پنجشنبه، ۲۰ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

در تقاطع ویرانی و همبستگی: دگردیسی آرایش سیاسی ایران در سایه‌ جنگ‌ بی‌پایان

یاسر میردامادی

یاسر میردامادی

یاسر میردامادی پژوهشگر دین و فلسفه است

۱. مقدمه

در روزهایی به سر می‌بریم که سایه‌ سنگین و ویرانگر جنگ‌ بی‌پایان فضای ایران و منطقه را بیش از هر زمان دیگری ملتهب کرده و در این میان، آتش‌بس همانا خبری خوب اما شکننده به نظر می‌رسد. در چنین فضایی، طرح پرسش‌های بنیادی درباره‌ فردای ایران دیگر خصلت انتزاعی ندارد؛ ما اکنون نه در انتظار بحران، که با تمام وجود در میان بحران ‌ایم ـــــ  «ما» که می‌گویم منظورم تنها ایرانیِ داخل کشور نیست بلکه ایرانی خارج کشور اما دلسوز وطن هم است.

در این گفتار کوتاه، قصد دارم با اتکاء به دیدگاه «میهن‌دوستی انتقادی» به واکاوی سه پرسش محوری مرتبط با شرایط کنونی ایران بپردازم. منظورم از «میهن‌دوستی انتقادی» رویکردی سیاسی است که می‌کوشد دفاعِ حقوق‌بشری از کیانِ سرزمین و جانِ شهروندان را با نقدِ ساختاری و سازش‌ناپذیرِ شیوه‌ حکمرانی غیر دموکراتیک هم‌آهنگ سازد؛ این دیدگاه به استبداد داخلی نه می‌گوید اما نه به قیمت استیلای خارجی، و هم‌زمان به استیلای خارجی هم نه می‌گوید اما نه به قیمت تحکیم استبداد داخلی، بلکه می‌کوشد موضعی ملی اتخاذ کند که هم منتقد استبداد داخلی است و هم منتقد استیلای خارجی. ایده‌ «میهن‌دوستی انتقادی» را در مقاله‌ای با عنوان «در دفاع از میهن‌دوستی انتقادی» در مجله‌ مشق‌نو پس از جنگ دوازده‌روزه و در مرداد ماه ۱۴۰۴ خورشیدی بسط دادم.

بر اساس دیدگاه «میهن‌دوستی انتقادی» تلاش می‌کنم سه پرسشِ محوریِ مرتبط با شرایط کنونی ایران را به شکل گذرا پاسخ دهم.

 

۲. تاب‌آوری مدنی

آیا نهادهای مدنی در میانه شعله‌های جنگ و آتش‌بس لرزان توان اثرگذاری و حفظ حیات خود را دارند؟ در جنگ نامتقارن دوازده‌روزه و نیز چهل روزه‌ اخیر با دو قدرت اتمی تحلیلِ مفهومِ تاب‌آوری نیازمندِ عبور از نگاهِ یک‌سویه‌نگر است. در خوانشِ منصفانه و وفادار به دیدگاه «میهن‌دوستی انتقادی» باید اذعان کرد که ما با مقاومت و تاب‌آوریِ چندلایه روبه‌رو هستیم که در آن استقامتِ جامعه و ظرفیتِ بقایِ حکومت در مقام دفاعگر در مقابل تجاوز خارجی، به شکلی جدایی‌ناپذیر، به یکدیگر گره خورده‌اند. از یک سو، جامعه‌ مدنی و شهروندان با اتکا به شبکه‌های همبسته و خردِ جمعی شیرازه‌ حیاتِ روزمره و انسجامِ اجتماعی را در برابر اضطرابِ ویرانگرِ جنگ حفظ کرده‌اند. از سوی دیگر، حاکمیت نیز به لحاظِ نهادی، نظامی و اداری تاب‌آوریِ شگرفی از خود نشان داده است: ماشینِ دیوان‌سالاری از کار نیفتاده، انسجامِ قوای تدافعی و زیرساخت‌های حیاتی در برابر شوک‌های سهمگین حفظ شده و ساختارِ دولت-ملت دچار فروپاشی نشده است ــــ ساختاری که بیش از پیش در کشتار دی ماه آسیب جدی دید. این اذعانِ واقع‌بینانه به ظرفیتِ حاکمیت در دفاع از کیانِ سرزمینی نه‌تنها نافیِ نقدهایِ ساختاری به شیوه‌ حکمرانی نیست، بلکه لازمه‌ تحلیلِ دقیقِ واقعیتِ انضمامیِ ایران در مواجهه با تهدید وجودی است.

