شنبه، ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاه

بند بازی بر لبه تاریخ؛ آیا حافظه تمدنی از پسِ منطقِ زمختِ ژئوپلیتیک برمی‌آید؟

محمد طاهری

محمد طاهری

دانش‌آموخته دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی

پاکستانِ امروز،گرچه کشوری با عمر سیاسی کمتر از ۸۰ سال است که در سال ۱۹۴۷م در نتیجه پایان استعمار بریتانیا و تقسیم شبه‌قاره هند تشکیل شد، اما ریشه‌های تمدنی عمیقی با سایر اقوام و ملت‌ها دارد.

بخش‌هایی از این سرزمین، به‌ویژه گَنداره (ناحیه‌ای میان پیشاور پاکستان و شرق افغانستان امروزی) و سِند (که به محدوده‌ای بسیار وسیع‌تر از استان سِند امروزی در پاکستان اطلاق می‌شده) در دوره هخامنشیان ذیل قلمرو شاهنشاهی ایران بود. نظام امنیت این مناطق،نیروهای نظامی و نگهبانان،میزان مالیات‌ها و شکل دریافت آنها و نیز دیوان اداری هخامنشیان در این مناطق حاکم بود.

در دوره ساسانی نیز نواحی غربی آن (مَکران و بلوچستان) در حوزه نفوذ سیاسی و فرهنگی ایران قرار داشت.

با ورود اسلام به ایران، نظام دیوانی ایرانی و فرهنگ اسلامی متأثر از ایران، برای قرن‌ها در این منطقه نقش تعیین‌کننده یافت. به‌ویژه از دوره سامانیان و حکومت‌های پس از آن، زبان فارسی به یکی از زبان‌های اصلی فرهنگ، ادب و دیوان‌سالاری در شرق جهان اسلام (خراسان، ماوراءالنهر، بخش‌هایی از افغانستان امروزی و بخش بزرگی از شبه‌قاره هند و پاکستان امروزی) تبدیل شد. حتی سلسله‌های ترک‌تبار (مثل غزنویان و سلجوقیان)، برای اداره حکومت از سنت دیوانی فارسی استفاده کرده و در شبه‌قاره هند برای قرن‌ها زبان نخبگان، مکاتبات حکومتی و تولیدات علمی و ادبی فارسی بود. از دوره غزنویان به بعد، ورود علما، شاعران و دبیران فارسی‌زبان به شبه‌قاره، به‌ویژه شهرهایی مانند لاهور و مُلتان، سبب شد فارسی برای قرن‌ها زبان دیوان، دانش و ادب در این منطقه باشد.

 

«محمدعلی جناح» ، معمارِ پاکستان امروزی

با ورود اسلام به ایران، نظام دیوانی ایرانی و فرهنگ اسلامی متأثر از ایران، برای قرن‌ها در بخش‌های بزرگی از پاکستانامروزی  نقش تعیین‌کننده یافت. به‌ویژه از دوره سامانیان و حکومت‌های پس از آن، زبان فارسی به یکی از زبان‌های اصلی فرهنگ، ادب و دیوان‌سالاری در شرق جهان اسلام تبدیل شد.

در دهه‌های پایانی استیلایِ استعمارِ بریتانیا بر هند، میان مسلمانان و هندوها درباره آینده سیاسی شبه‌قاره اختلافات جدی وجود داشت. گرچه گاندی و جناح، هر دو در جبهه مبارزه با استعمار بریتانیا بودند و استقلال شبه‌قاره هند را با هم جشن گرفتند، اما اختلاف این دو بر سر تعریف ملت، دولت و آینده هند جدی بود.

گاندی معتقد بو، :هند یک ملت واحد است و هندوها، مسلمانان، سیک‌ها، مسیحیان و پیروان دیگر ادیان همگی اعضای یک ملت‌اند، هند کشوری برای همه شهروندان است و این اختلاف مذهبی نباید منجر به تقسیم کشور شود. از نظر جناح، اسلام تنها یک دین فردی نبود. او می‌گفت «مسلمانان یک ملت هستند و باید کشور مستقل خودشان را داشته باشند».در نهایت جناح، ایده‌اش را روی زمین نشاند. این دو ، گرچه اختلاف سیاسی برای تقسیم سرزمین نداشتند اما گویی جناح به این مهم توجه کافی نداشت که مسلمانان، هندوها و سیک‌ها در تمام مناطق شبه‌قاره هند در کنار هم زندگی می‌کردند و هنگام ترسیم مرز، معلوم شد:

جغرافیا (شهرها، روستاها و محلات، منابع اقتصادی و مراکز تجاری، رودخانه‌ها و منابع آب، راه‌آهن‌ها) و امور اجتماعی (روابط و شبکه وابستگی‌های انسانی، ساختارهای اداری و بازار) به پاکیزگیِ نظریه‌های سیاسی یا ایدئولوژیک قابل جداسازی، تقسیم و انفکاک نیستند.

