شنبه، ۲۰ تیر ۱۴۰۵

دیدگاه

اقلیت‌های سرکوب‌شده می‌توانند به سرکوبگر تبدیل شوند

فرد پطروسیان

فرد پطروسیان

روزنامه‌نگار و پژوهشگر

اقلیت‌های تحت ستم ممکن است خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، در قبال دیگر اقلیت‌ها به نقش سرکوبگر ظاهر شوند؛ همان گفتمان و سازوکارهایی را که علیه خود به کار رفته است، در رابطه با دیگران و جامعه بازتولید کنند و به این ترتیب چرخه تبعیض را استمرار بخشند.

تجربه ستم‌دیدگی، به خودی خود، تضمینی برای پذیرش حقوق دیگران نیست. اقلیت‌های تحت ستم نیز ممکن است، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مواجهه با دیگر اقلیت‌ها یا گروه‌های اجتماعی، همان منطق طرد، سلسله‌مراتب و سازوکارهای تبعیض را بازتولید کنند. ازاین‌رو، صرفِ انتقال قدرت یا تمرکززدایی را نمی‌توان به‌خودی‌خود ضامن تحقق حقوق بشر یا رابطه‌ای بدیهی و تضمینشده با آن دانست.

 

احتیاج به گوی بلورین نیست

در نیم قرن  گذشته، جمهوری اسلامی ایران به‌طور نظام‌مند اقلیت‌های دینی و مذهبی را سرکوب کرده و علیه آنان تبعیض و خشونت اعمال کرده است. این تبعیض چنان ساختاری و نهادینه است که برای پیش‌بینی بخشی از آینده یک نوزاد، نیازی به گوی بلورین نیست. کافی است وارد بخش زایشگاه یک بیمارستان شوید؛ اگر نوزادی در خانواده‌ای متعلق به اقلیت دینی مانند بهایی، یهودی، زرتشتی، مسیحی یا یارسان متولد شده باشد، یا اگر بلوچ،یا دختر باشد، می‌توان از همان روز نخست پیش‌بینی کرد که قوانین جمهوری اسلامی او را از کدام حقوق و فرصت‌های برابر محروم خواهد کرد.

این تبعیض اغلب چندلایه است؛ برای نمونه، یک زن بلوچِ سنی تنها به دلیل مذهبش تبعیض را تجربه نمی‌کند، بلکه جنسیت، قومیت و مذهب او به‌طور هم‌زمان لایه‌های مختلفی از محرومیت را بر او تحمیل می‌کنند.

مشکلات تبعیض‌آمیز پیروان دین یارسان تنها به سرکوب حکومتی محدود نمی‌شود. آنان از سوی برخی شهروندان، از جمله کردهای اهل سنت که خود نیز قربانی تبعیض و سرکوب نظام‌مند دولتی هستند، بر پایه تعصبات مذهبی مورد تبعیض قرار می‌گیرند.

با این حال، سرکوب تنها از سوی حکومت اعمال نمی‌شود. برخی از اقلیت‌ها و جوامع تحت ستم نیز رفتارهایی مشابه را در پیش گرفته و خود به سرکوبگر گروه‌های دیگر تبدیل شده‌اند؛ به این معنا که با پایمال کردن حقوق سایر اقلیت‌ها و با تکیه بر همان روایت «ما» در برابر «آنها»، دیگران را طرد کرده یا حتی «نجس» می‌خوانند.

تبعیض عمدتا متوجه جوامع دینی و مذهبی، از جمله بهائیان، مسیحیان نوکیش، زرتشتیان، مندائیان، یهودیان، اهل سنت، دراویش گنابادی و پیروان آیین یارسان (اهل حق) است و بارها در گزارش‌ها و بیانیه‌های نهادهای بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد، مستند و محکوم شده است. اما شکل دیگری از تبعیض، یعنی تبعیضی که اقلیت‌ها علیه دیگر اقلیت‌ها اعمال می‌کنند، بسیار کمتر مورد مطالعه و توجه قرار گرفته است.