 

۳. تغییر نقشه سیاسی

جنگ چه دگرگونی‌های ساختاری‌ای در آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران ایجاد خواهد کرد؟ این تاب‌آوریِ مشترک (حاکمیتی-مدنی) آرایش نیروهای سیاسی را از دوگانه‌های آشنای (اصول‌گرا/اصلاح‌طلب یا برانداز/حافظ وضع موجود) فرا برده و گسلی ساختاری حول دو قطب «صلح‌طلب» در مقابل «جنگ‌طلب» ایجاد کرده است. با نگاهی مبتنی بر هم‌دلیِ انتقادی، اردوگاه جنگ‌طلبان آمیزه‌ای است سوگناک (تراژیک) از دو طیفِ متضاد: اقلیتی در درون بلوکِ قدرت، که بقای غالبِ خود را در تداومِ وضعیتِ امنیتی و نظامی می‌جویند و با هر گونه مذاکره و توافق مخالف اند و آن را خیانت می‌دانند، و بخشی دیگر در میان اپوزیسیون که با خطای محاسباتی و بی‌شرافتی، ویران کردنِ زیرساخت‌ها از سوی قدرت‌های خارجی را، به اشتباه، راهی به گذارِ سیاسی می‌پندارند.

در نقطه‌ی مقابل، گفتمان صلح‌طلبیِ نوپدیدی در حال شکل‌گیری است که نقطه‌ عزیمتِ آن، دفاعِ بی‌قیدوشرط از جانِ انسانِ ایرانی، پاسداری از مرزها و حفظِ نهادهایِ ضامن بقا و شکوفایی جامعه است؛ گفتمانی که می‌کوشد سیاست را از تسخیرِ مرگ و ایران‌ویران‌گری برهاند و راهی برای توقفِ ماشینِ جنگ‌های دائمی بیابد و به مطالبات مدنی پساجنگ هم می‌اندیشد.

 

۳. افق پیش رو

آینده‌ ایران، در تلاقی تجاوز خارجی و مطالبات مدنی سرکوب‌شده‌ داخلی، به کدام سو می‌رود؟ افقِ پیش‌رو صحنه‌ رویاروییِ ائتلاف‌هایِ سیال و درهم‌تنیده است. جریانِ صلح‌طلب به شکلی کم‌نظیر، منتقدانِ ملی‌گرا و موافقانِ میانه‌رو و خردورزِ حکومت را حولِ محورِ «حفظِ ایران» گرد هم آورده است. پیوندِ این دو گروه بر این ادراکِ بنیادی استوار است که تداومِ جنگِ فرسایشی نبردِ تاکتیکی نیست بلکه تهدیدی علیه امکانِ تداومِ زیست مدنی در ایران است. در پرتوِ میهن‌دوستی انتقادی، عبورِ موفقیت‌آمیز از بحران جنگ‌ بی‌پایان، تنها در گروِ غالب شدنِ این ائتلافِ فراگیرِ صلح‌طلب، از پوزیسیون گرفته تا اپوزیسیون است. این جریان می‌تواند با تکیه بر تاب‌آوریِ اثبات‌شده‌ نهادِ حکمرانی در دفعِ خطرِ خارجی و استقامتِ بی‌نظیرِ جامعه در حفظِ همبستگی، راه را برای ترمیمِ شکاف‌های داخلی باز کند و جنگ‌ بی‌پایان را تبدیل به صلح پایدار کند.

افقِ روشنِ فردا، از مسیرِ ائتلافِ صلح‌طلبان می‌گذرد، ائتلافی برای پایان‌دادن به جنگ بی‌پایان و در پیِ آن بازسازیِ ساختاریِ قراردادِ اجتماعی نوین؛ قراردادی که در آن، دفاعِ مقتدرانه از سرزمین با حکمرانیِ پاسخ‌گو و منعطف هم‌گرا می‌شود و هیچ کدام فدای دیگری نمی‌شود.