این، یکی از بزرگ‌ترین مهاجرت‌های اجباری قرن بیستم بود. حدود ۱۵ میلیون نفر مجبور به جابجایی شدند، خشونت‌های مذهبی گسترده علیه هر دو طیف در مناطقی که آن دیگری اکثریت داشت شکل گرفت (نمونه دامنه‌دار و مستمر این اختلافات و خشونت‌ها را هنوز در کشمیر شاهدیم).

علیرغم مرزبندی‌های جدید، نارضایتی‌ها، اختلافات و حتی مهاجرت‌های اجباری، ریشه‌های مستحکم تمدن هخامنشی، ساسانی و سلسله‌های اسلامی،آداب دیوانی و تاثیراتِ زبان فارسی که در دو سوی کاشته شده بود، ماند، رشد کرد و استمرار یافت.

 

پاکستان، ایرانِ پهلوی و انقلاب اسلامی:

بعد از انقلاب ۱۹۷۹م ایران نیز پیوندهای تاریخی_تمدنی،جغرافیایی و مذهبی میان پاکستان و ایران، همواره موجب سیاستِ حفظِ توازن و احترام میان رهبرانِ پاکستان با رهبران اول و دوم ایران شده است.

گرچه صدارتِ محمد علی جناح بر پاکستانِ تازه استقلال یافته ۱۳ ماه بیشتر طول نکشید (و در۱۹۴۸م درگذشت) اما از ۱۹۴۷ تا ۱۹۷۹میلادی (همزمان با دوره شاهنشاهیِ محمدرضا پهلوی) روابط تهران و اسلام‌آباد این‌چنین بود:

  • ایران یکی از نخستین کشورهایی بود که استقلال پاکستان را به رسمیت شناخت.
  • پاکستان، دوره پسااستعمارِ بریتانیا، و ایران دوره‌ای را پشت سرمی‌گذاشت که بریتانیا نفودِ قابل توجهی در ایران داشت.
  • هر دو کشور از نفود شوروی واهمه داشتند و بر پایه همکاری امنیتی و منافع مشترک، برای تأمین امنیت خود در برابر تهدیدهای منطقه‌ای و کسب حمایت اقتصادی و نظامی از غرب به پیمان‌های امنیتی آنان، از جمله پیمان بغداد و سنتو (که در نوشته پیشین از آن سخن گفته بودیم) پیوستند.
  • هر دو از متحدان ایالات متحده در منطقه بودند.
  • رهبرانِ پس از جناح (ایوب خان، یحیی خان، ذوالفقار علی بوتو) از حقوق فلسطینی‌ها دفاع می‌کردند، ایرانِ پهلوی نیز در سطح رسمی از حقوق فلسطینی‌ها سخن می‌گفت و در سازمان ملل از برخی قطعنامه‌های مرتبط با فلسطین حمایت می‌کرد.

 

دیگر نوشته‌های محمد طاهری در نیماد:

بازی در زمینِ کاغذها؛ خوانش تاریخی‌ـ‌تمدنی از ساختار ناپایدارِ معاهدات ایران معاصر

غروب امپراتوری در مثلث گذرگاه‌ها؛ از تحقیر سوئز تا بن‌بست هرمز

 

انقلاب سال ۱۹۷۹م ایران، پاکستان را در برابر معادله‌ای پیچیده قرار داد:

