تهران برای دستیابی به سلاح هستهای، وجود موشکهای بالستیکی که گویا آمریکا را تهدید میکنند، «خیانت» فرضی اروپا، و نیز عامل کشتار مدرسه میناب گمراه کرده است.
او در حالی با توپهای گلفش سرگرم است که پایانههای نفتی در آتش میسوزند. در حالی که هزاران نفر کشته یا زخمی میشوند، از سالن مجلل کاخ سفید خود تعریف میکند. متحدانی وفادار مانند کییر استارمر را علنا تحقیر میکند. و همزمان، با طرحهای بالقوه فاجعهبار برای اعزام نیروهای زمینی بهمنظور تصرف ذخایر اورانیوم غنیشده ایران بازی میکند.
در تمام این مدت، ترامپ میکوشد از پذیرش مسئولیت ناتوانی حیرتآورش در پیشبینی اقدام از پیش اعلامشده ایران برای گسترش جنگ به خلیج فارس و بستن تنگه هرمز شانه خالی کند.
در میان دودِ میادین نفتیِ در حال سوختن، خانههای ویرانشده و فریادهای زخمیها و داغدیدگان، سه هفته پس از آغاز این درگیری، چند نکته روشن شده است: نخست آنکه نظام ایران همچنان پابرجاست و به مقابله ادامه میدهد و هنوز نشانهای از قیام مردمی دیده نمیشود. دوم آنکه طرح آیتالله خامنهای برای توزیع هزینههای جنگ در سراسر منطقه در حال تحقق است.
نکته سوم این است که سقوط بازارهای سهام، افزایش قیمت انرژی، اختلال در اقتصاد جهانی – و تیره شدن چشمانداز انتخابات میاندورهای – از نظر شخص ترامپ تهدیدی بزرگتر از هر بمب یا موشک ایرانی به شمار میآید. به همین دلایل، و نه از سر توجه لازم به ابعاد انسانی، حقوقی و اخلاقی جنگ، او این هفته با تأخیر تلاش کرد نتانیاهو را مهار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا ترامپ میتواند پیش از آنکه اوضاع بسیار وخیمتر شود، خود و ایالات متحده را از این بحران بیرون بکشد؟ و اگر و زمانی که فرمان توقف بدهد، آیا ایران و اسرائیل واقعا به آن گوش خواهند داد.