 

سرکوب حکومتی و تبعیض اجتماعی

در کنار اسلام، تنها ادیان رسمی به‌رسمیت‌شناخته‌شده در ایران عبارت‌اند از زرتشتی، مسیحیت (به‌جز نوکیشان مسیحی) و یهودیت. آیین یارسان که در قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته نشده، با تبعیض شدید مواجه است. همانند بسیاری دیگر از شهروندان ایرانی، از جمله بهائیان، نوکیشان مسیحی و مندائیان، پیروان دین  یارسان (یاری‌ها) نیز از نگاه حکومت ایران شهروندان مشروع محسوب نمی‌شوند و گویی «نامرئی» یا  «شبح‌» هستند. جمعیت این جامعه در آمار غیررسمی بیش از  سه میلیون نفر برآورد میشود که بیشتر آنان در استان‌های غربی و عمدتا کردنشین زندگی می‌کنند.

مشکلات تبعیض‌آمیز پیروان دین یارسان تنها به سرکوب حکومتی محدود نمی‌شود. آنان از سوی برخی شهروندان، از جمله کردهای اهل سنت که خود نیز قربانی تبعیض و سرکوب نظام‌مند دولتی هستند، بر پایه تعصبات مذهبی مورد تبعیض قرار می‌گیرند.

بهناز حسینی، پژوهشگر و نویسنده کتاب‌های متعدد درباره اقلیت‌ها در ایران، عراق و افغانستان، در گفت‌وگویی از طریق واتس‌اپ اظهار داشت: «هم شیعیان آذری و هم متعصبان کرد اهل سنت، یارسانیان را “نجس” می‌دانند. این تعصب مذهبی که ریشه‌ای عمیق دارد، برخی از یارسانیان را ناچار کرده است زادگاه خود را ترک کنند.»

دولت ایران نیز این وضعیت را به سود خود تقویت کرده است. تیمور علیاسی، هم‌بنیان‌گذار و مدیر اجرایی «جمعیت حقوق بشر کردستان» مستقر در سوئیس، گفت: «رژیم نقش بزرگی در ایجاد شکاف میان این جوامع ایفا می‌کند. برای نمونه، حکومت از مسلمانان افراطی علیه پیروان آیین یارسان حمایت می‌کند و می‌کوشد با ایجاد تفرقه میان کردها، انگیزه‌ها و مطالبات هویت قومی آنان را تضعیف کند.»

 

نهادینه شدن الگوی سرکوب

کنستانتینا بادئا، استاد روان‌شناسی اجتماعی دانشگاه پاریس نانتر، می‌گوید: «در جوامعی که یک دین خاص به‌طور رسمی مورد تأیید و دین غالب است، حتی افرادی که به آن دین تعلق دارند اما بعدها بی‌دین یا خداناباور می‌شوند، ممکن است همچنان احساس برتری نسبت به دیگر گروه‌های مذهبی و دینی داشته باشند.»

کنستانتینا بادئا، استاد روان‌شناسی اجتماعی دانشگاه پاریس نانتر، در گفت‌وگویی ایمیلی در مورد نهادینه شدن الگوی سرکوب چنین می‌گوید: «در جوامعی که یک دین خاص به‌طور رسمی مورد تأیید و دین غالب است، حتی افرادی که به آن دین تعلق دارند اما بعدها بی‌دین یا خداناباور می‌شوند، ممکن است همچنان احساس برتری نسبت به دیگر گروه‌های مذهبی و دینی داشته باشند. این احساس برتری مذهبی می‌تواند حتی پس از تغییر هویت دینی نیز باقی بماند. به همین ترتیب، اقلیت‌های مذهبی و دینی تحت آزار نیز ممکن است احساس سرکوب و حقارت را با خود به جامعه‌ای سکولار منتقل کنند.»