  • محمد ضیاءالحق(که از ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۸م از ریاستِ ستاد ارتش تا ریاست جمهوری را پیمود) پیروزیِ انقلاب را به نخستین رهبرِ انقلاب اسلامی ِایران تبریک گفت.
  • پس از حمله عراق به ایران (در سپتامبر۱۹۸۰م/ شهریور ۱۳۵۹ش)، ضیاءالحق به تهران آمد و ضمنِ اعلام بی‌طرفی درجنگ، تلاش کرد به عنوان یک رهبرِ مسلمان میان دو کشور مسلمانِ درگیرِ جنگ ، میانجی‌گری و ایجاد گفت‌وگو کند (هرچند موفق نبود).
  • بعد از انقلاب ۱۹۷۹م ایران نیز پیوندهای تاریخی_تمدنی،جغرافیایی و مذهبی میان پاکستان و ایران، همواره موجب سیاستِ حفظِ توازن و احترام میان رهبرانِ پاکستان (از ضیاءالحق و بی‌نظیر بوتو تا نواز شریف، پرویز مشرف، آصف‌علی زرداری، عمران خان و هم‌اکنون شهبازشریف) با رهبران اول و دوم ایران شده است.
  • رابطه پاکستان با عربستان تا سال ۱۹۷۹م (که به نوعی در رقابتِ نفوذ در خلیج فارس با ایرانِ پهلوی بود) عمدتا بر پایه همبستگی اسلامی، حمایت متقابل سیاسی و پیوندهای اقتصادی بود. این رابطه پس از افزایش درآمدهای نفتی عربستان در دهه ۱۹۷۰م، او را یکی از حامیان مهم اقتصادی پاکستان بدل کرد. اما پس از انقلابِ ایران و علیرغم حمایتِ عربستان از عراق در جنگِ علیه ایران (که با سیاستِ بی‌طرفی و میانجی‌گری‌های پاکستان همسو نبود) پاکستان همواره کوشید در روابط خود با عربستان وایران توازن ایجاد کرده و از تبدیل شدن به بخشی از رقابت‌های مستقیم منطقه‌ای پرهیز کند.
  • پس از انقلاب ایران، پاکستان در ارتباط با آمریکا نه به محور ضدآمریکاییِ مد نظرِ ایران پیوست و نه کاملا با سیاست‌های واشینگتن علیه تهران همراهی کرد. جالب اینکه برنامه هسته‌ای پاکستان از دهه ۱۹۷۰ یکی از مهم‌ترین عوامل تنش میان اسلام‌آباد و واشینگتن بود( که در دوره‌هایی با تحریم و فشارهای اقتصادیِ آمریکا علیه پاکستان مواجه شد) با این حال، اهمیت ژئوپلیتیک پاکستان در دوران جنگ افغانستان با شوروی که از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ طول کشید و سپس در دوره مبارزه آمریکا با القاعده و طالبان، باعث شد ایالات متحده از سیاست مهار کامل به سیاست مدیریت و پذیرش واقعیت هسته‌ای پاکستان تغییر مسیر داده و به نوعی، او را شریک راهبردی خود در منطقه بداند.

 

هویتِ چهل تکه، حکمرانی مدرن:

پاکستان، حتی با وجود داشتن رهبران غرب‌دیده، مسیر ایرانِ پهلوی را طی نکرد و ساختار سیاسی آن بر پایه سلطنت و ناسیونالیسم شاه‌محور شکل نگرفت. همچنین، علیرغم اینکه از اساس بر پایه هویت دینی و اسلامی به استقلال رسید، همانند ایرانِ پس از انقلاب به یک نظام ایدئولوژیک مبتنی بر یک قرائت واحد از حکومت دینی تبدیل نشد.

امروز پاکستانِ ۷۹ ساله با حدود ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت، پنجمین کشور پرجمعیت جهان (۲۵۹ میلیون نفر)، با تنوع قومیتی و مذاهب مختلف و دومین کشور پرجمعیت مسلمان جهان(با ۲۴۹ میلیون نفر مسلمان) است که جامعه شیعی آن از بزرگ‌ترین جوامع شیعه بعد از ایران و عراق به شمار می‌رود.

کشوری که گرچه بر مبنای تجمیعِ مسلمانان شبه‌قاره شکل گرفته بود، اما از همان ابتدا در ایجاد توازنِ میانِ سنت‌هایِ عمومی جهان اسلام با منافع و هویت ملی، ملاحظات داخلی خاص خود و پیوندهای مذهبی، اقتصادی و امنیتی با ایران،کشورهای عربی (به‌ویژه عربستان سعودی) و همکاری‌های نظامی، مالی و راهبردی با ایالات متحده موفق عمل کرده است، دستاوردی که از نظر راقم این سطور اصلا بی‌ارتباط با نظام فکری، تحصیلی و آموزشی رهبرانِ نسلِ اول پاکستان (که جملگی حقوق‌دان، سیاستمدار یا نظامیانِ آموزش دیده در مکتب بریتانیا بوده‌اند) نیست.