 

۴. حاصل کلام

در این جستار کوتاه با تکیه بر رویکرد «میهن‌دوستی انتقادی» توضیح دادم که بحران‌ جنگ‌ بی‌پایان موجب شده که دوقطبی‌های سنتیِ سیاست‌ورزی در ایران دگرگون شده و به تقابلِ ساختاریِ میان «صلح‌طلبان» (مدافعانِ توأمانِ کیانِ سرزمینی و حقوقِ مدنی) و «جنگ‌طلبان» (آمیزه‌ای از تندروهایِ حکومتی و اپوزیسیونِ حامیِ مداخله‌ خارجی) بدل شود. با اذعان به تاب‌آوریِ هم‌زمانِ ساختارِ حاکمیت و جامعه‌ مدنی کوشیدم نشان دهم که یگانه مسیرِ بقا و عبور از تهدیدِ وجودی جنگ‌ بی‌پایان عبارت است از ائتلافِ فراگیرِ صلح‌طلبان برای پایان‌دادن دائمی به جنگ بی‌پایان و در پی آن بازسازیِ قراردادِ اجتماعی نوین بر مبنایِ حکمرانیِ پاسخ‌گو، کارآمد و شمول‌گرا.

 

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

وقتی «عاملیت» جنگ را مشروع می‌کند، و مسئولیت اخلاقی را پنهان

در حالی که جنگ وارد ماه دوم شده، تبعات ویرانگر آن آشکارتر از هر زمان دیگری هویدا گشته است. اکنون که بحث به نابودی زیرساخت‌ها، عقب‌گرد به «عصر حجر» و ضرب‌الاجل‌های تحقیرآمیز دونالد ترامپ رسیده و تشت رسوایی «کمک‌های آمریکا و اسرائیل به ایرانیان» از بام افتاده است، بحث اخلاقی درباره مسئولیت جنگ بیش از پیش برجسته شده است.

میراث خاکستر؛ تحلیل مسئولیت دیاسپورای جنگ‌طلب در فروپاشی زیرساخت‌های ایران

کسانی که در مراکز قدرت غرب بر طبل ادامه این فاجعه می‌کوبند، در پیشگاه تاریخ نه به عنوان «آزادی‌خواه»، بلکه به عنوان کنشگرانی ثبت خواهند شد که آرمان دموکراسی ملی را به بهای نابودی سرزمینی به حراج گذاشتند. حمایت اصیل از ملت ایران، نه در تشویق بمباران، بلکه در صیانت از «عاملیت» مردمی نهفته بود که بر ساختن سرنوشت خویش به دست خود اصرار داشتند.

آن‌چه جنگ ایران و عراق درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ما می‌گوید

نویسنده با رجوع به تجربه جنگ ایران و عراق نشان می‌دهد که تصورِ وادار کردن مردم ایران به سرنگونی حکومت از طریق جنگ، خطایی تاریخی و تکرارشونده است. به‌زعم او، چنین جنگی بیش از آن‌که به «آزادی» بینجامد، به انسجام قدرت سیاسی و تشدید سرکوب منتهی خواهد شد.

دیدگاه

در تقاطع ویرانی و همبستگی: دگردیسی آرایش سیاسی ایران در سایه‌ جنگ‌ بی‌پایان

در این گفتار، قصد دارم با اتکاء به دیدگاه «میهن‌دوستی انتقادی» به واکاوی سه پرسش محوری مرتبط با شرایط کنونی ایران بپردازم. منظورم از «میهن‌دوستی انتقادی» رویکردی سیاسی است که می‌کوشد دفاعِ حقوق‌بشری از کیانِ سرزمین و جانِ شهروندان را با نقدِ ساختاری و سازش‌ناپذیرِ شیوه‌ حکمرانی غیر دموکراتیک هم‌آهنگ سازد؛ این دیدگاه به استبداد داخلی نه می‌گوید اما نه به قیمت استیلای خارجی، و هم‌زمان به استیلای خارجی هم نه می‌گوید اما نه به قیمت تحکیم استبداد داخلی.