بادئا با استناد به مفهوم «خشونت نمادین» پیر بوردیو استدلال می‌کند که «اقلیت‌های تحت ستم ممکن است همان الگوهای سرکوبی را که خود تجربه کرده‌اند بازتولید کنند و چرخه‌های سرکوب و تبعیض را درون جوامع خود ادامه دهند.»

«خشونت نمادین» به این معناست که قربانیان خشونت، آن را درونی کرده و نظم اجتماعی موجود را طبیعی و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌کنند.

برخی اقلیت‌ها آن‌چنان تحت فشار هستند که حتی نامشان نیز به ندرت مطرح می‌شود. جامعه مذهبی ذکری‌ها در بلوچستان ایران نمونه‌ای از این وضعیت است. ذکری‌ها که بخشی از یک شاخه صوفیانه در اسلام به شمار می‌روند، عمدتا بلوچ‌زبان هستند و در مناطق مرزی ایران و پاکستان زندگی می‌کنند.

آنان در دهه ۱۹۳۰ با اهل سنت دچار درگیری شدند و همین امر بسیاری از آنان را وادار به ترک سرزمین مادری‌شان در ایران کرد. هم از دید شیعیان و هم از دید اهل سنت، ذکری‌ها بدعت‌گذار یا منحرف تلقی می‌شوند. در تناقضی قابل توجه، برخی بلوچ‌های اهل سنت که خود سال‌ها به دلیل قومیت و مذهبشان در ایران قربانی تبعیض بوده‌اند، به دلایل مذهبی به آزار ذکری‌ها پرداخته‌اند.

ناصر بلیده‌ای، دبیرکل حزب مردم بلوچستان، گفت که به نظر می‌رسد حکومت ایران از این اختلاف میان ذکری‌ها و اهل سنت برای تشویق ذکری‌ها به گرویدن به تشیع استفاده کرده است.

یکی از شهروندان ایرانی به نام مراد نیز در گفت‌وگو با رسانه «ایران‌وایر» روایت کرده که ذکری‌ها هم از سوی مسلمانان اهل سنت و هم از سوی حکومت مرکزی شیعه مورد حمله قرار گرفتند و همین فشارها باعث شد برخی، از جمله پدر او، به اسلام تغییر دین دهند.

 

تکرار تقسیم جامعه به «ما» و «شما»

برخی از اعضای متعلق به جوامع  اقلیت‌ها نه‌تنها در عمل بلکه در گفتار نیز بخشی از گفتمان  حکومت را بازتولید می‌کنند و شهروندان را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم می‌کنند. برای نمونه، برخی کشیشان نوکیش مسیحی در خارج از کشور اسلام را «شیطانی» معرفی می‌کنند یا مخاطبان را میان «خدایی که ایرانیان را دوست دارد» ــ یعنی «خدای کتاب مقدس» ــ و «خدایی که دوست ندارد» ــ که به‌طور ضمنی «خدای اسلام» تلقی می‌شود ــ به انتخاب فرا می‌خوانند. این نوع گفتمان ذهنیت «ما در برابر آنها» را تقویت کرده و تنوع فرهنگی و دینی ایران را نادیده می‌گیرد.

این پدیده همچنین این پرسش را مطرح می‌کند که آیا گفتمان فدرالیسم و تمرکززدایی که برخی گروه‌های سیاسی به‌عنوان راه‌حلی برای تأمین حقوق اقلیت‌ها پیشنهاد می‌کنند، خود ممکن است به نظامی سرکوبگر دیگر تبدیل شود و قربانیان تازه‌ای بیافریند.

با وجود چنین اظهارات و مواضع تفرقه‌برانگیز، بسیاری از مسیحیان ایرانی، چه در داخل کشور و چه در میان جامعه مهاجر، در گفتار و عمل از زندانیان سیاسی، حقوق زنان و دیگر اقلیت‌های تحت ستم، و جنبش‌های اعتراضی از جمله جنبش «زن،زندگی،آزادی» و اعتراضات دی ماه  حمایت کرده‌اند.