محور مشروعیت و حکمرانی در پاکستان بر «دولت اسلامیِ مدرنِ پارلمانی» استوار بوده، نه بر سلطنت، نه بر قومیتِ واحد، و نه صرفا بر ایدئولوژی دینی.

پاکستان، حتی با وجود داشتن رهبران غرب‌دیده، مسیر ایرانِ پهلوی را طی نکرد و ساختار سیاسی آن بر پایه سلطنت و ناسیونالیسم شاه‌محور شکل نگرفت. همچنین، علیرغم اینکه از اساس بر پایه هویت دینی و اسلامی به استقلال رسید، همانند ایرانِ پس از انقلاب به یک نظام ایدئولوژیک مبتنی بر یک قرائت واحد از حکومت دینی تبدیل نشد.

اغلبِ رهبران پاکستان از بدو تأسیس تاکنون، کوشیده‌اند ماهرانه میان چند نیروی متعارض حرکت کرده و تعادل ایجاد کنند: منافع ملی، همبستگی اسلامی، ملاحظات ژئوپلیتیک، نیازهای اقتصادی و الزامات امنیتی.

 

پاکستان؛ بر لبه تاریخ! 

در بحران‌های اخیر میان ایران و آمریکا و همچنین تنش‌های مرتبط با اسرائیل، باز هم همین چندگانگی در رفتارِ پاکستان آشکار است.

افکار عمومی پاکستان، به‌ویژه در میان گروه‌های مذهبی (و خصوصا شیعی) نگاه انتقادی شدیدی نسبت به اسرائیل دارد؛ اما تبدیل این همدلی عمومی به حمایت عملی از ایران، با محدودیت‌های ناشی از روابط پاکستان با عربستان، آمریکا و ضرورت‌های سیاست منطقه‌ای اسلام‌آباد روبروست.

افکار عمومی پاکستان، به‌ویژه در میان گروه‌های مذهبی (و خصوصا شیعی) نگاه انتقادی شدیدی نسبت به اسرائیل دارد؛ اما تبدیل این همدلی عمومی به حمایت عملی از ایران، با محدودیت‌های ناشی از روابط پاکستان با عربستان، آمریکا و ضرورت‌های سیاست منطقه‌ای اسلام‌آباد روبروست.

پاکستان برای دومین بار در نیم قرن گذشته تلاش کرد از موقعیت خود به عنوان میانجی میان ایران و طرف مقابلش استفاده کند. اسلام‌آباد با انتقال پیام میان دو طرف، میزبانی و تسهیل مذاکرات غیرمستقیم، و ارائه ابتکارهایی برای کاهش تنش، کوشید مانع از تبدیل اختلاف ایران و آمریکا به یک درگیری گسترده منطقه‌ای شود. این نقش میانجی‌گرانه پیش و بیش از آنکه نشانه همسویی کامل پاکستان با یکی از طرفین بوده یا دستاورد محسوسی برای طرفین داشته باشد، بازتاب همان سیاست سنتی ایجادِ موازنه میان ایران، آمریکا و شرکای عربی پاکستان است.

شهباز شریف (نخست‌وزیر) و عاصم منیر (فرمانده ارتش)، همان‌گونه که در برابر مقامات جمهوری اسلامی ایران دست و آغوشی گرم دارند، در استقبال از مقامات آمریکایی نیز فرش قرمز دیپلماسی پهن می‌کنند.

از این منظر، چندان دور از واقعیت نیست اگر شکنندگی هر توافقی میان ایران و آمریکا و بازگشت دوباره چرخه تهدید، حمله و تقابل را نه به‌عنوان شکست میانجی‌گری پاکستان، بلکه بازتاب تفاوت «رویکرد» در تعریف «دستاورد» برای اسلام‌آباد بدانیم. پاکستان از ابتدا میانجی‌گری را نه صرفا با هدف حل نهایی مناقشه میان تهران و واشینگتن، بلکه در چارچوب منطق کنش‌گری خود دنبال کرده و می‌کند؛ منطقی که در آن، تبدیل شدن به بازیگری ضروری در معادلات منطقه‌ای، حفظ توازن میان قدرت‌های رقیب و افزایش وزن ژئوپلیتیک کشور، قطعه‌ای دیگر از پازل دیرپایِ اسلام‌آباد است.