به نظر می‌رسد ساختار تبعیض مذهبی و دینی  از سطح حکومت فراتر رفته و در بطن جامعه نیز ریشه دوانده است؛ مشابه آنچه نظریه انتقادی نژاد درباره مسئله نژاد مطرح می‌کند. بادئا در ادامه توضیح می‌دهد: «نظریه انتقادی نژاد ابتدا توسط حقوقدانان توسعه یافت و بررسی می‌کند که چگونه نژادپرستی و نابرابری نژادی در ساختارهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی ایالات متحده نهادینه شده است. بر اساس این نظریه، نژادپرستی صرفا حاصل پیش‌داوری‌های فردی نیست، بلکه در شیوه عملکرد جامعه و نهادهای آن ریشه دارد. همچنین روایت‌های غالب تاریخی و فرهنگی اغلب نقش و سهم اقلیت‌های نژادی را نادیده می‌گیرند یا کم‌رنگ جلوه می‌دهند. از این رو، تجربه‌ها و روایت‌های افراد متعلق به این اقلیت‌ها برای شناخت و مقابله با نژادپرستی اهمیت اساسی دارد.»

این نظریه بر این نکته تأکید می‌کند که صرف وجود قوانین و حقوق مدنی برای از میان بردن نژادپرستی کافی نیست و اصلاحات عمیق‌تری لازم است. در جامعه امروز ایران نیز اعضای اقلیت‌های مذهبی و دینی در دسترسی به اشتغال، آموزش و خدمات عمومی با تبعیض نظام‌مند روبه‌رو هستند. افراد ممکن است هم‌زمان به دلیل مذهب یا دین ، جنسیت، طبقه اجتماعی و گرایش سیاسی خود، لایه‌های متعددی از تبعیض را تجربه کنند. شنیدن و ارج نهادن به این صداها می‌تواند به درک بهتر بی‌عدالتی‌های ساختاری و یافتن راه‌حل‌های مناسب کمک کند.

رفتار برخی اقلیت‌های تحت ستم که آگاهانه یا ناآگاهانه الگوهای سرکوبگرانه حکومت را تقلید می‌کنند، تنها به روابط درون اقلیت‌ها محدود نمی‌شود. این پدیده همچنین این پرسش را مطرح می‌کند که آیا گفتمان فدرالیسم و تمرکززدایی که برخی گروه‌های سیاسی به‌عنوان راه‌حلی برای تأمین حقوق اقلیت‌ها پیشنهاد می‌کنند، خود ممکن است به نظامی سرکوبگر دیگر تبدیل شود و قربانیان تازه‌ای بیافریند.

 

*بخشی از این مقاله پیش‌تر در وب‌سایت «گلوبال ویسز» به زبان انگلیسی منتشر شده است و نویسنده نسخه فارسی و کامل‌تر آن را در اختیار نیماد قرار داده است.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

مطالب دیگر این نویسنده در نیماد:

آمریکای مسیحی؛ واقعیت تاریخی یا افسانه سیاسی؟

قاضی درِد؛ دنیای اورول، هاکسلی و هراری در یک قاب

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

زندانیان دوتابعیتی و دیپلماسی پشت‌پرده؛ آزادی شهاب دلیلی چه پیامی دارد؟

آزادی شهاب دلیلی پس از حدود یک دهه زندان در ایران، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرده است که آیا آزاد شدن زندانیان دوتابعیتی و یا دارندگان اقامت کشورهای غربی، صرفا تصمیمی قضایی و انسانی است یا بخشی از دیپلماسی پنهان جمهوری اسلامی با دولت‌های خارجی؟

دیدگاه

اقلیت‌های سرکوب‌شده می‌توانند به سرکوبگر تبدیل شوند

اقلیت‌های تحت ستم ممکن است خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، در قبال دیگر اقلیت‌ها به نقش سرکوبگر ظاهر شوند؛ همان گفتمان و سازوکارهایی را که علیه خود به کار رفته است، در رابطه با دیگران و جامعه بازتولید کنند و به این ترتیب چرخه تبعیض را استمرار بخشند.