این رویکرد با همان بنیان مشروعیت و حکمرانی پاکستان به‌عنوان یک «دولت اسلامیِ مدرنِ پارلمانی» سازگار است؛ دولتی که بقای خود را نه در وابستگی کامل به یک محور یا قدرت خاص، بلکه در توانایی ایجاد موازنه، مدیریت تضادها و بهره‌گیری از رقابت قدرت‌ها برای تأمین منافع ملی تعریف کرده است.

با این حال، پرسش بنیادین این است: با فرضِ تشدید تنش‌ها و افزایش درگیری‌ها در «ساختِ» رفتار پاکستان در نظام بین‌الملل کدام مؤلفه قدرت بیشتری خواهد داشت؟

همجواری جغرافیایی و ریشه‌های تاریخی ـ_تمدنی مشترک با ایران و ایرانیان؟

همبستگی اسلامی و حساسیت‌جامعه شیعی پاکستان در موضوعاتی چون همراهی با ایران و دشمنی با اسرائیل؟

پیوندهای راهبردی با جهان عرب، به‌ویژه عربستان سعودی؟

یا محاسبات سخت ژئوپلیتیکی، امنیتی و اقتصادی ناشی از ساختار نظام بین‌الملل؟

پاکستان در بحران‌های بزرگ، میان فشارهای ناشی از حافظه تاریخی و میراث چندصدساله ایرانی ـ اسلامی از یک سو، و واقعیت‌های دولت مدرن، نیازهای اقتصادی، ملاحظات امنیتی و روابط راهبردی خود از سوی دیگر، چگونه تصمیم خواهد گرفت؟ پاسخ به این پرسش، حتی با ابزارهای آینده‌پژوهی نیز ساده نیست؛ زیرا سیاست خارجی کشورها نه صرفا محصول هویت تاریخی و تمدنی است و نه فقط نتیجه محاسبات کوتاه‌مدت قدرت، بلکه برآیند پیچیده تعامل میان حافظه تاریخی، ساختار قدرت داخلی و ضرورت‌های ژئوپلیتیک است.

از همین رو، شاید پرسش نهایی این نباشد که در «ساعت صفر» یک بحران بزرگ میان ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی، پاکستان در کدام جبهه خواهد ایستاد؛ بلکه پرسش عمیق‌تر این است: آیا پاکستان، در بزنگاه‌های بزرگ آینده، همچنان خواهد توانست میان میراث تاریخی_تمدنی خود و منطق سخت ژئوپلیتیک موازنه برقرار کند، یا سرانجام منافع ژئوپلیتیک و منطق سخت قدرت بر پیوندهای دیرینه تاریخی و تمدنی غلبه خواهد کرد؟

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

 

بازی در زمینِ کاغذها؛ خوانش تاریخی‌ـ‌تمدنی از ساختار ناپایدارِ معاهدات ایران معاصر

غروب امپراتوری در مثلث گذرگاه‌ها؛ از تحقیر سوئز تا بن‌بست هرمز

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

خاطره ستم و سیاست رستگاری؛ موضع ایرلند در قبال فلسطین

ایرلند در دهه‌های اخیر، و به‌ویژه با انتخاب کاترین کانُلی به ریاست‌جمهوری، موفق شده حافظه‌ استعمار بریتانیا، قحطی، اشغال نظامی و تبعیض ساختاری در ایرلند شمالی را از حافظه‌ای سوگوارانه به منبع کنش سیاسی نهادینه‌شده تبدیل کند.

دیدگاه

بند بازی بر لبه تاریخ؛ آیا حافظه تمدنی از پسِ منطقِ زمختِ ژئوپلیتیک برمی‌آید؟

شاید پرسش نهایی این نباشد که در «ساعت صفر» یک بحران بزرگ میان ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی، پاکستان در کدام جبهه خواهد ایستاد؛ بلکه پرسش عمیق‌تر این است: آیا پاکستان، در بزنگاه‌های بزرگ آینده، همچنان خواهد توانست میان میراث تاریخی_تمدنی ایرانی - اسلامی خود و منطق سخت ژئوپلیتیک موازنه برقرار کند؟